رمان «هتل آنایورت» با رویکردی فلسفی-روانکاوانه به شخصیتپردازی در ادبیات پرداخته است. رمان یک شخصیت محوری دارد که طرح و پیرنگ داستان بر تبیین حالات روانی آشفته او استوار است.
روانرنجوری اصلی این شخصیتها همانا مبتنی است بر از خودبیگانگی فرهنگی که ناشی از تنهایی مفرط و ممتد است. تعریف آتیلگان از این روانرنجوری مشخصا مارکسیستی است. اصولا دغدغه بنیادین او در زندگی شخصی هم رابطه متقابل فرد و جامعه و عوامل و عناصر موثر در آن است.
در بخشی از متن کتاب می خوانیم: «قلم و کاغذ را روی پیشخان گذاشت و سرش را بالا گرفت. زن آرایش کرده بود، بسیار غلیظ. مرد افسرده بود، بسیار، اما طبیعی! خوب میدانست که آنها آخرین مسافران هتل هستند.»