فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مردی با چمدانهایش

کتاب مردی با چمدانهایش

نسخه الکترونیک کتاب مردی با چمدانهایش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۶۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مردی با چمدانهایش

نمایش‌نامه حاضر حکایت مردی است با چمدان‌هایی به دست که با عنوان "جهانگرد" وارد پاریس می‌شود.شهر به گونه‌ای عجیب، به "ونیز "شباهت دارد ;زیرا در این شهر مردم با قایق رفت و آمد می‌کنند.مرد به قصد شناخت اصل و ریشه‌اش، چمدان به دست، به همراه همسر و دخترش، به منزل اجدادی‌اش باز می‌گردد و در آن جا، مادر، پدر، مادربزرگ و پدربزرگ مادری‌اش را ملاقات می‌کند و"....اوژن یونسکو " نویسنده فرانسوی در این نمایش‌نامه داستان دو سفر را تعریف می‌کند:سفر یک جهانگرد و سفر گردش در اندرون خود خویش.مرد جهانگرد کودکی‌اش، خانواده‌اش، مردگانش، زنده‌های خانواده‌اش و خاطراتش را باز کشف می‌کند.او در یک کشور خارجی به دلیل اتهاماتی که وجود ندارد، تهدید و تعقیب می‌شود.مرد، چمدان به دست آرزو می‌کند فرار کند ;اما نمی‌داند به کجا؟....

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.26 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مردی با چمدانهایش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مردی با چمدانهایش

نمایشنامه مردی با چمدانهایش برای نخستین بار در سال ۱۹۷۵ در تئاتر آتلیه Théâtre de l’Atelier در پاریس به کارگردانی ژاک مُکلر و دکور ژاک نوئل Jaques Noël بصحنه رفته است.

نقشهای اصلی را خانمها:
تسیلا شِلتون Tsilla Chelton پیرزن
نیتا کِلِن Nita Klein زن
مونیک مُکلر Monique Mauclair پرستارـ ابوالهول
کاترین فروت Catherine Frot زن جوان ژاپنی

و آقایان:
ژاک مکلر Jacques Mauclair مرد اول
آندره توران André Thorent نقاش، پزشک، کنسول
مارسل شامپل Marcel Champel مرد قایقران
فیلیپ نوئل Philippe Noël مرد جوان
بازی کرده اند.

صحنه نخست

آرایش صحنه:

مکانی نامشخص، نور خاکستری، صدای جریان آب. روی صحنه، در راست سَمت تماشاگران، مردی با بارانی بلند خاکستری و کلاه شاپو ایستاده است. مرد اول، لحظاتی به آبی که صدای جریانش شنیده می شود، می نگرد. دوچمدان بدست دارد، نگاهش به دور دست، به فراسوی رودخانه دوخته شده است. هنگامیکه صحنه روشن می شود، نقاشی با سبیلهای پُرپشت و کلاه بِِره و روپوش آبیِ کار و پیپی به گوشه لب، در برابر سه پایه ای که بر آن یک بوم قرار دارد، روی صحنه نشسته است، نمایان می شود. در صورت امکان، صحنه باید نیمه تاریک بماند. هنگامیکه نور، نقاش را آشکار می سازد، چمدانهای مرد اول هم دیده می شوند. نقاش با خیال راحت نقاشی می کند و به پیپش پُک می زند. پس از چند لحظه، صدای برخورد آب با ساحل رودخانه، که با صدای شیپور و هلهله تحسین آمیز در آنطرف رودخانه بهم آمیخته است، بگوش می رسد.

مرد اول: چقدر آدم آنطرف رودخانه است!

سر و صدا بتدریج کم و تقریباً قطع می شود.

نقاش: پس، یک قایق کرایه کنید و بروید آن طرف (سکوت) این رودخانه بزرگ که می بینید رودخانه "سِن"(۴) است.

سر و صداها دوباره اوج می گیرند و سپس قطع می شوند.

مرد اول: آیا باید همگان را کشتار کرد؟
نقاش: شما عوضی گرفته اید، ما در سال ۱۹۳۸ هستیم. می توانید تصور کنید که هنوز در زمان انقلاب بسر می بریم و شور و شوق انقلابی ۱۷۸۹(۵) هنوز در میان مردم موج می زند. (ترمپت یا شیپور، همهمه، سپس قطع کامل همه صداها) بهمین خاطر است که اینهمه آدم آنطرف رودخانه جمع شده اند... فرانسه وجود دارد، این جوانمردها به آن باور دارند. شما هم می توانید به آنها بپیوندید. ما در سال ۱۹۳۸ هستیم. چقدر فرانسویها زنده دل و باهوشند. خوشبختانه که ما در سال ۱۹۳۸ هستیم و ۱۹۴۴ هنوز نرسیده است.
مرد اول: نگاه کنید این فرانسویهای سالهای ۱۹۴۰ـ۱۹۴۲، چقدر حقیر و شکست خورده اند... این فرانسویهای سال ۱۹۴۲...
نقاش: این ملت نیست که ابله است، برگزیدگانش ابلهند. ابلهان نفرت آور (با دست آن سوی رودخانه را نشان می دهد.) نه اینها. حالا خودتان را خسته نکنید. چمدانهایتان را زمین بگذارید. (نقاش طرح یک درب خروجی را می کشد در آنطرف ساحل تابش نور، اشعه نورانی و نور ناشی از آتش سوزی بچشم می خورد.)
مرد اول: آنها پرچمهای آتشین و درفشهای خونین در دست دارند.

روشنایی می ماند و سر و صداها از بین می رود.

نقاش: می دانید، شما درست کنار رودخانه سِن هستید. اینجا جایتان خوبست. چمدانها را زمین بگذارید و نترسید. اینجا بهترین جاست که منتظر قطار یا مترو بمانید تا شما را به هتل برسانند.

مرد اول چمدانهایش را روی زمین می اندازد، سپس با دستمال، عرق پیشانی اش را خشک می کند.

مرد اول: فکر می کنید که قطار یا مترو به این زودیها برسد...
نقاش: ما در سال ۱۹۳۸ بسر می بریم، در پاریسی سرزنده، یا در سال ۱۹۴۴، شاید هم سال ۱۹۵۰.
مرد اول: ۱۹۵۰، پاریسی مرده! می شنوید. چه سکوتی. این سکوت نیست، آوای قوست... آواز مرگ قو در رودخانه گِل آلود سن. (چمدانهایش را دوباره بدست می گیرد.) من هنوز هم نمی دانم در سال ۱۹۳۸ هستم یا ۱۹۵۰.
نقاش: سال ۳۸. هنوز نظم برقرار است. یا شاید من اشتباه می کنم! ممکن است در سال ۱۹۵۰ باشیم! ولی چون نمی توانید هیچکاری بکنید بهتر است چمدانهایتان را کنار رودخانه بگذارید و منتظر شوید. حتماً یک نفر می آید و آنها را برمی دارد.

نقاش از جایش برمی خیزد.

مرد اول: (چمدانها را در دو طرف پاهایش می گذارد.) کسی باید بیاید و اینها را ببرد.

از سمت چپ تماشاگران، قسمت جلو، یک قایق مسافربری وارد صحنه می شود. مردی با پارویی در دست از آن پیاده می شود. اگر امکانات فنی به اندازه کافی وجود نداشته باشد، مرد می تواند فقط با یک پارو ظاهر شود، بدون آنکه قایق دیده شود. در آن صورت سر و صدای آب در موقع پهلو گرفتن قایق شنیده خواهد شد.

مرد قایقران: (به مرد اول) من آمده ام شما را با اسبابهایتان به هتل ببرم.
مرد اول: شما با قایق آمده اید؟ مگر ما در ونیز(۶) هستیم؟
مرد قایقران: (درحالیکه می رود چمدانهای مرد را بردارد) نه به هیچوجه.
مرد اول: ول کنید؛ خودم می توانم چمدانهایم را بیاورم.
مرد قایقران: نه آقا، بگذارید من این کار را انجام بدهم و شما را به هتل تان برسانم. اینجا در پاریس، بعد از سیل ۱۹۱۰، مردم از روی احتیاط، با قایق رفت و آمد می کنند. نیمی از خیابان را به کانالهای قایقرانی تبدیل کرده اند.
مرد اول: پس در اینصورت ما یک ونیز در پاریس داریم.
مرد قایقران: همچنین ما یک پاریس در ونیز داریم. هر دو شهر جفت هم هستند. (درحالیکه پارو را به زمین می گذارد و دو چمدان را برمی دارد) لطفاً ممکن است این پارو را زیر بغلم بگذارید؟
مرد اول: خواهش می کنم، خودم می آورمش. (درحالیکه با قایقران بطرف درب خروجی می رود) عجیب است. همه پایتختها می خواهند جزیره یا آبشخور بشوند. به نظر شما این پدیده، نگران کننده نیست؟
صدای مرد قایقران: (که از صحنه خارج شده است.) پارو را به من بدهید و سوار شوید. دستتان را به من بدهید.

مرد اول هم به نوبه خود خارج می شود. صحنه خالیست. صدای آب و حرکت قایق که از ساحل دور می شود. همهمه و نور از سمت راست می آید. صحنه انگار آتش گرفته است.

این برگردان، از آخرین چاپ
مردی با چمدانهایش
در مجموعه تئاتر یونسکو، کتابخانه پلیاد،
انتشارات گالیمار، پاریس، ۱۹۸۱، (صفحه ۱۲۰۲ تا ۱۲۸۶)
انجام گرفته است.

Eugène Ionesco,
L’Homme aux valises
in Théâtre complet, Ed. Présentée,
établie et annotée par Emmanuel Jacquart.
Bibliothéque de la Pléiade
N.R.F. Gallimard,
Paris, 1981.

این برگردان در تاریخ نهم آذر ماه ۱۳۸۸ در کادر همایش
"تئاتر یونسکویی"
(به مناسبت سدمین سال تولد اوژن یونسکو)
به کارگردانی پروفسور احمد کامیابی مسک
و بازیهای:
ناصر حبیبیان، محمد مداح حسینی، میلاد حسینی شکیب،
سجاد شیرزادی تبار، داوود زبردست ممتاز،
فرشته رزاقی، هانیه نجفی امین،
شقایق کفیلی ویجویه، الهه بهادری،
آصفه غدیری بید هندی،
مهسا یوسفی، پونه پارسایی 
و محمدرضا قنبری راد،
 درسالن سمندریان، پردیس هنرهای زیبا، دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران، روخوانی شده است.

پیشگفتار

سالها پیش بهنگام مطالعه نمایشنامه مردی با چمدانهایش به زبان فرانسه، بشدت تحت تاثیر این متن قرار گرفتم و مصمم شدم آنرا به زبان پارسی برگردانم. تا آنجا که من اطلاع دارم این نمایشنامه به پارسی ترجمه نشده است و علت آن نیز برایم روشن نیست. در حالیکه بیشتر نمایشنامه های یونسکو به پارسی برگردانده شده اند و بعضی از آنها سه یا چهار بار بوسیله مترجمان مختلف بچاپ رسیده اند. شاید ترس از سانسور در رژیم گذشته مانع چاپ آن شده باشد، همانطور که در آن زمان از چاپ نمایشنامه پادشاه می میرد که هیچ ربطی به شاه ندارد و موضوع آن مسئله موقعیت انسان در برابر مرگ است جلوگیری کردند و این نمایشنامه پس از خروج شاه از ایران بچاپ رسید.
معتقدم که برای شناخت یک نویسنده، شاعر و نمایشنامه نویس باید همه آثار او ترجمه و خوانده شود نیز اعتقاد دارم که ترجمه و بویژه ترجمه متون نمایشی می توانند به دانشجویان و نمایشنامه نویسان ما کمک کنند.
هایدگر Heidegger می گوید: "اندیشه ها بوسیله ترجمه، به قالب زبان دیگر منتقل می شوند و به این ترتیب استحاله ای حتمی را متحمل می گردند. اما این استحاله می تواند آفریننده باشد زیرا موقعیت اساسی مسئله را با روشنایی جدیدی نمایان می کند و به این ترتیب موقعیت خود خویشتن را بوجود می آورد. موقعیتی روشن بینانه تر که بتواند بسیار دقیقتر حدودش را مشخص کند.
این چنین است که یک ترجمه تنها برای آسان کردن ارتباط با دنیای زبان دیگر نیست بلکه در خودش نوعی تازه کردن مسئله ای که بطور مشترک مطرح شده، می باشد. ترجمه، برای درک متقابل در معنایی عالی بکار می رود و هر قدمی در این راه موهبتی است برای ملتها."(۱)
Traduction یا ترجمه، بنابر واژه شناسی لاتین بمعنای منتقل کردن است. در این مورد پیرگراول Pierre Gravel می نویسد: "ترجمه فعالیتی است که (بنا به فرض) اصولاً غیرممکن است. ترجمه در واقع گذر یا انتقال از زبانی دیگر نیست ـ در کدام زبان این گذر یا انتقال خواهد توانست به انجام برسد؟ ـ ترجمه بطور دقیق، جهیدن از قاره ای به قاره دیگر است با همه مشکلات درک و فهم، که این جهش لزوماً و بطور ناگهانی بهمراه می آورد."
"بمحض اینکه جرات می کنیم ترجمه کنیم، اولاً و کاملاً با اعجاب، بازگشتی است بر خود خویشتن و بر طریقه تفکر خاص ما، برای کوششی، در اینکه ببینیم چگونه تنظیمی دوباره در بوجود آوردن آمادگی امکان دارد. ترجمه، در این معنا عبارت از کوششی برای پذیرفتن دیگری است، من نمی توانم دیگری را با زبان دیگر بپذیرم مگر اینکه، این زبانِ دیگر مرا وسوسه کند و به شوق آورد. و در آنصورت کار ترجمه عبارت خواهد بود از به زیر سئوال بردن خود خویش که می کوشد جایی را به دیگری واگذارد. آن وقت می توانیم قبول کنیم که ترجمه عبارتست از پاسخ گفتن به پرسش و از پرسشی که دیگری می تواند برای ما مطرح کند بشرط اینکه ما آن پرسش را پذیرفته باشیم."(۲)
چه چیزی افتخارآمیزتر از انتقال اندیشه ها و فرهنگ یک ملت به ملتی دیگر و به این طریق نزدیک کردن ملتها، با نشان دادن تفاوتهایشان و همچنین بوجودآوردن امکان درک انسانیت، خواهد بود. این همان چیزی است که من تصمیم گرفته ام انجام دهم. برگردان نمایشنامه مردی با چمدانهایش و متنی از یونسکو مربوط به این نمایشنامه "برای تئاتر رویایی" در جهت این هدف بوده است.
درباره اولین نمایشنامه های یونسکو بحث بسیار شده، کتابها و نقدهای مطبوعاتی و دانشگاهی فراوان نوشته شده است ولی درباره آخرین نمایشنامه هایش تجزیه و تحلیلهای دقیق انجام نشده، زیرا اغلب کتابهای نقد قبل از سه نمایشنامه آخر منتشر شده اند. آیا بداعت و اصالت قسمت آخر آثار تئاتریش از قسمت اول آنها کمتر است یا اینکه یونسکو با مرور زمان دیگر باب روز نیست؟ بهیچوجه چنین نیست و نمایشنامه های آخرش بخوبی نشان می دهند که بر خلاف تصور، بداعت و اصالتشان را از دست نداده اند، اما در این نمایشنامه بیش از بیش از شرح حال و تجربیاتی شخصی و زندگی خصوصیش و نیز عوامل تخیلی ـ رویایی استفاده کرده و به صحنه ها و موقعیتهای به اصطلاح پوچ اهمیت کمتری داده و از بازیهای خنده آور کاسته و بر عوامل تراژیک (غم انگیز) افزوده است.
در نمایشنامه مردی با چمدانهایش یونسکو بطور آشکار بر خاطرات و گذشته اش که برایش موقعیتها، فردسانها و مکانهای صحنه را فراهم می کنند تکیه دارد. او از یادداشتهای روزانه اش که بعضی از آنها در کتابهای خرده یادداشتهای روزانه و حال، گذشته ـ گذشته، حال، آمده اند بطور کامل استفاده کرده است.
ما کوشیده ایم هر چه بیشتر تئاتر یونسکو را درک کنم، سبک او را بشناسم، و به متن اصلی وفادار بمانیم و متون پارسی و فرانسه را بهم نزدیک نمایم.
این نمایشنامه در سال ۱۳۵۷ ترجمه و در سال ۱۳۸۱بچاپ رسید که مورد استقبال قرار گرفت و اینک چاپ دوم آن با ویراستاری و بازخوانی تقدیم دوستداران تئاتر و بویژه شیفتگان آثار یونسکو می گردد.
پروفسور احمد کامیابی مسک

برای نمایشی بر پایه رویا(۳)

پزشک روانشناسی، که از استادان صاحبنظر در روانکاوی است می گوید: "رویا درامی است که ما در یک زمان هم نویسنده اش هستیم، هم بازیگر اصلی اش و هم تماشاگرش". در واقع ما همیشه در رویا، در موقعیتی خاص بسر می بریم و این خود درجه کمال تئاتر است. ما شاهد پدید آمدن ناگهانی رویدادها و زایش شخصیتهایی شگفت انگیز و گاهی گیج کننده و غیرمنتظره هستیم، در حالیکه همه اینها زاییده روان خود ما هستند و ما خود را در آنها می یابیم. همچنین در رویاست که واقعیتهای عینی را کشف می کنیم. بعنوان مثال می توان از رویای دکارت نام برد.
"هانری پوآن کاره" نیز بزرگترین الهامهای ریاضی را از رویاهایش می گرفته است. در رویاست که به دور از فعالیت روزانه، در حالیکه در خود فرو می رویم به تامل و تعمق می پردازیم. دنیای بیرون به روی ما بسته نیست، ولی اصل دنیای بیرون تابع نگاه و خودآگاهی عمیق ماست. ما همیشه شاهد بروز راه حل نیستیم و آنچه که بنظرمان می آید، از همه مهمتر است، خواه مسئله ساده باشد یا پیچیده.
من اغلب در رویاست که نگرانی واقعی و بویژه خطر همزیستی با دیگران، موقعیتم در دنیا و مرگ را زندگی می کنم و البته در قالب اشکالی حاد، با حضور و وضوح کاملی که در روشنایی مصنوعی روز پدیدار نمی شوند.
اگر همه رویاهایم را به یاد می آوردم، اگر می توانستم رویا را در زبان تصویر و گفتار دوباره بوجود بیاورم، چه چیزها که نمی گفتم! ولی ما جز برگردان زبان رویا، آنهم تا جایی که شدنی است کاری دیگر نمی کنیم، این ارتباط منطقی و عقلانی بخوبی ارتباط تصاویر و نمادهای رویایی نیست.
در نمایشنامه هایی که پیشتر نوشته ام کوشیده ام که از تصویرهای نمادی رویاها استفاده کنم، در نمایشنامه آمِه ده یا چگونه از شرش رهایی یابیم، در تشنگی و گشنگی، در پیاده در هوا این کار را کرده ام. با وجود این، موقعیتها و تسلسل اعمال که طبق ترتیبی نسبتاً عقلانی هماهنگ شده بودند، کم و بیش منطقی بنظر می آمدند. من از موقعیتی رویایی استفاده می کردم ولی فردسانها، به همان زبان که در رویا سخن می گفتند حرف نمی زدند. همانطور که در نمایشنامه خانم آوازخوان کله تاس از زبانی غیر منطقی استفاده کرده ام درحالیکه رفتار و موقعیت فردسانها، واقعی بنظر می رسیدند.
این بار کوشیده ام که در نمایشنامه مردی با چمدانهایش، عناصر، تصاویر و موقعیتهای رویا را در زبانی که درعین حال زبان روزمره و رویایی است بکار گیرم. سخن کوتاه، کوشیده ام که ارتباط دیگری را که از نظر عقلانی ناهمگون می نماید جانشین ارتباط عقلایی سازم.

اوژن یونسکو
عضو آکادمی فرانسه



نظرات کاربران درباره کتاب مردی با چمدانهایش