
توپ گندهی آتشین مستقیم به سمتم آمد. خودم را صاف روی زمین انداختم و گرمای سوزانی که از روی کمرم رد و جایی آن پشت ناپدید میشد، حس کردم. دوباره روی پاهایم پریدم و دستهایم را جلو گرفتم.
با احضار شعلههای آتش درونم، کف دستهایم داغ شد. دلم میخواست زودتر رهایشان کنم. نفسنفس میزدم و تمام تنم عرق کرده بود. گلولههای کوچک آتشم را به طرف وید پرتاب کردم.
پوف! پوف! پوف!
وید در سالن تمرین جاخالی داد. گلولههایم به اندازهی مویی از کنار بدنش رد میشد. زیر لبی فحش آبداری نثارش کردم. وید هم همانطور که سرعتش را کم میکرد، خندید و بعد کامل ایستاد: «باید دقیقتر هدفگیری کنی، مرلین!» تند و عمیق نفس میکشید. به مرکز سالن برگشت. هیکل ورزیدهاش بر کف مشکی و براق سالن و چهاردیواری که احاطهمان کرده بود، بازتاب میشد.
خودم را از خط مشخص میدان نبرد سالن تمرین جلوتر کشیدم. مربی نمورا خط سفیدی دور سالن کشیده بود که هر وقت از آن رد میشدیم، میدرخشید.
نق زدم: «از یه ماه پیش که خیلی بهترم!»
مربی نمورا بین حرفم پرید: «مواظب باش جناب کراولی! اگه فضای آموزشی رو ترک کنی از امتیازت کم میکنم.»
وید نگاهی سریع به او انداخت و بعد دوباره به من خیره شد. بعضی وقتها سخت بود که همین جوری بِربِر به وید کراولی که مستقیم به چشمهایم زل زده بود، نگاه کنم. چشمهای سبز تیرهاش تا عمق روحم نفوذ میکرد، وقتی این چشمها با آن موهای مشکی فرخورده و کت و شلوار آبی که هیکل ورزشکاریاش را میپوشاند ترکیب میکردی... خب، خودم را مجبور کردم حواسم را به سمت تواناییهای جادوییاش ببرم تا همانجا کف سالن غش نکنم.
وید گفت: «بجنب مرلین. یکی دو تا گلوله رو به خودم بزن، همین الان با جاخالی دادن از گلولههات ده امتیاز از دست دادم، بیا بزن به خودم، بلکه امتیازام رو برگردونن.»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۵۳ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 376 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | بلا فرست |
| مترجم | زهرا چفلکی |
| ناشر | انتشارات کتابسرای تندیس |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۲ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| قیمت چاپی | 450,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |