کی گفته اشباح توی قلعه ها خانه می سازند؟ این طور نیست، سیپل شبح کوچکی است که با پاول و پدر و مادرش زندگی میکند؛ توی قفل در آپارتمان قدیمیشان. اما همین روزها قرار است قفل خانه را عوض کنند و به جای قفل قدیمی یک قفل جدید بگذارند. حالا سیپل بی خانه میشود، چون فقط میتواند در قفلهای قدیمی زنگزده زندگی کند.
از متن کتاب:
چیزی که از سوراخ کلید بیرون میزد بزرگ و بزرگ تر شد. اولش مثل یک نخود کوچولوی سفید بود، اما از نخود تبدیل شد به توپ پینگ پنگ و بعد پرتقال. بعدش کش آمد و به نرمی از در فاصله گرفت و راه افتاد به طرف پاول. پاول نفسش را حبس کرد و بی صدا بهش زل زد. آن چیز به بزرگی بطری آب شده بود. چشمهای درشتی داشت و یک دهان؛ و سر تا پایش سفید و درخشان بود. به پاول گفت: «صبح به خیر.»