فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه نوین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ‌‫۱۰  هفته تا موفقیت بی چون و چرا و چند یادداشت دیگر

کتاب ‌‫۱۰ هفته تا موفقیت بی چون و چرا و چند یادداشت دیگر

نسخه الکترونیک کتاب ‌‫۱۰ هفته تا موفقیت بی چون و چرا و چند یادداشت دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ‌‫۱۰ هفته تا موفقیت بی چون و چرا و چند یادداشت دیگر

برخیزید و بدرخشید دوستان من! برای مرحله‌ی سوم آماده‌اید؟ این نگرش، مختص آدم‌هایی‌ست که به موفقیت‌های فوق‌العاده چشمگیری دست پیدا کرده‌اند: مربیان، ورزشکاران و کارآفرینان. کاری که امروز باید انجام دهید: امروز می‌خواهیم استراتژی برنامه‌ریزی را در زندگی خودتان اعمال کنید. اگر نمی‌توانید این کار را امروز انجام دهید، روزی را در تقویم‌تان علامت بزنید که می‌توانید جلسه‌ی برنامه‌ریزی بی‌وقفه‌ای را برای خودتان تدارک ببینید. اگر وقت‌تان آن‌قدر پر است که نمی‌توانید دوساعت را برای این کار بگذارید کنار، حداقل نیم‌ساعت را به ارزیابی ‌اهداف، اولویت‌ها و استراتژی‌تان بگذرانید. تمام راه‌هایی را که باعث موفقیت شما یا شرکت‌تان می‌شود، بررسی کنید. باید پنجره‌ای به سمت هوش خلاقانه‌تان باز کنید تا این خلاقیت به دنیای بیرون راه پیدا کند. برنامه‌ی عمل این هفته سوالاتی که می‌توانید از خودتان بپرسید، این‌هاست: می‌خواهم که خودم (یا شرکتم) در پنج سال آینده در کجا باشند؟ سه هدف مهم امسالم چیست؟ در آخر این ماه باید به چه چیزی رسیده باشم؟ مهم‌ترین دستاورد این هفته چه بوده است؟ اگر قرار باشد که امروز فقط یک کار انجام دهم، آن کار چه خواهد بود؟ کدام یک از کارهایی که انجام می‌دهم، کارآیی بیش‌تری دارد؟ این کار را انجام دهید تا متوجه شوید جواب این سوالات چه نیروی مضاعفی برای تغییرکردن به شما می‌دهد! راستی! لطفا فقط سوالات را سرسری نخوانید و رد نشوید. باید به این سوالات جواب دهید تا نتیجه بگیرید. حتی اگر فکر می‌کنید این کار، بی‌معناست، باز هم انجامش دهید. قطعا از جواب‌هایی که خودتان به خودتان می‌دهید، شگفت‌زده می‌شوید. بیایید این سال ۲۰۱۷ را که در آن هستیم با قدرت تمام کنیم و با هم پیروز شویم!

ادامه...

بخشی از کتاب ‌‫۱۰ هفته تا موفقیت بی چون و چرا و چند یادداشت دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱۰ هفته تا موفقیت بی چون وچرا

هفته ی اول

روز بخیر! می دانم که خیلی از شما در وضعیتی هستید که من در گذشته بودم: همیشه دارید تلاش می کنید؛ ولی هیچ وقت از حد مشخصی بالاتر نرفته اید. به همین خاطر قرار است که من بعضی درس هایی را که از موفق ترین انسان های دنیا یاد گرفته ام، در ۱۰ مرحله ی مفید و مختصر در اختیارتان قرار دهم. من ۱۰ راه حل پیش پای تان می گذارم تا بتوانید عاداتی را کنار بگذارید که قوه ی خلاقیت تان را از بین برده اند و توانایی وجودی تان را کم کرده اند.

برنامه ی عمل این هفته
بنابراین بیایید با قدم اول شروع کنیم!
به شما یک هفته وقت می دهم تا در مورد این سوال فکر کنید و به آن جواب دهید: شما و کسب و کارتان می خواهید چه دردی را از مردم دوا کنید؟ چه مشکلی را حل می کنید؟ راه حل آن مشکل چیست؟ واقعا می پرسم، راه حل مشکل یا وضعیت فعلی که دارید تلاش می کنید حلش کنید، چیست؟ شما باید اول، آن راه حل را مشخص کنید و بعد، بروید سراغ حل مشکل. آن وقت نتیجه این می شود: کل مشکلات زندگی تان هم به همراه آن مشکل حل خواهند شد؛ اعم از نتایجی که به دست می آورید، تاثیری که روی بقیه خواهید داشت و دست پیداکردن به سبک زندگی ای که عاشقش هستید. متوجه شدید؟
به این نکات، بی توجه نباشید... انجام ندادن شان شاید عاملی باشد که نمی گذارد به حداکثر توانایی تان برسید. بیایید به اتفاق هم رشد کنیم و به سطح بالاتری از زندگی برسیم!

هفته ی دوم

روز بخیر دوستان خوبم! هفته ی گذشته ازتان خواستم یک قدم بالاتر بروید و بزرگ فکر کنید، مشکلات بزرگ تری را حل کنید و رویای بزرگ تری داشته باشید. امروز برای این که باز هم یک قدم بالاتر بکشانم تان، می خواهم از دارایی شماره ی یکی که در کسب وکار دارید، حرف بزنم.

برنامه ی عمل این هفته
می خواهم دفترچه ای بردارید و در آن به این سوالات جواب دهید: ۱) نقاط ضعف و قوت من چیست؟ ۲) نقاط قوت کارکنانم چیست؟ ۳) کدام یک از نقاط ضعف من باید پوشش داده شوند یا رفع شوند؟ ۴) چطور می توانم توانمندی های کارمندان یا همکارانم را به حداکثر برسانم؟
در ضمن اگر یادتان باشد من نکات مفیدی در مورد استراتژی های استخدام (کارمندان درجه یک) در آخرین کتابم به نام «دیوانگان ثروت ساز» بیان کرده ام. اگر هنوز این کتاب را نخوانده اید، دست بجنبانید!(۱)

هفته ی سوم

برخیزید و بدرخشید دوستان من! برای مرحله ی سوم آماده اید؟ این نگرش، مختص آدم هایی ست که به موفقیت های فوق العاده چشمگیری دست پیدا کرده اند: مربیان، ورزشکاران و کارآفرینان. کاری که امروز باید انجام دهید: امروز می خواهیم استراتژی برنامه ریزی را در زندگی خودتان اعمال کنید. اگر نمی توانید این کار را امروز انجام دهید، روزی را در تقویم تان علامت بزنید که می توانید جلسه ی برنامه ریزی بی وقفه ای را برای خودتان تدارک ببینید. اگر وقت تان آن قدر پر است که نمی توانید دوساعت را برای این کار بگذارید کنار، حداقل نیم ساعت را به ارزیابی اهداف، اولویت ها و استراتژی تان بگذرانید. تمام راه هایی را که باعث موفقیت شما یا شرکت تان می شود، بررسی کنید. باید پنجره ای به سمت هوش خلاقانه تان باز کنید تا این خلاقیت به دنیای بیرون راه پیدا کند.

برنامه ی عمل این هفته
سوالاتی که می توانید از خودتان بپرسید، این هاست: می خواهم که خودم (یا شرکتم) در پنج سال آینده در کجا باشند؟ سه هدف مهم امسالم چیست؟ در آخر این ماه باید به چه چیزی رسیده باشم؟ مهم ترین دستاورد این هفته چه بوده است؟ اگر قرار باشد که امروز فقط یک کار انجام دهم، آن کار چه خواهد بود؟ کدام یک از کارهایی که انجام می دهم، کارآیی بیش تری دارد؟ این کار را انجام دهید تا متوجه شوید جواب این سوالات چه نیروی مضاعفی برای تغییرکردن به شما می دهد! راستی! لطفا فقط سوالات را سرسری نخوانید و رد نشوید. باید به این سوالات جواب دهید تا نتیجه بگیرید. حتی اگر فکر می کنید این کار، بی معناست، باز هم انجامش دهید. قطعا از جواب هایی که خودتان به خودتان می دهید، شگفت زده می شوید. بیایید این سال ۲۰۱۷ را که در آن هستیم با قدرت تمام کنیم و با هم پیروز شویم!

هفته ی چهارم

صبح بخیر! چای یا قهوه یا آب میوه ی صبحگاهی تان را نوشیده اید؟ خیلی هم عالی، چون امروز می خواهم از قدرتمندترین کلمه در فرهنگ لغات موفقیت حرف بزنم. کاری که امروز باید بکنید: فهرستی از کارهایی تهیه کنید که باید به آن ها جواب منفی بدهید! همه ی ما برنامه ی کاری خودمان را داریم، برنامه ای که فکر می کنیم با تمام کردنش به اوج موفقیت می رسیم، ولی وقتی کارهایی که در فهرست مان هستند، تمام می شوند، متوجه می شویم کارهای دیگری هم داریم و این فهرست، تمام شدنی نیست. تغییر و تحول درونی شما باید با فهمیدنِ فرقِ بینِ کارهای مهمی شروع شود که یا در مسیر موفقیت قرارتان می دهند یا حواس تان را پرت می کنند و باعث محدودشدن دستاوردهای احتمالی تان می شوند.

برنامه ی عمل این هفته
پس نکته ی اصلی برنامه ی امروز این است: بین پروژه ها، فعالیت ها، تعهد ها، مسوولیت ها و کارهای کوچک و بزرگ تان فرق بگذارید. بعد که این فرق را گذاشتید، از انجام دادن کارهای بی اهمیت دست بکشید. در این صورت وقت بیش تری برای متمرکزکردن انرژی و فکر خلاق تان روی کارهای بزرگ تر و بهتر خواهید داشت؛ کارهایی که باعث نتایج فوق العاده و پیروزی بخش خواهند شد. بنابراین برای قرارگرفتن در مسیر موفقیت باید این دو فهرست را تهیه کنید: پنج تا ده پروژه یا فعالیتی را بنویسید که می خواهید دست رد به سینه شان بزنید. سه پروژه یا فعالیت خیلی مهم و ضروری برای نیل به اهداف تان را هم بنویسید. روی شان تمرکز کنید. شعار جدیدتان این است: کارهای بی اهمیت را انجام نده!

هفته ی پنجم

تا این جا از چهار راز موفقیت قبلی لذت برده اید؟ جرعه ای از قهوه، چای یا آب میوه تان بنوشید و برای خواندن مورد پنجم آماده شوید. امروز می خواهم راز موفقیتی را به شما بگویم که نه تنها حجم عظیمی از استرس زندگی تان را کم می کند، که کارآیی و موفقیت تان را هم بسیار بالا می برد. شما چطور می توانید در نصف زمان همیشگی، دو برابر، پنج برابر، ده برابر یا حتی بیش تر کار انجام دهید؟ جالب به نظر می رسد؟ تنها کاری که باید بکنید این است...

برنامه ی عمل این هفته
ده کار اضافه ای را که در محل کار انجام می دهید، فهرست کنید و قول شرف دهید که می گذاریدشان کنار! بعد، از زندگی تان حذف شان کنید: مرحله ی قبلی یادتان هست؟ شاید پنجاه درصد از وقت تان صرف کارهایی می شود که اصلا نباید انجام شان دهید. حذف شان کنید. یا بسپارید به شخص دیگری: اگر نرخ درآمدتان نسبت به ارزش این کار بیش تر است، انجامش ندهید و آن را به شخص دیگری بسپارید. اگر نمی دانید که نرخ درآمدتان چقدر است، می توانید درآمد سالانه تان را تقسیم کنید بر دوهزار (میانگین ساعت کاری سالانه) تا نرخ درآمد هر ساعت کارتان را به دست آورید. هر کاری را که می توانید با مقدار هزینه ی کم تری به شخص دیگری بسپارید تا انجامش دهد، هرچه سریع تر واگذارش کنید. بله، هر کاری (حتی خرید خواروبار، شستن ماشین و لباس). یا آن را کم کنید: این مشکل بزرگی برای خیلی هاست؛ به خصوص اشخاص کمال گرا. خیلی ها در کارهای ریز تبحر دارند. وقت زیادی روی کارهای جزیی می گذارند. معنی حرفم این نیست که این کارها نباید انجام شوند، فقط نباید وقت خیلی زیادی برای شان گذاشت. این جور کارها در مقایسه با کارهای دیگر، کارهای ریز و جزیی به حساب می آیند...

هفته ی ششم

صبح به خیر. خوش آمدید! بگذارید هفته ی ششم را رُک و پوست کنده با این سوال شروع کنیم: مهم ترین مهارت لازم برای رسیدن به موفقیت در قرن بیست و یکم چیست؟ جواب: ادامه ی یادداشت را بخوانید!

برنامه ی عمل این هفته
چه کار تفننی را می توانید حذف کنید یا کنار بگذارید تا وقت بیش تری برای کارهای حیاتی تر داشته باشید؟ من فهرست این سبک کارهای خودم را می نویسم تا شما الهام بگیرید: تلویزیون دیدن و اطلاع پیداکردن از برنامه های جدید و مشهور؛ گوش دادن به اخبار؛ برنامه های ورزشی و دانستن این که چه کسی در کجا رکورد زده است؛ موسیقی و دانستن این که چه هنرمندی چه آلبومی به بازار داده است و کلا در جریان همه چیز بودن: آخرین اپلیکیشن ها، آخرین گجت های تکنولوژیک، خودروها، مد فصل، سیاست، شایعات در مورد هنرمندان و رکوردهای ورزشی. شما هم فهرستی از کارهای تفننی و اخباری را که می توانید امروز کنار بگذارید تا کار بیش تری انجام دهید، تهیه کنید و پایبندش باشید.

هفته ی هفتم

سلام دوستان من! در هفته های گذشته از مهارتی حرف زدیم که از کار زیاد، دورتان می کرد و احتمال موفقیت تان را بالا می برد. به عنوان مرحله ی هفتم می خواهم چند ترفند کارآمد برای بالابردن تمرکز، دوری از به تعویق انداختن کارها و دو برابر کردن کارآیی به شما معرفی کنم.

برنامه ی عمل این هفته
می خواهم شما در این هفته از راز موفق ترین انسان ها استفاده کنید. به این سوال جواب دهید: سه هدف اصلی تان چه هستند؟ این سه هدف را به چندین اولویت تبدیل کنید و چارچوب های زمانی مشخصی برای رسیدن به اهداف بگذارید.
سیکل ۹۰روزه ی من شامل ۳۰ روز........، ۳۰روز........ و ۳۰روز.......... می شود.

هفته ی هشتم

صبح بخیر! خب دوستان، ما به مرحله ی هشتم رسیده ایم و از همین جا خط پایان را می بینیم! پس آماده باشید. راز هشتم این است:

برنامه ی عمل این هفته
زندگی یعنی زمان. شیوه ی استفاده تان از زمان، تکلیف زندگی تان را مشخص می کند. زندگی بهتری می خواهید؟ در اختصاص دادن زمان بهتر عمل کنید. جاهای خالی زیر را پر کنید: فهرست مهم ترین اولویت های من:
۱).........
۲).........
۳).........
و همین طور تا آخر. فهرست کارهایی که دیگر نباید انجام دهم: ۱)...... ۲)...... ۳)........

هفته ی نهم

صبح همگی بخیر. برای مورد نهم می خواهم از شما جواب این مساله را بپرسم:

برنامه ی عمل این هفته
من این طور عمل می کنم و می خواهم شما هم این هفته تلاش تان را بکنید:
۱- چارچوبش را تغییر دهید. تمام جوانب ذهنی من با کلمه ی «تعطیلی» مبارزه می کند. من به روزهای تعطیل، «روز بازسازی» می گویم. این طور هدف دارتر، کارآمدتر و در نتیجه ارزشمندتر به نظر می رسم.
۲- برنامه ریزی کنید. چیزی که برایش برنامه ریزی شود، خوب انجام می شود. شما باید درست مثل هر قرار ملاقات ضروری، روزهای بازسازی را هم در تقویم علامت بزنید و انگار که با ملکه قرار داشته باشید، حواس تان به آن روزها باشد. آن ها غیر قابل تغییر هستند. و در این زمان های برنامه ریزی شده یادتان نرود که گوشی هوشمندتان را بگذارید کنار، لپ تاپ را خاموش کنید و دیگر، نوتیفیکیشن ها را نگاه نکنید. تمام عوامل حواس پرتی دیگر را هم بگذارید کنار.
۳- به دیگران برنامه تان را اعلام کنید. احساس گناه نکنید تا دیگر احتیاج به پنهان شدن نداشته باشید. این موضوع به صورت کارآمدتری صورت می گیرد اگر شما الف- نمونه باشید و به بقیه نشان دهید چگونه می توانند روز بازسازی را به موثرترین شکل ممکن بگذرانند. و ب- سطح انتظارات تان را تنظیم کنید و برنامه تان را با بقیه در میان بگذارید. آن وقت می بینید دنیا چطور با برنامه ی زمانی تان هماهنگ می شود.
۴- آن را بسنجید. نتایج تان را حفظ کنید. چیزی که همیشه سنجش و آزمایش می شود، پیشرفت خواهد کرد. شما باید تماس های فروش، تراکنش ها، درآمد، هزینه ها و... را ارزیابی کنید (این کار را می کنید، مگر نه؟). شما باید در ضمن تعداد روزهایی را که با خانواده شام می خورید، روی شن های ساحل می دوید، چرت می زنید، تمرکز می کنید، کتاب می خوانید و... را هم ارزیابی کنید.

هفته ی دهم

تبریک می گویم! شما به هفته ی دهم رسیدید! مرحله ی نهایی ما در کسب موفقیتی بزرگ و بی چون وچرا با کم ترین استرس... آماده اید؟ مطمئنید؟ روی مراحل یک تا نُه کار کرده اید؟ پرسیدن این سوال از خودتان قدم مهمی ست برای رسیدن به مرحله ی دهم.

برنامه ی عمل این هفته
پیشنهاد می کنم تحت این برنامه ی زمانی، کمی مطالعه و پیشرفت کنید: ۲۱ روز؛ رشته یا موضوعی انتخاب کنید، عادتی را که دوست دارید، داشته باشید، در وجودتان رشد دهید و بعد، حداقل ۲۱ روز در موردش متعهد شوید. شاید بخواهید یکی از نکاتی را که در طول این ده نکته یاد گرفته اید، انتخاب کنید، چیزی مثل راز موفقیت، فهرست برنامه ریزی چهار مرحله ای یا برنامه ی روزانه ای برای حذف کارهای ناکارآمد. ۲۱ روز آن قدر مدت زمان کوتاهی ست که شما را امیدوار به تکمیل برنامه ی خاصی کند، ولی آن قدر هم طولانی هست که عادت جدیدی در وجودتان به وجود آید. به شما پیشنهاد می کنم در این مدت فقط روی یک یا دو عادت یا یک موضوع مطالعاتی جدید متمرکز شوید. این جوری شما حداقل ۱۷ عادت جدید می توانید در طول یک سال در خودتان به وجود آورید. این کار، زندگی تان را به کل عوض می کند. ۹۰ روز؛ یک زمینه ی رشد، انتخاب کنید و بعد، برای ۹۰ روز نسبت به آن متعهد شوید. «ورنه هارنیش» در کتاب «مسلط شدن بر عادت های آقای راکفلر» در مورد برنامه های سه ماهه ی کسب و کار صحبت می کند. من فکر می کنم شما باید این کار را در مورد برنامه های زندگی تان هم انجام دهید. روی هر پیشرفت قابل توجهی که می خواهید در زندگی به وجود آورید، تمرکز کنید و آن را در بازه ی زمانی ۹۰ روزه بگنجانید. تبریک می گویم! شما مجموعه ی ده تایی تحول فردی و رسیدن به موفقیت بی چون وچرا را تمام کردید! موفق باشید.

موفقیت یعنی غلبه بر سه دشمنی که شما را عقب نگه داشته است

دشمن اول

امروز می خواهم در مورد دشمن شماره ی یک موفقیت تان صحبت کنم. عاملی که بزرگ ترین مانع است در راه رسیدن به موفقیت نهایی تان. این عامل «دیدگاه های محدود کننده ی شخصی» تان است. همان دیدگاه هایی که هویت تان را به صورت منفی شکل می دهند و روی تصمیم گیری های تان ا ثر می گذارند. دیدگاه های محدودکننده در واقع، داستان هایی درونی هستند که برای خودتان تعریف می کنید و به وسیله ی آن ها خودتان را از رسیدن به بهترین ها دور می کنید. پس هدف من برای سه روز بعدی تان این است که بر این دیدگاه های محدود کننده غلبه کنید و سیستم اعتقادی جدیدی برای موفقیت تان شکل دهید. پس اجازه دهید با شناسایی اولین دشمنی شروع کنیم که باعث محدودیت قدرت نهایی شما می شود: ناامیدی.
تا حالا با خودتان فکر کرده اید که امکان ندارد فلان کار برای من عملی شود؟ حتی ارزش امتحان کردن هم ندارد؟ این کارها برای بقیه ی مردم است نه من؟ شاید احساسات تان را با این جملات بیان نکرده باشید ولی در دل تان چنین احساسی داشته اید. فرصتی را جلوی روی تان دیده اید، هیجان زده شده اید، حتی خواسته اید در آن شرکت کنید، ولی نکرده اید و در عوض، بهانه هایی برای خودتان ردیف کرده اید: من برای این کار ساخته نشده ام؛ دوستم امتحانش کرده ولی موفق نشده... می بینید؟ شما موقعیت را دیده اید و خواسته اید در آن حاضر شوید، ولی ناامیدی، اعتقاد محدود کننده ی شماره ی یک شما، بهانه ای دست تان داده است تا دلیلی برای استفاده نکردن از آن فرصت داشته باشید. ولی دیگر وقتش شده که بهانه ها و ترس های تان را بگذارید کنار. وقتش شده که از دیدگاه های محدودکننده تان خلاص شوید. از شما می خواهم خودتان را غرق در یک سیستم موفقیت جدید کنید. باید ذهن خودآگاه و ناخودآگاه تان را با دیدگاه هایی جدید، سرشار از مثبت گرایی و امید کنید. با دیدگاه های جدیدی که می خواهید وجودتان را در بر بگیرد. اغلب مسائلی که تا این لحظه با آن ها درگیر بوده اید، دیدگاه هایی بوده اند در مورد منفی بودن، ترسناک و خطرناک بودن شرایط و بی عدالتی دنیا یا افتضاح بودن اوضاع اقتصادی و مسائل عجیب و غریب سیاسی. به همین خاطر است که هر روز صبح با خواندن روزنامه، بیرون رفتن با رفقا یا شنیدن گفت وگوهایی که در مترو یا اتوبوس صورت می گیرد، با دیدگاه هایی منفی و محدود کننده بمباران شده اید. ابزار و منابعی تهیه کنید تا ذهن خودآگاه و ناخودآگاه تان را با باورهایی درست و مثبت گرا بمباران کنید. دیدگاه هایی که شما را به جایی که می خواهید برسانند.

دشمن دوم

در یادداشت قبلی در مورد اولین دشمنی صحبت کردیم که شما را از رسیدن به حداکثر توانایی تان باز می دارد. خب برای ادامه ی مسیر موفقیت می خواهم شما را با دومین دشمنی آشنا کنم که باید با آن مبارزه کنیم.
این است داستان دومین دشمن موفقیت: اعتقادات محدودکننده ی شخصی!
تا حالا یکی از جملات زیر را به خودتان گفته اید:
* توانایی اش را ندارم.
* آن قدرها هم باهوش نیستم.
* من که استعدادی ندارم.
* آدم های زیادی را نمی شناسم.
* اطلاعات زیادی ندارم.
* تجربه ی خیلی زیادی ندارم.
نتیجه ی مستقیم تعریف کردن چنین داستان هایی برای خودتان این است که حتی جرات وارد شدن، قبول کردن و «بله» گفتن به موقعیت های خوب زندگی تان را هم نخواهید داشت. به محض این که به مانعی بربخورید و ترس های تان را هم قبول کرده باشید، موقعیت را رها خواهید کرد. به ترس ها و تردیدهای درونی تان اجازه می دهید بر شما چیره شوند و شما را به نزدیک راه فرار و دررفتن راهنمایی کنند.
تا حالا این تجربه را داشته اید؟ پس وقتش شده که خط بطلانی روی آن بکشید و با خودتان بگویید: «تمام شد و رفت. دیگر به این چیزها اعتقادی ندارم. برایم مهم نیست که بقیه در مورد من چه فکری می کنند.» اگر از تلفنی حرف زدن با مردم می ترسید یا معرفی کردن خودتان به دیگران برای تان سخت است، به خودتان بگویید که ترس تان دیگر تمام شده و رفته است پی کارش. بگویید که: «من قبلا از این کارها می ترسیدم یا برایم سخت بودند. ولی حالا دیگر این طور نیست؛ چون روز به روز بهتر و بهتر و بهتر می شوم.»
به خودتان دروغ نگویید. اگر چاق هستید نباید مرتب با خودتان تکرار کنید: «من چاق نیستم. من چاق نیستم. من چاق نیستم!» بگویید: « قبلا چاق بودم. ولی الان روز به روز لاغر و لاغرتر و خوش اندام تر می شوم.»
قبل ترها با خودم می گفتم که نمی توانم به خوبی اسم افراد را به یاد بیاورم و به مردم هم می گفتم: «من در یادآوری اسم افراد خوب نیستم» و به این شکل، این اعتقاد را در وجودم ریشه دار می کردم. ولی بعد از یک مدت متوجه شدم برای حل این مشکل باید به خودم بگویم: «قبلا نمی توانستم اسم آدم ها را به خوبی به یاد بیاورم ولی الان دارم روز به روز بهتر و بهتر می شوم.»
البته شما باید حرف های تان را با عمل تان ثابت کنید تا به هدف تان برسید. ولی اگر بخواهید داستان درماندگی، ناتوانی و ترس تان را هر روز برای خودتان تعریف کنید، دلیلی برای تلاش نکردن و تسلیم شدن خواهید داشت که قطعا نتیجه ی خوبی نخواهد بود.

دشمن سوم

برای کامل کردن مجموعه ی سه تایی غلبه بر عقاید محدود کننده ی شخصی تان، این بار می خواهیم از سومین و آخرین دشمنی صحبت کنیم که شما را از دسترسی به خواسته های تان دور نگه داشته است. این دشمن، «ترس» است. من خیلی در مورد غلبه و پیروزشدن بر ترس مطالعه کرده ام؛ چون وظیفه ام به عنوان مشاور مدیران عامل و کارآفرینان ایجاب می کند کمک شان کنم تا با غلبه بر ترس، به حداکثر توان وجودی شان برسند و ایده های بزرگ شان را عملی کنند.
می خواهم هدیه ای ویژه به شما بدهم! برای غلبه بر ترس می خواهم راهبرد هایی را به شما معرفی کنم که در کتاب «دیوانگان ثروت ساز» در موردشان صحبت کرده ام. در این کتاب خوانده اید که چگونه با ترس روبه رو شوید و چشم در چشمش بدوزید و بر او غلبه کنید! می خواهم به شش حقه ی ذهنی اشاره کنم که برای پیروزی بر ترس به آن ها نیاز دارید. عجله کنید. شاید این ترس ها شما را از موفقیتی که در یک قدمی شماست و سبک زندگی دلخواه تان یا زندگی ای که همیشه آرزویش را داشتید، دور نگه داشته باشد.
۱- با واقعیت روبه رو شوید. دنیای خیالی و مجازی و رویایی را از دنیای واقعی تفکیک کنید. اگر از انجام کاری می ترسید، از خودتان بپرسید: «آیا با انجام این کار می میرم؟» اگر جواب تان منفی بود، پس ترس تان هم بی مورد است.
۲- ترس فقط یک توهم است که شما انتظارش را می کشید. ترس یک پدیده ی کاملا ذهنی ست. ترس از ترس است که می ترساندتان.
۳- بیست ثانیه وقت بگذارید. ترس را احساس کنید، مغزتان را خاموش کنید و بروید جلو و کار ترسناک تان را انجام دهید. ممکن است هنوز هم ترسو باشید، ولی حداقل، کارتان را هم انجام داده اید.
۴- فقط روی همان کار متمرکز شوید. به نتیجه ای که به دست می آورید، فکر نکنید. وقتی بازیکنی می خواهد ضربه ی نهایی را بزند، به کاپ قهرمانی و جایزه ای که قرار است نصیبش شود، فکر نمی کند. او می داند که فقط باید کارش را درست انجام دهد. همین.
۵- خودتان را عادت بدهید. این بهترین رویکرد است. فقط کافی ست کاری را که از آن می ترسید، بارها و بارها و به صورت متناوب انجام دهید. این تکرار، باعث کم شدن قدرت ترس در برابر شما می شود. کاری که از آن می ترسیدید، به نقطه ی قوت و مزیت تان تبدیل خواهد شد، در حالی که بقیه هنوز از آن می ترسند.
۶- ترس را به موضوعی تفریحی تبدیل کنید. تنها چیزی که شما را از رسیدن به استعدادها و توانایی های خدادادی تان دور می کند، ترس است. ترس را تبدیل کنید به تفریح تا به قدرت برسید. آن وقت دیگر هیچ چیز، حواس تان هست، می گویم هیچ چیز نمی تواند شما را از چیزی باز بدارد.

برنامه ی عمل امروز
تمام شان کنید. ناامیدی، اعتقادات محدود کننده ی شخصی، و ترس را بگذارید کنار. همین امروز. تمرین کنید. بارها و بارها تمرین کنید. بنویسید از چه چیزهایی می ترسید. بنویسید چه عقاید مزخرفی دارید که باعث شرمندگی یا موفق نشدن تان شده اند. تعصب نداشته باشید. همه شان را بنویسید... دیگر وقتش شده که سبک زندگی دلخواه تان را تجربه کنید. بزنید و این سه دشمن را لت و پار کنید!

شما می فروشید؛ شما هنرمندید

سلام دوستان هنرمندم! شاید فکر کنید کارهایی مثل نقاشی، نوازندگی، سفالگری یا خطاطی در دسته بندی هنر قرار می گیرند. هرچند آن ها هم قطعا شیوه ی بیان خوبی برای هنر هستند، ولی ایجاد ماموریتی برای تغییر جهان، ایجاد تجربه ی خریدی عالی برای یک مشتری یا طراحی برنامه ی تولید یک محصول عالی هم هنر محسوب می شوند. دیکشنری آکسفورد، هنر را «بیان و به کارگیری مهارت های خلاقانه و تخیل انسان» می نامد. این به نظرم همان کاری ست که شما حداقل در پنج روز هفته انجام می دهید. بعضی ها به آن «کار» می گویند؛ ولی (اگر درست انجام شود) هنر است. شما یک هنرمندید. باید عنوان کاری تان را تغییر دهید. الان چه سِمَتی دارید؟ فروشنده؟ مدیر پروژه؟ منشی؟ مدیرعامل؟ کارمند اداری؟ باید به خودتان لقب «هنرمند کسب وکار» بدهید. حتی اگر نمی توانید آواز بخوانید، نقاشی بکشید، پیانو بنوازید یا خطاطی کنید، باز هم می توانید میکل آنژِ سِمَت شغلی خود باشید و وظایف کاری تان را به عنوان بیان هنرمندانه تان در نظر بگیرید.

برنامه ی عمل امروز
هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید و چای، قهوه یا آب میوه تان را می خورید و روزنامه ای ورق می زنید، برای تان مثل یک بوم نقاشی ست. هر روز، یک شروع دوباره است تا شاهکارتان را رقم بزنید. امروز چه کار می کنید؟ برای هر روز باید هنری انتخاب کنید. آیا هنر امروزتان هنری بی معنا و خسته کننده است؟ یا می خواهید هنری شجاعانه، روشن و خلاقیت آمیز رقم بزنید؟ انتخاب به شما بستگی دارد. شما هنرمند کسب وکارتان هستید و جلوی یک بوم سفید ایستاده اید. یک بار یکی از آشنایان خیلی موفق من می گفت: «مشخص است که پیکاسو هنرش را به عنوان کسب و کارش در نظر گرفته بود. من هم کسب و کارم را به عنوان هنر درنظر می گیرم.» شما هم باید همین کار را کنید. فروش به مردم، یک هنر است؛ این اصل مهم را فراموش نکنید.

جهشی از خوب به عالی

سلام! به مجموعه ی ده تایی جدید دارن هاردی، به نام «جهشی از خوب به عالی» خوش آمدید!
می خواهم این مجموعه ی جدید را با سوال هایی سنگین شروع کنم؛ سوال هایی که به هرحال باید به آن ها جواب دهید و چه زمانی بهتر از الان؟ چه مدت از زندگی تان باید بگذرد؛ در حالی که هنوز مهار آن را در دست نگرفته اید؟
شما چه کسی هستید؟
چرا در این دنیا هستید؟
هدف زندگی تان چیست؟
چه تفاوتی در دنیا به وجود خواهید آورد؟
چگونه از شما یاد خواهد شد؟
اگر از دنیا بروید، چه کسی دلتنگ تان خواهد شد؟
الان وقت مناسبی ست برای جواب دادن به این سوال ها. چند سال پیش یکی از بستگانم قبل از مرگش از من خواست مرثیه و یادنامه ای برایش بنویسم. چالش بزرگی بود؛ چون آن فرد، زندگی نسبتا ناامیدکننده ای داشت. هیچ دوستی نداشت؛ هیچ کسی را نداشت که به مراسم ختمش بیاید و متاسفانه از هیچ کدام از اعضای خانواده اش، از جمله فرزندانش هم خبر نداشت. من هیچ اطلاعات به دردبخوری از او نداشتم. نه کمک خیریه ای، نه روابط دوستانه ای، نه تاثیرگذاری خاصی روی دیگران و نه هیچ چیز دیگر. خیلی ناراحتم. ناراحتم که او را از دست دادیم و ناراحتم که او به این شکل فرصت یک بار زندگی در این عالم را هدر داد. من قبلا هم این داستان را تعریف کرده بودم؛ ولی هیچ وقت نگفته ام که او چه کسی بود. او مادرم بود. و این دقیقا اتفاقی بود که موقع مرگش افتاد.
مرثیه و یادنامه تان را همین حالا بنویسید. تصمیم بگیرید چه تاثیری می خواهید روی دیگران بگذارید و چطور دوست دارید از شما یاد شود. آن هم قبل از آن که زندگی تان به پایان برسد و دیگر خیلی دیر شود.

هدف
«هدف زندگی این است که هدف از زندگی خود را درک کنید و بعد، تمام روح و قلب تان را معطوف آن کنید.»
کمی تفکر
تصور کنید پزشک تان به شما گفته که فقط ۲۴ ساعت دیگر زنده هستید. می دانم که فکر ترسناکی ست (و به همین خاطر کارآیی زیادی دارد) و می دانم که خدا را شکر، در دنیای واقعی، زیاد از این اتفاق ها نمی افتد، ولی ارزشش را دارد که زمان کمی را بگذارید برای تفکر در این مورد. حداقل بهتر از این است که از دنیا بروید و در این مورد فکر نکرده باشید.
این سوال ها را از اعماق وجودتان جواب دهید. جدی شان بگیرید. اگر قرار بود فقط ۲۴ ساعت زنده باشید، چه احساسی داشتید؟
حالا زمان بگذارید و واقعا در مورد سوال های زیر فکر کنید و افکارتان را بیاورید روی کاغذ.

حسرت
کاش این کارها را انجام می دادم (یا نمی دادم):
۱-.....
۲-.....
۳-.....

ریسک
باید این ریسک ها را انجام می دادم:
۱-.....
۲-.....
۳-.....

مردم
کاش این سه نفر را بیش تر دوست داشتم، بیش تر کنارشان بودم و بیش تر بهشان می گفتم که دوست شان دارم:
۱-.....
۲-.....
۳-.....

شانس دوباره
اگر می توانستم کمی دیگر زندگی کنم، چه کارهایی را به شکل متفاوتی انجام می دادم:
........

مرثیه!
اگر قرار باشد زندگی تان را در یک برگه خلاصه کنید تا موقع مرثیه سرایی خوانده شود، چه خواهید گفت؟ این موضوع را به شانس و اقبال واگذار نکنید، همین حالا آن را بنویسید تا بتوانید تجربه اش کنید.
نه تنها در مورد خودتان، محل سکونت تان، تفریحات تان، تحصیلات تان و اعضای خانواده تان که در مورد دستاوردها، تاثیرگذاری روی دیگران، شیوه ی تاثیرگذاری روی دیگران وکمک های تان به دیگران هم بنویسید.
...........

اگر در پایان مسیر زندگی تان بخواهید آن را در یک جمله خلاصه کنید، چه خواهید گفت؟
..........

مقدمه ی ناشر

انتشارات «نگاه نوین» و برند «ثروتمندان خودساخته» که در سال های اخیر، دارن هاردی، نویسنده و مدرس درجه یک موفقیت در جهان را در قالب کتاب های «اثرمرکب»، «دیوانگان ثروت ساز» و «بهترین سال زندگی تو» به ایرانیان معرفی کرده است، حالا کتاب «۱۰ هفته تا موفقیت بی چون وچرا» را که شامل مهم ترین و بهترین درس گفتارهای اوست، برای مخاطبان فارسی زبان منتشر می کند. این درس گفتارها در طول سال های اخیر در رسانه های آن لاین و آف لاین به زبان انگلیسی در اختیار مخاطبان جهانی قرار گرفته و در ابعاد میلیونی منتشر شده است. با توجه به استقبال بی نظیر مخاطبان فارسی زبان از کتاب های منتشرشده ی دارن هاردی از سوی برند ثروتمندان خودساخته نظیر اثرمرکب، دیوانگان ثروت ساز و بهترین سال زندگی تو؛ این کتاب هم می تواند تاثیرگذاری بالایی روی آن دسته از مخاطبانی داشته باشد که در جست وجوی موفقیت شخصی و شغلی و دستیابی قطعی به اهداف شان هستند. یادداشت های این کتاب به گونه ای از سوی هاردی آماده شده است که در یک نشست پنج دقیقه ای می توان کل یک یادداشت را خواند و شروع به اجرای آن کرد. ترفندهایی که هاردی در این مجموعه یادداشت ها به مخاطبان آموزش می دهد روی میلیون ها نفر در سراسر دنیا اثر گذاشته است و اطمینان داریم که برای شما هم چنین خواهد بود و خوشحالیم که تقریبا به صورت همزمان با جهان، این محتوای ارزشمند را در اختیار مخاطبان ایرانی قرار می دهیم.

نظرات کاربران درباره کتاب ‌‫۱۰ هفته تا موفقیت بی چون و چرا و چند یادداشت دیگر

اگر به کارآفرینی اینترنتی علاقه مند هستید پیشنهاد می کنیم به پروژه ایگلز ، جامع ترین دوره کارآفرینی اینترنتی ایران از گروه بین المللی لرن مستر بپیوندید جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت learnmaster.net مراجعه کنید
در 4 هفته پیش توسط mil...372