دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب آمده بودیم اینجا بمیریم، برف زمین را گرم می‌کند اثر مریم منصوری نشر انتشارات مهرگان خرد

کتاب آمده بودیم اینجا بمیریم، برف زمین را گرم می‌کند اثر مریم منصوری نشر انتشارات مهرگان خرد

کتاب متنی
نویسنده:
درباره آمده بودیم اینجا بمیریم، برف زمین را گرم می‌کند

ملافه‌ای سفید در میانهٔ خانهٔ متروک رها شده که مثل رازی از توی آشپزخانه کشیده می‌شود و می‌رود. سپس در خانه باز می‌شود و یک لنگه در ورودی، به آرامی و با احتیاط کنار می‌رود. صورت عزیزه، پیدا می‌شود که داخل خانه سرک می‌کشد. و کنار می‌رود. حاج ندیم در حالی که به عصای چوبی تکیه داده و قوزی در پشتش ایجاد شده، وارد می‌شود. به کندی راه می‌رود و نگاه ثابتی دارد. حاج ندیم چند قدم جلو می‌آید. اما از پله، بالا نمی‌آید. همان پای پله می‌ایستد، دست‌هاش را روی عصا می‌گذارد و نگاه خیره‌اش را به داخل خانه می‌دوزد. بعد عزیزه جلو می‌آید، عبایش را جلوتر می‌کشد و با احتیاط و ترس وارد می‌شود. پشت شانه حاج ندیم می‌ایستد و دوباره و این بار، کیپ‌تر، پَر عبا را روی صورتش می‌کشد. او هم با نگرانی و ترس به داخل خانه نگاه می‌کند، سرش را می‌چرخاند و سعی می‌کند همه جا را زیر نظر داشته باشد. درنگاهش، افسوس و درد و ترس در هم آمیخته است.

در همین هنگام، صدای افتادن چیزی بر زمین از پشت آنها می‌آید و در بسته می‌شود. محمدصادق در حالی که دست‌هایش را از دو طرف باز کرده و ادای یک جت جنگی را در می‌آورد با حرکتی نیم‌دایره‌ای وارد می‌شود. چرخی می‌زند و صفحه دارت را می‌بیند، با یک حرکت نیم‌دایره دیگر، به پذیرایی می‌رود و روبه‌روی صفحه دارت می‌ایستد.

حاج ندیم و عزیزه هم انگار تازه متوجه کاردها شده‌اند، وحشت‌زده جلوتر می‌آیند. حاج ندیم از پله بالا می‌آید. کسی انگار از پشت، چادر عزیزه را می‌کشد. عزیزه اخم می‌کند و به عقب بر می‌گردد و چادرش را به سمت خودش می‌کشد.سِلما از زیر عبای عزیزه بیرون می‌آید. چشم‌هاش را می‌بندد و همان‌جا، پشت در، شانه‌هایش می‌سُرَد و پایین می‌آید و زانوهایش را بغل می‌کند و کنار دو چمدان، جلوی در، در خودش مچاله می‌شود. عزیزه از پله بالا می‌آید و تازه متوجه نوشته قرمز روی ستون می‌شود. دستش را زیر چادر، توی کیفش می‌برد و قمقمه‌ای بیرون می‌آورد. همین طور که مبهوت نوشته است، در قمقمه را باز می‌کند و یک نفس سَر می‌کشد.

حاج ندیم تا درِ میانی هال و پذیرایی آمده است. محمد صادق، هیجان‌زده، کاردی را برمی‌دارد و ژست می‌گیرد و کارد را به سمت صفحهٔ دارت پرتاپ می‌کند. کارد به لامپ می‌خورد و لامپ می‌ترکد. عزیزه و سِلما جیغ می‌کشند.

همه جا تاریک می‌شود.

دسته‌ها:

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
385.۰۰ بایت
تعداد صفحات
111 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهمریم منصوری
ناشرانتشارات مهرگان خرد
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۵/۰۷/۲۵
قیمت ارزی
5 دلار
قیمت چاپی
140,000 تومان
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
45,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
آمده بودیم اینجا بمیریم، برف زمین را گرم می‌کند
مریم منصوری
انتشارات مهرگان خرد
منتظر امتیاز
45,000
تومان