فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب توتان خامون و گور گنجینه‌هایش

کتاب توتان خامون و گور گنجینه‌هایش

نسخه الکترونیک کتاب توتان خامون و گور گنجینه‌هایش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب توتان خامون و گور گنجینه‌هایش

توتان‌خامون در نه‌سالگی رهبر شماره‌یک جهان بود؟ توتان‌خامون با خواهر خودش عروسی کردو البته عواقب آن را هم نوش جان کرد؟ بله او با اینکه مرده هنوز ما را به تعجب وامی‌دارد. حالا در این کتاب می‌توانید در دفتر یادداشت توتان خامون سرک بکشید و همه چیزهایی را که همیشه دلتان می‌خواست درباره پسری که مقبره‌اش نفرین‌شده است، بدانید...

ادامه...

بخشی از کتاب توتان خامون و گور گنجینه‌هایش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۳۳۲ سال قبل از میلاد، جنگجوی یونانی خجالتی و کم توقع، کسی که دوست داشت از کشورهای مردم دیگر برای خودش کلکسیون درست کند، یعنی اسکندر کبیر، مصر را تصرف کرد.



۳۱ سال قبل از میلاد، رومی ها مصر را تصرف می کنند و حکومت آنجا را به دست می گیرند.



سال ۶۴۲ میلادی، عرب ها مصر را تصرف می کنند و حکومت آنجا را تو دست خودشان می گیرند.



بین سال های ۱۵۱۷ ـ ۱۲۵۰ میلادی مملوک ها (برده های آزادشده ترک) مصر را تصرف می کنند و حکومت آنجا را تو دست خودشان می گیرند.



سال ۱۵۱۷ میلادی ترک ها حکومت مصر را به دست می گیرند.



سال ۱۷۹۸ ناپلئون بناپارت به مصر حمله می کند و حکومت را به دست می گیرد.

سال ۱۸۰۱ ترک ها به کمک انگلیسی ها ناپلئون را از مصر بیرون می کنند و مصر دوباره جزو امپراتوری ترکیه می شود.

سال ۱۸۸۲ نیروهای انگلیسی مصر را تصرف می کنند و این کشور جزو امپراتوری بریتانیا می شود.

سال ۱۹۲۲ بریتانیای کبیرِ فوق العاده مهربان، دست و دلباز و دلسوز، استقلال مصر را به این کشور برمی گرداند و مَلِک فواد اول حکومت مصر را به دست می گیرد.



سال ۱۹۲۲ چه اتفاق های دیگری افتاد؟
• آستین ـ۷، محصول جدید شرکت آستین موتور، تب ماشین ـ سواری جدیدی را تو بریتانیا مد کرد.
• اتحاد جماهیر شوروی به وجود آمد.
• جورج پنجم، پادشاه انگلستان، استادیوم جدید تنیس را تو ویمبلدون افتتاح کرد.
• بریتانیایی ها "ماهاتما گاندی" را زندانی کردند. (البته بعد از آن، چیزی نگذشت که رهبر هندوستان شد.)
• بی.بی.سی اولین شبکه رادیویی بریتانیا را راه اندازی کرد.
• "رالف ساموئلسون" برای اولین بار در تاریخ، روی آب اسکی کرد. آوو، بله، یک چیز دیگر هم بود...

یک باستان شناس بریتانیایی به اسم هاوارد کارتر سوراخی تو صحرا حفر کرد و چیزی پیدا کرد که می شود گفت یک جورهایی چشمگیر، حیرت آور، هیجان انگیز و بی نظیر بود!



قسمت اول: تاریخچه زندگی توتان خامون



یک توضیح کوتاه در مورد اسم ها
فرمانرواهای مصر یک عالمه اسم داشتند و از آن بدتر، بعضی از آنها اسمشان را بیشتر عوض می کردند، تا لباس زیرشان را! مثلاً اسم شاه توتان خامون، اولش توتان خاتِن بود، اما دو سال بعد از شاه شدنش، اسمش را عوض کرد و گذاشت توتان خامون. پدرش آخِن آتِن، در اصل آمن هوتِپ چهارم بود. اما ما برای اینکه منظورمان مشخص باشد، برای اینکه مغز کسی داغ نکند، برای حفظ بهداشت فردی و برای اینکه داستان یکدست پیش برود، در تمام این کتاب به توتان خامون می گوییم توتان خامون، توت، (یا کله ـ تیز باستانی)، اما به پدرش می گوییم آخِن آتِن.
یک توضیح کوتاه تر در مورد تاریخ ها
هیچ کس تاریخ دقیق تولد و مرگ توتان خامون را نمی داند. بنابراین همه تاریخ های قسمت اول این کتاب کاملاً تقریبی هستند. اما یک چیز را خوب می دانیم، اینکه ماجرای توتان خامون به خیییلی سال پیش مربوط می شود!

سیر وقایع مصر (از دوران باستان تا زمان کارتر)



۷۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، کم کم سر و کله قبیله های سرگردان تو دره نیل پیدا می شود و کم کم مغزشان را به کار می اندازند...



قبیله ها این گوشه و آن گوشه، کلنی های پراکنده ای را به وجود می آورند که کم کم بزرگ می شوند و قلمروهای پادشاهی بالادست و پایین دست(۱) مصری را تشکیل می دهند.

۳۰۰۰ سال قبل از میلاد، این قلمروهای پادشاهی قرار می گذارند که با هم قاتی بشوند و از آن به بعد، اوضاع روی غلتک می افتد و کارها سریع پیش می رود. عصر سلسله های پادشاهی شروع می شود، یعنی خاندان های شاهی روی کار می آیند و هرکدام دوره های طولانی سلطنت می کنند. کار و کاسبی رونق می گیرد، تجارت پا می گیرد و (بیشتر) مردم پولدار می شوند.
وقتی ثبات و امنیت برقرار می شود و ثروت از راه می رسد، مصر که آن زمان به هیچ وجه باستانی و امُل نیست، تبدیل به جامعه با اعتماد به نفس، مترقی و نوگرایی می شود که مرکز کارهای هنری خوشگل و بی نظیر است، ساختمان های مجلل و باشکوهی در آن ساخته می شود، صاحب تکنولوژی پیشرفته می شود، تو ریاضی و پزشکی به پیشرفت های بزرگی می رسد و یک سیستم پر دنگ و فنگ پیچیده مذهبی "هرچی می خوای سوا کن" (منظورشان ایزد بود!) در آنجا شکل می گیرد و مد می شود!



مصری ها حتی یک روش نوشتن جدید که الفبای مخصوصی داشت، اختراع کردند.



و اولین آدم هایی بودند که نتیجه گرفتند یک سال ۳۶۵ روز است!
بله، اگر خشکسالی هایی را که گاه گداری پیش می آمد، هجوم خارجی ها و شورش های داخلی را کنار بگذاریم، مصر تا ۲۵۰۰ سال دیگر به خوبی و خوشی به راهش ادامه داد. اما بعد، تقریباً وقتی که بیست و پنجمین سلسله پادشاهی به قدرت رسید، اوضاع یک کم ناجور شد.

۷۰۰ سال قبل از میلاد آشوری های بین النهرین (که امروز بهش می گوییم عراق) مصر را تصرف می کنند و حکومت آنجا را به دست خودشان می گیرند.



۵۲۵ سال قبل از میلاد، پارسی ها (یا به قول امروزی ها، ایرانی ها) مصر را تصرف کردند.



انواع ایزد برای انواع سلیقه ها رسید!



برای اینکه از داستان عجیب و جالب توتان خامون و گور گنجینه هایش حداکثر لذت را ببری و یک چیزهایی هم یاد بگیری، اول باید چیزهایی را درباره دنیایی که مصری های آن زمان در آن زندگی می کردند و اینکه چه عقیده ای در مورد آن داشتند، بدانی. مصری ها فکر می کردند دنیا مسطح و بدون پستی و بلندی است و از کفه ای شبیه یک جور پیتزای غول آسای مخلوط: گل و سنگ و ماسه (ظاهراً آن قدیم ها قارچ و فلفل نداشتند!) تشکیل شده و این پیتزا وسط دریای عظیمی شناور است که آبش رود نیل را پر می کند.



این نکته مهم را برای آنهایی که جغرافی شان یک کم ضعیف است، بگویم: امروز همه ما می دانیم که این تعریف در مورد کشور مصر درست نیست. در واقع، مصر کشور داغ و خشکی است که در شمالی ترین نقطه قاره آفریقا قرار گرفته.



۱. امروز جزو کشور مراکش است.

بیشتر خاک این کشور صحرای خشک و برهوت است، اما جلگه سیل گیرِ رود نیل، به خاطرسیل هایی که هر سال می آید، خیییلی حاصلخیز است. این سیل ها نتیجه آب فراوانی است که تو فصل باران، تو کوه ها و تپه های کشورهایی مثل اوگاندا و اتیوپی جمع می شود و یکمرتبه به طرف رود نیل سرازیر می شود و دره را با گل سیاه پر می کند. این پدیده خیلی به درد مصری ها می خورد، چون: الف) تو مصر تقریباً هیچ وقت باران نمی آید، ب) آن گل آن قدر حاصلخیز بود که اگر یک دکمه پیرهنت را توی آن پرت می کردی، به کمک آفتاب درخشان مصر، به سه سوت یک چیز خوردنی برایت سبز می شد (خب، یعنی تقریباً خوردنی) و ج) اگر آن گل را با کاه قاتی می کردی و می گذاشتی تو آفتاب خشک بشود، آجر معرکه ای برای خانه سازی داشتی.
این واقعیت که رود نیل هم پر از خوردنی های خوب بود و هم راه آبی حاضر و آماده ای برای مصری ها فراهم کرده بود که می توانستند با کلک ها، قایق ها و کشتی هایشان از جنوب به شمال و برعکس سفر کنند، معنی اش این بود که حسابی زده اند تو گُل. در واقع هرودوت، جهانگرد کله دارِ یونانی عهد عتیق، این تعریف را برای مصر نوشته: "هدیه نیل" . بگذار این طوری بگویم که اگر این راه آبی پیچ و واپیچ و همه آن چیزهای خوبی که با خودش می آورد، نبود، تمدن بزرگ مصر هیچ وقت به وجود نمی آمد.
اما مصری ها طور دیگری به مسائل نگاه می کردند. به عقیده آنها، همه آن پدیده های طبیعی خوب و به دردخور را ایزدهایی که آنها می پرستیدند، به وجود آورده و به آن صورت ردیف کرده بودند!



راستش را بخواهی، ایزدهای مصری ها که تعدادشان به یک لشگر می رسید، نقش مهمی تو همه مسائل زندگی روزانه آنها داشتند. حالا بماند که کلاً یک مشت موجودات رنگ و وارنگ بودند که رفتارهای عوضی، دوز و کلک های دسته جمعی و تغییر شکل دادن هایشان دست کمی از امثال مرد عنکبوتی، شْرِک و خانواده سیمسون نداشت!
انواع ایزد برای انواع سلیقه ها
همان طور که امروزه آدم های بعضی جاهای دنیا برای خودشان الهه هایی دارند، تو مصر باستان هم این کار رسم بود، منتهی مصری ها ۲۰۰۰ تا ایزد داشتند که می توانستند از بینشان انتخاب کنند! پادشاه ها، ایزدهای"مشاور شخصی" داشتند که بهشان یاد می دادند چطوری حکومت کنند، چه کار کنند که احمق به نظر نیایند، چطوری خودشان را خونسرد نشان بدهند، خلاصه از این جور توصیه ها. کارگرها، کشیش ها، تاجرها و کشاورزها هم برای خودشان ایزدهای "مربی خصوصی" داشتند که خدایی اش خیلی به دردبخور بودند و در مورد شغل ها و حرفه های مختلف خیلی سرشان می شد و می توانستند توصیه های خوبی بکنند.
ایزدها، موجودات قابل دسترسی بودند و فرقی با آدم های فانی و زمینی ای که آنها را می پرستیدند، نداشتند. یعنی مثل آنها می خوردند، فکر می کردند، می خندیدند، گریه می کردند و می مردند.
این را هم بگویم که یک "لیگ محبوبیت" برای ایزدها وجود داشت که اسم آن زبان بسته های بیچاره مدام تو جدولش بالا و پایین می رفت. این بالا و پایین رفتن هم بستگی به این داشت که کدام پادشاه سر کار آمده باشد و تو آن موقعیت و زمان به خصوص، جناب پادشاه چه حال و روحیه ای داشته باشد و به کدام اسطوره خلقت اعتقاد داشته باشد. آن وقت بود که آن اسطوره مد روز می شد و بر اساس آن، مثلاً می گفتند همه چیز را راع(۲) به وجود آورده، یا آمون همه کاره است، یا پتاح، یا خْنوم یا آتِم. فقط برای اینکه بدانی کدام ایزد بالای جدول لیگ قرار داشت، این "ارزیابی ـ ویژگی هاـ در یک نگاه" را که جایگاه چندتا از باکلاس ترین ایزدان مصر را نشان می دهد، جلو رویت می گذارم. و برای شروع، کدام ایزد بهتر از راع کبیر!
***
جوخه ایزدان
راع
شکل ظاهری: مردی که سرِ عقاب روی گردنش داشت و یک قرص خورشید، یا سوسک پهن(۳) روی سرش گذاشته بود. نکته مهم: سوسک روی سرش نبود ـ خودش سوسک بود! مظهر قرص خورشید ایزد دیگری به اسم آتن بود. این اسم خوب یادت باشد، چون تو سرگذشت توتان خامون نقش خیلی مهمی دارد!



وظایف: راع ـ آمون راع هم بهش می گفتند ـ ایزد خورشید و قاضی اعظم مرده ها بود و به همین دلیل بیشتر مصری ها او را بزرگ ایزدِ مدرن و های تِک(۴) به حساب می آوردند!

وصله هایی که به این ایزد می چسباندند: به عقیده مصری ها، راع با دو قایق متفاوت تو آب های بهشت رفت و آمد می کرد. قایق صبحگاهی اش ماجِت(۵)، از سمت شرق بالا می آمد و قایق شامگاهی اش که قایق ته پهن کوچکی به اسم سِمِکتِت(۶) بود، راع را به غروب، در سمت غرب می برد. دو ایزد به اسم هُروس(۷) و ماآت(۸) این قایق ها را برای راع هدایت می کردند.
سه هیولا هرشب مسیر شامگاهی راع را می بستند و او مجبور بود با آنها بجنگد و شکستشان بدهد تا خورشید بتواند روز بعد طلوع کند. آپِپ هیولای تاریکی، از دوتای دیگر قوی تر بود و اگر پیش می آمد که راع را شکست بدهد، روز بعد هوا توفانی می شد. چون تو مصر به ندرت پیش می آمد که هوا توفانی بشود، همه فکر می کردند راع کارش را خیلی خوب انجام می دهد. (البته از این نظر، هنوز هم کارش حرف ندارد!)



ماآت
شکل ظاهری: ماآت زنی بود که پرِ حقیقت را به موهایش می بست (اسم آن پر هم ماآت بود). گاهی زانو می زد و دست هایش را مثل بال به دو طرف باز می کرد.



وظایف: اگر تو هم مصری خوبی بودی، کلی از وقتت را صرف فکر کردن به ماآت می کردی. چرا؟ چون او علاوه بر الهه بودنش، یک شیوه زندگی هم بود.
یعنی این الهه مظهر خوبی، سازگاری، عدالت، حقیقت و نظم بود.خلاصه کنم، این خانم خانم ها، همه آن چیزهایی بود که سِت(۹) (کمی پایین تر عکسش را می بینی) نبود!

وصله هایی که به این ایزدبانو می چسباندند: فرمانرواهایی مثل توتان خامون، پادشاهی شان را بر اساس دستورات ماآت اداره می کردند و ترتیبی می دادند که با تک تک آدم های مملکت با مهربانی، عدالت، صداقت و احترام رفتار بشود.

نظرات کاربران درباره کتاب توتان خامون و گور گنجینه‌هایش