فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ایالات متحده آمریکا

کتاب ایالات متحده آمریکا

نسخه الکترونیک کتاب ایالات متحده آمریکا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۱۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ایالات متحده آمریکا

ایالات متحده با داشتن تنوع جغرافیایی و غنای منابع طبیعی سرزمین افراط و تفریط است. موقعیت ارضی آن از دشت‌های پست و وسیع در جلگه‌های بزرگ مرکزی تا قلل ناهموار کوهستان راکی غربی متفاوت است. قلل سر به فلک کشیده پوشیده از برف، یخچال‌های وسیع، و دره‌های رودخانه‌ای در منطقه آلاسکا بارزند در حالی که نمای بارز جزایر هاوایی پوشش گیاهی جنگلی انبوه و قله‌های آتشفشانی است. طبق نظر یکی از طبیعیدانان وسعت و تنوع جغرافیایی ایالات متحده سبب ایجاد نوعی «اقلیم غنی شده است که از مدت‌ها پیش در سایر قاره‌های جهان از بین رفته است اما در آمریکای شمالی به طرزی اغراق‌آمیز وجود دارد.» رود میسوری که طولی معادل ۴۰۹۰ کیلومتر دارد طولانی‌ترین رودخانه آمریکاست. ایالات متحده و کانادا در دومین دریاچه بزرگ دنیا، دریاچه سوپریور با وسعتی برابر ۸۲۴۱۴ کیلومتر مربع سهیم هستند. پارک ملی یوزمایت در کالیفرنیا محل یکی از بلندترین آبشارهای دنیا یعنی ریبون به ارتفاع ۴۹۱ متر است. مرتفع‌ترین نقطه آمریکا، قله مک‌کینلی در آلاسکاست که ۶۱۹۸ متر ارتفاع دارد. مرتفع‌ترین نقطه در ۴۸ ایالت اصلی قله ویتنی در کالیفرنیاست که ۴۴۱۸ متر ارتفاع دارد. پست‌ترین نقطه دره مرگ در کالیفرنیاست که ۸۶ متر پایین‌تر از سطح دریاست. ایالات متحده با گستره‌ای برابر با ۵۶۳ ,۳۶۳ ,۹ کیلومتر مربع از نظر وسعت سومین کشور بزرگ دنیاست که ۲ /۶ درصد کل گستره خاکی را شامل می‌شود. وسعت آن نصف روسیه، کمی بیش‌تر از چین، نصف وسعت آمریکای جنوبی و ۵/ ۲ برابر اروپای غربی است. آمریکا شش منطقه زمانی را در بر می‌گیرد و از ماین در شرق تا جزیره آتو در آلاسکا کشیده شده است. سرزمین اصلی شامل بخش مرکزی آمریکای شمالی است. عرض آن از سواحل اقیانوس اطلس تا سواحل اقیانوس آرام ۴۵۱۷ کیلومتر است. ایالات متحده طولانی‌ترین مرز ملی تمام جهان را بدون استحکامات نظامی در شمال به طول ۲۴۷۵ کیلومتر با کانادا دارد و در جنوب مرز آن با مکزیک تقریبا ۳۱۱۱ کیلومتر است. به علاوه آمریکا جزایر هاوایی را که در اقیانوس آرام در ۱۶۰۰ کیلومتری ساحل غربی آمریکا قرار دارند نیز شامل می‌شود.

ادامه...

بخشی از کتاب ایالات متحده آمریکا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

ایالت ها، دولت مرکزی قدرتمندی ایجاد کردند

در سال ۱۷۸۸ ایالت هایی که به تازگی شکل گرفته بودند بر این نکته توافق کردند که به یک حکومت ملی مرکزی نیاز دارند تا در مورد موضوع های مشترک مورد توجه از جمله پول رایج، وضعیت دفاعی، روابط خارجی و تجارت بین ایالت ها تصمیم گیری کند. بار دیگر، رهبرانی که استقلال آمریکا را اعلام کرده و در جنگ برابر بریتانیا پیروز شده بودند، در فیلادلفیا گرد هم آمدند تا این بار پیمان مشروطه گرایی را امضا کنند. این مردان، سیزده ایالت آمریکا را تحت قانون اساسی واحد، مجموعه ای از قوانین بنیادی که برای تعریف روابط بین مردم، ایالت ها و دولت ملیشان طراحی شده بود، سازماندهی کردند.
طبق قانون اساسی ایالات متحده یک دولت آمریکایی تشکیل شد که جمهوریخواه بود ــ به این معنی که کشور توسط نمایندگانی که از طرف مردم سخن می گفتند و خواسته های آن ها را اجرا می کردند اداره می شد نه حاکمانی که به مردم امر و نهی می کردند. دولت جدید در عین حال دموکراتیک هم بود که از نظر بنیانگذاران آمریکا به معنای این بود که هر مرد سفیدپوست بالغی چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم برای انتخاب نمایندگان حق رای دارد. فدرال بودن دولت نیز از اهمیت زیادی برخوردار بود که به معنای مشارکت ایالت ها در قدرت مرکزی بود.
چنین حکومتی قبل از آن هیچ گاه وجود نداشت. در گذشته، حاکمان معمولاً قدرت را به ارث می بردند یا با زور به آن دست می یافتند. اگرچه در تاریخ در چند مرحله دموکراسی وجود داشت، سهیم بودن در حکومت به گروه کوچکی از رای دهندگان متمول محدود می شد. و دموکراسی های پیشین همواره به تدریج از نظر سیاسی بی ثبات می شدند، گرفتار رشوه خواری های داخلی می گشتند یا کشورهایی با دولت مرکزی و کنترل شدید آن ها را تحت سلطه می گرفتند. بنیانگذاران آمریکا با وجود شکست دموکراسی های پیشین بر این باور بودند که مردم آزاد می توانند با موفقیت بر خودشان حکومت کنند. به این ترتیب، ایالات متحده آمریکا با برگزیدن حکومت جمهوری دموکراتیک آزمونی بزرگ و گاه خطرناک را در پیش داشت. در طلیعه پیمان مشروطه گرایی از بن فرانکلین،(۷) یکی از بنیانگذاران آن، سوال شده بود «خوب، آقای دکتر، بالاخره ما چه به دست آورده ایم: یک جمهوری یا یک حکومت سلطنتی؟» سیاستمدار سالخورده خردمند پاسخ داده بود: «حکومت جمهوری، اگر بتوانید آن را حفظ کنید.»( ۸ )
در سال ۱۷۹۷، نُه ایالت، این قانون اساسی را تصویب کردند که برای اجرای آن به عنوان اساس یک کشور جدید و متحد کافی بود. چهار ایالت باقیمانده پس از این که ایالات متحده منشور حقوق را پذیرفت، این قانون اساسی را تصویب نمودند. این لایحه که ده تبصره یا الحاقیه به قانون اساسی جدید بود، حقوق اساسی مثل آزادی بیان، آزادی وجدان و آزادی احزاب، آزادی نشریات، حق امنیت در حریم خانه و حق محاکمه سریع و عادلانه را تضمین می کرد.



جمعیتی که در نیویورک هنگام ایراد سخنرانی جورج واشنگتن به عنوان اولین رئیس جمهور ایالات متحده در سال ۱۷۸۹ فریاد خوشی سر داده اند.
***
اتحادیه ایروکوی الهام بخش بن فرانکلین
شش قبیله بومی آمریکا نسل های متمادی ــ شاید از قرن سیزدهم میلادی ــ اتحادیه ای به نام ایروکوی تشکیل داده بودند. این اتحادیه توسط قانونی به نام «کاینرکوا»(۸) یا «قانون بزرگ صلح» اداره می شد که با ۱۱۴ نماد تصویری شرح داده شده است. شورای عالی متشکل از پنجاه مرد «روسای صلح» شامل نمایندگان قبایل بود که همواره چهارده عضو آن از قبیله اُنونداگا،(۹) ده نفر از قبیله کایوگا،(۱۰) نه نفر از قبیله اُنیدا،(۱۱) نه نفر از موهاوک(۱۲) و هشت نفر از قبیله سِنِکا(۱۳) بودند. مادران خاندان قبیله ای، مردان نماینده ای را که مادام العمر به این سمت منصوب می شدند، نامگذاری می کردند. این نمایندگان در صورت عملکرد غیرقابل قبول عزل می شدند. بخش های مختلف این شورای بین قبیله ای در واقع در شاخه های اجرایی، قضایی و قانونگذاری عمل می کردند. قانون اساسی ایروکوی به صراحت قوانینی دقیق راجع به روش هایی برای کنترل و ایجاد تعادل داشت.
بنیامین فرانکلین، یکی از بنیانگذاران آمریکا، با اتحادیه ایروکوی آشنا بود و به شدت بسیاری از جنبه های این اتحادیه را تایید می کرد. در سال ۱۷۵۱، فرانکلین برای مهاجرنشین های آمریکا نظامی مشابه تعیین کرد. در کتاب بنیانگذاران از یاد رفته نوشته بروس ای. یوهانسن،(۱۴) توصیه های فرانکلین به شکل نامه ای خطاب به یک دوست آمده است: «بسیار شگفت انگیز به نظر می رسد که شش ملت (سرخپوست) بتوانند چنین اتحادیه ای داشته باشند و بتوانند آن را به شکلی اداره کنند که مدت ها دوام بیاورد و ماندگار به نظر برسد، حال، آیا ایجاد چنین اتحادیه ای باید برای ده یا دوازده مهاجرنشین انگلیسی غیرعملی باشد؟»
***



حتی در آن هنگام هم آمریکا تا یک حکومت دموکراسی واقعی فاصله زیادی داشت. در چندین ایالت اصلی خرید و فروش سیاهان به عنوان برده مجاز بود. زنان در ایالات متحده جدید حق رای نداشتند. تقریبا هشت سال دیگر طول کشید تا دوران برده داری به پایان برسد و مدت طولانی تری زمان لازم بود تا زنان هم از حق شرکت در انتخابات و برگزیدن رهبران حکومتی برخوردار شوند.

اولین رئیس جمهور آمریکا

ملت جدید، جورج واشنگتن، فرمانده سپاه پیروز قاره ای، را به عنوان اولین رئیس جمهور آمریکا برگزیدند. واشنگتن در اولین سخنرانی آغاز رئیس جمهوری اش از کشور جدید به عنوان آزمایش و تجربه ای یاد کرد که می توانست معلوم کند که آیا انسان ها می توانند آنچه را او (در تایید سنت های بومیان آمریکا) «آتش مقدس آزادی»( ۹ ) نامید، حفظ کنند یا خیر. واشنگتن دو دوره خدمت کرد و سپس به زندگی خصوصی و زراعت بازگشت و حکومت را به جانشین منتخب بعدی اش جان آدامز سپرد.
***
جورج واشنگتن: اولین در جنگ، اولین در صلح
تقریبا همه آمریکایی های همعصر جورج واشنگتن او را تحسین می کردند. واشنگتن قدی حدود ۱۸۵ سانتیمتر داشت و بهترین سوارکار سپاه قاره ای بود، ولی قدرت بدنی و نزاکت و ملایمتش تاثیر بیش تری بر اطرافیان می گذاشت. اما شخصیت قدرتمندش موثرترین ویژگی او بود: او سرشتی پرشور داشت که فقط با تواضع بی نظیرش مهار می شد. واشنگتن کم سخن می گفت ولی سخنانش وزین و پرمعنی بود.
واشنگتن که تا حد زیادی پیش خود درس خوانده بود، در سال های دهه ۱۷۵۰ در جنگ مقابل فرانسوی ها و سرخپوستان پیروز شد. طی جنگ های انقلاب، ژنرال واشنگتن هیچ گاه در یک زمان فرماندهی بیش از پانزده هزار سرباز را به عهده نگرفت. اما او توانست سپاه آمریکا را منسجم نگه دارد و به سوی پیروزی نهایی رهبری کند. بعد از جنگ، واشنگتن استعفا کرد و به زندگی خصوصی اش بازگشت ولی پنج سال بعد به دنیای سیاست بازگشت تا رهبری پیمان مشروطه گرایی را به عهده بگیرد.
واشنگتن از سال ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۶ طی دو دوره به عنوان اولین رئیس جمهور آمریکا خدمت کرد. او خواستار این شغل نبود ولی به خاطر پیشبرد اتحاد ایالات متحده آن را پذیرفت. در اولین سخنرانی اش در آغاز دوره اول ریاست جمهوری خود، که در کتاب جورج واشنگتن از زبان خودش چاپ شده، آمده است: «حفظ آتش مقدس آزادی و سرنوشت نمونه حکومت جمهوری عمیقا و احتمالاً به آزمونی که به دست مردمان آمریکا سپرده شده، بستگی دارد.»
***
این تغییر داوطلبانه رهبری نیز پدیده ای بود که در گذشته سابقه نداشت: رهبران اغلب کشورها فقط پس از مرگ یا عزل قدرت را به دیگری می سپردند. واشنگتن فرمانده سابق سپاه و رهبر مردمی می توانست با تکیه بر سربازانش، قدرت را با زور حفظ کند و برای بقیه عمرش رهبر آمریکا باقی بماند. اما کناره گیری داوطلبانه او از قدرت، شگفتی بسیاری از جهانیان را برانگیخت.
واشنگتن با کناره گیری داوطلبانه و صلح آمیز از قدرت، یک سنت آمریکایی را بدعت گذاشت: انتقال منظم اختیارات حکومتی. او همچنین رسم آمریکایی کنترل مدنی بر ارتش را تقویت کرد. این رسوم و سنت ها کمک کردند تا ثبات و اتحاد حکومت آمریکا حتی طی دوران جنگ، رکود اقتصادی یا مواقعی که اختلافات سیاسی شدت می گرفتند، حفظ شود، گرچه آزمون های ناچیزی در برابر اتحاد آمریکا قرار داشت.



آمریکایی های پیشگام در اواسط سده نوزدهم سفری طولانی را با عبور از دشت های وسیع آغاز کردند.

گسترش به سوی غرب

هنگامی که مهاجران مقیم سیزده ایالت اولیه برای اقامت در ناحیه ای که آن روزگار غرب خوانده می شد، فشار آوردند، این کشور جدیدالتاسیس به سرعت رو به گسترش گذاشت. غرب ناحیه ای بود که بین ایالت های اولیه و رود می سی سی پی قرار داشت. هنگامی که توماس جفرسون سومین رئیس جمهور آمریکا با خرید اراضی لوییزیانا به مبلغ پانزده میلیون دلار آمریکا از فرانسه موافقت کرد، سرعت رشد فزونی گرفت. تنها با این معامله ۵۸ میلیون هکتار به وسعت آمریکا اضافه شد و با افزودن یکی از غنی ترین زمین های دنیا به قیمت سه سنت به ازای هر هکتار اندازه این کشور جدید دو برابر شد! در سال ۱۸۴۶ ایالات متحده عهدنامه ای با بریتانیا منعقد کرد تا بخشی از اراضی اورگون، که امروزه شامل ایالت های اورگون، واشنگتن و آیداهو می شود، را به دست بیاورد.
به دست آوردن سایر سرزمین ها توسط ایالات متحده با خشونت بیش تری همراه بود. آمریکایی ها برای الحاق تگزاس، فلوریدا، کالیفرنیا، یوتا، آریزونا و نیومکزیکو به اراضی آمریکا، با بومیان مکزیک و نیز بومیان آمریکا درگیر شدند و جنگ های خونینی را پشت سرگذاشتند. طی این معاملات و فتوحات به تعداد مردم و مهاجران مقیم آمریکا افزوده شد و فرهنگ های فرانسوی، اسپانیایی ـ پرتغالی، مکزیکی و بومیان آمریکا به این آمیزه ملی اضافه شد.
***
ساکاگاوه آ،(۱۵) لویس و کلارک را راهنمایی کرد
پس از معامله لوییزیانا، توماس جفرسون، رئیس جمهور، به یک نظرخواهی اقدام کرد. در سال ۱۸۰۴ او دو سروان ارتش به نام های مریوتر لویس(۱۶) و ویلیام کلارک(۱۷) را برای یافتن سرچشمه رود بزرگ میسوری و نیز شناخت نکات جغرافیایی راجع به طبیعت وحشی و ناشناخته آمریکای شمالی اعزام کرد. لویس و کلارک سفرشان را از سَنْت لوییس در کناره اراضی مهاجرنشین آغاز کردند. طی یک دوره چند ساله با پای پیاده تا اقیانوس آرام رفتند و بازگشتند.
سفر سخت و طولانی آن ها اطلاعات ارزشمندی برای صیادان، مهاجران و پیشگامانی که طی هشتاد سال بعد راه آن ها را دنبال کردند، فراهم آورد.
لویس و کلارک می گفتند بدون کمک ساکاگاوه آ سفر آن ها با موفقیت به پایان نمی رسید. ساکاگاوه آ یک زن جوان و مدبر از قبیله شوشون(۱۸) بود که برای کلارک و لویس نقش راهنما را داشت.
ساکاگاوه آ که نامش «زن پرنده» معنی می داد، لویس و کلارک را از میان کوه های راکی هدایت کرد و همراه آن ها در مسیر رود کلمبیا سرازیر شد تا به اقیانوس آرام رسیدند و در تمام این اوقات فرزند شیرخوارش را به همراه داشت. هنگامی که در طول راه ساکاگاوه آ و همراهانش به قبیله شوشون رسیدند و آن ها را پیدا کردند، ساکاگاوه آ از خوشحالی سرمست شد، زیرا سال ها پیش از قبیله اش جدا شده بود. در آن جا معلوم شد که برادر او رئیس قبیله است و با لویس و کلارک به دلیل بازگرداندن خواهر رئیس قبیله به خانه اش چون قهرمانان رفتار شد. تصویر ساکاگاوه آ روی سکه های یک دلاری که از سال ۲۰۰۰ میلادی وارد بازار شد، ضرب شده است.
***
در سال ۱۸۴۷، کشف طلا در اراضی کالیفرنیا سبب مهاجرت عظیم به سوی غرب شد. ورود جستجوگران طلا به کالیفرنیا سبب شد تا جمعیت این منطقه از پانزده هزار نفر در سال ۱۸۴۸ طی دو سال به صد هزار نفر برسد. وجود منابع دیگر باعث شد صدها هزار نفر از صیادان، گاوچران ها، کشاورزان، مهاجران مقیم و بازرگانان به سوی مناطق مرکزی و غربی کشور جلب شوند. این افراد با پای پیاده، سوار بر اسب، با کشتی، قطار یا گاری می آمدند. عده ای علی رغم تلاش و کوشش شکست می خوردند و برمی گشتند و بسیاری از آن ها می ماندند. آن ها مزارع کشاورزی و دامپروری تاسیس کردند و شهرهایی با خانه، مدرسه و کلیسا ساختند.
این پیشگامان با آب و هوای نامساعد و سرزمین های ناهموار جنگیدند. شهروندان عادی و سپاه ایالات متحده در کنار هم جنگی طولانی را در مقابل مردمان بومی که سرزمین های سنتی آن ها را غصب کرده بودند، پیش بردند. بسیاری از بومیان آمریکا و مهاجران مقیم در این درگیری جان خود را از دست دادند.
علی رغم موانع متعدد در سال ۱۸۶۰ پرچم ایالات متحده بر فراز شهرهای متعددی از کناره اقیانوس آرام تا کرانه اقیانوس اطلس در اهتزاز بود. اما پاسخ این پرسش که آیا بقای آمریکا به عنوان یک کشور متحد ممکن بود یا خیر، هنوز هم بایست بررسی می شد.

بعضی از مهاجران مثل راجر ویلیامز(۲) بنیانگذار مهاجرنشین رودآیلند با مردمان بومی آمریکا طرح دوستی ریختند و از حقوق آن ها دفاع کردند؛ اما بسیاری از مهاجران سرزمین های بومی را غصب می کردند و با هر کس که سد راهشان می شد، می جنگیدند. درگیری بین بومی های آمریکا و اروپاییان هم به دلیل سوءتفاهم دوجانبه و هم به خاطر رقابت بر سر منابع طبیعی آغاز شد. بومیان آمریکا در ابتدا نمی فهمیدند که میلیون ها اروپایی در طرف دیگر اقیانوس زندگی می کنند و نمی دانستند که این تازه واردان با عزم ماندن به این سرزمین آمده اند و افراد بسیار دیگری هم در راهند. مهاجران اروپایی هم معمولاً ادعای منطقی بومیان را مبنی بر مالکیت زمین هایی که ساکن آن بودند، نادیده می گرفتند. اما حتی قبایلی که آشکارا دشمن مهاجران بودند، نمی توانستند به هیچ وجه به مدت طولانی در مقابل اروپاییانی که به بهترین سلاح ها مجهز بودند، از خود دفاع کنند.



همه کسانی که وارد آمریکا می شدند، به اختیار خود راهی این سفر نشده بودند. در سال ۱۶۱۹، یک کشتی هلندی اولین برده های آفریقایی را به مهاجرنشین بریتانیایی جیمزتاون در ویرجینیا آورد. این سرآغاز تجارت برده در آمریکا بود. در سال های بعد بازرگانان هلندی، اسپانیایی و انگلیسی هزاران و سپس میلیون ها آفریقایی ــ که بعضی از آن ها توسط قبایل رقیب ربوده شده بودند ــ را در آمریکا فروختند. تاجران برده، آن ها را به مناطق تحت کنترل بومیان در غرب یا سرزمین اصلی آمریکا می بردند. کسانی که این سفر را که در شرایط غیرانسانی و در بند و زنجیر صورت می گرفت، زنده به پایان می رساندند به صورت کالا فروخته می شدند و عمدتا به عنوان کارگر برای کشت و زرع توتون و پنبه به کار گرفته می شدند. عده ای از سیاه ها توسط صاحبانشان آزاد می شدند یا آزادیشان را می خریدند، اما اغلب آن ها سراسر زندگیشان را به صورت برده سپری می کردند.



جورج واشنگتن فرماندهی سپاه آمریکا در کمبریج و ماساچوست را در دوم ژوئن ۱۷۷۵ به عهده گرفت.

سیزده مهاجرنشین بریتانیایی شعله انقلاب را برافروختند

تا سال های دهه ۱۷۷۰ انگلستان سیزده مهاجرنشین مجزا، بزرگ و خودمختار در شمال آمریکا تاسیس کرده بود که عبارت بودند از کانکتیکوت، دِلاوِر، جورجیا، رُودآیلند، مریلند، ماساچوست، نیوهمپشایر، نیوجرسی، نیویورک، پنسیلوانیا، کارولینای شمالی، کارولینای جنوبی و ویرجینیا که هر یک دولت و هیئت مقننه مربوط به خود را داشت. اغلب این مهاجرنشین ها قوانین منطقه ای داشتند. از طریق دولت های منتخب منطقه ای آزادی های دینی، آزادی های اجتماعی، و حقوق مهاجران برای حکومت بر خود در زمینه های بسیاری از جمله تجارت و زندگی اجتماعی اِعمال می شد.
اگرچه این سیزده مهاجرنشین رسما بریتانیایی بودند، اما حدود دویست سال از کنترل مستقیم پادشاه دور بودند و همین دور بودن باعث شده بود تا آن ها احساس استقلال کنند، حسی که با سرسختی بر آن اصرار داشتند. هنگامی که جورج سوم، پادشاه انگلستان، برای وضع مالیات هایی که مهاجران آن را ناعادلانه می دانستند، تلاش نمود؛ مهاجرنشین های تحت امر او از پرداخت این مالیات ها سر باز زدند. مهاجران اصرار داشتند که باید حق بیش تری برای تصمیم گیری در مورد چگونگی حکومتشان داشته باشند.
پادشاه با حمایت پارلمان تصمیم گرفت تا به مهاجرنشین ها یادآوری کند که او در راس قدرت است. انگلستان اعلام کرد که خودمختاری در دو مهاجرنشین ماساچوست و ویرجینیا که شورشی تر از بقیه بودند، به پایان رسیده است. هیئت قانونگذاری محلی اجازه تشکیل جلسه ندارد، و ژنرال های انگلیسی مسئول اداره این دو مهاجرنشین هستند. بندر بوستون تعطیل شد تا امکان ورود مواد غذایی یا کالاهای خشک به این مناطق وجود نداشته باشد. به علاوه، بعضی از مهاجرانی که صاحب خانه بودند، به اجبار مسئول فراهم آوردن مسکن برای سربازان انگلیسی شدند.
مهاجران در مقابل این برخورد که آن را مستبدانه می دانستند، جمع آوری اسلحه و مواد منفجره را آغاز کردند و سپاهی فراهم آوردند تا در صورت بروز جنگ وارد نبرد شوند. در سال ۱۷۷۵ جنگ بین سربازان مهاجرنشین که غیرحرفه ای بودند با سربازان حرفه ای بریتانیا در ماساچوست درگرفت. مهاجران که می دانستند زمان همصدایی فرا رسیده است، نمایندگانی به فیلادلفیا فرستادند تا گروهی برای رهبری تحت عنوان کنگره قاره ای تشکیل شود. این گروه جورج واشنگتن را که یک سرباز آمریکایی و مزرعه دار بود به سمت ژنرال نیروهای ائتلافی که سپاه قاره ای نام داشت، منصوب کرد. و مدت ها قبل از این که مهاجرنشین ها شروع جنگ را اعلام کنند، جنگ های طولانی انقلاب آغاز شده بود.



نمایندگان بیانیه استقلال را امضا می کنند. سندی که رسما پیوند بین بریتانیا و مهاجرنشینان را قطع کرد.

اعلام استقلال

در ابتدا جنگ فقط برای مجبور کردن بریتانیا به اعطای خودمختاری بیش تر به مهاجرنشین ها و پایان دادن به وضع مالیات های نفرت آور بود.
اما با شعله ورتر شدن آتش جنگ، آمریکایی ها متوجه شدند که آمریکا باید از بریتانیا جدا شود و خود، کشوری جدید تشکیل دهد. در چهارم ژوئیه ۱۷۷۶ کنگره قاره ای به تصویب بیانیه استقلال رای داد. این سند تاریخی که تولد ملتی جدید را اعلام می کرد به پادشاه بریتانیا تسلیم شد و علت تمایل مهاجرنشین ها برای جدایی از بریتانیا برای وی شرح داده شد. توماس جفرسون(۳) که ویرجینیایی جوان و خیالپردازی بود، گروهی از اعضای کنگره قاره ای را که جهت توضیح و اعلام این ادعا به بریتانیا رفته بودند، رهبری می کرد. سخنان جفرسون هنوز هم برای عده زیادی از مردم در سراسر دنیا الهام بخش و معرف آزادی در چارچوب قانون است.
جفرسون در بیانیه استقلال نوشته بود:

ما به این حقیقت معتقدیم که تمام انسان ها برابر آفریده شده اند و آفریدگار به آنان حقوقی غیرقابل واگذاری اعطا کرده است که آزادی و تلاش برای خوشبختی از آن جمله اند و بر این باوریم که حکومت ها به دست انسان ها تشکیل می شوند تا از این حقوق محافظت کنند و قدرت خود را از مردم می گیرند.( ۳ )

پیامدهای بیانیه استقلال

این رخداد موجی از ناآرامی در میان رهبران اروپایی پدید آورد. لسلی لیپون،(۴) مورخ، می نویسد:

بیانیه استقلال و تشکیل یک کشور جدید در واقع از این جهت تاثیرگذار بود که اولین شورش یکی از مهاجرنشین ها در مقابل یک امپراتوری اروپایی بود و شورشیان خواستار حق استقلال و خودگردانی بودند... تاثیر این واقعه بر اروپایی هایی که مخالف حکومت سنتی بودند، چشمگیر بود.( ۴ )

رهبران اروپایی دریافتند بیانیه استقلال ممکن است بر بقیه دنیا هم اثری فوری داشته باشد. لُرد نورث،(۵) نخست وزیر بریتانیا، در آن زمان گفت «اگر آمریکا به یک امپراتوری مستقل تبدیل شود، در نظام سیاسی دنیا انقلابی ایجاد خواهد کرد، و اگر اروپا امروز از بریتانیا حمایت نکند، روزی خود را تحت سلطه آمریکا خواهد یافت.»( ۵ ) هنری استیل کامیجر،(۶) مورخ سرشناس آمریکایی، در مورد بیانیه استقلال این پرسش را مطرح کرد که «آیا انقلاب آمریکا می تواند به جنگ جهانی بدل شود؟»( ۶ ) هیچ یک از این پدیده های جهانی بروز نکرد، اما مورخان بر این مطلب توافق دارند که بیانیه استقلال و انقلاب آمریکا همراه با هم الهام بخش انقلاب هایی بوده اند که بعدا در فرانسه، آمریکای جنوبی و سایر مناطق بروز کرد. طبق نتیجه گیری لیپون «هیچ قاره ای از پیامدهای (انقلاب آمریکا) مصون نماند.»( ۷ )

جنگ های استقلال آمریکا

سپاه قاره ای بین سال های ۱۷۷۵ تا ۱۷۸۱ جنگ سختی را برای کسب استقلال آمریکا پشت سر گذاشت. اغلب سربازان آمریکایی، داوطلبانی بودند که در مقابل سربازان و افسران حرفه ای بریتانیا از کمبودهای فراوانی رنج می بردند. سربازان داوطلب آمریکایی حقوق ناچیزی داشتند، با کمبود غذا، لباس و اونیفرم و سلاح روبرو بودند و غالبا تعلیم دیده نبودند. در نتیجه، سپاه تربیت شده بریتانیا که به اسلحه های خوبی مجهز بود توانست مهاجرنشین های نیویورک، رودآیلند و دِلاوِر را تصرف کند و در بسیاری نبردهای دیگر پیروز شود. اما سپاه آمریکا مقاومت کرد و در جنگ های پارتیزانی، با استفاده از راهکارهایی که از بومیان آمریکا فراگرفته بود، پیروزی های شگفت انگیزی کسب کرد.
سرانجام، نیروهای مهاجران با کمک های مهمی که فرانسه در قالب کمک های دریایی، سرباز و کمک های مالی به ایشان کرد توانستند در سال ۱۷۸۱ سپاه بریتانیا را شکست دهند. سربازان بریتانیایی به خانه برگشتند و کنترل بریتانیا بر قوانین، کشتیرانی و اقتصاد آمریکا پایان یافت. این سیزده مهاجرنشین آزاد شدند و ایالت های مستقل طبق موافقتنامه ای که موضوع ائتلافیه نام گرفت، مشارکت آزادی را آغاز کردند که آینده معلوم کرد که عمر این مشارکت کوتاه مدت است.

۱. تجربه آمریکایی ها: «حکومت جمهوری ـ اگر بتوانید آن را حفظ کنید»

در بخش اعظمی از تاریخ بشر ــ و در واقع در بخش عمده ای از جهان کنونی ــ شهروند یک کشور بودن به معنای متولد شدن در آن کشور است. یا برای شهروند بودن باید از نژاد و گروه خاصی بود یا دین خاصی داشت. اما در بعضی کشورها شهروند بودن به معنای زندگی کردن در آن کشور و پرداختن مالیات است.
ایالات متحده کشوری متفاوت است. مردم از هر نژاد، گروه یا قبیله ای که باشند می توانند شهروند آمریکا شوند. آن ها می توانند از تمام حقوق و ویژگی های شهروندان آمریکایی به طور یکسان برخوردار شوند. برخلاف بعضی کشورها که برای شهروند بودن زمینه های دینی و نژادی خاص لازمند یا این که باید با یکی از شهروندان بومی ازدواج صورت گرفته باشد، در ایالات متحده هر کسی می تواند آمریکایی شود.
اگرچه اغلب آمریکایی ها در آمریکا متولد شده اند، اما وجود قوانین مهاجرت و مراسم قبول تابعیت آمریکا موید این مطلب است که آمریکایی بودن به معنی پذیرفتن اندیشه هایی خاص و مشخص است. هنگامی که شخصی از تابعیت کشور دیگری به تابعیت ایالات متحده در می آید، سوگند می خورد تا به دولت ایالات متحده و اندیشه های مشخصی که دولت نماینده آن است، وفادار باشد. اندیشه های آمریکا شامل اعتقاد به این است که همه مردم در برابر قانون برابرند و می توانند تحت مجموعه قوانین بر خود حکومت کنند و قانون توسط نمایندگان منتخب مردم ایجاد و اجرا می شود.



این عکس که مربوط به سال ۱۹۳۰ است خانواده ای را نشان می دهد که وارد خاک آمریکا شده و به مجسمه آزادی، مجسمه ای که هزاران مهاجر دیگر نیز هنگام ورود به نیویورک آن را دیده اند، خیره گردیده اند.

به علاوه، آمریکایی بودن به معنای موافقت با این امر است که نه تنها تمام مردم می توانند از این حقوق برخوردار باشند، بلکه تمام مردم با حق برخورداری از آزادی، عدالت و استقلال و خودگردانی متولد می شوند.
دویست سال پیش در زمان بنیانگذاری آمریکا، این ها عقایدی انقلابی بودند. جورج واشنگتن، اولین رئیس جمهور آمریکا، اولین کسی بود که از این کشور و ملت جدید به عنوان آزمون و تجربه ای جدید یاد کرد، آزمونی که طی آن معلوم می شد که آیا مردم می توانند بر خود حکومت کنند یا خیر. در واقع اصول و اندیشه های دموکراسی آمریکایی چنان انقلابی بود که این ملت جدید را تا چند دهه با درگیری و کشمکش روبرو کرد تا بالاخره تمام کسانی که از آزادی و منافع حاصل از آن سود می جستند به صورت شهروندانی برابر به حساب آمدند. این کشمکش در بسیاری از جنبه ها هنوز هم ادامه دارد. این جامعه انقلابی چگونه بنیانگذاری شد؟ در نتیجه آمیزش مردم مختلف با اندیشه های گوناگون و متعدد ــ که گاه مخالف و گاه ضد و نقیض بودند ــ که هر یک از آن ها سهم منحصر به فردی در شکل دهی فرهنگ و ملتی داشت که به تدریج به صورت ایالات متحده آمریکا درآمد.

اولین آمریکایی ها

اگر در قرن پانزدهم میلادی کسی به آمریکای شمالی سفر می کرد، جمعیت این قاره را حدود دو میلیون نفر برآورد می کرد. این مردمان که دست سرنوشت نقش مهمی را در شکل دهی ایالات متحده برایشان رقم زده بود به شکل صدها جامعه مستقل قبیله ای از جمله چروکی، ناواهو، لاکوتا، ایروکوی و کومانچی ها زندگی می کردند. بعضی از آن ها چادرنشینان شکارچی بودند. عده ای در جوامع دائمی زندگی می کردند و انواع محصولات از جمله ذرت، غلات و کدو کشت می کردند.
حدود سال ۱۰۰۰ میلادی، کاشفان وایکینگ به رهبری لیف اریکسون(۱) به محلی که امروزه ماین نامیده می شود، وارد شدند. کشتی های وایکینگ ها به مناطقی شمالی تر مثل گرینلند و نووا اسکوتیا هم رفتند. اما با وجود این برخوردهای کوتاه با دنیای غرب، اروپایی ها تا چند قرن بعد وجود این قاره را که بعدها آمریکا نام گرفت همراه با ساکنانش نادیده گرفتند. اغلب اروپایی ها معتقد بودند که گستره اقیانوس اطلس به ساحل هند می رسد یا به احتمال بیش تر تا بی کرانه امتداد دارد.
این سوء تعبیر در ۱۲ اکتبر سال ۱۴۹۲ وقتی که کریستف کلمب، ناخدای ایتالیایی، در جزایری که امروزه باهاما نامیده می شود، پهلو گرفت، از میان رفت. کلمب که به اشتباه فکر می کرد به هندوستان رسیده است، ساکنان قبیله ای این سرزمین را «هندی» نامید. او طی سال های آتی سفرهای بیش تری انجام داد و به سایر جزایر دریای کارائیب رفت. سایر کاشفان که اغلب آن ها را پادشاهان ثروتمند و جاه طلب اروپایی به لحاظ مالی حمایت می کردند مسیر کلمب را دنبال کردند.



کریستف کلمب برای آغاز سفر تاریخی اش که امید داشت طی آن به آسیا برسد آماده می شود. کلمب طی این سفر به آمریکا رسید.

مهاجرنشینی در دنیای جدید

اروپایی ها به سرعت دریافتند که سرزمینی که کلمب به آن رسیده، هندوستان نبوده، بلکه قاره جدیدی است. بسیاری از دولت های اروپایی، افراد ثروتمند و شرکت های جدید بازرگانی که به تازگی تشکیل شده بودند، کاشفان، بازرگانان و سربازانی را برای اکتشاف و شناسایی به مناطقی که امروزه آمریکای شمالی، مرکزی و جنوبی نامیده می شوند، گسیل داشتند. اروپایی ها به تدریج به نمایندگی از طرف حاکمانشان ادعای مالکیت بر سرزمین های آمریکا را آغاز کردند.
در اوایل سده هفدهم میلادی، این سرزمین جدید به نظر بسیاری از اروپاییان، محلی برای کسب آزادی های مذهبی و نیز فرصت های اقتصادی بود. فاصله آمریکا از اروپا به قدری زیاد بود که پادشاهان، پاپ ها و سایر فرمانروایان نمی توانستند نحوه زندگی یا دین مهاجران را تحت کنترل داشته باشند. آمریکا برخلاف اروپا ــ که تمام گوشه های آن شناخته شده، نقشه برداری شده و متعلق به کسی بود ــ دست کم در ابتدا به نظر می رسید که برای همه فضای کافی داشته باشد، زمین هایی بود که کسی ادعایی در مورد آن ها نداشت. به نظر می رسید فقیرترین مهاجران بتوانند در آمریکا مالکیت قطعه ای زمین را به دست آورند. وجود چنین موقعیت هایی برای بسیاری از اروپاییان که به دنبال یافتن آزادی های مذهبی یا پیشرفت و بهبود موقعیت اقتصادی بودند، انگیزه مهاجرت را ایجاد کرد تا در این سرزمین نوین شهرک هایی ایجاد کنند.



مهاجران و بومیان آمریکا در یکی از درگیری هایی که ویژگی مهاجرنشینی اروپاییان در آمریکا بود به تصویر کشیده شده اند.

نظرات کاربران درباره کتاب ایالات متحده آمریکا