... مادرم به ما گفته است که چگونه باید سفیدپوست هایی را که امید زندگی او و دهقانان جلگه پری نوپ را گرفته بودند، قتل عام و نابود کرد. بیوه زن بسیار جوان، که ماهها و سالها تنها ما را داشت. تنها با فرزندانش بود که سینمای خود و سینمای ما را هم پدید می آورد. او همان سینمای کودکی اش در فلاندر فرانسه را برای ما پدید آورده بود. سینمای جنگ ۱۹۱۴. سینمای از دست دادن تنها عشقش، گدرمان را. و بیهوده این سینما را پدید آورد، سینمای کشتن سفیدپوست های استعمارگر، سینمای زیرکانه ی یک گانگستر، و سرانجام آخرین سینمایش را برایمان به وجود آورد؛ سینمای شک بنیادین به بی فایدگی آدم کشی... به این شیوه، در مقابل امری غیرقابل قبول، قطعی و ثابت یعنی بی عدالتی و نابرابری که بر عالم حکومت می کرد ایستاده بود... مارگریت دوراس