فیدیبو نماینده قانونی متخصصان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فلوکستین بیست

کتاب فلوکستین بیست

نسخه الکترونیک کتاب فلوکستین بیست به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۳۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب فلوکستین بیست

می‌‌دَوَد در شعر من شیرازه‌ی تمثیل‌ها تا قلم را بِشکَند تاریخِ تلخِ ایل‌ها در شبِ سردِ غزل، بیرون بیاور ای غزال! چِشم من را از حِصار خنده‌ی قندیل‌ها ما برادرخوانده بودیم و ندانستیم که کل دنیا پر شده از سایه‌ی قابیل‌ها ابرهه در ابرهه شعرم؛ شبیه شورِ جنگ تا به دنیا پر کشد آوازه‌ی سجّیل‌ها قاضی! امشب حُکم کن با اعتبارِ شیخ‌ِ شهر من قیامت می‌کنم بی صورِ اسرافیل‌ها من که ماندم زخمیِ تیغِ حسادت‌های قوم تو بمان و شیخ شهر و باقیِ تحلیل‌ها

ادامه...
  • ناشر متخصصان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.31 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فلوکستین بیست

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



از بس که حرف و قصه و بهتان رسیده است

از بس که حرف و قصه و بهتان رسیده است
کار غزل دوباره به عصیان رسیده است

دارد میان آینه لبخند می زند
تصویر شاعری که به هذیان رسیده است

دنبال چشم سرمه کشیده است؛ شعر من
تاتار واژه هام به کرمان رسیده است

دارم به جای کوه و کمر می کشم به دوش
بار امانتی که به انسان رسیده است

ابری شده است چشم پر از رعد و برق من
بر گونه های تف زده باران رسیده است

تقسیم شد معاشقه ها بین مردمان
نی هم در این میانه به چوپان رسیده است

امشب میان بخل و حسد غوطه ور شده
این مدعی که تازه به دوران رسیده است

می آیی از مسیر غزل های من ببین
کارم دگر به موی پریشان رسیده است

جان همان که جای خدا می پرستی اش
درمان بده که درد فراوان رسیده است

هق هق کنان به بغض خودم رفته ام فرو
شعرم به یمن اشک، به پایان رسیده است

نقاش! امشب نقش دل را اندکی بهتر بکش

نقاش! امشب نقش دل را اندکی بهتر بکش
از سینه ی مجروح من، یک حالتِ دیگر بکش

شک کرده ام دنیا مرا با خود به یغما برده است
کاری بکن؛ حرفی بزن؛ یک نقش از باور بکش

جنگ است؛ جنگِ عشق و من، سربازِ بغضِ آتشم
دور و برِ من لطف فرما گازِ اشک آور بکش

من سال ها در اِنفرادی مانده ام؛ امشب بیا
تنها برای دل خوشی یک گوشه ی آن در بکش

بالاترین و بهترین آرایه ها را قاب کن
بین تمام عشق ها تصویری از مادر بکش

بر سینه ی یک ناخلف جا کن تمام قصه را
در دست های رستمِ تاریخِ من خنجر بکش

من از نگاهِ حضرت ناهید، تعریف آورم
تو در میان کهکشان، یک صورتِ محشر بکش

خوابیده ام در لابلای بیت های ناتمام
هر شب مرا در دفترم با شعر، همبستر بکش

دنیا تمامش مال خضر، آب حیاتش پیشکش
امشب بیا با من کمی زهرِ هلاهل سر بکش

ای طوطی لالِ غزل! برخیز و پُرکن واژه را
از لانه ی تردیدهای کهنه ی خود پر بکش

هی بوسه می افشانی از خُرمای لب ها

هی بوسه می افشانی از خُرمای لب ها
بالا و پایین می شود نرخ رُطب ها

رد می شوی از کوچه ی باران، عزیزم!
گاهی نگاهی کن به ما بی تاب و تب ها

ابریشم از مویت بریز ای فتنه ی قرن!
آشوب کن بین عجم ها و عرب ها

بی تو غزل گفتم؛ جسارت شد؛ ببخشید
اسم مرا ننویس جزوِ بی ادب ها

رفتی و اینجا خاطراتت مانده و بس
سر می کنم با عکس هایت روز و شب ها

چندیست که فهمیده ام رودست خوردم
من ماندم و طعنِ رقیبان و رکب ها

شب می رسد؛ زمانِ سکوت چراغ ها

شب می رسد؛ زمانِ سکوت چراغ ها
تازه شروع می شود این درد و داغ ها

آنقدر آهِ سینه ی من شعله می کشد
در هم شکسته قاطبه ی چلچراغ ها

یک بلبل شکسته پرم در دلِ بهار
دل مُرده و فراریِ از باغ و راغ ها

یادم نمی رود که سر عشق و عاشقی
آن روزها که با تو شکستم جناغ ها

مانندِ یک پدرزنِ مفلوک، مانده ام
درگیر و دارِ رابطه ی باجناغ ها

ای شیخ! کوره راه تو در حد ما نبود
رحمت به هوشِ وافرِ کلّ الاغ ها

از آن زمان که "روبه پرحیله" مَکر کرد
افتاده شهر، یکسره از چشمِ زاغ ها

امروز مخبران همه انسان نما شدند
ننگین ترین دروغ برای کلاغ ها



نظرات کاربران درباره کتاب فلوکستین بیست