دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب کاش نامه‌هایم به دستت نرسد اثر آن لیانگ نشر پرتقال

کتاب کاش نامه‌هایم به دستت نرسد اثر آن لیانگ نشر پرتقال

کتاب متنی
نویسنده:
درباره کاش نامه‌هایم به دستت نرسد

افتخاری ا‌ست که در سوز زمستان جلوی در مدرسه منتظر بایستی.

یک ساعتی‌‌ هست که مدام همین جمله را با خودم تکرار می‌کنم. کت اتوکشیده پوشیده‌ام، می‌لرزم و ناخن‌هایم را تماشا می‌کنم که رنگ کبودشان نگران‌کننده است. چه افتخاری بزرگ‌تر از این. خودش یک‌جور امتیاز به حساب می‌آید. مایه‌ی خوشحالی ا‌ست. دیروز که خانم هِج، مسئول هماهنگی امسالمان، وسط کلاس ریاضیِ پیشرفته صدایم زد و از من خواست اطراف مدرسه را به چند نفر از اولیا نشان بدهم، دقیقاً همین‌ تصور را داشتم.

خانم مشاور دست‌های زمختش را خیلی قشنگ روی میز در هم قلاب کرده و با لبخندی به پهنای صورت گفته بود: «مطمئنم تو بهترین گزینه واسه این کاری. در جایگاه نماینده‌ی دانش‌آموزها، می‌تونی بهشون بگی مدرسه‌ی وودوِیل چقدر به شاگردهاش اهمیت می‌ده و شماها رو چقدر خوب واسه موفقیت آماده‌ کرده‌ایم. اگه بخوای می‌تونی درباره‌ی همه‌ی فعالیت‌های فوق‌برنامه و موفقیت‌هات هم بهشون بگی: مثلاً مقام اولی که این اواخر توی مسابقات دوومیدانی منطقه‌ای به دست آوردی. پدر و مادرها عاشق این‌جور چیز‌ها می‌شن.»

جواب لبخندش را دادم و در تأیید حرف‌هایش با چنان ذوق‌وشوق ساختگی‌ای سر تکان دادم که گردنم گرفت.

همین حالا هم که دارم نشان‌های سنجاق‌شده به جیب سینه‌ام را ‌مرتب می‌کنم و پاهایم را محکم به زمین می‌کوبم تا خطر سرمازدگی حتمی را از خودم دور کنم، گردنم گرفته است. دوست جان‌جانی‌ام ابیگل اُنگ، همیشه به شوخی می‌گوید مثل کلاغ‌زاغی‌ نشان ‌جمع می‌کنم. بیراه نمی‌گوید، ولی موضوع فقط این نیست که از درخشش حروف طلایی نماینده‌ی دانش‌آموزان زیر آفتاب کم‌نور سحرگاهی خوشم می‌آید. این چیزها ارزش نمادین هم دارند.

هرکدام از نشان‌هایم چیزی را ثابت می‌کنند: اینکه نمره‌های عالی می‌گیرم، باارزش‌ترین بازیکن تیم‌های ورزشی‌ام هستم، عضو فعال انجمن مدرسه‌ام، در کارها به کتابخانه‌ی محلی کمک می‌کنم، باهوش و موفقم و آینده‌ی درخشانی پیش‌روی من است.

صدای خش‌خش قدم‌هایی روی علف خشک به گوش می‌رسد.

یکهو سرم را بلند می‌کنم و با ابروهای درهم‌کشیده به آن دوردورها زل می‌زنم. به‌جز تویوتای قهوه‌ای زنگ‌زده‌ای که احتمالاً از قبل از ساخت مدرسه اینجاست، هنوز خیلی زود است که ماشینی توی پارکینگ دیده شود. همه‌ی ساختمان‌های آجرقرمز مدرسه در سکوت فرورفته‌ و پنجره‌ها بسته ‌است. ابرهای صورتی کم‌رنگ و محوی از بالای درخت‌های بی‌برگ می‌گذرند.

اثری از هیچ اولیای سرگردانی به چشم نمی‌خورد.

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۶۰ کیلوبایت
تعداد صفحات
312 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهآن لیانگ
مترجمندا بهرامی‌نژاد
ناشرنشر پرتقال
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۱/۱۵
قیمت ارزی
4 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
180,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
کاش نامه‌هایم به دستت نرسد
آن لیانگ
ندا بهرامی‌نژاد
نشر پرتقال
منتظر امتیاز
180,000
تومان