
کتاب مرا به نام من بخوان نوشته فاطمه اشکو و پگاه مرادی یک داستان پراحساس و خواندنی درباره چالشها و تلاشهای یک زن برای کسب استقلال فردی بعد از طلاق است. این رمان درباره زندگی اجتماعی و شخصی یک زن بعد از جدایی میگوید و در دل داستان از نگاه شخصیت اصلی به نحوه برخورد جامعه سنتی با این موضوع میپردازد. این کتاب با گفتن از زندگی شخصی به نام تبسم درباره دلمشغولیها و افکاری میگوید که یک زن در مسیر یافتن استقلال شخصی خودش تجربه میکند. این کلمات گیرا و آشنا صرفا درباره مشکلات و دنیای بعد از جدایی نیست بلکه به سفر درونی یک شخص برای پیداکردن هویتی جدا از نقشهایی مانند همسر، فرزند و... اشاره دارد.
کتاب مرا به نام من بخوان نوشته فاطمه اشکو و پگاه مرادی که نشر شقایق آن را منتشر کرده است بهوسیله یک داستان جذاب و پر از شیرینی و تلخی، در لایههای عمیق خود درباره واقعیتها و مشکلات یک زن بعد از طلاق مینویسد. این رمان به اهمیت رهایی از بندهای غلط جامعه مردسالار و شروع یک مسیر درونی شخصی اشاره دارد. داستانی که صرفا روایت زندگی شخصی یک فرد نیست بلکه با تمرکز بر دنیای روانی_اجتماعی یک زن به تامل درباره پشتسرگذاشتن محدودیتها و تلاش برای ساختن زندگی ایدهآل هر شخص صحبت میکند. راوی داستان با نگاهی دقیق، جهان آشنای سنت، قضاوتها، دلبستگیها و ارزشهای شخصی در زندگی را مورد مشاهده قرار میدهد. راوی این کتاب اولشخص است و شاید بتوان زندگیای که او درباره خود میگوید را به آسمان شهر تشبیه کرد. آسمانی که گاهی صاف است و گاهی پر از دود. عشقی که بهمرور تمام زندگی فرد را محاصره میکند و تبدیل به قفسی میشود که نفسکشیدن را سخت میکند. سفری تنهایی از تهران تا اصفهان، روبهرویی با دردها، افراد جدید و گذشتن از چیزهایی که هم دوستداشتنی بودند و هم آسیبرسان و شروع مسیری برای ساختن زندگی جدید از موضوعات محوری و نقاط تاثیرگذار در این رمان هستند. سطرهای این کتاب با قلمی از جنس دنیای زنانه، از زاویهای نزدیک فرآیند رسیدن به آگاهی و شناخت خود را مورد بررسی قرار میدهد و در جریان داستانی و صمیمی کتاب نکات عمیقی را مطرح میکند.
پگاه مرادی یکی از نویسندههای جوان ایرانی است که با قلم جذاب و نثری روان به نگارش رمانهای ایرانی میپردازد. تاکنون آثاری مانند انگور نارس، قلبت را میبوسم، شهر تمشکهای خونی و توبه گرگ از او منتشر شده است که نشان از این دارد که این نویسنده ادبیات فارسی، قلمی فعال و دغدغه نوشتن روایتهای خواندنی و داستانهایی جذاب را دارد.
فاطمه اشکو نیز یکی دیگر از نویسندگان جوان ادبیات فارسی است که در بوشهر، شهر گرما و صمیمیت، متولد شده است و فوقلیسانس نرمافزار دارد؛ اما در کنار دنیای اعداد و نرمافزار به رماننویسی ایرانی میپردازد تا با نگاهی دقیق، داستانها را ثبت کند. آثار او روایتگر عاشقانهها، زنان و چالشهای شخصی و اجتماعی آنها است. از نمونه کتابهای وی میتوان به پرتره، وسواس و کتاب تعصب و اما عشق اشاره کرد.
اگر به خواندن داستانهای جذاب، با قلمی روان و ساده علاقه دارید و میخواهید داستانی بخوانید که محتوای آن واقعیت جامعه و چالشهای اجتماعی را در روایت دلنشین خود جا داده باشد این کتاب را از دست ندهید. دنیای پراحساس این کتاب میتواند همنشین ساعات کسانی باشد که میخواهند با خواندن روایتی به جهان درونی یک زن شجاع و تلاشگر سفر کنند. همچنین برای آشنایی با قلمی شیوا که بتواند مفاهیم عمیق را در کلمات خود جای دهد میتواند به مطالعه این اثر بپردازید.
کتاب حاضر، روایتی دارد که در جریان سطرهای ساده، صمیمی و خواندنی خود شما را به تفکر درباره لایههای روانشناختی و اجتماعی شخصیتهای داستان دعوت میکند. این داستان با زبانی روان و پر از عاطفه از لایههای عمیق و مرتبط با دنیای درونی، تجربه و فرهنگ میگوید. این رمان، در یک مسیر پر فراز و نشیب از واقعیتها و زخمهایی میگوید که حالا تبدیل به شجاعتی برای تغییر شده است. خواندن این داستان میتواند همدل و انگیزهبخش شروعی دوباره در شما باشد یا جهانی جدید را به شما معرفی کند.
در بخشی از این کتاب میخوانید:
گونهام را به گونه مادرم چسباندم و در گوشش زمزمه کردم:
گریه نه، فقط برام دعا کن. اشک مانند مروارید از چشمهای مهربانش میغلتید و پایین میآمد. دست دور کمرش انداخته و سر روی سینهاش گذاشتم. صدای قلبش به گوشم میرسید. چیزی مثل کوه بر شانهام سنگینی کرد. نکند فوقش نشوم؟ کمرش را از حصار دستهایم بیرون کشید و با دو دست اشکهایش را پس زد. با جسارت، دستش را در جیب پالتویم فرو برد. پاکت سیگار را بیرون کشید و غمگین گفت اگر این رو بندازی دور، دعای من گیرا میشود. چشمهایم را بستم تا روزهای بیچارگی مادر مهربانم را نبینم. بستم تا دردکشیدن این مهربان همیشگی را نبینم.
_ یعنی این سیگار پردهای جلوی رحمت خداست؟
لبخند غمناکی بر لبهایش جا خوش کرد.
_ خدا رو قبول داری؟
صادقانه لب زدم. معلومه که قبولش دارم اما احساس میکنم این روزها حواسش به من نیست. دست روی لبهایم گذاشت و با اطمینان گفت نگو عزیز دلم، خدا همیشه برای تو و من وقت داره. تو با خودت صادق باش. همه چیز حل میشه.
شاید به خواندن این رمانها نیز علاقهمند باشید:
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۴۴ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 622 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فاطمه اشکو |
| مترجم | پگاه مرادی |
| ناشر | شقایق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۸/۰۴ |
| قیمت ارزی | 7 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |