
کتاب ناتوان یک رمانِ عاشقانهیِ فانتزی و به نویسندگی لورن لابرتس است که پگاه فرهنگمهر آن را به زبان فارسی ترجمه کرده است. این رمان بهصورت کتاب متنی و الکترونیکی توسط نشر داهی عرضه شده و در اختیار علاقهمندان به رمانهای فانتزی، قرار گرفته است. کتاب ناتوان بدون سانسور به تعریف فضای جامعهای میپردازد که در آن داشتن قدرت نه فقط یک برتری و امتیاز شخصی، بلکه معیارِ ارزشگذاری و طبقهبندی اجتماعی افراد است. شخصیت اصلی این رمان در ظاهر باید با قوانین قدرتمحور و ظالمانهی جامعه، کنار بیاید، اما در عمل، به دنبال راهی برای حفظ هویت و جانِ خودش است. در همین مسیر، عشقی در مرزِ دشمنی و اختلاف طبقاتی شکل میگیرد و به نیرویی تبدیل میشود که نظام ناعادلانهی جامعه را به چالش بِکشد.
داستان کتاب ناتوان از سرزمینی به نام ایلیا شروع میشود که سالها پیش، بیماری طاعون در آن شیوع پیدا میکند و پیامدهایش، ساختار جامعه و زندگی افراد آن را تغییر میدهد. پس از گذر از دورهی طاعون در ایلیا، گروهی از افراد بازمانده، تواناییهای ویژه به دست میآورند و در دستهی افراد نخبه، قرار میگیرند و بقیه بهعنوان افراد عادی در جامعه، تلقی میشوند.
در این پادشاهی، قدرت در دست نخبگان قرار دارد و افراد عادی، نهتنها سهمی از قدرت یا امنیت ندارند، بلکه حکومت با شیوهی تحقیر، تبعید یا حتی حذف، با آنها برخورد میکند. این افراد همیشه با ترس، احتیاط و حسابگری زندگی میکنند، چون یک اشتباه کوچک، ممکن است به معنایِ پایان زندگیشان باشد.
قهرمان اصلی کتاب ناتوان، دختری فقیر به نام پیدین گری است که جزو افراد عادی جامعه بوده و به همین دلیل باید با دقت و احتیاط زندگی کند. او برای اینکه در جمعِ افرادِ نخبه دوام بیاورد، پنهانکاری را به مهارتی شگفتانگیز تبدیل میکند؛ البته نه از سرِ علاقه یا کنجکاوی، بلکه برای اینکه هویت واقعی خود را پنهان کند و بهانه، دست کسی ندهد. مسیرِ داستان ناتوان زمانی جذابتر میشود که پیدین، بهشکل غیرمنتظرهای، جان یکی از شاهزادههای ایلیا، بهنام کای آزِر را نجات میدهد. همین اتفاق، باعث میشود که او در مرکز توجه قرار بگیرد و به شکلی ناخواسته، وارد بازی قدرت در سطح دربار پادشاهی شود.بعد از این اتفاق، پادشاه او را برای شرکت در یک مسابقهی مرگبار و بیرحمانه، انتخاب میکند. این مسابقه در واقع یک میدان برای نمایشِ قدرتِ نخبگان است و راهی برای اینکه حکومت نشان بدهد چه کسی حق زنده ماندن دارد.
پیدین باید در این فضای رقابتی دوام بیاورد، در حالیکه واقعا هیچ قدرت و توانایی ویژهای ندارد و هر اشتباه کوچکی میتواند هویتش را برملا کند. بخش بزرگی از جذابیت داستان همینجاست که او مجبور میشود همزمان که نقش بازی میکند، تصمیمهای سریع و در عینحال درست بگیرد و طوری جلو برود تا کسی متوجه ضعف و ناتوانی او نشود. در این میان، یک عشق ممنوعه و پر از تنش و هیجان، میانِ پیدین گری و شاهزاده کای آزر شروع میشود. در واقع، پیدین که در طبقهی افراد عادی قرار میگیرد، ناچار است برای زنده ماندن، هویت واقعی خود را پنهان کند، در حالیکه کای، یکی از نزدیکترین افراد به ساختار اصلی قدرت و قواعد بیرحمانهی آن است و یک تهدید اساسی برای زندگی پیدین، محسوب میشود.
این کتاب در قالب یک مجموعهی داستانی سهگانه توسط لورن لابرتس منتشر شده است که بهترتیب، ناتوان، بیپروا و بیباک، نام دارند.
اقتباس سریالی این کتاب توسط مجموعهی پرایم ویدیو و آمازون امجیام در مرحلهی تولید و آمادهسازی قرار دارد، اما هنوز زمان پخش آن اعلام نشده است.
لورن رابرتس نویسندهی معروف آمریکایی در زمینهی رمان و ادبیات فانتزی بوده و بهعنوان نویسندهی برتر توسط مجلهی نیویورکتایمز، معرفی شده است. آثار او نظر مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده و بیش از ۵ میلیون نسخه در جهان فروخته شده است. مسیر نویسندگی حرفهای لورن رابرتس، توسط جامعهی افراد کتابخوان در شبکههای اجتماعی شکل گرفته است.
طبق گفتوگوی رابرتس با مجلهی پابلیشرز ویکلی، او از ۱۶ سالگی در فضای بوکتاک (BookTok) نوشتههایش را با خوانندگان به اشتراک میگذاشت و واکنش مخاطبان همانجا، او را به سمت نوشتن به صورت جدیتر، سوق داد. همچنین او بعد از شکلگیری ایدهی کتاب ناتوان، فصلها و بخشهایی از کتاب را بهصورت آنلاین به اشتراک گذاشت و در نهایت پس از استقبال بینظیر مخاطبان، نسخه متنی آن را منتشر کرد. سبک نگارش لورن لابرتس، روایت محور و با ریتم تند و بر پایهی صحنههای پرتنش، تصمیمهای پرخطر و گفتوگوهای کنایهآمیز، میان شخصیتهای داستان است.
۱. زبان و لحنِ کتاب ناتوان بهگونهای است که تا آخر داستان برای مخاطب، جذاب، روان و خوشخوان باقی میماند.
۲. کتاب ناتوان تمرکز زیادی را صرف مقدمهچینی و ارائهی جزئيات بیهوده نمیکند و مستقیم سرِ اصل مطلب میرود. هر فصل از کتاب، شخصیت اصلی را یا به خطرِ فاش شدن هویت واقعیاش نزدیکتر میکند یا بخشی از سازوکار قدرت در جامعه را نشان میدهد. همچنین، انگیزهی شخصیتها در یک منطقِ واحد و منسجم حرکت میکنند.
۳. کتاب ناتوان مضمونِ اجتماعیِ بسیار خوب و مورد توجهی دارد و مفاهیم مهمی مانند قدرت، تبعیض، کنترل سیاسی و ارزش انسانها در جامعهای نابرابر، روی رفتار و تصمیمات شخصیتهای داستان، تاثیر مستقیم میگذارد و بهخوبی برای مخاطب، توضیح داده میشوند.
مایعی غلیظ و داغ روی بازویم سُر میخورد. خون جالب است؛ به خاطر ندارم پیش از اینکه مشتم بهصورت نگهبان اصابت کند، شمشیرش روی دستم فرود آمده باشد. بهرغم سرعتی که در مبارزه داشت، ظاهرا نتوانست زودتر از مشت راست من که به فکش اصابت کرد، جاخالی بدهد. دودهی بخاری، بینیام را میسوزاند و مجبور میشوم دستِ کثیفم را روی آن بگذارم تا جلوی عطسهام را بگیرم، اگر این طوری گیر بیفتم، واقعا رقتانگیز خواهد بود.
وقتی مطمئن میشوم بینیام من را به آدمهای کله گندهای که در زیر محل اختفایِ من، کمین کردهاند، لو نمیدهد، دستم را دوباره روی دیوار چرک مردهای که در حال حاضر کمرم را به آن تکیه دادم میگذارم و پاهایم را مقابلم به دیوار تکیه میدهم. نفس عمیقی میکشم و بینیام دوباره پر از دوده میشود. بعد به آرامی دوباره شروع به بالارفتن میکنم. حالا دیگر پاهایم نیز تقریبا به اندازهی بینیام میسوزد، با این حال بدنم را وادار میکنم همانطور که مانع از عطسه کردنم میشود، همچنان پیشروی کند.
فکرش را نمیکردم امروز بعد از ظهر را با بالارفتن از دودکش بگذرانم. کمبود فضا باعث شده خیس عرق بشوم. پیش از اینکه راهم را تا بالای دالان تنگ پیدا کنم، ترسم را فرو میدهم و با اشتیاق میخواهم از این دیوارهای چرک و پر از دوده خلاص شوم و شب پر ستاره را ببینم.
وقتی بالاخره سرم را از داخل دودکش بیرون میآورم، با ولع، هوای گرم و مرطوب را به داخل ریههایم میکشم. سپس از داخل دودکش، بیرون میآیم و بلافاصله ترکیب جدیدی از بوهایی بسیار ناخوشایندتر از بوی تعفن دوده که روی بدن لباسها و موهایم مانده، به مشامم میرسد. بوی عرق، بوی ماهی، ادویهجات و بویی که مطمئن هستم بوی مایعات بدن است با هم ترکیب میشوند. در حالی که سعی میکنم تعادلم را روی دودکش حفظ کنم، چشمانم را به سمت سقفی که روی آن سایه افتاده میچرخانم و بازوی چسبناکم را نگاهی میاندازم. اگر درد سوزناکش همراه با ضربه شمشیر نبود، فراموش میکردم که آن را وارسی کنم. از رکابی پر از عرقی که به بدنم چسبیده، تکهای پاره میکنم و با آن آرام آرام روی زخم ضربه میزنم. آدِنا من را به خاطر پاره کردن بخیههایی که زده، میکُشد. آن هم برای بار چندم.
همانطور که پارچه زبر را روی بازویم میکشم و سعی دارم چسبندگی آن را از بین ببرم. سوزش همیشگی را در آن نقطه احساس نمیکنم و آنجاست که دستم را بو میکنم عسل است.
عسلی که از میان نان قندیهایی که در جیبهای جلیقهی پاره پورهام گذاشتم، به بیرون نشت کرده و روی بازویم روان شده است، آن را با خون اشتباه گرفتهام. آهی میکشم و در دل، خود را شماتت میکنم، به هر صورت، اتفاق خوشایندی است، حتی اگر لباسهایم خیس از عسل شوند، شستن آن سادهتر از پاک کردن خون خواهد بود. نفس عمیقی میکشم و به ساختمانهای درب و داغانی که در سایه به دور از تیرهای برقی که در خیابان سوسو میزنند، نگاهی میاندازم. در زاغهها برق چندان در دسترس نیست، اما پادشاهِ با سخاوت، چند تیر برق هم به ما بخشیده است.
اگر علاقهمند به خواندن یک رمان فانتزی و عاشقانه با فضایی رقابتی و هیجانانگیز هستید، میتوانید کتاب ناتوان را به سادگی و از سایت فیدیبو تهیه و بلافاصله مطالعه آن را شروع کنید.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 3.۲۰ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 768 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | لورن لابرتس |
| مترجم |