Loading

چند لحظه ...
کتاب قصه زویی

کتاب قصه زویی
جنگ پیرمرد ۴

نسخه الکترونیک کتاب قصه زویی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲۰,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب قصه زویی

صدای در زدن آمد؛ یک‌جور تق‌تقِ خاص که نُه سالم که بود به گردو یاد داده بودم؛ آن زمان گردو را عضوِ مخفیِ باشگاهِ مخفی‌ام کرده بودم. مردو را هم عضوِ مخفیِ یک باشگاهِ مخفیِ دیگر کرده بودم. بابا و مامان و بابار را همین‌طور. انگار نُه سالم که بود شیفته‌ی باشگاه‌های مخفی شده بودم. راستش الان حتا اسمِ باشگاهِ مخفی‌ام هم یادم نیست. ولی گردو هر بار که درِ اتاق‌خوابم بسته بود همان‌طوری در می‌زد. گفتم: «بیا تو.» دمِ پنجره ایستاده بودم. گردو آمد و گفت: «تاریکه این‌جا.» گفتم: «خوب شبه، چراغ‌ها هم خاموشه. عجیب نیست.» گردو گفت: «صدای راه‌رفتنت رو شنیدم. اومدم ببینم چیزی لازم داری یا نه.» گفتم: «مثلاً یه لیوان شیرِ گرم؟ الان نه، گردو. ممنون.» گردو گفت: «پس تنهات می‌گذارم.» بعد عقب‌عقب رفت. گفتم: «نه. بیا یه دقیقه این‌جا. نگاه کن.» گردو آمد دمِ پنجره و کنارم ایستاد. به جایی که اشاره می‌کردم نگاه کرد، به دو نفری که توی جاده جلوِ خانه‌مان ایستاده بودند. مامان و بابا. گردو گفت: «ناوبان ساگان خیلی وقته اون‌جاست. سرگرد پِری تازه رفته پیشش.» گفتم: «می‌دونم. دیدم که از خونه زد بیرون.» یک ساعت قبل‌تر، صدای بیرون‌رفتنِ جین را هم شنیده بودم؛ غژغژِ فنرهای درِ توریِ خانه باعث شد از تخت بلند شوم. خواب هم نبودم. فکرِ ترکِ هاکلبری و مستعمره‌سازی در جایی دیگر مغزم را فعال نگه داشته بود. دلم می‌خواست قدم بزنم. کم‌کم متوجهِ عواقبِ ترکِ سیاره می‌شدم. بیش‌تر از چیزی که توقع داشتم مضطربم می‌کرد. از گردو پرسیدم: «از مستعمره‌ی جدید چیزی می‌دونی؟» گردو گفت: «می‌دونیم. ناوبان ساگان امروز عصر با ما حرف زد در موردش. مردو هم برای دولت‌مون درخواست فرستاده که اطلاعات براش بفرستند.» پرسیدم: «چرا همیشه درجه‌ی نظامی‌شون رو می‌گید؟» انگار ذهنم در آن لحظه دنبالِ موضوعاتِ انحرافی می‌گشت و این سؤال بد نبود. «مامان و بابا. چرا به‌شون نمی‌گید جین و جان؟ مثل بقیه؟» گردو گفت: «شایسته نیست. بیش از حد خودمونیه.» گفتم: «هفت ساله که دارید با ما زندگی می‌کنید. یک‌کم خودمونی بودن بد نیست.» گفت: «اگر تو دوست داری جان و جین صداشون کنیم، ما هم همین کار رو می‌کنیم.» گفتم: «هر کاری دوست دارید بکنید. فقط گفتم که اگر دل‌تون می‌خواد جان و جین هم صداشون کنید، می‌تونید.» گردو گفت: «حواس‌مون هست.» هرچند شک داشتم به این زودی‌ها تشریفاتِ رفتاری‌شان را کنار بگذارند. بحث را عوض کردم و گفتم: «شماها هم می‌آیید دیگه؟ این مستعمره‌ی جدید رو می‌گم؟» خیال نمی‌کردم که گردو و مردو نیایند که به نظرم فرضِ معقولی هم بود. گردو گفت: «معاهده‌ی ما اجازه‌ی این کار رو می‌ده. تصمیمش با توئه.» گفتم: «خوب، مسلماً دوست دارم شماها بیایید. شماها رو ول کنیم، انگار بابار رو ول کردیم.» گردو گفت: «خوشحالم که با سگت توی یک دسته هستیم.» گفتم: «به نظرم حرفم رو بد گفتم.» گردو دستش را بالا گرفت و گفت: «نه. می‌دونم منظورت این نبوده که مردو و من مثلِ حیوونِ خونگیت هستیم. منظورت این بود که بابار بخشی از خانمانِ توئه. اون رو ول نمی‌کنید.»

ادامه...

مشخصات کتاب قصه زویی

بخشی از کتاب قصه زویی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره

با این قیمت گذاری چرا نباید نسخه چاپی رو بخرم?!?
در ۳ هفته پیش توسط سهیل ( | )
نسبت به تعداد صفحات کتاب قیمت بالایی رو براش در نظر گرفتید. خواهشمندم قیمت رو تغییر بدید. سپاس
در ۴ هفته پیش توسط aydeen H ( | )
دست انتشارات تندیس درد نکنه امیدوارم همین طوری همه کتاب ها رو بده به فیدیبو
در ۱ ماه پیش توسط ایمان ( | )