
پنی بعدازظهر پنجشنبه میگوید: «من بهترین برنامه رو برای آخر هفته دارم.» ما بیرون از مدرسه ایستادهایم و منتظریم تا با دوتا از بهترین دوستانم، رابین و فرانکی، سوار ماشین بشویم.
سعی میکنم برایش پشت چشم نازک نکنم. پنی همیشه بهترین برنامهها را برای آخر هفتهها میچیند. اصلاً همیشه بهترین برنامهها را برای هر روز هفته دارد. پنی آنیکی دوست صمیمی رابین است.
پنی موهای طلاییاش را تکانی میدهد و میگوید: «من و مامانم قراره باهم بریم اسپا. میخوایم ناخنهای دست و پامون رو خوشگل کنیم و بعد بریم رستورانی که دوستش دارم شام بخوریم.»
باید اعتراف کنم برنامهی باحالی به نظر میآید! من، فرانکی و رابین آخرین باری که شب پیش هم ماندیم، برای هم لاک زدیم. انگشتهای پایم را توی کتانیام تکان میدهم. ناخنهای پاهایم هنوز سبز براقاند!
پنی میپرسد: «شماها آخر هفته چیکار میکنین؟» نگاهش بین رابین، فرانکی و من میچرخد.
من میگویم: «هنوز نمیدونم.» اما احتمالاً قرار نیست به سرزمین افسانهها بروم.
چرا باید کسی به سرزمین افسانهها برود؟ خب، من یک آینهی جادویی توی زیرزمین دارم. بله، واقعاً! قبلاً اینجوری کار میکرد که نیمهشب، وقتی من و برادر کوچکم، جونا، یک بار به آینه ضربه میزدیم، آینه شروع میکرد به هیسهیس کردن. دو بار که میزدیم، بنفش میشد. سه بار که میزدیم، ما را میکشید داخلش و میبردمان به دنیای افسانهها. ما تا الان پیش سیندرلا، شنلقرمزی، سفیدبرفی و خیلی جاهای دیگر رفتهایم. حتی به دنیای کتابها هم رفتهایم، مثل پیتر پن. هرچند آینه ما را به آنجا نبرد.
تقریباً هیچکس از وجود این آینهی جادویی خبر ندارد، جز پنی. (داستانش طولانی است.)
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۶۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 136 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سارا ملانسکی |
| مترجم | سارا فرازی |
| ناشر | نشر پرتقال |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۰ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |