
ر می فا سل لا سی دو ر...
باران بیآنکه خودش بخواهد داشت نتهایی را که بابک میخواند توی ذهنش تکرار میکرد.
هر بار بابک با یک نت شروع میکرد و با همان نت هم تمام میکرد. کمکم داشت روی مخ باران میرفت. اما باز هم بیاختیار نتها را توی مغزش با خود مرور میکرد. بالاخره داد زد: «بابک! میشه بلندبلند نخونی؟»
بابک از توی اتاقش گفت: «من به تو چیکار دارم؟»
باران غر زد: «دارم درسهام رو میخونم.»
بابک با بیخیالی گفت: «تو که داری فیلم میبینی.»
باران غُر زد: «این واسه کلاس زبانمه. دارم روی تلفظم کار میکنم.»
- خب کار کن.
باران هرچند سعی داشت روی تلفظ زبان انگلیسی کار کند، اما داستان فیلم چنان درگیرش کرده بود که اصلاً زبان را فراموش کرده بود. داستان فیلم دربارهی ملکهای در فرانسه بود به نام ماری آنتوانِت که میگفت اگر مردم نان ندارند بخورند، میتوانند کیک بخورند! ندیمههای ملکه که دهانشان چفتوبست نداشت، همین حرف ملکه را به گوش مردم شهر پاریس رسانده بودند و مردم هم این داستان را مثل جوک برای هم تعریف میکردند. اما فقط به جوک گفتن اکتفا نکرده بودند و بعضیها داشتند نقشههایی برای ملکه و شوهرش لوئی شانزدهم میکشیدند و قصد داشتند بر ضد آنها قیام کنند. فقر و گرسنگی چنان به مردم فشار آورده بود که از قیامی یکروزه گذشتند و حالا کار به انقلاب کشیده بود. بعد هم حملهی مردم به زندانی که اسمش باستیل بود و... نه. صدای پیانو بدجور روی مخ باران رفته بود. ادامهی فیلم را بیخیال شد و عصبانی رفت سمت اتاق بابک. درِ نیمهباز اتاق را کامل باز کرد و مثل زن گربهای در فیلم بتمن وارد اتاق شد. تا بابک به خودش بیاید، باران بالای سرش چنبره زده بود؛ شبیه مار کبرایی که طعمهاش را حسابی گیر انداخته باشد و برای آخرین حمله خودش را آماده کند. بابک با چشمهایی که ترس در آنها لانه کرده بود به خواهرش نگاه کرد. گفت: «واقعاً میخوای من رو له کنی؟»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 3.۴۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 240 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | محمدرضا مرزوقی |
| ناشر | انتشارات هوپا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۱۹ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| قیمت چاپی | 235,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |