کتاب "خارج از هزارتو" در ادامه کتاب "چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟" نوشته شده است.
کتاب"چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟" پس از یک سال به فروش به بیش از ۲۱ میلیون جلد رسید. با این وجود، اسپنسر احساس میکرد هنوز سوالهای دیگری نیز وجود دارند که باید پاسخ داده شود.
برای جواب دادن به این سؤالات، چرا و چگونه. چرا گاهی اوقات خودمان را با تغییر زمان وفق میدهیم و گاهی اوقات این کار را نمیکنیم؟ و چگونه خودمان را با تغییرات زمان در جهت ایجاد زندگی مطلوب و سرشار از شادی، وفق دهیم؟؛ که پس از مطالعه کتاب "چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟" ایجاد میشد، اسپنسر جانسون احساس کرد که باید قدمی حیاتی و فراتر از داستان پنیر بردارد و کتاب "خارج از هزارتو" را در جواب به سوالات پیش امده منتشر کرد.
داستان "چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد؟"، به خوانندگانش راهی برای سازگاری با تغییر شرایط کار و زندگیشان نشان میدهد. حال آنکه داستان "خارج از هزارتو" به شما کمک خواهد کرد تا نه تنها خودتان را با شرایط وفق دهید، بلکه سرنوشت خود را نیز تغییر دهید.
روزی ازروزگاران دور، در سرزمینی دور، چهار شخصیت زندگی میکردند. کار آنها دویدن در یک هزارتو، برای جستجوی پنیر و پیدا کردن شادی بود. دوتای آنها موشهایی با نام اسنیف(sniff) و اسکاری(Scurry) و دوتای دیگر انسانهای کوچکی به نامهای هِم و هاو بودند. هزارتو شامل هزاران اتاق و راهرو میشد، که برخی از آنها حاوی پنیر خوشمزه بود و در برخی از آنها به جز تاریکی و پوچی چیز دیگری یافت نمیشد....