خیابان طولانی، تاریک، تنگ و مرطوب است. تقریباً سردم شده، بهخصوص کمرم یخکرده است. سرعت قدمهایم را بیشتر میکنم تا زودتر به اتومبیلم برسم. نباید انقد دور پارک میکردم. باید هرچه سریعتر به خانهام بروم و بخوابم. فکر رختخواب گرمونرمم، لحظهای رهایم نمیکند. نباید اتومبیلم را تا این اندازه دور پارک میکردم، نباید در مصرف نوشیدنی زیادهروی میکردم. نباید اینقدر دیر مهمانی را ترک میکردم و اصلاً بهتر بود به آن نمیرفتم» اینها جملاتی است که داستان جذاب و رعبانگیز سایه با آن آغازشده است. کارین ژیهبل نویسندهی فرانسوی تریلرهای روانشناختی این رمان را نوشته است.
- خلاصه داستان:
داستان با مقدمهای آغازشده است که در آن کلوئه، شخصیت اصلی داستان وقتی نیمهشبی از مهمانی به خانه برمیگردد سایهی مردی را میبیند که او را تعقیب میکند. سایهای که تازه آغاز ماجراست و قرار است تمام زندگیاش را تحت تاثیر قرار دهد.
در ادامه نویسنده مانند راویای تیزبین زندگی کلوئه را روایت میکند. داستانی که پس از شب اول با سایه آمیختهشده و زندگی کلوئه را بههمریخته است. او دائماً سایهی آن مرد را میبیند و فکر میکند او قصد کشتنش را دارد، اما هر بار که تلاش میکند کسی سایه را ببیند سایه ناپدید میشود. اما سایه چه کسی است؟ در زندگی کلوئه چهکار دارد؟ چه رازی پشت این اتفاقهاست؟