کتاب متنی

یک روز گرم تابستانی که درختان، لباسِ سبز به تن کرده بودند و پر از میوههای رنگارنگ و خوشمزه بودند؛ لیلیِ کبوتر به همراه مادر و پدر روی درختِ سیبِ سرسبز و زیبایی زندگی میکردند. لیلی، دختر خیلی مهربان و حرفگوشکنی بود و به خانواده خیلی کمک میکرد؛ فقط کمی حساس و زود رنج بود و متأسفانه در شرایط مختلف در اجتماع نمیتوانست «نه» بگوید و بهراحتی به غریبهها اعتماد میکرد؛ برای همین دچار خطرات و دردسرهای زیادی میشد و زیاد گریه میکرد.
یکروز لیلی با پدر برای خرید رفته بود که پدر گفت: «لیلیجان چندلحظه اینجا صبر کن! جایی هم نرو! من زودی خرید میکنم و بر میگردم.»
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 3.۲۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 11 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سارا شرفی |
| ناشر | چوک |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۱۴ |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |