
کبریت کوچک با بوی تند گوگرد شعلهور شد و آتش با ولع برای فتیلهای که جانش ببخشد، بر پیکر چوبی کبریت حملهور شد.
صدای پدرخواندهام مثل غولی که از گور برخیزد، همراه با صدای خشخش برگها و طعم دودی پاییز از میان تاریکی برخاست.
«روزگاری شکارچی مفلوک احمقی در قلب جنگل گراویا زندگی میکرد.»
شعلهی کبریت به نوک انگشتش نزدیک میشد و بیصبرانه منتظر گزیدن پوستش بود. چیزی از چوب نمانده بود، ولی عین خیالش نبود.
گفتم: «میدونی که لازم نیست این کار رو بکنیم.» و شمع بلندی به او دادم تا روشن کند. رنگ شمع کهربایی بود، سرزنده و طلایی و گرم و دلنشین.
شمع با قوت گرفتن شعلهاش سایههایی رقصان روی دیوار کلبهام انداخت. چشمان مریک را دیدم ـ ترکیبی عجیب از عنبیههایی نقرهای و قرمز در محاصرهی سیاهی محض و تهی ـ و لبخند زدم. میتوانستم این داستان را از حفظ تعریف کنم، ولی گذاشتم خودش این کار را بکند. بخش محبوب تولدم برایش همین بود.
«این شکارچی مفلوک احمق در طول حیاتش چندین و چند تصمیم احمقانه گرفت، تا اینکه بعد از مدتها تو شبی خاص، بالاخره تصمیم خیلی هوشمندانهای گرفت.» شمع با بشکن سریع انگشتان دراز و گوشتآلودش خاموش شد و دود نقرهای مارپیچ بهسمت تیرهای چوبی رفت. «بااینکه شکارچی خیلی مفلوک و احمق بود، از قضا همسری بسیار زیبا و جوان داشت.»
نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و حرفش را قطع کردم: «بعدش هم همه میدونیم وقتی مردهای خیلی فقیر همسران خیلی زیبا دارن چی میشه.»
مریک با لحنی عصبی گفت: «ایزد بچههای زیبای زیادی بهشون میده. من دارم داستان تعریف میکنم یا تو؟!»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۸۳ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 464 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ارین ای. کریگ |
| مترجم | نیما جوادی |
| ناشر | نشر پرتقال |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۴ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |