
گلپر نگاهی به ساعت انداخت و سمت اتاق پدرش رفت. آرام در را باز کرد و سرش را از لای در داخل برد. مهرداد هنوز خواب بود. گلپر اخمی کرد و صدایش بالا رفت:
بابا... بابایی دیرت شد! خودت گفتی صبح زود بیدارت کنم.
مهرداد غلتی توی تختش زد و با همان لحن خوابآلود گفت:
یه ذره دیگه بخوابم. یه دقیقه.
گلپر در را رها کرد و وارد اتاق شد و بالای تخت پدرش ایستاد. یک دستش را به کمر زد و مشت کوچکش را بالا برد و روی شانه ی پدرش کوبید و گفت:
من دارم میرم. سرویسم الان می آد. آقای تنبل، خواب موندی به من ربطی نداره. ظهر نیای اینجا برزخ شی به من گیر بدی.
مهرداد همانطور خواب آلود گفت:
گلی برزخ شی یعنی چی؟ رو دیگه از کجا آوردی؟ گیر بدی؟
و صورت خواب آلودش را از روی متکا برداشت و یک چشمش را به زور باز کرد و به او نگاه دوخت. گلپر مقنعه اش را که توی دستش بود سرش کشید و درحالی که موهایش را مرتب می کرد، گفت:
مگه خودت نگفتی جلسه ی مهمی داری، زود بیدارت کنم؟
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۶۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 608 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | بهاره شریفی |
| ناشر | انتشارات سخن |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۲۲ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| قیمت چاپی | 650,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |