
مریم علیزاده میلانلو مترجم ایرانی ادبیات داستانی معاصر است که بیشتر با ترجمهی رمانهای معمایی، جنایی، روانشناختی و عاشقانه شناخته میشود. بخش مهمی از کارنامهی او به آثار فریدا مک فادن اختصاص دارد و کتابهایی مانند «خدمتکار»، «راز خدمتکار»، «بخش D»، «در قفل شده»، «همکار»، «پسر شایسته» و «آسیب مغزی» با ترجمهی او در ایران منتشر شدهاند. او همچنین آثاری از تیلور جنکینز رید، الی هیزلوود، کریستین هیگینز، کریستی کالدول و فرناندا ملکور را به فارسی برگردانده است.
فعالیت حرفهای او در ترجمه دستکم از اواخر دههی ۱۳۹۰ آغاز شده و در سالهای اخیر با تمرکز بر ادبیات داستانی عامهپسند و رمانهای پرتعلیق ادامه یافته است.
از نخستین ترجمههای منتشرشدهی مریم علیزاده میلانلو میتوان به دو جلد ابتدایی مجموعهی «عروسهای گناهکار» نوشتهی کریستی کالدول اشاره کرد. «قمارباز سرکش» و «رذل شریف» در سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ منتشر شدند. این دو کتاب در ژانر عاشقانهی تاریخی قرار میگیرند و ماجراهایشان در فضای اشرافی انگلستان میگذرد.
«بعد از آن روز» نوشتهی کریستین هیگینز نیز از دیگر ترجمههای این دوره است. این رمان که در سال ۱۳۹۸ منتشر شد، دربارهی دو خواهر با زندگیهایی متفاوت است که پس از وقوع اتفاقی ناگهانی، ناچار میشوند دوباره دربارهی روابط، انتخابها و تصویری که از خود ساختهاند فکر کنند.
این آثار نشان میدهند که علیزاده میلانلو کار خود را با ترجمهی رمانهای عاشقانه و خانوادهمحور آغاز کرده است؛ کتابهایی که بیش از هر چیز بر روابط عاطفی، آسیبهای گذشته و تلاش شخصیتها برای ساختن دوبارهی زندگیشان تمرکز دارند.
مسیر حرفهای مریم علیزاده میلانلو بهتدریج از رمانهای عاشقانه به داستانهای معمایی و تریلرهای روانشناختی گسترش پیدا کرد. ترجمهی «داستان آتش» نوشتهی تیلور جنکینز رید یکی از نقاط میانی این مسیر بود. این رمان داستان خانوادهی ریوا را در مالیبوی دههی ۱۹۸۰ روایت میکند و گذشتهی یک خانوادهی مشهور را در طول روزی که به مهمانی و آتشسوزی بزرگی ختم میشود، آشکار میسازد.
پس از آن، همکاری علیزاده میلانلو با انتشارات کتاب کولهپشتی و ترجمهی آثار فریدا مکفادن بخش اصلی کارنامهی او را شکل داد. مکفادن به نوشتن رمانهایی با فصلهای کوتاه، راویان نامطمئن، رازهای خانوادگی و چرخشهای ناگهانی داستانی شهرت دارد. ترجمهی پیوستهی آثار یک نویسنده به مترجم امکان میدهد با زبان، ریتم و الگوهای روایی او بیشتر آشنا شود؛ ویژگیای که در مجموعهی ترجمههای علیزاده میلانلو از آثار مکفادن دیده میشود.
مجموعهی «خدمتکار» از شناختهشدهترین ترجمههای مریم علیزاده میلانلو است. جلد نخست با اسم خدمتکار با ورود میلی به خانهی خانوادهی ثروتمند وینچستر آغاز میشود. میلی که به کار و محل زندگی نیاز دارد، شغل خدمتکاری این خانواده را میپذیرد؛ اما خیلی زود متوجه میشود پشت ظاهر مجلل خانه و رفتارهای عجیب اعضای خانواده، رازهایی خطرناک پنهان شدهاند.
اتاق کوچک میلی در طبقهی بالا از بیرون قفل میشود، رفتار نینا وینچستر پیشبینیناپذیر است و اندرو، همسر نینا، بیش از اندازه بینقص به نظر میرسد. داستان بهتدریج جای قربانی و مقصر را تغییر میدهد و خواننده را وادار میکند دربارهی هر قضاوتی که تا آن لحظه داشته است، تردید کند.
در جلد دوم، «راز خدمتکار»، میلی در خانهی خانوادهی گریک مشغول به کار میشود. وندی، همسر داگلاس گریک، بیشتر اوقات در اتاقی بسته نگهداری میشود و میلی نشانههایی از آزار و خشونت را در خانه میبیند. تلاش او برای کمک به وندی، بار دیگر وی را وارد موقعیتی میکند که در آن هیچکس دقیقاً همان کسی نیست که نشان میدهد.
«خدمتکار تماشا میکند» جلد سوم مجموعه است. میلی اینبار ازدواج کرده، صاحب فرزند شده و همراه خانوادهاش به خانهای در محلهای آرام نقل مکان کرده است. بااینحال، رفتار همسایهها، رفتوآمدهای پنهانی و هشدار زنی ناشناس نشان میدهد که امنیت خانهی تازه ممکن است فقط یک تصور باشد.
«عروسی خدمتکار» نیز داستانی کوتاه دربارهی ازدواج میلی و انزو است که میان جلدهای اصلی مجموعه قرار میگیرد. این کتاب برخلاف سه رمان اصلی، وجه عاشقانهی پررنگتری دارد؛ هرچند خطر و سوءظن همچنان در پسزمینهی داستان حضور دارند.
«بخش D» یکی دیگر از آثار پرمخاطب فریدا مکفادن با ترجمهی مریم علیزاده میلانلو است. شخصیت اصلی داستان، امی برنر، دانشجوی پزشکی است و باید یک شیفت شبانه را در بخش روانپزشکی بیمارستان بگذراند. این بخش با درهای قفلشده، مقررات سختگیرانه و بیمارانی که وضعیت روانی پیچیدهای دارند، از همان ابتدا برای امی ترسناک است.
با پیشرفتن شب، بیماران و کارکنان بخش ناپدید میشوند و امی متوجه میشود خطری واقعی در ساختمان وجود دارد. فضای بستهی بیمارستان، تعداد محدود شخصیتها و ناتوانی قهرمان داستان در خروج از بخش، تعلیق رمان را شکل میدهند.
«بخش D» داستانی سریع و مبتنی بر غافلگیری است. ترجمهی چنین اثری باید ریتم فصلهای کوتاه، اطلاعات پنهانشده و اضطرابی را که بهتدریج افزایش پیدا میکند، حفظ کند.
«در قفل شده» داستان نورا دیویس، جراحی موفق و منزوی، است که گذشتهای هولناک دارد. پدر او یک قاتل زنجیرهای بوده و سالها پیش قربانیانش را در زیرزمین خانهی خانوادگی نگهداری میکرده است. نورا با تغییر نام و پنهانکردن هویت واقعیاش تلاش کرده زندگی تازهای بسازد.
سالها بعد، قتلهایی رخ میدهند که شباهت زیادی به جنایتهای پدر نورا دارند. وقتی مشخص میشود قربانیان با او ارتباط داشتهاند، نورا هم به یکی از مظنونان پرونده تبدیل میشود. حالا او باید بفهمد چه کسی گذشتهاش را میداند و چرا میخواهد جنایتها را به نام او تمام کند.
رمان میان یک معمای جنایی و پرسشی روانشناختی حرکت میکند: آیا انسان میتواند کاملاً از گذشته و خانوادهی خود فاصله بگیرد یا همواره بخشی از آن تاریخ را با خود حمل میکند؟
«همکار» دربارهی دو زن به نامهای داون شف و ناتالی فارل است که در یک شرکت مکملهای غذایی کار میکنند. داون شخصیتی منظم، منزوی و از نظر همکارانش عجیب دارد؛ درحالیکه ناتالی اجتماعی، محبوب و موفق است. وقتی داون ناگهان ناپدید میشود، تماس تلفنی ناشناسی ناتالی را وارد ماجرایی پیچیده میکند.
داستان از زاویههای مختلف روایت میشود و برداشت خواننده از قربانی و مقصر را چند بار تغییر میدهد. موضوع آزار در محیط کار، قضاوت دربارهی آدمهای متفاوت و تأثیر رفتارهای گذشته بر زندگی امروز، از مضمونهای اصلی کتاباند.
«آسیب مغزی» داستان چارلی مککنا، پزشک جوانی است که پس از حملهای خشونتآمیز زنده میماند، اما بهدلیل صدمهی مغزی بخشی از تواناییهای جسمی و حافظهاش را از دست میدهد. او باید دوباره حرفزدن، حرکتکردن و اعتماد به ادراک خود را بیاموزد.
چارلی همزمان میکوشد به یاد بیاورد چه کسی به او حمله کرده است. مشکل اینجاست که حافظهی او ناقص است و آدمهای اطرافش نیز تمام حقیقت را نمیگویند. به همین دلیل، مسیر بهبود جسمی شخصیت با کشف یک معمای جنایی پیوند میخورد. این کتاب علاوه بر تعلیق و راز، دربارهی هویت، حافظه و تلاش انسان برای بازسازی زندگی پس از یک بحران ناگهانی است.
در «پسر شایسته»، اریکا کاس همیشه احساس کرده است که در شخصیت پسر نوجوانش، لیام، چیزی نگرانکننده وجود دارد. وقتی دختری از مدرسهی لیام ناپدید میشود، شواهد بهتدریج به سمت او اشاره میکنند.
اریکا میان غریزهی مادری و ترس از حقیقت گرفتار میشود. او میخواهد از فرزندش دفاع کند، اما نمیتواند نشانههایی را که پیش چشمش قرار دارند نادیده بگیرد. پرسش محوری داستان این است که یک مادر برای محافظت از فرزندش تا کجا پیش میرود و آیا محبت خانوادگی میتواند قضاوت اخلاقی انسان را مختل کند.
«فرضیهی عشق» نوشتهی الی هیزلوود، یکی از ترجمههای متفاوت مریم علیزاده میلانلو است. این کتاب بهجای فضای تاریک و جنایی آثار مکفادن، یک رمان عاشقانه با پسزمینهای دانشگاهی و علمی است.
اولیو اسمیت، دانشجوی دکترای زیستشناسی، برای متقاعدکردن دوستش وانمود میکند وارد رابطهای عاطفی شده است. یک تصمیم ناگهانی باعث میشود آدام کارلسن، استاد جوان و سختگیر دانشگاه، وارد این رابطهی ساختگی شود. توافقی که قرار بود موقت باشد، بهتدریج پیچیدهتر میشود.
داستان در کنار رابطهی عاطفی شخصیتها، از فشار تحصیلات تکمیلی، رقابت دانشگاهی، کمبود بودجه، فرسودگی و ناامنی شغلی پژوهشگران نیز حرف میزند. تفاوت فضای این کتاب با تریلرهای روانشناختی نشان میدهد که علیزاده میلانلو در ترجمهی داستانهای عاشقانهی معاصر نیز فعال است.
«فصل توفند» نوشتهی فرناندا ملکور، یکی از متفاوتترین و جدیترین آثار موجود در کارنامهی مریم علیزاده میلانلو است. داستان در روستایی فقیر در ایالت وراکروز مکزیک میگذرد و با پیداشدن جسد زنی معروف به «جادوگر» در یک کانال آب آغاز میشود.
رمان بهجای حرکت در مسیر معمول یک داستان کارآگاهی، از زاویهی دید چند شخصیت به گذشته بازمیگردد و شرایطی را آشکار میکند که به این قتل انجامیده است. فقر، خشونت علیه زنان، مردسالاری، خرافه، مواد مخدر و فساد اجتماعی از مضمونهای اصلی کتاباند. «فصل توفند» ساختاری فشرده و زبانی سیال دارد و بسیاری از بخشهای آن در بندهایی طولانی و پرشتاب روایت میشوند. این کتاب در فهرست نهایی جایزهی بوکر بینالمللی سال ۲۰۲۰ قرار گرفت و در مقایسه با تریلرهای تجاری مکفادن، اثری ادبیتر، دشوارتر و تلختر است.