
کتاب خوراک صدف نوشته بیرگیت فاندربکه، رمانی کوتاه است که از یک شام بهظاهر ساده شروع میشود و به عمق روابط خانوادگی و اجتماعی میرود. داستان در شب جمعهای اتفاق میافتد که مادر خانواده برای جشنگرفتن ارتقای احتمالی پدر، مقدار زیادی صرف دریایی میپزد و منتظر بازگشت او میشود.
نویسنده از زاویه دید دختر خانواده روایت میکند تا کتاب به تجربهای روان تبدیل شود؛ مخاطب بدون هیچ وقفه دیالوگ یا بخشبندی، وارد جریان ذهنی شخصیت میشود و از خلال توضیحات راوی، تصویری دقیق و با جزئیات از زندگی خانوادگی، معیارهای اجتماعی و فشارهای روانی به دست میآورد. این اثر با ترجمه فرهاد بازیان توسط نشر چشمه منتشر شده است.
در یک شب معمولی، مادری برای خانوادهاش غذایی خاص میپزد: صدف؛ غذایی که فقط برای موقعیتهای مهم کنار گذاشته میشود. قرار است پدر خانواده از محل کارش برگردد و شام، جشن موفقیت او باشد. مادر، دختر و پسر منتظرند. صدفها روی اجاق میجوشند، بوی غذا در خانه پیچیده است؛ اما پدر نمیآید. زمان میگذرد و این انتظار ساده، کمکم به چیزی عمیقتر و سنگینتر تبدیل میشود.
داستان از زبان دختر خانواده روایت میشود؛ دختری که در سکوت انتظار، ذهنش پر از خاطره و فکر میشود. او از زندگی میگوید که همیشه زیر سایه پدر گذشته است؛ پدری سختگیر، کنترلگر و همیشه حاضر، حتی وقتی در خانه نیست. قوانینی که او گذاشته است، ترسهایی که ایجاد کرده است و سکوتی که سالها بر خانواده حاکم بوده است، یکییکی در ذهن دختر زنده میشود.
هرچه پدر دیرتر میآید، فضای خانه تغییر میکند. مادر و بچهها شروع میکنند به گفتن چیزهایی که همیشه ناگفته مانده بود؛ حرفهایی که در حضور پدر امکان گفتنشان نبود. انگار نبودن او، برای اولین بار به آنها اجازه میدهد تا نفس بکشند، فکر کنند و حتی به زندگیشان از زاویهای تازه نگاه بیندازند. صدفهایی که قرار بود نشانه جشن باشند، حالا به نمادی از فشار، اجبار و رنج تبدیل میشوند.
در طول همین چند ساعت، یک اتفاق بزرگ میافتد؛ نه با فریاد و دعوا، بلکه با فکرکردن، یادآوری و جرات پیداکردن. خانواده آرامآرام متوجه میشود که زندگی همیشه مجبور نیست همانطور ادامه پیدا کند که بوده است. خوراک صدف داستان یک شام ساده نیست؛ داستان لحظهای است که آدمها میفهمند که میتوانند از ترس، عادت و سکوت عبور کنند.
این کتاب از نشر چشمه نشان میدهد که گاهی تغییرهای بزرگ از کوچکترین اتفاقها شروع میشوند؛ از یک انتظار طولانی، یک میز شام سردشده و یک پدر که دیگر برنمیگردد.
بیرگیت فاندربکه، نویسنده آلمانی و از شناختهشدهترین چهرههای ادبیات در آلمان معاصر بود. او در رشتههای حقوق، زبانشناسی و ادبیات آلمانی در دانشگاههای ماینتش و فرانکفورت آلمان تحصیل کرد و بیشاز 15 اثر را در دوران حیات خود نوشت.
قلم این نویسنده ترکیبی از سادگی، دقت اندیشه و طنز تلخ اجتماعی است. او علاقه زیادی داشت که روایتهای خود را در موقعیتهای معمولی بیان کرده و بحرانهای عمیق انسانی را آشکار کند. عمده موضوعاتی که او درباره آنها مینوشت درباره خانواده، زن و آزادی، بحران هویت در جامعه مدرن و تاثیر گذشته و خاطرات بر رفتار انسان بودند. این نویسنده در یک مصاحبه درباره آثار خود میگوید:«من درباره چیزهایی مینویسم که در ظاهر کوچکاند، اما در حقیقت زندگی ما را شکل میدهند؛ ترسها، سکوتها، قوانین نانوشته و نگاههای فروخورده.»
اگرچه خوراک صدف، معروفترین نوشته این نویسنده است، اما آثار دیگر او مانند بیربط و جداافتاده، پول یا زندگی، من چیزی میبینم که تو نمیبینی و زنی با سگ، نیز ارزشمند و خواندنی هستند.
بیرگیت فاندربکه در دوران فعالیت خود، جوایز متعددی را نیز دریافت کرد. جایزه اینگهبورگ باخمان در 1990، جایزه ادبی هرمان هسه در سال 1999 و جایزه آلفونس دوود از جمله جوایز این نویسنده هستند.
این کتاب با ترجمه فرهاد بازیان، آینهای فراتر از مرزهای فردی است و ویژگیهای زیر را دارد:
· شما را با نوعی از اقتدار آشنا میکند که در بسیاری از خانوادهها و جامعه قابل دیدن است؛
· رمانی کوتاه و استادانه است که نشان میدهد چگونه نارضایتی و سکوت میتواند به یک انقلاب تبدیل شود؛
· روایت بهصورت مونولوگ پیوسته است و شما را از همان ابتدا در جریان ذهنی شخصیتها غرق میکند؛
· این اثر بهعنوان یکی از آثار کلاسیک مدرن است و حتی در مدارس آلمان نیز تدریس میشود.
این کتاب برای هر علاقهمند به داستان و رمان مناسب است؛ اما بهطور ویژه به افراد زیر پیشنهاد میشود:
· کسانی که از ادبیات روانشناختی و اجتماعی لذت میبرند؛
· کسانی که ادبیات آلمانی معاصر علاقه دارند؛
· افرادی که میخواهند رابطه فرد و قدرت را بهصورت عمیق درک کنند؛
· کسانی که دانشجوی رشتههای ادبیات، جامعهشناسی و مطالعات فرهنگی هستند؛
· کسانی که رمانهای کوتاه را دوست دارند.
در این بخش میتوانید قسمتی از متن این اثر را مطالعه و بررسی کنید تا درباره تهیه آن تصمیم قطعی بگیرید:
برای آن روز دستتنها پاک کردن صدف و سرخ شدن دستهای مادر زیر شیر آب سرد خودش اتفاقی غیرمعمول بود. هر چند کاملا طبیعی بود که مثل همیشه بگوید صدف باب میلم نیست. موقعی هم که توی حمام با هم صدف پاک میکردند و نوبتی توی وان خم میشدند که کمرشان زیادی خشک نشود، باز مادر همین را میگفت. یک ساعت تمام صدای خندههای پدر و جیغکشیدنهای مادر توی حمام طنینانداز بود؛ قبلترها حتی میشنیدی که با هم سرود قدیمی کارگرها را میخواندند: «برادران بهپیش! به سوی آفتاب، بهسوی آزادی.» سرودی که قدیم یادش گرفته بودند و مجبور به خواندنش بودند، این نبرد نهایی است و از اینجور سرودها؛ مادرم با صدای زیر و پدرم با صدای بم. بعدها که توی خانه سازمانی بودیم دیگر سرود نمیخواندند.
اگر از کتاب خوراک صدف لذت بردید، این آثار را نیز از دست ندهید:
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۵۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 107 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | بیرگیت فاندربکه |
| مترجم | فرهاد بازیان |
| ناشر | نشر چشمه |
| زبان | فارسی |
| عنوان انگلیسی | das muschelessen |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۹/۰۲ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| قیمت چاپی | 160,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |