فلسفه، درختی بیریشه و خودرو نیست. آدمی از آن زمان که به خلعت عقل آراسته شد، پا به عرصه تأمل و خردورزی نهاد. از این رو میتوان گفت تعقل و اندیشیدن، که زیربنای حکمت و فلسفه است، همزاد و همراه بشر، فارغ از موقعیت جغرافیایی او بوده و هست. آنچه امروز نام فلسفۀ غرب را بر پیشانی خود دارد، نیز از این قاعده بیرون نیست. آبشخورهای نخستین این فلسفه را باید در جمع حکیمان، یا در آکادمیها و پیادهرویهای حکمتاندیشان یونان و روم باستان سراغ گرفت. چنین به نظر میرسد که حکیمان یونانی به جد دغدغه حقیقت و بهسازی اندیشه مردمان را داشتهاند. در نزد نخستین فیلسوفان یونان، حکمت راهی بود برای درآویختن به دامان حقیقت و شناخت جهان آنگونه که هست، هر چند با وجود رگههایی از شکاکیت در آن زمان، هنوز تا رسیدن به شک و تردیدهای قرن بیستمی در باب معرفت، بیش از دو هزار سال زمان لازم بود.
فرهنگ و فلسفۀ یونان، امروزه در جوامع علمی مغرب زمین، نه بهعنوان موضوعی زمانْ گذشته و تاریخی، بلکه بهعنوان منبعی بایسته بازشناسی و بهرهبرداری نگریسته میشود. از این روست که اغلب فیلسوفان و اندیشمندان مدرن و پستمدرن غرب، هر یک با رویکرد ویژۀ خود، به این فلسفه توجه کردهاند. حکمتپژوهان و تاریخنگاران فلسفه در عصر حاضر نیز، در واکاوی و تبارشناسی این شاخه کهنسال از درخت اندیشه بشر، امروز بیش از هر زمان دیگر به حکمت و حکیمان یونانی توجه دارند. آنان به درستی دریافتهاند که شناخت امروز و سپردن راه بهسوی فردا جز با آگاهی از گذشته ممکن نیست. هم به این نکته توجه دارند که در این راه نه باید گذشته را نادیده گرفت و از یادآوری آن شرم کرد و نه باید یکسره در بند آن بود و به بازی و سرگرمی با سنت مشغول شد. آنان نیک دریافتهاند که بهترین گزینه، مواجهه انتقادی با سنت است. این، امری است پسندیده و قابل دفاع، که برای اندیشهورزان و دانشیان جامعه امروز ایران درسها و عبرتهای فراوان دارد و بایسته است در جای خود مورد واکاوی و تأمل قرار گیرد.