
کتاب صدای خرخر گلو نوشته هادی جعفری مجموعهای از داستانهای کوتاهی است که لحظات عادی روزگار را با معنایی عمیق پیوند میدهد. هنگام خواندن کتاب با لحظات آشنایی روبهرو خواهید شد که اینبار مثل هیچ وقت دیگر نیستند. شما را به فکر میبرند و در آخر متعجبتان میکند. این کتاب در هر شروع، درنگی بههمراه دارد تا در جهان مصرف محتواهای پرسرعت که اقیانوسی بیعمق هستند شما را با مکث و تامل آشتی دهد. این داستانها فرصت کمی برای خواندن میگیرند؛ اما چیزهای زیادی را در شما بیدار میکنند.
کتاب خرخر گلو که نشر شالگردن آن را منتشر کرده، شامل ۲۲ داستان کوتاه است؛ داستانهایی که با زبانی ساده و روان، فضایی ادبی، فلسفی و تاملبرانگیز میسازند. این فضا گاهی دلنشین است و گاهی عجیب و حتی دردآلود، اما همیشه خواننده را به فکر فرو میبرد.
داستانها معمولا روایت آن چیزی هستند که بر شما یا بر «دیگری» میگذرد؛ اما این «دیگری» دقیقا کیست؟ چه چیزی را نمایندگی میکند و قرار است چه حرفی برای شما داشته باشد؟ در داستانهای این کتاب، روایتها از موقعیتهایی آشنا آغاز میشوند؛ اما خیلی زود شما را به سمت ناآشنایی میبرند. این بار نه صرفا با عناصر داستان، بلکه با لایههای پنهانی روبهرو میشوید که کمکم خودشان را نشان میدهند و شروع به حرفزدن میکنند.
این شیوه، به کار فیلسوفها شباهت دارد؛ آنها هم با پرسشگری و تامل، تلاش میکنند به زندگی معنا بدهند. در این کتاب نیز موقعیتهای فلسفی از دل داستان و استعاره بیرون میآیند تا درباره احساسها و تجربههایی حرف بزنند که بیشتر انسانها کموبیش آنها را تجربه کردهاند.
بسیاری از داستانها به کشمکش درونی انسان میپردازند؛ جایی که آدمها دست از سر خودشان برنمیدارند، مدام خودشان را قضاوت و سرزنش میکنند و انگار در یک نبرد همیشگی با خودشان هستند. حالا تصور کنید این صحنهها با نگاهی فلسفی و در قالب داستان تصویر شوند؛ مثل آینهای که آنچه در درون انسان میگذرد را بیپرده نشان میدهد.
تلنگرهای این کتاب دقیقا از همین جنساند. نویسنده با نگاهی روایتگر، تجربههای شخصی یا مشاهدههایش از دیگران را به داستان تبدیل میکند. گاهی هم فضاهایی میسازد که در نگاه اول عجیب به نظر میرسند؛ اما در دل سادگی و روانی زبان، حرفهای عمیق و مهمی پنهان کردهاند. خرخر گلو کتابی ساده و خوشخوان است؛ ساده نوشته شده است تا مفاهیم سخت و عمیقش راحتتر در ذهن بنشینند و خواننده بتواند با آنها ارتباط برقرار کند.
هادی جعفری با نام کامل هادی جعفری امان آبادی متولد سال 1342 است. او پژوهشگر، فیلسوف، شاعر و نویسندهای است که مفاهیم فلسفی را گاهی در قالبهای مختلفی همچون شعر و داستان به چشم و گوش مخاطب میرساند. وی درجه دکتری فلسفه دین را از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی کسب کرده است و پژوهشها و نوشتههای او از فلسفه، شعر و دنیای ادبیات روایت میکند. او سعی دارد همراه با جامعه باشد و به سوالها و چالشهای آنها در بخشهای مختلف پاسخ دهد. از نمونه آثار او میتوان به مثنوی آدمها که در جهان شعر از انسان و فلسفه میگوید و من باغ بی دیوار میخواهم اشاره کرد. همچنین او کتابهایی همچون رودلف اتو ماده امر قدسی و صورتهای آن، ایمانگرایی کییرکگور در نسبت با خشونتگرایی و خرافهباوری، بررسی امکان تفسیر دینی از فلسفه افلاطون و پرتوی بر پولیتیای افلاطون را به نگارش درآورده است.
اگر بهدنبال کتابی هستید که مفاهیم عمیق فلسفی را به زبانی ساده و روان با جهان زیبای ادبیات آمیخته کرده باشد به این کتاب علاقهمند خواهید شد. این کتاب برای هر انسانی که بهدنبال زیبایی و تامل است توصیه میشود. اگر فرصت کوتاهی دارید؛ اما بهدنبال روایتهای ارزشمند هستید داستانهای این کتاب را از دست ندهید. شاید هم جزو افرادی باشید که دوست دارند قدمبهقدم بخوانند، لذت ببرند، تامل کنند و باز روایتی تازه را آغاز کنند که تازگی و آموختنیهای متفاوتی در خود داشته باشد. این کتاب برای شما نیز تجربههای متفاوتی رقم خواهد زد. علاقهمندان به داستان کوتاه و کتابهای داستان فارسی نیز با خواندن این کتاب لحظات جذابی را تجربه خواهند کرد.
این کتاب صرفا یک مجموعه داستان ساده نیست بلکه لحظهای برای درنگ و پیداکردن خود است. در لابهلای سطرهای این کتاب میتوان تجربههایی را پیدا کرد که از فاصلهای نزدیکتر به انسان نگاه میکند. کلمات این کتاب اتفاقها را برگزیده است تا به پرسشگری و یادآوری آنچه گذشت یا در حال وقوع است بپردازد که تاثیرگذاری آن را چندین برابر میکند. این کتاب گاه ساده، گاه عجیب و گاه چندلایه است. با سادگی آن همراه خواهید شد و هر نقطههای از آن شما را متعجب خواهد کرد؛ اما همانجا خواهید فهمید این کتاب نگاهی متفاوت دارد.
متن زیر بخشی از داستان کوتاه صدای خرخرگلو، یعنی سومین داستان این کتاب است.
با دست راستم گلویش را گرفتم و او را به دیوار چسباندم. بهطوری که فقط نوک پاهایش بر زمین بود. چنان گلویش را فشار دادم که صورت پرمویش چروکیده شد و چشمهایش وغ زد. صورت پرمویش باعث شده بود که دستانم کمی لیز بخورد و فشار بیشتر بر صورتش وارد شود و متاسفانه اینجوری کمی نفسش جا میآمد.
دستانش میلرزید و کاملاً بیحرکت بود و هیچ عکسالعملی نداشت. فقط از گلویش صدای خرخر شنیده میشد. با اینکه میتوانست مقاومت کند و مرا پس بزند؛ ولی هیچ کاری نمیکرد. هرچند ثانیه یکبار رعشه بدنش را فرا میگرفت و پاهایش از زمین کنده میشد.
واقعا اعصابم را داغان کرده بود. دیگر کاسه صبرم لبریز شده بود و به ته خط رسیده بودم. آخر تا کی حرفها، افکار و کارهایش را تحمل کنم؟ خیلی وقت است میخواهم حسابش را کف دستش بگذارم؛ اما هردفعه حساب رفاقت چند ساله را میکنم و دندان روی جگر میگذارم.
اگر به این کتاب علاقه داشتید، خواندن کتابهای زیر را نیز تجربه کنید:
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 965.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 108 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | هادی جعفری |
| ناشر | نشر شالگردن |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۰۸ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |