فیدیبو نماینده قانونی متخصصان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نقش دل

کتاب نقش دل

نسخه الکترونیک کتاب نقش دل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۵۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب نقش دل

خوشحالم که هستی آرامم که هستی حتی اگر دوری حتی اگر در سایه ای حتی اگر چون غریبه ای ولی هستی این بودنت را از من نگیر. آمدنت سراب گونه بود بی هیچ دیدن بی هیچ سخن اما همین هم شُکر. *** دلتنگتم نازنینم! دنیایی در این دو کلام نهفته دارم. *** یادش به خیر در و دیوار خانه پر است از انعکاس دلنشین صدای تو. *** کاغذهای مُچاله ریخته در اطرافش قلم مانده در دستش بیتاب نقش عشق زدن بر کاغذ و او در حافظه ی گُر گرفته اش به دنبال سخنی ناگفته می گردد که باز برایت بنویسد. ای که بر ما بی‌وفایی! بدان که ما بر آیین وفاداری همچنان دوستت داریم و خواهیم داشت...

ادامه...
  • ناشر متخصصان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نقش دل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

آنچنان نقشی شدی بر لوح دل
که حتی مرگ هم پاکت نخواهد کرد.
***
بی تو صد عمر نخواهم
با تو یک لحظه بهشتی ست.
***
ترسم این بیتاب شدن از عشقت
آبرویم یک شبه بر باد دهد.
***
با هر حالی در هر جایی با هر زبانی
دوستت دارم...
***
با دیدن تو
شد آنچه نباید می شد
و تو قرار گرفتی در میانه­ی همه چیز.
***
پر می­کشد، هی پر می­کشد
هی پر می­کشد دلم به هوای تو.
***
کاش تمام لحظه ها
همان لحظه ی هم صحبتی بود
با تو...
کاش می شد فیلم بعضی از خاطرات را
هروقت می خواهی بذاری و ببینی.
***
ازت ممنونم
چه پرواز شیرینی ست
هم صحبتی با تو.
***
در هوایت عطر باران عشق می وزد
عشق آمیخته با دلتنگی
کجاست جایی که راه­های موازی به هم ختم شوند؟
***
یارا بیا!
بیا و مقابلم بنشین!
می خواهم در دریای دُر فشان چشمانت غرق شوم.
می خواهم از نوشیدن شراب لبخندت سیراب شوم.
می خواهم کام جانم با شکرین صدایت شیرین ابد شود.
***
خوشحالم که هستی
آرامم که هستی
حتی اگر دوری
حتی اگر در سایه ای
حتی اگر چون غریبه ای
ولی هستی
این بودنت را از من نگیر.
آمدنت سراب گونه بود
بی هیچ دیدن
بی هیچ سخن
اما همین هم شُکر.
***
دلتنگتم نازنینم!
دنیایی در این دو کلام
نهفته دارم.
***
یادش به خیر
در و دیوار خانه پر است
از انعکاس دلنشین صدای تو.
***
کاغذهای مُچاله
ریخته در اطرافش
قلم مانده در دستش
بیتاب نقش عشق زدن بر کاغذ
و او
در حافظه ی گُر گرفته اش
به دنبال سخنی ناگفته می گردد
که باز برایت بنویسد.
ای که بر ما بی وفایی!
بدان که ما بر آیین وفاداری
همچنان دوستت داریم و خواهیم داشت...
***
نگار من
از چه رو
روی نهان کردی زِ من؟
***
وقتی یادت درب قلبم را می زند ناخودآگاه
بال های قلبم برایت گشوده می شود..
***
دلم برایش تنگ شده.
دلم برای آفتاب گرم تابستان که نقش پنجره را
پهن می کند روی گل های قالی
و با گرمایش جانشان می دهد تنگ شده.
دلم برای روشنایی و گرمایش تنگ شده.
***
دلتنگ تو اَم
چون مرغی پر و بال بسته برای پرواز
چون پرنده ای در قفس، مشتاق آزادی
چون تشنه ای گرفتار در برهوت، در جستجوی آب
چون درختی خشکیده در آرزوی نسیم بهاری
و چون شبی سرد و پر سوز و زمستانی، در انتظار خورشید
کاش دنیایمان جور دیگری بود
کاش زودتر می آمدی
آن قدر زود که خود لالایی ات را می خواندم
و آغوشم گهواره­ ات می شد.
***
محبوبم!
آتش اشتیاق دیدنت قلبم را سوزاند
و طوفان یاس حتی خاکسترش را هم برایم نگذاشت.
کاش زودتر می آمدی.
***
وقتی با تابش روز چشم باز می کنم
و نشانی از تو نمی­یابم
لبخند بی رحمانه با لبم قهر می کند
و شادی با دلم.
***
نبودنت ابرهای سیاه دلتنگی را
و بغضی که هردم آماده ی باریدن است،
بر آسمان قلبم هدیه کرده.
تا سیلاب این غم، قلبم را ویران نکرده
برگرد خورشید فروزان من!
پُرم از نبودن
نبودن تو و خنده های شیرینت
و نگاه های گرمت
و حرف زدن های بی پایان
***
کاش بودی...
آن قدر دلتنگت هستم
که نزدیک است اشک های محبوسم
از انتهای قلم روحم بر قلبم ببارد.
و همه ی جوانه های تازه ی سرزمین قلبم را بشوید که اگر بشوید...
***
دانی حالم چگونه است از دوری­ات؟
چونان اسیری دست و پا بسته
که مدام خود را بر درب قفل زده می کوبد.
***
دیدن تکراری نوشته هایت
دیدن چند باره ی عکس هایت
تنها نشانی سراب گونه است
برای آرامش موقت قلب تشنه ام.
***
تو چه لعبتی که با هیچ ترفندی
از دلِ من دل نمی کنی.
دلتنگی هایم از انتهای قلم بر کاغذ می چکد
چه سرخ رنگ است.
می بینی با قلب سبزم چه کردی؟
***
اگر روزگار علیه توست
صبر کن، منتظر بمان
که روز تو هم خواهد رسید
روزی که میوه ی صبرت برسد
و آماده ی چیدن شود
آن روز همه تو را خواهند دید
و همه تو را خواهند فهمید.
***
کاش می دانستم
که اگر با خون چکان دلم
زمین را برایت فرش قرمز کنم
باز می­گردی؟
***
بیتابم چون ماهی افتاده بر خاک ساحل
که له له زنان تو را می خواند
و تو را می خواهد.
بی تفاوتان باخبرند و
من مشتاق و نگران
بی خبر از جانم
دلتنگی­ات دلم را چون کویری ترک خورده کرده
تشنه­ام
تشنه­ی آب حیات
آب حیاتی که از چشمان تو ببارد
و سیرابم کند.
***

نظرات کاربران درباره کتاب نقش دل