در این کتاب میخواهم نظریات آدورنو را با پژوهش جامعهشناختیِ کنشمحور و زمینهمند دربارۀ موسیقی پیوند بزنم. در این راه امیدوارم بتوانم برنامهای برای پژوهش جامعهشناختی موسیقی فراهم آورم (برنامهای که متکی به دیدگاهها و رهیافت خود من در این حوزه است). بهویژه، قصد دارم از موضوعاتی که هستۀ برنامۀ کاری آدورنو است به شیوهای بحث کنم که قابل بررسی تجربی باشد. به همین دلیل این کتاب را «پس از آدورنو» نامیدهام و امیدوارم خوانندگان متوجه معنای دوگانۀ این عنوان باشند ـ که هم به معنای ادای احترام به آدورنو است (چون، به نظر من، با توجه دوباره به موضوعات مدنظر آدورنو، یعنی ساختارهای موسیقایی، شیوههای گوشکردن، شناخت و «کنترل»، میتوان به پژوهش جامعهشناختی موسیقی نیروی تازهای بخشید) و هم به معنای فرارفتن از (رجوع به حاشیۀ) روشها و سطوح اصلی نظریهپردازی اوست.
فصل اول خلاصۀ راهبردیِ مطالعات اجتماعی موسیقی آدورنو است که در آخر، درونمایههای اصلی اندیشۀ آدورنو را، که مورد نقد جامعهشناسان بوده است، طرح کردهام. در فصل دوم، مروری بر جامعهشناسی موسیقی و موسیقیشناسی جدید خواهم داشت و به نقد تصورات آنها دربارۀ موسیقی (در جامعهشناسی) و جامعه (در موسیقیشناسی) خواهم پرداخت. سپس، برنامۀ پژوهشی زمینهمند و کنشگرمحوری را معرفی میکنم که بر مفهوم رویداد موسیقایی متمرکز است و به نظر من موضوعات مدنظر آدورنو را در سطح «درست» عامانگاری مطرح میکند ـ سطحی که به کردارهای موسیقایی مشخص توجه دارد. با اینکه این پژوهش بر تحلیل سطحِ خرد تمرکز میکند، ولی بهنظرم برای موضوعات سنت سطح کلان جامعهشناختی هم میتواند مفید باشد تا این موضوعات را در سطح کنش تشریح کند. طی فصول سوم تا پنجم به کمک برنامۀ پژوهشی مطرح در فصل دوم، برخی از درونمایههای آدورنویی بررسی میشوند ـ [موضوعاتی همچون] رابطۀ موسیقی با آگاهی و شناخت (فصل سوم)، ذهنیت و هیجان (فصل چهارم)، و، با عنایت به مجموع این درونمایهها، در فصل پنجم، از مفهوم نظمبخشی و کنترل اجتماعی بحث میشود. امیدوارم در پایان فصل ششم، توانسته باشم بیان کنم که پژوهش جامعهشناختی موسیقی، در چارچوبی تجربی، نهفقط با علائق اصلی آدورنو سازگار است، بلکه درواقع میتواند سازوکارهایی را مشخص کند که نشان میدهد چطور فرهنگ (موسیقی) در پیوند با عاملیت انسانی عمل میکند و بدینترتیب میتواند به بسط نظریۀ فرهنگی کمک کند.