هدف دار بودن یکی از ویژگی های مهم بازی است و به معنای آن نیست که کودک به طور آگاهانه هدفی را انتخاب کرده و به دنبال آن به انجام نوع خاصی از بازی مبادرت ورزد، بلکه منظور این است که کودک از طریق بازی آنچه را آگاهانه یا ناخود آگاه در درون خود دارد به صورت بازی ارائه نماید و مقاصد و امیال خود را جهت کسب لذت یا پالایش روانی، فرافکنی یا درون فکنی نماید.
از این دیدگاه بازی به صورت یک وسیله ارتباطی در می آید، که در آن کودک با خود یا دنیای خارج از خود به تعامل می پردازد و ارتباطی منطقی برقرار می کند.
در سال ۱۹۳۵ مارگارت لووزفلد کتابی تحت عنوان «بازی در کودکی» را نوشت و در آخرین فصل کتاب خود این اندیشه را طرح کرد که بازی می تواند دارای اهداف ذیل باشد:
۱. بازی به عنوان وسیله ای جهت برقرار کردن ارتباط کودک با محیطش به کار می رود و کودک را برای انجام کارهای بهتر در زندگی آینده کمک می کند، از این حیث بازی دارای اهداف اجتماعی است.
۲. بازی در دنیای کودکان در یک چیدمان خلاق دو عنصر (شناخت و احساسات) را در کنار یکدیگر قرار می دهد. جایگاه بازی در دنیای کودکان قرابت بسیاری با کارکرد مذهب و فلسفه در زندگی بزرگسالان دارد.
۳. بازی زندگی عاطفی کودک را منعکس می سازد و کودک را آماده می کند تا در آینده عواطف خود را از طریق هنر بیان نماید.
۴. بازی به عنوان ابزار استراحت و لذت به کودکان خدمت می نماید.