نورا سید بیستوهفت ساعت پیش از آنکه تصمیم بگیرد بمیرد، بر روی کاناپۀ زهواردررفتۀ خودش نشست و زندگی شاد دیگران را در سرش کنکاش میکرد و منتظر بود تا اتفاقی بیفتد. سپس ناگهان واقعاً اتفاقی هم افتاد.
یک نفر، به هر دلیل خاصی که بود، زنگِ در خانهاش را زد.