فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ویلهلم واسموس

کتاب ویلهلم واسموس
لورنس آلمانی همراه دليران تنگستان

نسخه الکترونیک کتاب ویلهلم واسموس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۵,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ویلهلم واسموس

این کتاب براساس مدارک موجود در پرونده اداری ویلهلم واسموس در وزارت خارجه آلمان و سایر اسناد رسمی قابل دسترس درباره فعالیت‌های واسموس (گزارش‌ها، تلگرام‌ها، نامه‌ها و ...) که در آرشیو سیاسی وزارت خارجه نگهداری می‌شود و همچنین نوشته‌های شخصی به جامانده از او تدوین شده است. در اثنای جنگ جهانی اول امپراتوری آلمان تلاش می‌کند مردم هند ــ به‌ویژه مسلمانان شبه قاره ــ را به قیام علیه استعمار بریتانیا برانگیزاند. اما پروژه بزرگ «عملیات افغانستان» شکست می‌خورد و ناکام می‌ماند. در این گیر و دار در گوشه دورافتاده‌ای از ایران، در حاشیه خلیج‌فارس، جنبشی کوچک اما دیرپا علیه نیروهای متجاوز انگلیس در جریان است. در چنین اوضاعی واسموس، این روستازاده اهل شمال آلمان به این جنبش می‌پیوندد. ویلهلم واسموس در بوشهر با شروع جنگ جهانی اول در به راه انداختن شورش‌هایی علیه منافع بریتانیا کوشش کرد. واسموس پس از پایان جنگ اسیر نیروهای بریتانیا شد. پس از آن به آلمان بازگشت و بر آن شد که خود به جنوب ایران بازگردد و به وعده‌های خود عمل کند که موفق نشد.

ادامه...

بخشی از کتاب ویلهلم واسموس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مجاهد(۱)

متاخرین غالبا بر این عقیده اند که اگر آنان به جای پیشینیان بودند کارها را بهتر انجام می دادند. قهرمان کتاب ما چرا به آخرین مبارزه اش، به دعوای حقوقی بر سر چغادک، که مزرعه نمونه او بود، تا این اندازه پیله کرد و از آن دست برنداشت؟ مسیر مراجعه به دادگاه های بدوی و تجدیدنظر در بوشهر و شیراز و اصفهان راهی بود که گویی پایانی نداشت. آیا به این دلیل بود که در ذهنش جای کافی برای درگیر شدن با مسائل دیگر باقی نمانده بود؟ آیا بهتر نبود به جای این دعوای بی پایان داستان آنچه او قیام «خود» می دانست، یعنی داستان قیام ایلات جنوب ایران را می نوشت و همان کاری را می کرد که چریک مشهور جهان، تی. ای. لورنس،(۲) که او را آزادکننده عربستان نامیده اند، در مورد شورش در عربستان انجام داد؟
بله، البته چنین هدفی چالشی بزرگ بود. کتاب این انگلیسی نامدار نه تنها به عنوان اثری تاریخی، بلکه افزون بر این به عنوان شاهکاری ادبی شهرت و مقبولیت عمومی یافته بود. اما قهرمان ما از این بابت ترسی به دل نداشت. او کتاب لورنس با عنوان شورش در صحرا ــ کتابی که اگر قهرمان ما خاطراتش را می نوشت باید با آن چالش و هماوردی می کرد ــ را خیلی زود خوانده و بخش های بلندی از آن را، مثلاً بخش مربوط به گزارش تحسین آمیز لورنس درباره عقب نشینی منظم و حساب شده یک گردان سرباز آلمانی در صحرای عربستان و زیر شدیدترین آتش دشمن، و نیز برخی نظرها و مشاهدات این رزمنده تک رو و مرتاض مسلک در زیر آفتاب سرزمینی بیگانه را برای خود رونویسی کرده بود. مگر نه این که داستان خود او، داستان زندگی ویلهلم واسموس، هم رویدادهای مرحله مهمی از تلاش استقلال طلبانه ملتی تحت ستم یعنی ملت ایران را بازمی تاباند؟ به هر حال این که او نیز وظیفه خود می دانست در کتابی جداگانه و مستقل درباره مقاومت ایلات جنوب ایران در برابر امپراتوری بریتانیا و نقش خودش در این جنبش گزارشی ارائه دهد. این کتاب که برای آن عنوان Der Glaubenskämpfer [به معنای مجاهد] را انتخاب کرده بود، مدت های دراز فکرش را به خود مشغول کرد، اما هرگز تمام نشد و هرگز منتشر نگردید.
علت این اهمال قطعاً ناتوانی او در گویش و نگارش زبان نبود. واسموس پس از طی دوره ابتدایی در زادگاهش اولندورف(۳) در نزدیکی زالتس گیتر(۴) در منطقه هارتس(۵) به مدت شش سال در دبیرستان شهر گوسلار(۶) درس خواند. اگرچه آموزگارانش در امتحانات نهایی استعداد او را به تبعیت از روال عادی ارزیابی هایشان و با بی فکری «در حد متوسط» ارزیابی کردند و بدین ترتیب اراده آهنینش را در اقدام برای رسیدن به اهدافی که برایش مهم بود ندیده گرفتند یا فاقد اهمیت تلقی کردند، اما دست کم این که بر علاقه شدید او به رشته های مربوط به تاریخ و زبان تاکید کردند. در برنامه درسی او علاوه بر انگلیسی و فرانسوی و لاتینی کمی ایتالیایی، یونانی و عبری هم گنجانده شده بود. خانم فرانسوی جوانی که در دبیرستان زبان مادری اش را تدریس می کرد به شدت مورد توجه و علاقه واسموس قرار داشت. در نوشتن انشای آلمانی، مثلاً با موضوع «کشیش در داستان هرمان و دوروته آ(۷) اثر گوته چه نقشی دارد؟» موفق بود. این پسرک روستازاده اهل دهات در پاسخ به این پرسش که می خواهید در آینده چه کاره شوید؟ نوشته است: «می خواهم در مقام مترجم در خارج از کشور به میهنم خدمت کنم.» والدینش از این خواست فرزند حمایت کردند.



والدین واسموس، حدود سال ۱۹۰۸

واسموس با وجود علاقه شدیدش به طبیعت و شیطنت های فراوان دوره نوجوانی، از شانزده سالگی با پشتکار و علاقه به نوشتن خاطرات روزانه اش می پرداخت و قلمی روان و توانا داشت که تسلط کاملش بر تندنویسی به روش گابلس برگ(۸) پرداختن به این علاقه مندی را آسان می کرد و به آن دامن می زد. یکی از تمرین های دوره نوجوانی اش تندنویسی موعظه روزهای یکشنبه کشیش در کلیسای موطنش بود. تندنویسی در سال های آخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم یکی از آن فناوری های فرهنگی به حساب می آمد که هر جوان جویای نام می بایست بر آن مسلط باشد. واسموس حتی در سنین بلوغ هم چرک نویس بسیاری از متون بلندش را به روش تندنویسی تهیه و بعداً آن ها را با دست پاک نویس یا با ماشین تحریر تایپ می کرد. اما نه تندنویس حرفه ای بود و نه بسیارنویس و روده دراز: فقط این که نگارش را به مثابه وسیله ای برای بیان به نحوی کاملاً طبیعی و بدیهی در اختیار می گرفت. و سبک نگارشش بسیار بیشتر از آنچه در نوشتارهای اکثر مردم مشاهده می شود، به بیان شفاهی و غیررسمی و از پیش آماده نشده شباهت داشت. و گویش پلات دویچ(۹) آن هم به لهجه غلیظ فالن شرقی،(۱۰) که در روستای موطن او و در خانه پدری اش به آن تکلم می شد و واسموس هم طبیعتاً بر آن تسلط کامل داشت (برخلاف آنچه در بسیاری از روستاهای دورافتاده رایج است) مانع از سخن گفتن او به زبان فصیح و بدون لهجه آلمانی(۱۱) نبود. بسیاری از خاطرات، نامه ها، گزارش ها، تذکرات، تلگرام ها و عکس های تهیه شده توسط او باقی مانده و در دست است. این مدارک مبنای متن و محتوای این کتاب را تشکیل می دهند. نقل قول های مستقیم از این مدارک را در گیومه قرار داده و بدین ترتیب مشخص کرده ایم.



کلاس دبستان در اولندورف ۱۸۹۳ (واسموس: ردیف دوم از پایین، نفر وسط)

بنابراین و از قرار معلوم دلیل دیگری او را از نگارش خاطراتش بازداشته بود. پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول و ضربه روحی شدیدی که این شکست بر عامه مردم وارد کرد، طبیعتا افکار عمومی این کشور به رویدادهای جاری در جایی بیگانه و بسیار دور به نام ایران توجه و علاقه چندانی نداشت. مضافاً که واسموس در سال های نخست پس از جنگ به یادداشت ها و مهم ترین مدارک مربوط به سال های مبارزه یک تنه و جانانه اش در ایران دسترسی نداشت. او در ژانویه سال ۱۹۱۹ با این هدف که مدارک و یادداشت هایش به دست دشمنی که در حال پیشروی بود نیفتد، آن ها را در جایی مطمئن، در یک غار، در فاصله میان آشی و مخدون پنهان کرده بود. و تازه در سال ۱۹۲۴ که بار دیگر اجازه بازگشت به ایران یافت توانست صندوق حاوی مدارک را از مخفیگاه بیرون آورد. اما در این زمان کارهای ساختمانی و امور کشاورزی مجتمع چغادک، که مزرعه آزمایشی و نمونه او بود، چنان وقت و نیرویش را گرفته بود که فرصتی برای کار آرام و بی دغدغه پشت میز و به طریق اولی امکان و فرصتی برای نگارش یک کتاب خاطرات مفصل در اختیار نداشت. تازه چهل و پنج سال از عمرش می گذشت و تصور می کرد هنوز بی نهایت وقت و فرصت در اختیار دارد.
تا مدت ها چنین به نظر می رسید که شاکی های پرونده چغادک، یعنی رقبای او، در دادگاه پیروز خواهند شد. این پروژه نمونه و پیشرو در سواحل جنوبی ایران، که با آن همه امید و آرزو آغاز شد، با خطر جدی شکست و نابودی روبه رو بود. روال رسیدگی به این پرونده او را در حدی بسیار فراتر از آنچه منطقی و شرط عقل است برآشفته و عصبی کرده بود. او برای «دستیابی به عدالت» دایما لایحه های جدیدی می نوشت و برای الحاق به پرونده به دادگاه می فرستاد، با وکلای مدافع مکاتبه می کرد و برای خان های محلی، وزیر عدلیه و نخست وزیر ایران و سفارت آلمان در تهران نامه می فرستاد. به هیچ وجه حاضر به تراضی، یعنی رسیدن به یک راه حل مرضی الطرفین، نبود؛ راه حلی که سفیر آلمان مکرر در مکرر به او پیشنهاد می کرد و می توانست موجبات آرامش و سکینه روحی او را فراهم آورد. او که خود حقوقدان و وکیل دادگستری بود می بایست، به ویژه در مورد پرونده ای که به خود او مربوط بود، خونسردتر از این عمل می کرد. نباید پا را از حد بیرون می گذاشت و از سفیر آلمان در تهران به وزارت خارجه شکایت و او را به حمایت ناکافی از خود متهم می کرد و بدین ترتیب رفاقتش را با سفیر به خطر می انداخت. اما در این جا هم روحیه جنگجویی بیش از حد نیرومندش به منصه ظهور رسید و نشان داد اگر به مبارزه برخیزد، مبارزه را بسیار جدی و بدون ملاحظه و در نظرداشت منافع شخصی اش به پیش می برد. چنین اقدامات تند و شدیدی طبیعتا عواقب سنگینی هم در پی دارد.
یا شاید هم ناخودآگاه از وظیفه و مسئولیتی که در انتظارش بود و او انجامش را دایما به تعویق می انداخت در حقیقت می هراسید. هنگامی که سرانجام نگارش خاطراتش را آغاز کرد روحیه اش چنان بود که گویی با مانعی درونی و نامرئی روبه روست. احساس می کرد نمی تواند از تجربیات و کرده هایش جز تصویری عریان و خشک و بی روح بر صفحه کاغذ منعکس کند. یا شاید هم این مرگ زودرس او بود که انگشت بر در می کوبید. در صفحات آخر یادداشت هایش می خوانیم: «تمام روز را نوشتم و کار کردم. احساس می کنم ضعیف و بی حالم. نمی دانم این خستگی از کجاست.» و در جای دیگر: «سر شب فصل اول را دوباره مرور کردم. از نوشته هایم اصلاً خوشم نیامد. نمی دانم این چیزها اصلاً به درد چاپ می خورد یانه.»
این آخر کار است: آخرین نوشته های او و پایان زندگی اش. واسموس در پنجاه و یک سالگی، در حالی که به آلمان برگشته، بی آن که کارهایش را سر و سامان دهد و بی آن که پیش نویس خاطراتش را به پایان برساند، ناگهان و به نحوی کاملاً غافلگیرکننده می میرد. دیگران این وظیفه را به عهده می گیرند. نوشتاری که کریستفر سایکس(۱۲) مورخ انگلیسی در بزرگداشت او نوشته بسیار بزرگوارانه و آکنده از احترام و ستایش است. این نوشتار داگوبرت فون میکوش(۱۳) نویسنده آلمانی را ــ که دست نویس خاطرات ناتمام واسموس در دسترس اوست ــ بر آن می دارد که به نحوی مشابه تصویری مشعشع و آرمانی [و بی عیب و نقص] از واسموس به رشته تحریر درآورد. عنوان هر دو اثر یکسان است: «Wassmus the German Lawrence» و «Wassmus der deutsche Lawrence» ما هم همین عنوان را برای کتابمان انتخاب کرده ایم.(۱۴) در انگلستان واسموس، این دشمن خطرناک و مرموز سال های جنگ، در این فاصله به اسطوره تبدیل شده است. اما گزارش هایی که در دوره آلمان نازی درباره واسموس منتشر شدند چندان جالب نیستند و چنگی به دل نمی زنند. همراهان و همرزمان سابقش او و مبارزه او را برای خودنمایی و بزرگنمایی اقدامات خود به کار گرفتند و تبلیغاتچی های ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم از او و نام او در خدمت اهداف و منافع خود سوءاستفاده کردند.
این مرد، ویلهلم واسموس، که بود، چه کرد و انگیزه و محرک او در سال های جنگ و پس از آن چه بود؟

یادداشت

این نوشتار بر اساس مدارک موجود در پرونده اداری ویلهلم واسموس در وزارت خارجه آلمان و سایر اسناد رسمی قابل دسترس درباره فعالیت های واسموس (گزارش ها، تلگرام ها، نامه ها و...) که در آرشیو سیاسی وزارت خارجه نگهداری می شود و نیز مدارک و نوشته های شخصی به جامانده از او، که در آرشیو شهر زالتس گیتر موجود است، تدوین شده است. از ارجاع موردی به این منابع عمدا صرف نظر شده است.

۱. چغادک (۱۹۲۴ـ۱۹۳۰)





آیا حاضرید به مردی اعتماد کنید که...؟

«آیا حاضرید مردی را به کنسولی منصوب کنید که شاید ایرانیان پشت سرش بگویند و شایع کنند که می خواسته بدون بازپرداخت بدهی هایش از بوشهر فرار کند؟»

از نامه مورخ ۱۰ فوریه ۱۹۳۱ ارسالی به وزارت خارجه در برلین

درگیری حقوقی و قضایی مربوط به چغادک مبتنی بر قول کتبی ای است که واسموس در سال ۱۹۲۵، پس از بازگشت به ایران، در مورد بازپرداخت بدهی هایش به وراث دو همرزم وفادارش زایر خضرخان تنگستانی و شیخ حسین چاه کوتاهی داده بود. این دو نفر در سال ۱۹۱۷ هنگامی که رابطه واسموس با سفارت آلمان ــ که در آن روزها ناگزیر به کوچ از تهران شده و در کرمانشاه مستقر شده بود ــ به کلی قطع گردیده بود، در چندین نوبت مبالغی بالغ بر چندین ده هزار تومان ایرانی در اختیار واسموس قرار داده بودند. در آن زمان هر تومان معادل چهار مارک آلمان بود. واسموس در ازای دریافت پول در هر مورد از طرف دولت آلمان یک ورقه بدهکاری تنظیم و امضا کرده و به وام دهنده تحویل داده بود. این بدهی ها تاکنون [تا سال ۱۹۲۵] بازپرداخت نشده بود. دولت آلمان پول مورد نیاز برای بازپرداخت این وام ها را هنگام بازگشت واسموس به ایران در اختیار او گذاشت، اما به درخواست موکد نامبرده این شرط را پذیرفت که وی ــ واسموس ــ اجازه دارد پول را با توافق وراث خان ها بابت تاسیس و نگهداری یک مزرعه نمونه که طبق قرار می بایست در منطقه متعلق به ایلات این دو خان ایجاد می شد، هزینه کند. واسموس در ازای دریافت این امتیاز متعهد شده بود اوراق بدهکاری ای را که هنوز در دست وراث نامبردگان بود پس بگیرد یا از سوی آنان مدرک تصفیه حساب و تاییدیه عدم بدهکاری دولت آلمان به وزارت خارجه ارائه دهد.
واسموس نتوانست به این تعهد خود عمل کند. شیخ ناصر چاه کوتاهی، پسر شیخ حسین، که بخشی از زمین های موردنظر برای تاسیس مزرعه در مالکیت او بود، اگرچه با ایجاد ساختمان ها و آماده سازی مزارع این مجتمع در کنار جاده کاروان رو، در نزدیکی روستای چغادک (حدود سی کیلومتری شمال بوشهر)، موافقت کرده بود، کار به نوشتن قرارداد کتبی ای که در آن شرایط بازپرداخت دیون معوقه مشخص شده باشد نرسید. نه مبلغ اجاره ای که می بایست در آینده از محل درآمد احتمالی مزرعه به شیخ پرداخت شود مشخص شده بود و نه نحوه و شیوه برخورد و تصفیه حساب در صورت خاتمه احتمالی این همکاری معین و مکتوب گردیده بود. شیخ ناصر خنده کنان گفته بود مردم در ایران در چنین مواردی زیاد سوال نمی کنند. و بدین ترتیب واسموس با تراکتورهای چرخ زنجیری و ماشین های شخم زنی ای که با خود از آلمان آورده بود، بدون پرسش و تفحص بیشتر کار را آغاز کرده بود. سفارت آلمان هم خیال او را از بابت مدرک تصفیه حساب راحت کرده و گفته بود در این مورد عجله ای در کار نیست.
هنوز یک سال هم از آغاز کار نگذشته بود که نخستین اختلافات در توافق میان شرکا پدیدار شد. شیخ جوان از قرار معلوم از نتایج اقتصادی پروژه سرخورده و ناراضی بود. آیا، آن طور که واسموس در ابتدا تصور کرده بود، نیاز موقتی شیخ به پول موجب این اختلاف گردید یا این که او از این پروژه آلمانی توقع گزاف و بیش از اندازه ای داشت؟ به هر حال کار به نخستین مانع تراشی های کوچک رسید. شیخ پرسنلی را که شدیداً مورد نیاز مزارع بود به خانه برگرداند، از دادن زمین خوب و مستعد به واسموس امتناع کرد و در پاییز سال ۱۹۲۵ ناباورانه به واسموس اخطار کرد که باید تمام بدهی اش را یکجا تادیه کند. واسموس که افزون بر مبالغ دریافتی از وزارت خارجه، دارایی شخصی خود را نیز در این پروژه سرمایه گذاری کرده و تا این جای کار تنها درآمد اندکی نصیبش شده بود طبیعتاً نتوانست این خواسته را برآورده کند. «به آنان گفتم شما هم با نقشه های من موافق بودید و همه پول ها اکنون در پروژه مصرف و هزینه شده است، اما آنان اوضاع را برایم به تاریک ترین و سیاه ترین وجه ممکن به تصویر کشیدند. فکر و ذهنم بسیار مکدر و سنگین گردید. خدایا به ما کمک کن که نابود نشویم.»
شیخ ناصر کوتاه نیامد و از دادگاه حکمی گرفت که واسموس را از ادامه شخم زدن و کشت زمین منع می کرد. واسموس برای آن که بتواند علی رغم این مانع به کارش ادامه دهد، به شیخ نوشته ای می دهد که در آن ضمن تقبل بدهی باقیمانده اش ــ که بالغ بر نُه هزار تومان است ــ متعهد می شود به شرط دریافت مدرک تصفیه حساب از شیخ بابت هر نوع طلبی از رایش آلمان، این بدهی را پس از ده سال تادیه کند و تا آن تاریخ بابت این پول ربح هم بپردازد.
این نوشته که مدرک بدهکاری شخصی اوست به اوراق بدهکاری ای که در روزهای جنگ به خان ها داده بود اضافه و سرانجام بلای جان او می شود. شیخ ناصر به دادگاه شکایت و طلبش را مطالبه می کند و موفق می شود از دادگاه های بدوی و تجدیدنظر در بوشهر و شیراز به نفع خود حکم بگیرد. شیخ اموال شخصی واسموس در چغادک و بوشهر، و حتی پیانوی همسر او، را ضبط و مصادره می کند. شکست در دادگاه واسموس را شدیدا خشمگین و آزرده خاطر می کند. مصادره پیانو، که مرکز و زینت اصلی سامان خانه اوست، بیشتر از هر چیز برایش تحقیرآمیز است. مورد دیگری هم هست که واسموس آن را نیز شرم آور و بسیار نادرست می داند: از قرار معلوم شیخ ناصر قصد دارد علی خانِ تنگستانی، وارث دیگر همرزم او در دوره جنگ، را از پروژه بیرون براند و با جیب خالی اخراج کند. واسموس در فکر یافتن راه حلی است: آیا می توان از دولت ایران مجوز جداگانه و مستقلی برای ادامه کار در چغادک و زمین های مزروعی مورد نیاز دریافت کرد؟ اما ــ آن طور که می گویند ــ اجاره زمین و ملک متعلق به دولت به خارجی ها ممنوع است. به او پیشنهاد می کنند تابعیت آلمانی اش را رها و تابعیت ایران را درخواست کند که در این صورت شاید بشود کاری کرد. واسموس این پیشنهاد را قویا رد می کند.
عاقبت برای واسموس و همسرش راهی جز ترک ایران باقی نمی ماند. پذیرش این واقعیت که پروژه اش شکست خورده برایش بی نهایت سنگین است. اکنون دوباره پنج سال است که در ایران به سر می برد و همه توانایی و ثروتش را در این پروژه سرمایه گذاری کرده است. هنوز هم مردد و دودل است. اما در پاییز، هنگامی که آتش جنگ میان ایلات «به عادت همیشگی» دوباره شعله ور می شود و مقامات نظامی از او می خواهند به خاطر حفظ امنیت شخصی خود از چغادک خارج شود، مجبور می شود کار در مزرعه را ــ ظاهراً به طور موقت ــ تعطیل کند. بذرپاشی انجام نگرفته و اوضاع مالی نابسامانش بدتر هم شده است. و جوّ شهر بوشهر هم علیه اوست. شدیداً احساس خطر می کند. در نوامبر سال ۱۹۳۰، با خُلقی شدیداً تنگ و ناخوش، اتفاق تاریخی تلخ و خونینی را به سفارت آلمان گوشزد می کند: جماعت تحریک شده و خشمگین سال ها پیش هم یک کنسول (آمریکایی) را تکه تکه کرده بودند، یعنی که خطر جدی و مسبوق به سابقه است. متوجه می شود که در بوشهر دوست چندانی برایش باقی نمانده است. حتی آرایشگر او هم بار آخر با این استدلال از پیرایش سر و صورت او طفره رفته بود که با دادن خدمات به او، خودش و آرایشگاهش را به خطر می اندازد. اما واسموس حتی اکنون هم حاضر نیست شکستش را در دادگاه بپذیرد و قبل از ترک ایران درخواست تجدیدنظر می کند.
سرانجام در مه ۱۹۳۱، که دوباره در برلین به سر می برد، وداع قطعی و درونی اش با پروژه تکمیل می گردد: «تلاشم بر این است که خود را از موضوع چغادک رها کنم. اما با توجه به بدهی های ناشی از فعالیت های کشاورزی که باید بازپرداخت شوند، نمی توانم به سادگی از حق و حقوق خود صرف نظر کنم. آرزویم هنوز هم این است که مزرعه سرپا بماند و کار و تلاشم بیهوده نبوده باشد. حتی حاضرم، اگر که لازم باشد، از مبالغی که از سرمایه شخصی ام مایه گذاشته ام و از محاسبه نیرویی که شخصاً برای ادامه فعالیت چغادک صرف کرده ام صرف نظر کنم.»
این آرزوها برآورده نمی شود. البته واسموس در دوره حیات خود شاهد صدور حکم دادگاه تجدیدنظر است که، دست کم تا حدی، حق را به او می دهد: واسموس اگرچه به بازپرداخت مبالغی که قول پرداخت آن ها را داده است محکوم می شود، موعد بازپرداخت آن ها به چند سال بعد، یعنی به زمانی موکول می گردد که در اوراق بدهکاری ذکر شده است. واسموس این موعد زمانی را به چشم نمی بیند. اما نکته مهم تر این است: کار کشت و زرع در مزرعه که موقتاً تعطیل شده از سر گرفته نمی شود. طلبکاران ابزار و تجهیزات و دارایی های مجتمع کشاورزی را بابت جبران مافات ضبط می کنند. مجتمع کشاورزی چغادک رو به ویرانی می رود و امروز از آن تنها خرابه ای باقی است.
یافتن پاسخی برای این پرسش که آیا تلاش او برای به کارگیری روش های مدرن کشاورزی در منطقه ای که هنوز عمدتاً به روش و سیستم فئودالی اداره می شود، آب و هوایی بسیار نامساعد دارد و پیش از آن هرگز به زیر کشت و زرع نرفته است، از همان آغاز محکوم به شکست بود یا نه، بسیار سخت است. واسموس جنوب ایران را مثل کف دستش می شناخت و چون روستازاده بود با خطرها و ریسک های فعالیت های کشاورزی آشنا بود. او در همان سال های جنگ به این فکر افتاده بود که «زمین های فوق العاده پهناوری را» که در آن جا «عمدتاً بایر افتاده» بودند «با استفاده از دستگاه های مدرن، از جمله تراکتور، به زیر کشت» ببرد. و مگر نه این که تنها همین کاربرد دستگاه های مدرن کشاورزی و نشان دادن سود عملی و صرفه اقتصادی آن ها به مردم خدمت به پیشرفت و ترقی بود؟
پس، این صرفا ماجراهای واسموس در سال های جنگ نیست که در مرکز ثقل و توجه این کتاب قرار دارد. داستان فراز و نشیب و آبادانی و ویرانی چغادک در سال های پس از جنگ هم از آن نوعی است که قصه ها از آن الهام می گیرند.

نظرات کاربران درباره کتاب ویلهلم واسموس