پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب چند رضایی

کتاب چند رضایی
مجموعه شعر

نسخه الکترونیک کتاب چند رضایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

درباره کتاب چند رضایی

میل به پردازش وضعیت‌های روحی – روانی در یک اثر همواره با مخاطره همراه بوده است . زیرا به محض حرکت به سمت پرداخت اینگونه وضعیت‌ها این خطر وجود دارد که مولف درگیر خلق فضاهای ذهنی – انتزاعی و خودساخته شود . فضاهایی که غالبا منعکس‌کننده‌ی نگاه‌های شخصی و درونی هستند و بر اساس دستگاه نشانه‌سازی ذهن مولف بوجود می‌آیند . نکته‌ی حائز اهمیتی که در این میان باید به آن اشاره کرد اینست که زمینه‌ی موضوعی و محتوایی غالب آثاری که میل به پرداخت وضعیت‌های روحی – روانی در درون خود دارند ، محدود و مشترک است . هر چند که در نحوه پرداخت و اجرا به تنوع و تفاوت می‌رسند و می توان به نسبت هر مولف پرداخت و اجرایی متفاوت از یک موضوع و محتوای مشترک را شاهد بود . به عنوان مثال می‌توان به موضوع مرگ‌محوری اشاره کرد که همواره در آثار شاعران و نویسندگان سهم بزرگی را به خود اختصاص داده است. مجموعه‌شعر « چند رضایی » از رضا حیرانی یکی از مجموعه‌هایی است که آثار در آن بطور غالب ، میل به ایجاد کنش و واکنش‌های برآمده از وضعیت‌های روحی – روانی مولف دارند . مجموعه‌شعری که می‌توان در اکثر آثار آن مرگ‌اندیشی را به عنوان محور اصلی سروده‌ها در نظر گرفت . از ردیابی نشانه‌ها در شعرهای حیرانی می‌توان به این باور رسید که تقریبا با ذهنیتی یکپارچه در ارائه‌ی اندیشه در مجموعه‌شعر « چند رضایی » مواجه خواهیم بود .

ادامه...

مشخصات کتاب چند رضایی

بخشی از کتاب چند رضایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب چند رضایی

Perfect
در ۳ ماه پیش توسط عارف معلم ( | )
رگ زنی 2 ، شعری از: مجموعه شعر چند رضایی، اثراین سوی کوپه­ام آنطرف­تر از دست­هایی­ست که آرام نمی­گیرنددر این ایستگاه کسی چمدان کسی را حمل نمی­کندجهان مرده استو تنها ریل­ها دور می­شوندمی­شنیدم و انکار می­کردمجار کلاغ­هایی که سایه­ام بودندو با هر سیگار سالی از تقویم کنده می­شدبه آینه گفتم دیوانگی رنگ نداردبیا به پاس شباهت اعلام استقلال کنیمسقف ولی کوتاه­تر از عقاید ما بوددختران همسایه تا روی نیم روزم خم شدندو سینه­بندشان را به شاخه­ها بخشیدندماه ولی ماه ِ برهنه­ی دیروز نبودانگار کسی آسمانم را هاشور می­کشیدو نرده­ها از شانه­های من تنگ­تر شده بودنددست روی شب گذاشتمو اسم اعظم تا توی قاب­های خالی رفتبیا به پاس شباهت اعلام استقلال کنیم آینهسقف ناچار است سرش را بالاتر ببردتا کمی نفس برای کشیدن اینهمه تبعید داشته باشیمدر کتاب­ها نیامده بود زندان گاهی تا زیر بالش هم نفوذ می­کندنیامده بود وطن یعنی وسواس کلماتواین آغاز جفت­گیری میله­ها بودبه تراس ِ هراس­های نیم روزیم رفتمچمدانم را به مادرم بخشیدمپرندگانم را به آسمانو ریل­ها از میان دنده­های سینه­ام به راه افتادند
در ۷ سال پیش توسط ... ( | )