Loading

چند لحظه ...
کتاب دو قدم این ورخط

کتاب دو قدم این ورخط

نسخه الکترونیک کتاب دو قدم این ورخط به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

معرفی کامل کتاب دو قدم این ورخط را رایگان بشنوید

نقد و بررسی کتاب دو قدم این ورخط

«دو قدم این ور خط» خیلی از آدمها را به آرزویشان رسانده است: بیخیال از تمام قوانین دستوپاگیر زمان و مکان، بروی و نویسنده یا بازیگر مورد علاقهات را ببینی و تمام حس و حالی که تا به حال با او داشتهای را چشم در چشم بگویی. حتی فکرش هم قند در دل آدم آب میکند. آن‌طوری که «احمد پوری» می‌گوید، خیلی هم ساده است. به همان راحتی که یک پایت را آن طرف خط بگذاری و به سفری دراز و پر از ماجرا بروی. این کتاب با وجود تمام سادگی و صمیمیتی که در داستانش دارد، آن‌قدر با استقبال مخاطبان و منتقدان رو‌به‌رو شد که طی همان ماه‌های اولِ انتشار، به چاپ دوم رسید.

خلاصه داستان کتاب دو قدم این ور خط

«احمد» جوانی است که برای خرید کتابهای «آنا آخماتووا» شاعر روس، به کتابفروشی میرود و مردی به نام‌ «اورلف» را میبیند که ادعا میکند با آخماتووا دوست بوده و او را دیده است. ماجراجویی بزرگ کتاب از همین کتاب‌فروشی و با همین آشناییِ ساده شروع می‌شود. احمد به تشویق اورلف تصمیم میگیرد با «آیزیا برلین» و آنا آخماتووا دیدار کند. اما مشکل اینجاست این شاعر بزرگ سالها پیش زندگی میکرده و دسترسی به او محال بهنظر میرسد. با این حال احمد حاضر است برای پیدا کردن او زمان و مکان را به هم بزند. او سفری را شروع می‌کند که از تهران شروع می‌شود و بعد از لندن، تبریز، باکو، لنینگراد، دوباره به تهران برمی‌گردد.

 

درباره کتاب دو قدم این ور خط

کتاب دو قدم این ور خط از معدود کتابهایی است که توانسته کلیشههای بازار کتاب را بشکند و به اثری ماندگار تبدیل شود. در این کتاب دو دو تا، هیچ وقت چهارتا نمیشود. حساب و کتاب همهچیز به هم ریخته و حتی قوانین فیزیک هم زیر سوال رفته است. زمان و مکان در این کتاب معنا ندارند و در عین حال، از قهرمانان اصلی داستان هم هستند، جایی که زمان با بیمعنا بودنش، معنا میگیرد و مکان با نبودنش، وجود پیدا میکند. احمد پوری آنقدر جسارت داشته که توانسته زمان و مکان را هرطور که خواسته به خدمت خود درآورد. هرچند پیش از این حتی در ادبیات و سینمای ایران هم موضوع سفر به زمان بارها دستمایهی نویسندگان و فیلمسازان قرار گرفته بود، این بار احمد پوری، حال و هوای متفاوتی به آن داده است.

داستان این کتاب خیلی راحت و خودمانی شروع میشود و بدون توضیحات اضافی از همان ابتدا میرود سر اصل مطلب. احمد پوری بدون این که روی وقایع عجیب کتاب تاکید کند، مثل یک اتفاق معمولی از کنارشان میگذرد. او چندان اصراری روی مبالغه و پررنگ کردن آدمهای عجیب و غریب ندارد. انگار سفر در زمان اتفاق رایجی است که هر روز یکی دو نفر را میبینیم که راجعبه سفرهایشان با هم صحبت میکنند. این ترفند زیرکانهی نویسنده باعث شده تا جریانات داستان در عین تخیلی بودن، واقعی  و ملموس به نظر برسد. در ابتدای کتاب اورلف میگوید آخماتووا را از نزدیک میشناخته و کارهایش را با علاقه دنبال میکرده است. احمد میگوید «آن سالها احتمالا خیلی جوان بودید». و اورلف با خونسردی جواب میدهد «نه. همین سن و سال را داشتم». در برابر بهت و شگفتی احمد، اورلف توضیح بیشتری نمیدهد و بحث را ادامه میدهد.

احمد پوری در این داستان توانسته برخی نقشهای کلیشهای و قراردای زن و مرد را هم از بین ببرد. جایی که احمد به گیتی، همسرش میگوید که این که اصلا گریه نمیکند و حرفی نمیزند، خصلتی زنانه نیست. «زنها در این موارد خودشان را میریزند بیرون، حرف میزنند، گریه میکنند، داد میزنند». و تنها جواب گیتی این است: «خوش به حالشان!». زن که در اکثر آثار ادبیات دنیا نمادی از احساس و عواطف بوده، اینجا مظهر منطق و عقلانیت است. نه فقط گیتی یا احمد، تمام آدم‌های این کتاب کسانی هستند که حضورشان لازمه‌ی داستان است. هر کدام از این شخصیت‌ها با حرف‌ها و تصمیماتشان، بدنه‌ی اصلی داستان را می‌سازند و حادثه‌ساز می‌شوند. نویسنده در انسجام حوادث و این همه زمانهای عجیب و غریب خیلی موفق بوده و توانسته داستانی یکدست و هماهنگ خلق کند. وقایع این کتاب، طی دورههای تاریخی مختلف در شهرهای تهران، تبریز، باکو و لنینگراد اتفاق میافتد. احمد پوری با اطلاعات جامع و دقیقی که از وضعیت این شهرها در دورههای مختلف تاریخ داشته، توانسته بهخوبی شکل زندگی مردم، مبارزات سیاسی و جامعهی دورانهای مختلف را نشان دهد.

درباره نویسنده

احمد پوری پیش از انتشار اولین رمانش، دو قدم این ور خط، در دنیای ترجمهی ایران، چهرهی برجسته و شناختهشدهای بود. او با انتشار این رمان ثابت کرد که علاوهبر مترجمی خبره، میتواند نویسندهی خوشفکر و خلاقی هم باشد. او تا کنون آثار زیادی از «پابلو نرودا»، «فدریکو گارسیا لورکا» و «شل سیلور استاین» ترجمه کرده است. او علاقهی زیادی به آنا آندریونا آخماتووا دارد و کتاب «خاطرهای در درونم است» را از این شاعر روسی ترجمه کرده است. شاید به همین دلیل باشد که رد پای خود نویسنده در کتاب این ور خط پیداست و شباهت زیادی به قهرمان داستان دارد.

در بخشی از کتاب دو قدم این ور خط

باحوصله میگوید: «ملاقات شما با آخماتووا شدنی است. زیاد در پی استدلال و اگر و اما نباشید. هر وقت اعلام آمادگی کردید، میشود کمکتان کرد». من همچنان به شوخی میگویم: «همین حالا آمادهام. چه سعادتی بیشتر از این؟! فکرش را بکنید من بنشینم و با آخماتووا حرف بزنم». با لبخندی میگوید: «اول باید بروید سراغ آیزیا برلین، نامه را از او بگیرید و بعد سری به لنینگراد بزنید». و بعد یک مرتبه چشمانش را میبندد و به نجوا میگوید: «اما راه دراز و پرخطری را باید بروید. دل و جرئت میخواهد». سکوت میکند. نمیدانم چه بگویم. هر چه من بیشتر شوخی میکنم، او بیشتر جدی میشود. شاید اگر بحث کمی جلوتر برود، بتوانم بفهمم آدم سالمی است یا این که روانش پریشان است. میگویم: «ظاهرا که دیدار آیزیا برلین برایم مشکلی نخواهد داشت. بحث این است که اصلا میشود رفت و آدمی به شهرت او را که این همه سرش شلوغ است دید؟». با لحنی که سعی دارد به من اطمینان بدهد، میگوید: «حتما! من خودم با او صحبت میکنم. پیرمرد دیگر تسلیم شده است. بدش نمیآید ماجرا را یک جوری باور کند. من مطمئنم که در دادن نامه به شما ذرهای هم شک نمیکند. از من میشنوید این کار را بکنید. بد نیست. همهی عمرتان را به این نگذرانید که فلان موسیقی شما را لحظهای ببرد به دنیای دیگر و یا همهاش دنبال نشانههایی عجیب از گذشته باشید. شجاعت سفر به آن را پیدا کنید. ضرر نمیکنید». میگویم: «شما چطور با اطمینان میدانید که میتوانم چنین سفری را بروم؟ اگر بلایی سرم آمد چه؟». میزبان من با قاطعیت میگوید: «در این که می توانید به این سفر بروید، شکی ندارم. اما چه بر سرتان میآید نمیدانم. قرار هم نیست بدانم. هر کس خودش باید تجربه کند. اما این را میدانم که آدمهایی مثل من و شما این جا و آن جا پراکندهاند. شاید در سفرتان به یکی از آنها بر بخورید. حتما کمکتان میکنند».

مشخصات کتاب دو قدم این ورخط

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر ۱۳۸۷/۰۷/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.37 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۶ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره کتاب دو قدم این ورخط

من این کتاب رو چند سال پیش خوندم.کتاب بسیار زیبایی است.ترکیبی از حال و گذشته.
در ۱ سال پیش توسط sed...ian ( | )
عالی. عالی. عالی. من واقعا عاشق این کتابم. تا حالا چند بار خوندمش و در تمامی دوران های زندگیم دوستش داشتم. نویسنده به طور عجیبی ما رو با خودش همراه می کنه و اجازه می دیم ما هم با نویسنده در زمان رها و گم بشیم. حتتتتما بخونیدش. حقیقتا تا به حال رمان ایرانی به این جذابی نخونده بودم.
در ۱۲ ماه پیش توسط زهره خاقانی ( | )
داستان متفاوت و شیوه ی بیان و روایت عالی👌🏻
در ۱۱ ماه پیش توسط فاضله قراخانلو ( | )