این کتاب دربارۀ بهبود بخشیدن و التیام روابط گوناگون است. اصولی که در اینجا شرح میدهیم در روابط ما با والدین، فرزندان، همسر، بستگان، دوستان، همکاران و مدیرانمان مؤثر است. این اصول را میتوانیم در بهبود روابط خود با همسر پیشین، معلمها، شاگردان، مقامهای اجتماعیای که تصمیمات آنها میتواند بر زندگی ما تأثیر بگذارد، وکلا، پزشکان، سایر افراد متخصص و نیز در مورد هر کس که زندگیاش به نوعی با ما مرتبط است، به کار ببریم.
این کتاب از بهبود رابطۀ ما با سیارۀ زمین، خدا یا منشأی هستی، طبیعت و یا هر نامی که بر نیروی حیاتبخش جهان میگذاریم، سخن میگوید و به ترمیم رابطۀ ما با خودمان میپردازد تا بتوانیم آرامش عمیق درون را احساس و تجربه کنیم.
وقتی از نزدیک به زندگی خود و بسیاری از مشکلات پیچیدهای که در دنیا با آنها رو به رو هستیم بنگریم، به راحتی میتوانیم تشخیص دهیم که مشکل شمارۀ یک ما به رابطههایمان مربوط میشود. اما فراموش میکنیم که این مشکلات فقط به ارتباطگیری با دیگران محدود نیست، بلکه دامنۀ آن ارتباط با محیط زیست را اعم از گیاهان، آب و هوا و هر آن چه که حیات کرۀ زمین را تأمین و تغذیه میکند، در بر میگیرد.
امروز در نتیجۀ افزایش فشارهای روحی و ترس، شاهد گسترش خطرناک مصرف مواد مخدر و اعتیاد، سوءاستفادههای فیزیکی و عاطفی، روابط نامشروع، خودکشی نوجوانان و طلاق هستیم. نگرانی و ترس از بارانهای اسیدی، نابودی جنگلهای بارانی، زمینلرزه و نازک شدن لایۀ ازن افزایش یافته است. به علاوه بحران ایدز، ترسی همهگیر و نوعی پریشانی عصبی به وجود آورده که به احساس انزوا و جدایی انسانها دامن زده است.
روابط ما با یکدیگر، جهان و سیارهای که در آن زندگی میکنیم هرگز تا این اندازه مهم نبوده است. ما آگاهیم که کردارمان میتواند چه تأثیراتی بر کرۀ زمین داشته باشد و با این که از خرد کنترل کردار و رفتار خود برخوردار هستیم، اما کارهای بسیاری انجام میدهیم که محیط زیست و سلامت نسلهای آینده را تهدید میکند. ما توان آن را داریم که در بسیاری از ابعاد زندگی با صلح و دوستی به یکدیگر بپیوندیم، اما احتمال جنگ هستهای بر زندگیمان سایه افکنده است. بسیاری معتقدند که دنیا از بیماری وخیمی رنج میبرد و یاری و و عشق ما را میطلبد تا بهبود یابد.
این کدام بیماریست که چنین رنجی در دنیای ما پدید آورده است؟ مفهوم فریاد دنیا که این گونه کمک میطلبد، چیست؟ مادر ترزا گفته است: «مهمترین بیماری دنیای امروز محرومیت معنویست.» با این احساس محرومیت گمان میکنیم لایق عشق نیستیم، بیارزشیم، سزاوار دوست داشتن نیستیم، قابلیت بخشیدن و برخوردار شدن از عشق را نداریم و دیواری در برابرمان میبینیم که ما را از خود، دیگران و خالقمان جدا میکند.
محرومیت معنوی، حالتی ذهنیست که در آن نوعی پوچی درونی و جدایی از وجود الهی را احساس میکنیم، حال آن که هویت حقیقی ما الهیست. محرومیت معنوی، فراموشی و از یاد بردن هویت حقیقی ماست که همان عشق میباشد.
این کتاب بر این باور استوار است که همۀ ما میتوانیم ذهن خود را بازآموزی کنیم و تشخیص دهیم عشق، قدرتمندترین نیروی شفابخش موجود است. به این ترتیب رابطۀ ما با زمین و ساکنان آن سرشار از عشق خواهد شد.
این کتاب از امید، ایمان، اعتماد، عشق و بخشایش سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ رویدادی بد نیست. همچنین نگاهی مجدد به تمامی باورهای ما میافکند و نقش این باورها را در آرامش ذهن و شادی یا ایجاد اختلاف، پریشانی، درد و فلاکت مورد بررسی قرار میدهد.
هر روز افراد بیشتری درمییابند که برای اندیشیدن، ادراک و عمل راه دیگری وجود دارد و سرآغاز نگرشی نوین به دنیا ارزیابی مجدد همۀ باورهای ماست، زیرا باورهای ما مشاهدات، تجارب و انتظاراتمان را تعیین میکنند. وقتی نگاهی تازه به باورهایمان بیفکنیم، فرصت خواهیم یافت هویت خود را بازشناسیم و هدف حقیقیمان را در زندگی تعیین کنیم.
وقتی که در زندگی روابطی بیمارگونه داریم، احساساتی را که نسبت به این روابط داریم به دنیای بیرون فرافکنی میکنیم. اگر از قلب خود یاری میخواهیم تا راه دیگری برای برقراری رابطهای ماندگار و آمیخته به عشق با همدیگر بیابیم، هماکنون باید شروع کنیم.
دنیا در علوم پزشکی، آموزشی و رسانههای الکترونیکی به پیشرفتهای شگفتانگیزی رسیده، اما تا رسیدن به رابطههایی هماهنگ و سرشار از عشق راه درازی باقیست. ما در کاوش ماه و کهکشان گامهای بزرگی برداشتهایم، اما با فضای قلب و ذهن خود ارتباط نداریم یا به کند و کاو دقیق آنها نپرداختهایم.
در این کتاب به منظور کاوش فضای ذهنمان دری را میگشاییم تا نور را به تاریکی آسیبهای گذشته بیاوریم؛ کارکردهای ذهن و ترفندهایی دفاعیای را که علیه عشق و آرامش آفریدهایم، بکاویم و راه حلهای مسایل ناتمام گذشته را بررسی کنیم. هنگامی که تشخیص دهیم بخشایش، کلید شادیست و عشق فقط زمانی قابل تجربه است که نثار گردد، آن گاه به ارزش رها کردن احساس گناه، ترس و فواید بیشمار دیگر پی میبریم.