
مایِنفلد، این شهر کوچک و زیبای سوئیسی، در کوهپایهی رشتهکوهی بنا شده که قلههای پرصخره و سهمگینش، مثل برجوبارو بر فراز درهی زیر پایش، سر به فلک کشیدهاند. پوشش سبزه بر دامنههای پایینتر تُنُک میشد، اما در هوا رایحهی گلهای کوهی از دشت سرسبز زمینهای بالاتر، به مشام میرسید.
یک روز صبح آفتابی در ماه ژوئن، زنی قدبلند و قوی از این مسیر بالا میرفت. در یک دست، بقچهای داشت و با دست دیگرش، دست دخترکی پنجساله را گرفته بود. گونههای آفتابسوختهی کودک سرخ شده بودند، که البته جای تعجبی نداشت. گرچه خورشید در آسمان میسوخت، طوری به او لباس پوشانده بودند انگار وسط زمستان است. درست نمیشد قیافهاش را دید؛ روی یک کت، بالاپوش دیگری پوشیده بود و شال قرمز بزرگی را هم چند دور، دورش پیچیده بودند. شبیه کپهی بیشکل لباس شده بود و با چکمههایی روستایی بهزحمت خود را بالا میکشید.
پس از یک ساعت کوهنوردی، و در نیمهراه قلهی کوه، به روستای کوچک دورفلی رسیدند؛ اینجا خانهی قبلی زن بود، و تا برسد بالای خیابان، مردم از خانههایشان او را صدا میزدند. در پاسخ به آنها چیز زیادی نگفت، در عوض بدون توقف تا آخرین خانهی خیابان راهش را ادامه داد. سپس، صدایی از داخل خانه بهاستقبالش آمد: «نیم دقیقه، دیتی! اگر میخواهی باز هم بروی، همراهت میآیم.»
دیتی بیحرکت ایستاد، اما دخترک دستش را از دستِ او بیرون کشید و روی زمین نشست.
دیتی از دخترک پرسید: «خسته شدی، هایدی؟»
کودک پاسخ داد: «نه، اما خیلی گرمم شده.»
«زود میرسیم. یککم دیگر طاقت بیاور. ببین چقدر میتوانی قدمهای بلند برداری. یک ساعت دیگر میرسیم.»
همان لحظه، زنی با صورت گرد و مهربان از خانه بیرون آمد و به آن دو پیوست. دخترک از جایش بلند شد و پشتسرِ دو خانم بزرگسال راه افتاد. زنها سخت سرگرم غیبت پشتسر آدمهای دورفلی و اطرافش بودند.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 7.۰۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 448 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | یوهانا اشپیری |
| مترجم | ثمین نبیپور |
| ناشر | نشر افق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۶ |
| قیمت ارزی | 14 دلار |
| قیمت چاپی | 457,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |