روزی روزگاری یک خرگوش بین دستهای از گرگها گیر افتاده بود، آن هم گرگهای گرسنه. خرگوش که میدانست اگر کاری نکند یک لقمه چپ گرگها میشود شروع کرد به فکر کردن و سپس گفت دست نگه دارید قبل از اینکه مرا بخورید بهتر است رقص مرا ببینید. به نظر شما نقشه خرگوش چیست؟ خرگوش چگونه میخواهد با رقصیدن از دست گرگها فرار کند؟ آیا او موفق میشود فرار کند؟