
این خبر که سه روز قبلاز ورود ما به هتل، زنی مُرده بود حسابی مامان را نگران کرده بود. ما به هتل وِلاِسپرینگ آمده بودیم تا استراحت کنیم و آرامش داشته باشیم، نه اینکه با خبر فوت یکی از ساکنین هتل مواجه شویم. من و هکتور خیلی سعی کردیم با نگرانیهای مامان همدردی کنیم؛ ولی در حقیقت، خیلی کنجکاو بودیم.
دقیقاً یک ساعت پساز ورودمان به هتل از قضیه خبردار شدیم. هتل وِلاِسپرینگ در بدو ورودمان تأثیر فوقالعادهای روی ما گذاشته بود. من تا حالا توی هتل نخوابیده بودم و این خودش بهتنهایی خیلی هیجانانگیز بود. سوئیت ما دو اتاقخواب و یک نشیمن داشت. تختخوابهایمان بلند بودند، تشکهای فنری داشتند و روکشهای لحافشان ساتن آبیدودی بود. من و هکتور هاجوواج به همدیگر نگاه کردیم. با کف دست روی تخت ضربه میزدیم و با انگشت بالش را فشار میدادیم که چشممان به وان زیبایی افتاد که پایههایی شبیه پنجههای شیردال داشت. بعد، قالبهای صابون با عطر گل سرخ و یک قوطی کلوچۀ ترد از فروشگاه فِرای شهر هاروگیت را دیدیم. پردههای ابریشمی اتاقنشیمن را کنار کشیدیم تا منظرۀ باغ را تماشا کنیم. درختان باغ زیر آفتاب بعدازظهر، طلایی به نظر میرسیدند. چه منظرهای بهتر از این؟
مامان گفت: «تا من وسایل رو باز میکنم شماها برین یه گشتی توی هتل بزنین. هکتور، اون گوشه، پشت پرده، برات تخت تاشو گذاشتن. فکر کنم جاش دنج و خوب باشه.»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۷۳ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 324 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مارته جاسلین |
| مترجم | تی نا غراب |
| ناشر | انتشارات کتاب کولهپشتی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۱۵ |
| قیمت ارزی | 1 دلار |
| قیمت چاپی | 349,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |