کلید رو تو در چرخوندم و وارد خونه شدم خونه که نه یه اتاق کوچیک تو حیاط یه خونه بزرگ که با الیکا اینجا زن دگی میکنیم و الیکا گاهی وقتا میره تو اون یکی خونه و کارای نظافتو انجام میده. از سکوت خونه فهمیدم که الی بازم کارش طول کشیده و امشب دیر میاد.
گیتارمو گوشه ایی گذاشتم کلاهو از رو سرم برداشتم و همزمان با برداشتنش موهام که با بدبختی زیرش جا داده بودم ریخت رو شونه هام بهشون یه دستی کشیدم و گفتم: فردا کوتاهتون میکنم زیادی بلند شدید هرشب همینو میگفتم و صبحش یادم میرفت.
انقدر خسته بودم که بدون عوض کردن لباسام روی تخت دراز کشیدم. این اتاق یه تخت بیشتر نداشت که اونم با الی قرار گذاشته بودیم هرکی کارش زود تر تموم شه و زود برگرده خونه رو تخت میخوابه و اون یکیمون روی زمین که از شانس خوب من امشب زود رسیدم پس تخت برای منه چشامو رو هم گزاشتم و از خستگی زیاد همون لحظه خوابم برد.
با دردی که تو پهلوم احساس کردم از خواب پریدم و به الیکا که داشت ریز میخندید نگاه کردم سرمو پایین انداختم و به پهلوم نگاه کردم جایی دوتا انگشتش مونده بود و پوستمو قرمز کرده بود.
- ایشالا فللج شی الی جااش بمونه من میدونم و توالیکا: خب چیکار کنم هرکاری کردم بیدار نشدی
- یه چی بگو که به من بخوره تو که میدونی چقدر خوابم سبکه با یه بار صدا کردنت بیدار میشم.
-بخشی از کتاب-