فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شهروندی و آموزش عالی

کتاب شهروندی و آموزش عالی

نسخه الکترونیک کتاب شهروندی و آموزش عالی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شهروندی و آموزش عالی

این مجموعه مقالات، طیفی از مشارکت‌های پژوهشی را به مباحث جاری حول شهروندی در آموزش عالی می­افزاید. این مقالات بر مبنای اصول شهروندی و مسئولیت مدنی به بررسی پرسش‌های آموزش عالی می‌پردازند و در کنار آن تلاش دانشگاه‌ها برای شکل‌دهی به زندگی دانشجویان و جامعه‌شان را بررسی می‌کنند؛ بنابراین بسیاری از مشارکت‌کنندگان در این کتاب با مقداری احتیاط به مفهوم شهروندی نزدیک می‌شوند زیرا این اصطلاح می‌تواند طیفی از مفاهیم ناهمخوان را دربرگیرد که هیچ‌کدام از آن‌ها مقبولیت عام ندارند.

ادامه...

بخشی از کتاب شهروندی و آموزش عالی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دیباچه ناشران

نهاد آموزش عالی تداوم راهی است که نظام آموزشی و تربیتی جوامع کنونی در مسیر پرورش دانش آموختگانی آگاه و کاردان طی کرده تا آنان را مهیای پذیرفتن نقش ها و مسئولیت هایی سازد که امکان حفظ جامعه و توسعه حیات اجتماعی و سیاسی و سپهر ارزش ها و آرمان های معنابخش آن را فراهم کند. در جوامع امروزی از نهاد دانشگاه و آموزش عالی انتظار می رود دانش آموختگان خود را به گونه ای تعلیم دهند که در دو ساحت اشتغال حرفه ای و الزامات زندگی شخصی و اجتماعی، انباشتی از بینش، دانش و مهارت های موثر و مقتضی نیازهای زیست جمعی را به کف آورند و از این مجرا مهیای به اشتراک گذاردن دانسته ها و توانمندی های خود برای تقویت پویایی و نشاط در فضای کنشگری در اجتماع شوند. یکی از توقع های مالوفی که جوامع امروزی از دانشگاه و نظام آموزش عالی خود دارند آن است که به یاری کاربست سطوح مناسب و موجه آموزش های علمی، حرفه ای و شهروندی، لوازم آمادگی ذهنی و روانی و قابلیت حرفه ای و اجتماعی دانش آموختگان را برای مشارکت فعالانه در فرایندها و مناسبات عمل اجتماعی به گونه ای موثر و مسئولانه فراهم نمایند.
نهاد دانشگاه و فضای آموزش عالی به مانند بسیاری از نهادهای اجتماعی، خواه ناخواه در روند مواجهه و تعامل با محیط مناسبات اجتماعی و سیاسی، متاثر از طبع و توان تحولاتی است که امروزه همه آحاد اجتماعات ملی و بین المللی را درگیر منطق و مراتب ملاحظات ارتباطی و بردارهای تعامل دانش محور و فناورانه خویش نموده است. پرسش از این که دانشگاه و آموزش عالی به چه میزان و کیفیتی باید و می تواند بستر پرورش نخبگان فرهنگی و مسئولیت اخلاقی ناشی از آن در شخصیت اجتماعی دانش آموختگان خود گردد، امروزه بسیار اهمیت دارد. نوع و نحوه پاسخ ما به این پرسش از آموزش عالی الزامات و اقتضائاتی را معین می کند که برای آن که بتواند تربیت شدگان خودش را مهیای حضوری مسئولانه در مناسبات عمومی و محیط های کنش اجتماعی و سیاسی سازد.
«پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی» با همکاری «دفتر سیاست­گذاری و برنامه­ریزی فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری»، که به نحوی در فحوایی مشترک در مطالعات آموزش عالی و سیاست­گذاری برای آن قرار دارند، به دنبال توسعه و ترویج رویکردهای جدید برای شناخت دقیق تر نهاد آموزش عالی و نسبت دانشگاه و جامعه، همچنین سیاست گذاری برای آموزش عالی کشور هستند، لذا بر آنند با تالیف و ترجمه متون و منابع ارزنده سهمی موثر در تقویت ادبیات فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی ایفا نمایند. در همین زمینه، کتاب هایی که به صورت مشترک توسط این دو نهاد منتشر می شود، در پیوستار گام هایی است که گمان می رود بتوان در این راه برداشت و از درون مایه و مباحث آن استفاده ای نافع به دست داد.

فصل ۱: مقدمه(۳)

جیمز آرتور

این مجموعه مقالات، طیفی از مشارکت های پژوهشی را به مباحث جاری حول شهروندی در آموزش عالی می­افزاید. این مقالات بر مبنای اصول شهروندی و مسئولیت مدنی به بررسی پرسش های آموزش عالی می پردازند و در کنار آن تلاش دانشگاه ها برای شکل دهی به زندگی دانشجویان و جامعه شان را بررسی می کنند؛ بنابراین بسیاری از مشارکت کنندگان در این کتاب با مقداری احتیاط به مفهوم شهروندی نزدیک می شوند زیرا این اصطلاح می تواند طیفی از مفاهیم ناهمخوان را دربرگیرد که هیچ کدام از آن ها مقبولیت عام ندارند. آهیر، بک و مور (۲۰۰۳) درباره ماهیت مشکل ساز مباحث نظری شهروندی صحبت کرده و از فقدان زبان شهروندی ای که استفاده گسترده ای داشته باشد، گلایه می کنند؛ بنابراین مهم است که بتوانیم فهمی گسترده از شهروندی ارائه کنیم. شهروندی به وضوح به معنای عضویت در نوعی گروه بندی سیاسی است اما به خوبی می دانیم که تنش هایی بین زبان سیاسی-قانونی مورد استفاده در تشریح این عضویت و ابعاد نمادین-عاطفی شهروندی وجود دارد. مارشال (۱۹۵۰) درباره «شهروندی اجتماعی» به معنای هویت اجتماعی و اخلاقی فرد محاط در اجتماعی خاص صحبت می کند. او با توصیف وابستگی های متقابل قدرتمند بین خود و جامعه بر ایده «خود اجتماعی» در حیطه شهروندی تاکید می کند. این تعریف از شهروندی در بسیاری از فصول این مجموعه با تاکید بر ابعاد اخلاقی شهروندی مورد استفاده قرار می گیرد. همان طور که هارگریوز (۱۹۹۷) می گوید: «شهروندان فعال به همان اندازه که سیاسی اند اخلاقی نیز هستند، حساسیت اخلاقی تا حدودی از فهم سیاسی نشئت می گیرد، بی تفاوتی سیاسی بذر بی تفاوتی اخلاقی است». جامعه نگران دانشجویانی است که امروز فاقد آگاهی اجتماعی هستند و عمدتا دنباله­رو ارزش های مادی گرایانه هستند. برخی افراد سهیم در این مجموعه مقالات می گویند شهروندی می تواند مسیری جایگزین برای جوانان باشد – مسیری که در کشف آنچه می توانند و باید باشند به آن ها کمک می کند.
به نظر می رسد که مسئولیت اصلی دانشگاه، تعلیم دانشجویان، بسط دانش آنان، آموزش پیگیری حقیقت و توسعه حیات فکری و شغلی شان است. دانشگاه می تواند به دانشجویان در گرفتن تصمیماتی درباره زندگی های شخصی، آزادی و مسئولیت و درباره انواع قوانین اخلاقی ای که می تواند راهنمای آن ها باشد، کمک کند. در جریان این کار، دانشگاه قابلیت انتقادی دانشجویان برای اندیشیدن جامع به مسائلی که در زندگی پدید می آید را فعالانه توسعه می دهد.
مدت هاست که دانشگاه ها در آمریکا و انگلستان مجموعه ای از تعهدات گسترده تر به جامعه را به رسمیت شناخته اند. آن ها تعداد عظیمی از جوانان را در تماسی صمیمانه با همدیگر قرار داده اند. به طور سنتی ارائه دروس دانشگاهی در آموزش عالی با این تصور بوده است که دانشجویان به شهروندانی نقاد، اندیشمند و اهل مشورت تبدیل می شوند و می توانند فهم و مشارکت سازنده ای در جامعه داشته باشند. این ایده که دانشگاه ها نقشی مدنی را به عهده دارند، یکی از شاخصه های ادبیات آن ها بوده است همان طور که این باور وجود داشته که دانشگاه ها باید دغدغه ای فراتر از تولید فارغ التحصیل های ماهر فنی داشته باشند. بااین حال تجربه آموزشی معاصر دانشجویان در آموزش عالی نشان می دهد که آن ها الزامی به درگیرشدن با پرسش های منش، تعهد مدنی یا وجدان حس نکرده اند. در شرایط افزایش مقررات و محدودیت های مالی، دانشگاه ها تعهدی برای گنجاندن چیزی که ذاتا قابل سنجش نیست در دروس دانشجویان ندارند؛ اما «فرهنگ شهروندی» همچنان از ارزش های شخصی و دموکراتیک بنیادینی تشکیل می شود که به مشارکت فعالانه دانشجویان در تجارب آموزشی سنجش­ناپذیر نیاز دارند.
افزایش تحولات فنی آموزشی باعث طرح سوالات سختی درباره ماهیت و کارکرد دانشگاه در مهیاسازی دانشجویان برای ایفای نقش شهروندی می شود. معمولا هیچ برنامه درسی عمده­ای وجود ندارد که آمادگی دانشجویان از حیث شهروندی را تعیین کند ولی مشارکت دانشجویان در آموزش و پژوهش الزاما آن ها را تا حدی با سوالاتی درگیر می کند که به شکل خاص با شهروندی خوب رابطه دارند. تعهدات بنیادین دانشگاه مدرن چیست اند؟ از دانشگاه توقع داریم چه مطالبی را آموزش دهد – مطالبی که به فرد سود می رسانند یا مطالبی که به سود جامعه هستند؟ همان طور که کریک (a۲۰۰۰: ۱۴۵) می گوید: «دانشگاه ها بخشی از جامعه هستند؛ بخشی نقاد، به هر دو معنای کلمه، که باید نقشی عمده در اهداف گسترده تر پیدایش یک شهروند داشته باشد». باور بسیاری از افراد سهیم در این کتاب آن است که دانشگاه باید به تعریف، ساختن و پیشبرد این «فرهنگ شهروندی» کمک کند. واضح است که همه موسسات آموزش عالی نمی توانند یا نباید همه کارها را انجام دهند. درست است که کل آموزش در یک کلاس یا آزمایشگاه اتفاق نمی افتد اما همان طور که نیومن در ایده دانشگاه می گوید همتایان، مهم ترین مدرسان در تمامی دانشگاه ها هستند. دانشگاه ها اغلب مدعی اند که به دنبال حفظ و ارتقای زیست غنی اجتماعی برای دانشجویان شان هستند اما اغلب شکاف بزرگی بین زندگی در خوابگاه های دانشجویی و زندگی در کلاس و آزمایشگاه، بین زندگی عاطفی مشارکت اجتماعی دانشجو و زندگی متفکرانه ذهن او وجود دارد.
ارسطو به دنبال آموزش شهروندان آزادی بود که کاملا قادر به رایزنی درباره مسائل روز باشند، او خواستار نوعی آموزش حرفه ای بود که بتواند دانشجویان را در خدمت خیر یا مصلحت شهر-دولت قرار دهد. ارسطو آموزش را ابزاری برای ترغیب دانشجو به متعهد شدن به رفاه شهر (پولیس) و اراده به مشارکت در امور عمومی می دانست. تعریف ارسطو از شهروندی دربردارنده یک جامعه است اما بر آموزش فضیلت ها– فضایل مدرنِ اعتدال، قابل اعتماد بودن، تمیز و داوری، روح خویشتن داری(۴) و خیرخواهی(۵) به فرد تاکید می کند. تنشی میان فضیلت های ارسطوئی و ایدئال دموکراتیک مدرن وجود دارد. ایدئال مدرن متضمن آموزش مشرب دموکراتیک شهروندی است. ممکن است امروزه فهم لیبرال از شهروندی، اهداف عمومی آموزش دانشگاهی را بپذیرد اما دانشگاه را به اتخاذ موضعی خنثی نسبت به فهم های رقیب از خیر متعهد می کند. بااین حال معمولا این «موضع خنثی» گزینشی است زیرا دروس آموزش عالی اغلب بر فضیلت های رواداری، اصرار بر همه­شمولی و درک نظرگاه های فرهنگی و اخلاقی متفاوت تاکید می کنند. مباحث شهروندی در بستر پلورالیته و تنوع و در دستگاهی فکری که فاقد معیاری برای تمییز حقیقت در بین ادعاهای رقیب است، طرح می شوند. در دانشگاه نه تنها درباره نتایج بلکه درباره اصول و روش هایی که بر مبنای آن می توان به نتیجه رسید، اتفاق نظری وجود ندارد.
با در نظر گرفتن سطح سرمایه گذاری عمومی در آموزش عالی در بریتانیا و در آمریکا انتظار داریم که دانشگاه ها تعهد روشنی به فرهنگ شهروندی را از خود نشان دهند. این شامل ترغیب دانشجویان به درک اهمیت شهروندی فعال و درعین حال شناخت کامل مرکزیت کاوش آزاد و عقلانی درباره دموکراسی می شود. بااین حال چند نوع فشار بر موسسات آموزش عالی وارد می شوند که نقش بازدارنده را در ایفای این وظیفه بازی می کنند. این فشارها عبارت اند از حرکت از «دانشگاه [تک نقشی]» به سمت «دانشگاه چندنقشی»(۶) که بر تخصص محدود فنّاورانه و تخصص گرائی دانشگاهی تاکید می کند، روندی که به تدریج بسیاری از دروس پراهمیت را به آموزش پیش-حرفه ای تبدیل می کند. این اتفاق به نوبه خود آموزش عالی را بیش ازپیش به نیازهای اقتصادی و تمایل روزافزون دانشجویان به «آموختن» به منظور اشتغال گره می زند. انفکاک رو به افزایشی بین مشارکت و خدمت به جامعه و منش اخلاقی از یک سو و تخصص از سوی دیگر وجود دارد. – «دانائی(۷) یا مهارت» و «منش اخلاقی» منفک از هم در نظر گرفته می شوند بنابراین پژوهش نیز مستقل از رفتار فرد به مثابه یک شهروند دانسته می شود. دولت انگلستان سیاست ارتقای آموزش شهروندی و «آموزش همراه با منش» را در مدارس در پیش گرفته است. این سیاست بی شک اثراتی بر توسعه های آموزش عالی به جای خواهد گذاشت. آمریکا نیز در دهه گذشته تاکید رو به رشدی بر آموزش منش و شهروندی در مدارس داشته است اما داده های کمی وجود دارند که نشان دهند که تاثیر این اقدامات بر آموزش عالی اصولا واجد اهمیت بوده اند.
فصولی که در پی می آیند توسط چند محقق بین المللی نگاشته شده اند و به دنبال بررسی سوالات متنوع زیر هستند: تعهدات وسیع تر دانشگاه به جامعه و اجتماعات چیست اند؟ مسئولیت های مدنی و اخلاقی دانشگاه ها چیست اند؟ آیا دانشگاه باید نسل جدیدی از رهبران تولید کند که به ترویج خیر عمومی علاقه مند هستند؟ دانشگاه ها چگونه در فراگیری خدمت­رسانی مشارکت می کنند؟ آیا دانشگاه باید به «منش» دانشجویانش علاقه مند باشد؟ چگونه دانشگاه فرهنگ شهروندی را ارتقا می دهد؟ فضائل آموزش عالی دانشگاهی چیست اند؟ شهروندی عمدتا به فضیلت های مدنی مربوط می شود که با رابطه بین افراد آغاز می شوند. به این دلیل است که حق با آهیر، بک و مور (۲۰۰۳: ۱۶۲) است که می گویند «تقرب به شهروندی از نظرگاه مدنی و نه سیاسی به معنای رهگیری مجدد این رابطه [دانشگاه با شهروندی] عمده و متقدم در توسعه تاریخی شهروندی و یادآوری بستر آن به خودمان است».
من در فصل ۲ کارم را با طرح این سوال آغاز می کنم که آیا دانشگاه های بریتانیائی می توانند حتی تلاشی در جهت ترویج ایده «منش» به عمل آورند در شرایطی که مابقی جامعه چنین نمی کند؟ این فصل تجربه دانشجو در دانشگاه را بررسی می کند و شیوه ای که دانشگاه ها می توانند تاثیری قوی بر شکل دهی روابط افراد با همدیگر و اجتماعات داشته باشند را بررسی می کند. این نکته مدنظر قرار می گیرد که چگونه اندیشه دانشگاه به نحو فزاینده ای زیر سلطه ایدئولوژی تولید انبوه مهارت ها می رود که تقریبا با تربیت منش قابل جمع نیست.
در فصل ۳، چارلز ال.گلن مفهوم منش را از دیدگاه آمریکائی به آموزش دانشگاهی مطرح می کند. به خصوص این ایده را می کاود که اساسا دانشگاه باید «نماینده چیزی»(۸) باشد و باید هیئت علمی و دانشجویان را به تعهدات خاصی در زندگی ترغیب کند. او درباره آزادی دانشگاهی صحبت کرده و می گوید آزادی استاد برای تعلیم در قالب چهارچوب مشترکی از معنا افزایش می یابد.
جان آنت این نکته را در فصل ۴ بررسی می کند که اهداف اجتماعی دولت بریتانیا چگونه به دنبال دلسردکردن دانشجویان و پرسنل آموزش عالی از امر داوطلبی [در خدمات مدنی] هستند. در سه سال آینده، دانشگاه های بریتانیائی، منابع مالی لازم برای ترویج این اهداف را از صندوق جامعه فعال آموزش عالی دریافت می کنند. البته مدت هاست که دانشجویان در مددرسانی اجتماعی(۹) مشارکت داشته اند و شبکه ملی «اقدامات جامعه دانشجویی» ابزار مفیدی در ارائه فرصت های داوطلب شدن به دانشجویان بوده است. داوطلب شدن دانشجویان اغلب در خارج از هر نوع چهارچوب دانشگاهی بوده است اما ظاهرا سیاست دولت با هدف دخیل کردن کنش اجتماعی در چهارچوب همبسته تر آموزش عالی ابلاغ شده است. آنت در بستر مباحث مربوط به شهروندی در آموزش عالی بر این علاقه به اجتماع و مشارکت در اجتماع تمرکز می کند.
آرتور شوارز، نایب رئیس بنیاد تمپلتون تجربه زیادی در برنامه های آموزش خدمات در آمریکا دارد و مضمون های مطروحه آنت در فصل ۵ را بسط می دهد. بنیاد تمپلتون یک «طومار افتخار»(۱۰) و «راهنمایی برای کالج هایی که مشوق توسعه منش هستند» را تهیه کرده است. شوارز بینش های شخصی اش درباره ارزش های مدنی که باید سرلوحه کار دانشگاه باشند را ارائه می کند.
دومین فصل به تحریر آمده توسط جان آنت و ترنس مک لاوقین (فصل ۶) بحث شهروندی در آموزش عالی بریتانیائی را از چشم انداز مداخله­گری اجتماعی(۱۱) ارائه می کند. آنت و مک لاوقین پس از بررسی ایده های مربوط به معنای شهروندی به بررسی احیای مدنی در آموزش عالی پرداخته و بر مبنای کار پژوهشگران آمریکائی دست به نتیجه گیری می زنند. آنت و مک لاوقین طرفدار شهروندی فعال هستند که دانشجویان نهاد آموزش عالی را به توسعه مهارت های مشارکت مدنی و سیاسی ترغیب می کند و می­پرسد آیا اساسا این موارد جایی در برنامه درسی دانشگاهی دارند؟
کارن ای بوهلین در فصل هفتم این کتاب، چشم انداز آمریکائی دیگری را ارائه می کند اما تمرکز او بر ایده کلاسیک فضیلت به مثابه سرآمدهای اخلاقی و فکری است که امکان شکوفائی را برای سایر انسان ها فراهم می­کنند. او این سوال را مطرح می کند که آیا می توان فضیلت را در دانشگاه آموزش داد و مسئولیت استاد در قبال دانشجویانش چیست. او چند مضمون را در تجربه دانشجو در دانشگاه بررسی می کند و تاثیر انتخاب ها و انگیزه های دانشجو را بررسی می کند. بوهلین می گوید دل مشغولی اساتید دانشگاه درباره این که دانشجویان متنوع در آینده به چه شخصیت هایی تبدیل می شوند، دل مشغولی مشروعی است.
دنیس هایس چشم انداز متضادی با کارن ای بوهلین را در فصل ۸ ارائه می کند اما درعین حال که او با بسیاری از کسانی که طرفدار «اخلاقیات فضیلت» هستند، مخالف است اما با این نکته موافق است که بسیاری از دانشگاهیان با پذیرش این که دیدگاه های دانشجویان هم سطح دیدگاه های خودشان هستند، دست از اقتدار و مرجعیت دانشگاهی خود کشیده­اند. هایس عقیده دارد که آموزش عالی به «مشارکت در تدریس هیچ­و­پوچ» تبدیل شده است؛ بنابراین نتیجه می گیرد که بسیاری از دانشجویان امروزی هیچ چیزی را نمی دانند که ارزش انتقال به نسل بعد داشته باشد.
دیویس و همکاران در فصل مربوط به تبادلات دانشجو (فصل ۹) نمونه محکمی از این امر ارائه می دهند که برنامه های تبادل [دانشجو] چگونه افق شهروندی دانشجویان در آموزش عالی را گسترده تر می کنند. برنامه تبادلی که در این فصل توصیف می شود بیش از هفت موسسه آموزش عالی که با هم در کانادا، سوئد، آلمان و انگلستان همکاری می کنند را دربرمی گیرد. این فصل شواهدی ارائه می کند حاکی از آن که دیدگاه های دانشجویان درباره شهروندی چگونه بر اثر تجربه فرهنگ متفاوت دیگری تغییر می کند. فصل نهایی (فصل ۱۰) نوشته مارتین تراپ است و نقد و تفسیر جالبی از مدیریت گرائی(۱۲) در آموزش عالی بریتانیائی و مصالحه های ایجادشده بین دانشگاهیان در اثر آن را ارائه می کند. او می گوید معضلات اخلاقی که دانشگاهیان به ویژه در شرایط همکاری تنگاتنگ با سیاست های دولت با آن مواجه اند شاید مانع از عمل کردن آن ها در قامت «منتقدان و وجدان [جامعه]» شود. این تحلیل تراپ نتایج مهمی برای هر نوع فرهنگ های شهروندی در آموزش عالی، به خصوص نقش دانشگاه در توسعه اجتماع و منش و مفهوم شهروندی اجتماعی دارد.

مقدمه ویراستاران مجموعه

گیل نیکولز

رون بارنت

طی چند سال گذشته شاهد تغییر سریع بستر و ماهیت آموزش عالی بوده ایم. به شکل خاص این مباحث در بستر انبوه سازی و جهانی شدن آموزش عالی همراه با مباحث متمرکز بر موضوعاتی مثل تضمین کیفیت، واحدها و منابع درسی، دسترسی و صلاحیت، طرح شده اند. حلقه مفقوده در این سلسله مباحث عبارت است از اهداف و ارزش های دانشگاه و مقاصد گسترده تر سیستم های آموزش عالی و سوالاتی از این قبیل که در جهانی سرشار از تغییر و تحول، معنای دانشگاهی بودن و آموختن چیست؟
اکنون زمان مناسبی برای تمرکز مجدد بر این موضوعات کلیدی در آموزش عالی است زیرا آن ها در سراسر جهان فراگیر شده و حالتی پایا یافته اند. این سری کتاب ها با هدف پرداختن به این موضوعات نگاشته شده اند اما آن ها را در بستری معاصر بررسی می کنند. هدف از تالیف این سری کتاب ها ارائه نقدها و ارزیابی های گرایشات آموزش عالی است و بسط آن – در صورت امکان – به دیدگاه و هدفی که آموزش عالی می تواند و باید در جامعه مدنی و یک محیط جهانی داشته باشد.
این سری کتاب ها با مجموعه ای از پنج کتاب تالیف شده توسط پنج متخصص پیشگام در حوزه آموزش عالی آغاز شده اند و نخستین کتاب شهروندی و آموزش عالی نام دارد. این کتاب، سهمی پژوهشی در بحث حول شهروندی در آموزش عالی دارد. هر فصل به بررسی سوالات شهروندی و مسئولیت می پردازد و در کنار آن نحوه ای که دانشگاه ها باید سعی در شکل دهی زندگی دانشجویان و جامعه شان داشته باشند را بررسی می کند.
تمامی نویسندگان این سری کتب باور دارند که دانشگاه می تواند و باید در تصمیم گیری دانشجویان درباره زندگی های شخصی شان، درباره آزادی و مسئولیت و درباره انواع قوانین اخلاقی که می توانند راهنمای زندگی شان باشند، به آن ها کمک کند. نویسندگان بر این نکته واقف اند که دانشگاه ها مجموعه تعهدات گسترده تری در قبال جامعه دارند که فراتر از لفاظی های صرف بیانیه های رسالت(۱) دانشگاه می رود. ما نیازمند فرهنگ شهروندی آموزش عالی هستیم. همان طور که پروفسور آرتور می گوید، «فرهنگ شهروندی از ارزش های بنیادین دموکراتیک و شخصی تشکیل می شود که دانشجویان را ملزم می کنند به مشارکت فعالانه در تجارب آموزشی­ای که از دسترس سنجش و ارزیابی دور می­ماند». با در نظر گرفتن سطح سرمایه گذاری عمومی در آموزش عالی هم در بریتانیا و هم در آمریکا می توان انتظار داشت که دانشگاه ها تعهدی روشن به فرهنگ شهروندی نشان دهند. این کتاب، فرهنگ شهروندی را در آمریکا و بریتانیا از چند منظر بررسی می کند.
فصول این کتاب توسط محققان بین المللی به رشته تحریر درآمده اند و به دنبال بررسی سوالات زیر هستند: دانشگاه چه تعهدات وسیع تری به جامعه و اجتماع دارد؟ مسئولیت های مدنی و اخلاقی دانشگاه کدام اند؟ آیا دانشگاه باید نسل جدیدی از رهبران را تولید کند که به ترویج خیر عمومی علاقه مندند؟ چگونه دانشگاه ها در یادگیری حین خدمت(۲) مشارکت می کنند؟ آیا دانشگاه باید به «منش» دانشجویانش توجه داشته باشد؟ دانشگاه چگونه می تواند فرهنگ شهروندی را ارتقا دهد؟ آموزش دانشگاهی چه فضیلت هایی دارد؟
مباحث حول این سوالات چالش هایی را پیش روی خواننده و اجتماع آموزش عالی در سطح کلان قرار می دهند. این کتاب مورد علاقه همه کسانی خواهد بود که دل مشغولی جایگاه دانشگاه در آموزش و جامعه مدنی را دارند.

گیل نیکولز
ران بارنت

نظرات کاربران درباره کتاب شهروندی و آموزش عالی