
یک روز پاییزی که خورشید پشت ابرها بود، نانا کبوتر به همراه پدر و مادر در آسمان پرواز میکرد که ناگهان شاهینی با بالهای بزرگ با سرعت به سمت نانا کبوتر حمله کرد. مادر و پدر سعی کردند جلوی شاهین را بگیرند؛ ولی دیر شده بود و چشم نانای زیبا و نقلی آسیب دید. نانا از اینکه چشمش اوخ شده بود، ناراحت بود و سعی میکرد پرهایش را به سمت چشمِ راستش مرتب کند تا کبوترهای دیگر او را نبینند و چشم خودش را از دوستانش جوجو و ژوژو مخفی میکرد تا اینکه یک شب که مهتاب همهجا را روشن کرده بود.
تولد نانانقلی بود و مادر و پدر کیک خریده بودند و جشن تولد خانوادگی گرفتند؛ مادربزرگ و پدربزرگ هم بودند. همه کادوهای رنگارنگ برای او خریدند؛ اسباببازی، نقلهای خوشمزهی رنگی!
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۱۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 12 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سارا شرفی |
| ناشر | چوک |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۵ |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |