در ادبیات داستانی معاصر ایران، بعضی نویسندگان به سراغ لحظههای بزرگ تاریخی میروند. جنگها، انقلابها، تغییرات اجتماعی. اما بعضی دیگر دوربینشان را روی زندگی روزمره نگه میدارند. روی آدمهایی که شاید در نگاه اول اتفاق خارقالعادهای برایشان نمیافتد. اما در درونشان جنگی دائمی جریان دارد.
کتایون سنگستانی از دسته دوم است. او در رمانهایش به سراغ آدمهایی میرود که میان خواستههای شخصی و محدودیتهای زندگی گیر افتادند. آدمهایی که میخواهند تغییر کنند، دیده شوند، از موقعیتی که در آن گرفتار شدند بیرون بیایند، اما همیشه راه سادهای پیش رویشان نیست.
در جهان داستانی سنگستانی، زندگی معمولی هرگز واقعا معمولی نیست. پشت یک شغل ساده، یک خانواده معمولی یا یک تصمیم کوچک، مجموعهای از ترسها، آرزوها، شکستها و انتخابهای اخلاقی پنهان شده است
.
این نویسنده تا به حال سه رمان منتشر کرده.
جلبک نخستین رمان کتایون سنگستانی است که در نشر چشمه منتشر شده. این رمان داستان نسلی است که میان رؤیاهایی که برای خودش ساخته و واقعیتی که مجبور است در آن زندگی کند، فاصله زیادی میبیند.
قهرمان داستان، بنشاد، دختری است که علاقهمند به تئاتر است. اما زندگی روزمره و نیازهای مالی او را به مسیری دیگر کشانده است. همین تضاد میان «آنچه میخواست باشد» و «آنچه مجبور است باشد» یکی از دغدغههای اصلی رمان است.
رمان گشنگی یکی از جدیترین تلاشهای سنگستانی برای نزدیک شدن به لایههای پنهان زندگی خانوادگی و اجتماعی است.در این رمان، «گرسنگی» فقط یک نیاز جسمانی نیست. استعارهای است برای انواع کمبودهایی که انسان تجربه میکند:
گرسنگی برای پول،
برای جایگاه اجتماعی،
برای دیده شدن،
برای داشتن زندگیای متفاوت.
سنگستانی در این کتاب نشان میدهد که میل به بهتر شدن همیشه نتیجه مثبت ندارد. گاهی آدمها آنقدر تشنه تغییرند که مرزهای اخلاقی و عاطفیشان را هم زیر پا میگذارند. یکی از ویژگیهای مهم رمانهای او همین است: شخصیتها نه قهرماناند و نه ضدقهرمان. آنها آدمهایی هستند که تحت فشار شرایط تصمیم میگیرند و همین تصمیمها سرنوشتشان را تغییر میدهد.
قطعه قاتلان که در نشر ثالث منتشر شده نسبت به آثار قبلی سنگستانی فضای تاریکتری دارد. در این رمان، نویسنده بیشتر به سمت سویههای پیچیدهتر روان انسان میرود. جایی که خشونت، گناه، انتخاب و مسئولیت در هم میآمیزند. عنوان کتاب از همان ابتدا مخاطب را با مفهوم قتل و تاریکی روبهرو میکند اما علاقه نویسنده فقط به خود جنایت نیست. او بیشتر به این سوالها توجه دارد:
آدمها چگونه به نقطهای میرسند که دست به انتخابهای غیرقابل بازگشت میزنند؟
چقدر از رفتارهای ما نتیجه شرایط است و چقدر نتیجه انتخابهای شخصی؟