فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هابیت

کتاب هابیت
یا آنجا و بازگشت دوباره

نسخه الکترونیک کتاب هابیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هابیت

هابیت ها مردم کوچکی هستند کوچک تر از دورف ها. عاشق صلح و آرامش و زمین های زراعی خوب اند. از ماشین ها بدشان می آید اما ابزار را ماهرانه به کار می برند. چالاک اند اما دوست ندارند عجله کنند. چشم و گوش شان تیز است خیلی زود چاق می شوند. لباس هایی به رنگ روشن می پوشند اما خیلی کم کفش به پا می کنند خندیدن و خوردن (شش وعده در روز) و نوشیدن را دوست دارند. از مهمانی خوش شان می آید و همینطور از دادن و گرفتن هدیه. در سرزمینی زندگی می کنند که به آن شایر می گویند. جایی بین رودخانه برندی وای و بلندهای فار. هابیت، داستان این موجودات دلچسب است، داستانی که به خودی خود خبر از اتفاق های خوب آینده می دهد. این کتاب روایت ماجراهای بیل بو بگینس، همان هابیت سفرکرده و سرگردان است که حلقه یگانه قدرت را پیدا کرد. (و بعضی ها می گویند دزدید) و با خودش به شایر برد. و به این ترتیب این کتاب آغازی است کاملا ضروری برای داستان عظیم جنگ حلقه ها که جی آر آر تالکینگ در حماسه فانتزی سه جلدی اش یعنی فرمانروایی حلقه ها کامل می کند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات روزنه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.84 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۳۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هابیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل ۱: میهمانی غیرمنتظره

روزی روزگاری یک هابیت در سوراخی توی زمین زندگی می کرد. نه از آن سوراخ های کثیف و نمور که پر از دُم کرم است و بوی لجن می هد، و باز نه از آن سوراخ های خشک و خالی و شنی که تویش جایی برای نشستن و چیزی برای خوردن پیدا نمی شود؛ سوراخ، از آن سوراخ های هابیتی بود، و این یعنی آسایش.
یک در کاملاً گرد داشت مثل پنجره کشتی، که رنگ سبز خورده بود، با یک دستگیره زرد و براق و برنجی درست در وسط. در به یک تالار لوله مانند شبیه تونل باز می شد: یک تونل خیلی دنج، بدون دود و دم، با دیوارهای تخته کوب و کف آجر شده و مفروش، مجهز به صندلی های صیقل خورده، و یک عالمه، یک عالمه گل میخ برای آویختن کت و کلاه: این هابیت ما دلش غنج می زد برای دید و بازدید. تونل پیچ می خورد و تقریبا، اما نه کاملاً مستقیم در دامنه تپه - آن طور که همه مردم دور و اطراف به فاصله چندین و چند مایل به آن می گفتند تپه - پیش می رفت و می رفت و تعداد زیادی در گرد کوچک، اول از این طرف و بعد از طرف دیگرش رو به بیرون باز می شد. این هابیت ما بالاخانه نداشت: اتاق خواب ها، حمام ها، سردابه های شراب، انباری ها (یک عالمه از این انباری ها)، جامه خانه ها (کلی از اتاق ها را اختصاص داده بود به لباس)، آشپزخانه، اتاق های نهارخوری، همه توی همان طبقه بود، و راستش را بخواهید توی همان دالان. بهترین اتاق ها (وقتی داخل می شدی) همه دست چپ بود، چون این ها تنها اتاق های پنجره دار بودند، پنجره های گرد قرنیزدار مشرف به باغ خانه و مرغزار آن سو روی شیبی که به طرف رودخانه می رفت.
هابیت ما، هابیتی بود که خیلی دستش به دهانش می رسید و اسمش بگینز بود. بگینزها از عهد بوق توی محله تپه زندگی می کردند و مردم خیلی حرمت و احترام شان را داشتند، نه فقط به خاطر آن که ثروتمند بودند، بلکه برای این که ماجراجو نبودند یا کارهای غیرمنتظره ازشان سرنمی زد: می توانستی بی آن که زحمت پرسیدن به خودت بدهی، حدس بزنی که یک بگینز به سوالت چه جوابی می دهد. این داستان، داستان بگینزی است که دست به ماجراجویی زد و یک دفعه دید کارهایی از او سرمی زند و چیزهایی می گوید که پاک غیرمنتظره است. درست است که شاید احترامش را پیش در و همسایه از دست داد، اما در عوض، خوب، حالا بعد می بینیم که آخر سر در عوض چیزی نصیب اش شد، یا نشد.
مادرِ هابیتِ مورد نظر ما - لابد حالا می پرسید هابیت یعنی چه؟ خیال می کنم امروزه روز اول لازم باشد که کمی وصف هابیت ها را بگوییم، چون آنها خیلی کمیاب و به قول خودشان از مردم بزرگ که ما باشیم، گریزان شده اند. هابیت ها مردم کوچکی هستند (یا بودند)، تقریبا نصف قد ما، و کوچک تر از دورف های ریشو. هابیت ها ریش ندارند. چیزهای خارق العاده و جادویی در آنها کم است، یا نیست، مگر آن چیزهای کوچک پیش پا افتاده و روزمره که وقتی مردم بزرگ و ابلهی مثل من و شمای دست و پا چلفتی از راه می رسیم و مثل فیل سر و صدا راه می اندازیم، طوری که آن ها از یک فرسخی می شنوند، به آنها کمک می کند که بی سر و صدا و فوری غیب شان بزند. اگر اوضاع مساعد باشد شکم شان خیلی چربی می آورد؛ لباس هایی به رنگ روشن می پوشند (عمدتا سبز و زرد)؛ کفش پا نمی کنند، چون پاشان به طور طبیعی کف چرم مانندی دارد و روی آن موهای انبوه و گرم و قهوه ای رنگی می روید که خیلی شبیه موهای سرشان است (که جعد دارد)؛ انگشتان بلند و چالاک و سبزه، و صورت مهربان دارند، و موقع خنده، خنده شان از ته دل است (مخصوصا بعد از شام، که هر وقت گیرشان بیاید دو بار در شب نوش جان می کنند). حالا این قدر می دانید که داستان مان را ادامه بدهیم. داشتم می گفتم که مادر این هابیت - منظورم مادرِ بیل بو بگینز است - همان بلادونا توک افسانه ای بود، یکی از سه دختر استثنایی بابا توک، رئیس هابیت هایی که آن طرف آب زندگی می کردند، و این آب که می گویم، رودخانه کوچکی بود که از پای تپه می گذشت. این حرف سر زبان ها بود (البته بین خانواده های دیگر) که مدت ها پیش یکی از اجداد توک ها احتمالاً یک پری را به زنی گرفته است. این حرف البته حرف مزخرفی بود، اما مسلم است که خلق و خوی آنها از یک لحاظ هابیتی نبود، و گاه و بی گاه یکی از اعضای طایفه توک ها به سرش می زد که برود و ماجراجویی بکند. به طرز مرموزی غیب شان می زد و خانواده سر و صدای قضیه را درنمی آورد. ولی چه پنهان که توک ها به اندازه بگینزها محترم نبودند، اما در ثروتمندتر بودن شان شکی وجود نداشت.

نظرات کاربران درباره کتاب هابیت

تا آنجا نه یا آنجا
در 3 سال پیش توسط ali...ian
عالی
در 2 سال پیش توسط امیرعلی رجایی
هر کی هابیت رو نخونده پیشنهاد می دم بخونه... ممکنه بعضی ها حوصله نکن سه گانه ارباب حلقه ها نخونن این کتاب تک جلدی به دردشون می خوره واقعا قشنگه...قبل از خواندن کتاب ارباب حلقه ها پیشنهاد می شه تا این کتاب رو خوند چون داستانش ۶۰-۷۰ سال قبل از ارباب حلقه ها و درباره بیلبو هستش
در 3 سال پیش توسط cap...p78
این کتاب واقعا عالیه. تالکین واقعا یک اعجوبست. آدم از اول با کتاب خو میگیره و رفته رفته به کتاب عادت میکنه.و این کتاب یک فضای شادتری نسبت به ارباب حلقه ها داره که اینشو خیلی دوست داشتم
در 2 سال پیش توسط رضا فریدی
این کتاب نسبت به ارباب حلقه ها لحن ساده تری داره . من داستان این کتابو بیشتر از ارباب حلقه ها دوست دارم با این که ارباب حلقه ها یه شاهکار محسوب میشه.
در 2 سال پیش توسط m.m...379
عالییییییییییی
در 2 سال پیش توسط mah...i79
یکی از بهترین کتاب هاییه که تو زندگیم خوندم ! عاشق هابیت و ارباب حلقه هام هم میشه به عنوان یه کتاب هیجانی و تخیلی بهش نگاه کرد هم یه کتاب با مفاهیم عمیق.. واقعا شاهکارن
در 1 سال پیش توسط diba far
سلام چرا "یاران حلقه" رو نگذاشتین!؟ اینطوری که ای مجموعه نا کامله! لطفا قسمت "یاران حلقه" رو هم بگذارید. با تشکر.
در 3 سال پیش توسط Alireza 7
عاشق هابیتم. از ارباب حلقه ها جذابتره.فیلمش هم عالیه با اینکه تماما شبیه کتابش نیس
در 2 سال پیش توسط fat...k91
اسم کتاب به انگلیسی، Hobbit (There and Back Again) هست. احساس میشه که نام دیگر کتاب که در پرانتز اومده قابل ترجمه نیست و ارزش زبانی خودشو از دست میده. با این حال، اصطلاح و ضرب‌المثل هم نیست. ولی میتونه خلاصه و مخفف جمله زیر باشه: I went (was) there and I came back [home] again به آنجا رفتم (آنجا بودم) و دوباره به خانه بازگشتم.
در 11 ماه پیش توسط Saman A