در این کتاب صوتی کودک یاد می گیرد که چگونه خشم خود را کنترل کند.
سَم یک حیوون خونگی جدید داشت که برای خودِ خودش بود.
یک روز بعد از ظهر، اون رو توی یک زمین بازی پیدا کرده بود.
موقعی که بچههای هم سن و سال خودش اونجا در حال سرسره، تاب و الاکلنگ بازی بودن و سَم مجبور بود هر دفعه برای هر بازی صبر کنه تا نوبتش بشه.
برای سر خوردن، تاب خوردن و الاکلنگ بازی کردن.
برای همهی اینها باید مدام صبر میکرد.
صبر، صبر، صبر، صبر!