روزی پادشاه جوانی در چین صدای آواز بلبلی را شنید که در جنگلی نزدیک کاخ سلطنتی پنهان شده بود. بلبل آواز شگفتانگیزی داشت. امپراتور فوراً خدمتکاران را احضار کرد و از آنها خواست تا آن پرندهی خوشآواز را برایش بیاورند. خدمتکارا ن جنگل را گشتند تا توانستند درختی را پیدا کنند که بلبل در آن زندگی میکرد.