فیدیبو نماینده قانونی نشر نویسه پارسی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حیواناتِ محو شده

کتاب حیواناتِ محو شده
گفتمان، محیط زیست، و پیوند دوباره با جهان طبیعت

نسخه الکترونیک کتاب حیواناتِ محو شده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب حیواناتِ محو شده

کتاب حاضر ترجمۀ فارسی اثری با همین عنوان نوشتۀ آرن استیی است که در واقع مجموعه‌ای از مقالات نویسنده را دربرمی‌گیرد که در بازۀ زمانی نزدیک به ده‌سال تألیف شده‌اند. موضوع کتاب و مباحث مطرح‌شده در فصل‌های مختلف آن، زیرشاخه‌ای از حوزه‌های تحلیل گفتمان انتقادی و میان‌رشتۀ نسبتاً نوظهور زبان‌شناسی زیست‌محیطی محسوب می‌شود، که به تجزیه و تحلیل چگونگی بازنمایی جهان طبیعت، و به‌طور خاص حیوانات، در طیف وسیعی از گفتمان‌های عمومی و تخصصی می‌پردازد. داده‌های مورد تحلیل در فصل‌های مختلف این کتاب عموماً برگرفته از منابع انگلیسی‌زبان و در برخی موارد (دو فصل پایانی) از زبان ژاپنی هستند. با وجود این، از آنجایی که واحد زبانی مورد تحلیل در اینجا گفتمان و ایدئولوژی‌های زیرساختی آن است، برای خواننده آشکار خواهد بود که همین تجزیه‌وتحلیل‌ها به‌راحتی قابل اعمال به داده‌هایی از دیگر زبان‌ها، از جمله زبان فارسی، نیز می‌باشند. در مواردی که تحلیل‌های متنی در سطح ساخت دستوری یا واژگانی بوده است، سعی شده است توضیحات تکمیلی و معادل‌های انگلیسی واژه‌ها برای روشن‌تر شدن موضوع در متن گنجانده شود.

ادامه...

بخشی از کتاب حیواناتِ محو شده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

ملاحظات فلسفی و روش شناختی

این تصور که گفتمان ها را می توان به طور عینی و تنها با تجزیه و تحلیل آن ها، به مقوله های گفتمان­ مخرب (برای مثال، گفتمان صنایع فراورده های حیوانی)، ضدگفتمان (برای مثال، گفتمان محیط زیست­گرایی)، یا گفتمان جایگزین (برای مثال، اشعار هایکو) طبقه بندی کرد، البته یک ساده انگاری است. هیچ الگوریتم ثابتی برای تصمیم گیری در مورد اینکه آیا یک گفتمان خاص احتمال دارد افراد را به رفتارهای مخرب زیست محیطی تشویق کند یا نه، وجود ندارد. با وجود این، آنچه که می تواند کمابیش صورت پذیرد آشکار ساختن الگوهای زیربنایی است که گفتمان های خاص در مورد جهان مفروض می دارند. این الگوها می توانند با فلسفه خود تحلیلگر در مورد روابط میان انسان ها، حیوانات، گیاهان و محیط زیست فیزیکی مقایسه شوند؛ و این یعنی یک فلسفه زیست محیطی(۵۷) در اصطلاح نائس(۵۸) (۱۹۹۰). برای مثال، اگر فلسفه زیست محیطی تحلیلگر بر پایه اهمیت تشخیص حیوانات به عنوان موجوداتی درخور توجه و ملاحظه اخلاقی، و در نظر گرفتن آن ها فراتر از سودمندیشان برای انسان­ها باشد، در این صورت گفتمان ها می توانند برحسب اینکه چگونه پیام های پنهان تعبیه شده در آن ها ارزش ذاتی موجودات را تایید یا انکار می کنند، مورد تجزیه و تحلیل انتقادی قرار گیرند.
می توان چنین استدلال کرد که این صرفاً مقایسه الگوهای موجود در گفتمان تحت بررسی با الگوهای مطلوب تحلیلگر است. در واقع، این دقیقاً همان چیزی است که تمام تجزیه و تحلیل های انتقادی بر پایه آن می باشند؛ تحلیلگر یک الگوی ایده آل از، برای مثال، یک جامعه برابر یا غیرنژادپرست در ذهن دارد و گفتمان های غالب را به منظور آشکار ساختن ایدئولوژی سرکوبگر پنهانی که با آن الگوی مورد نظر مطابقت ندارد، مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. در اینجا تفاوت در این است که الگوهای مورد استفاده به طور خاص روابط میان انسان ها و جهان طبیعت را مورد نظر قرار می دهند (که بسیاری از الگوهای علوم اجتماعی این کار را نمی کنند)، و اینکه الگوهای تحلیلگر تا جای ممکن به صراحت و روشنی بیان می شوند.
فلسفه زیست محیطی ای که این کتاب بر پایه آن است به تدریج در طول فصل های مختلف آن بسط می یابد، زیرا این فصل ها متشکل از مقاله هایی مجزا، اما در عین حال مرتبط با هم، هستند که در طول مدت ده سال نوشته شده اند. در ابتدای کار، این فلسفه زیست محیطی صرفاً دغدغه اصلی تحلیل گفتمان انتقادی (سرکوب و استثمار گروهی از مردم توسط گروهی دیگر) را به سرکوب و استثمار حیوانات توسط انسان ها، بسط می دهد. در هر صورت، همان طور که ون­دایک(۵۹) (۱۹۹۳: ۲۵۲) اشاره می کند، معیار اصلی در کار یک تحلیلگر گفتمان انتقادی «همبستگی با کسانی است که بیش از همه به آن نیاز دارند. مشکلات آن ها مشکلاتی واقعی است، یعنی مشکلاتی جدی که زندگی و یا رفاه و آسایش بسیاری از افراد را تهدید می کند». این کسانی که بیش از همه به همبستگی نیاز دارند بدون شک میلیون ها یا میلیاردها حیوانی که در صنایع دام پروری فشرده رنج می برند و صدایی برای اعتراض به این رفتار و وضعیت ندارند، را نیز در بر می گیرد.
فلسفه زیست محیطی مبتنی بر مفهوم سرکوب تنها بخشی از داستان است، و همان طور که برت (۲۰۰۵: ۲۰۴) عنوان می کند «ما باید مراقب این باشیم که نوع تحلیل های مورد استفاده برای درک روابط انسان ها با یکدیگر را با روابط میان انسان ها و حیوانات خلط نکنیم». به طور خاص، این مهم است که انسان ها را این گونه بازنمایی نکنیم که گویی از استثمار حیوانات صرفاً بهره می برند. حبس کردن حیوانات در نظام های دام پروری فشرده، از بین بردن زیستگاه هایی مانند جنگل ها و اقیانوس ها، و آلوده کردن محیط زیستی که حیوانات در آن زندگی می کنند، نه تنها ظلم و تعدی به حیوانات است، بلکه نظام های زیست محیطی ای که زندگی انسان ها به آن وابسته است را نیز تضعیف می کند.
مورد خوک ها مثال مناسبی از این موضوع را فراهم می آورد. در یک محیط زیست طبیعی، خوک ها برای گرم نگه داشتن خود از کاه استفاده می کنند، برای خنک شدن در گل ولای می غلتند، و برای به دست آوردن غذا اطراف خود را جستجو می کنند؛ در عین حال که فضولات آن ها، به عنوان کود، پوشش گیاهی اطراف را حاصلخیز می سازد. اما هنگامی که با خوک ها به گونه ای رفتار می شود که برخلاف طبیعت آن ها است، و به تعداد خیلی زیاد در داخل محیطی محصور نگهداری می شوند، در این صورت لازم است برای تولید و رشد غذای آن ها از کودهای مصنوعی و آفت کش ها، برای گرم و خنک ساختن محل نگهداری آن ها از انرژی، و برای کنترل بیماری های آن ها از دارو، استفاده شود. همچنین، در این حالت مقادیر زیادی پسماند آلاینده نیز بر جای می ماند. این موضوع به لحاظ زیست محیطی، هم مخرب است و هم ناپایدار، به خصوص اینکه تولید نفت در آستانه نقطه اوج آن قرار داشته و کاهش اجتناب ناپذیر آن در پیش است، و این کاهش، تامین کودهای مصنوعی، آفت کش ها، و انرژی، را تهدید می کند. به طور کلی، هنگامی که با حیوانات به گونه ای رفتار می شود که به شدت برخلاف طبیعت آن ها است، پیامدهای آن نه تنها برای حیوانات، بلکه برای نظام های زیست محیطی ای که حمایت کننده زندگی انسان نیز هستند، زیان آور خواهد بود. اما از سوی دیگر، و از زاویه ای مثبت تر، اگر حیوانات به گونه ای رفتار شوند که بیشتر مطابق با طبیعت آن ها است، این امر می تواند به ایجاد جوامع انسانی پایدارتر کمک کند.
بنابراین، فلسفه زیست محیطی در این کتاب در طول فصل های مختلف آن تکامل می یابد و فصل به فصل، عناصر زیست محیطی بیشتری را پوشش می دهد تا جایی که به نقطه ای می رسد که به جاندارگرایی زیست محیطی(۶۰) پلاموود (۲۰۰۳) بسیار نزدیک می باشد. پلاموود استدلال می کند که سوءاستفاده از حیوانات و اکوسیستم ها

توسط یک ایدئولوژی انسان محور غالب، که مبتنی بر تسلط بر قلمروی فرعی حیوانات و طبیعت است، ممکن و توجیه می گردد. همین ایدئولوژی است که در اقتصادهایی نمود پیدا می کند که حیوانات را به گونه ای تقلیل گرایانه به عنوان کالا و چیزی کمتر از آنچه که واقعاً هستند، یا به عنوان منبعی صرف برای انسان ها، و نه چندان بیشتر از گوشت هایی زنده و یا واحدهای ماشینی تخم گذار، تلقی می کنند. (پلاموود، ۲۰۰۳: ۱)

چارچوبی که پلاموود (۲۰۰۳: ۲) به عنوان جایگزینی برای ایدئولوژی های غالب پیشنهاد می دهد «از حیوانات حمایت کرده و آن ها را مورد ستایش قرار می دهد و اخلاق گفتمانی مبتنی بر تعامل و مشارکت میان انسان ها و حیوانات را تشویق می کند، و در عین حال یک ارزیابی مجدد از هویت انسانی را بر پایه شمول آن در درون قملرویی از موجودات زنده و بافت زیست محیطی، مستلزم می شود».
پلاموود استدلال می کند که استفاده از حیوانات و گیاهان بدون اینکه لزوماً به لحاظ ذهنی آن ها را به عنوان موجوداتی فرودست و یا اشیائی بی ارزش مفهوم سازی کنیم، امکان پذیر است. این ایده «استفاده احترام آمیز» از مفهوم دوارزشی (همه یا هیچ) وگانیست ها(۶۱) [طرفداران گیاه خواری مطلق](۶۲) مبنی بر «عدم استفاده تحت هیچ شرایطی»، که برای مثال هیچ تفاوتی میان دام پروری فشرده کارخانه ای و پرماکالچر(۶۳) [کشت پایدار] ارگانیک قائل نمی شود، فراتر می رود. «استفاده احترام آمیز» به معنی استفاده حداقلی از حیوانات، و طرز تفکر و رفتار با آن ها به عنوان موجوداتی فراتر از صرف محصولات یا خدماتی که برای انسان فراهم می آورند، و همچنین قدردان بودن در ازای این خدمات آن ها، می باشد.
درک و تشخیص قرار گرفتن انسان ها در درون یک بافت زیست محیطی بسیار ضروری است، اگر قرار باشد انسان ها به همان گونه ای رفتار کنند که حیوانات به طور طبیعی هنگامی که به حال خود گذاشته می شوند رفتار می کنند؛ یعنی بقا و شکوفایی بدون استفاده از میزان زیادی انرژی حاصل از سوخت های فسیلی و بدون ایجاد انبوهی از آلودگی ها. چارچوب پلاموود به معنای تغییری در نگرش ها و اولویت ها است در این جهت که اجازه دهیم حیواناتی را که از آن ها استفاده می کنیم، تا جای ممکن بر طبق طبیعت خود زندگی کنند و حیوانات حیات وحش نقش خود را در اکوسیستم های حمایت کننده زندگی به انجام برسانند؛ و اینکه جنبه هایی از انسان بودن را که با دیگر حیوانات مشترک است تشخیص داده، و از حیوانات چگونگی پایدار زندگی کردن را بیاموزیم. این چارچوب نیازمند تشخیص این واقعیت است که آینده انسان ها در رقابت با آینده دیگر موجودات قرار ندارد؛ اینکه یا همه ما با هم در درون شبکه ای در هم تنیده از زندگی به بقای خود ادامه می دهیم، و یا انسان ها به همراه گونه های بی شمار دیگر، در بهترین حالت با یک آینده تیره و تار مواجه شده، و یا در بدترین حالت آن اصلاً دارای هیچ آینده ای نخواهند بود.
این فلسفه زیست محیطی، در مراحل مختلف آن، از دغدغه تعدی و سرکوب گرفته تا جاندارگرایی زیست محیطی، در تجزیه و تحلیل زبان در هر یک از فصل ها مورد استفاده قرار می گیرد. هدف این است که با استفاده از روش های زبان شناختی الگوهایی از جهان را که این گفتمان های خاص بر اساس آن عمل می کنند، آشکار ساخته و سپس این الگوها بر طبق فلسفه زیست محیطی سنجیده شوند تا مواردی را که آن ها از اصول فلسفه زیست محیطی فاصله می گیرند نمایان شوند. برای مثال، فلسفه زیست محیطی تاکید زیادی بر احترام به طبیعت حیوانات دارد، و گفتمان های خاص برای انکار این طبیعت، و بازنمایی حیوانات به عنوان ماشین آلات یا اشیاء، مورد انتقاد قرار می گیرند.
به طور کلی، استدلال این کتاب بر این است که گفتمان هایی که ما برای مفهوم سازی درک و برداشت خود از حیوانات و طبیعت، از آن ها استفاده می کنیم، دارای پیامدهای مهمی برای رفاه و آسایش حیوانات و حفظ اکوسیستم های حمایت کننده از زندگی، هستند. همان طور که الگوهای غالب در سرتاسر دنیایی که تحت تاثیر نیروهای جهانی شدن قرار دارد، گسترش می یابند، آن ها به سطوح فزاینده ای از تخریب زیست محیطی و درد و رنج حیوانات دامن می زنند. این گفتمان ها باید به چالش کشیده شوند، اما نه در سطحی خرد و جزئی از طریق منع و یا تجویز ویژگی های زبانی منفرد؛ بلکه، فضا باید برای طیف گسترده ای از گفتمان های جایگزین که بر اساس الگوهای بسیار متفاوتی از جهان پایه ریزی شده اند، گشوده شود.
بیکر(۶۴) (۲۰۰۱: xvi) بیان می کند که «موضوع نباید صرفاً مطالعه آنچه که حیوانات در حال حاضر در فرهنگ ما معنی می دهند باشد؛ بلکه، از طریق یک اعمال تغییر خیراندیشانه، بررسی آنچه که حیوانات می توانند و باید به آن دلالت داشته باشند، می بایست مورد توجه قرار گیرد». کالارکو(۶۵) (۲۰۰۸) از این فراتر می رود و خواستار «یک دگرگونی در زبان و اندیشه» است که «برای مقابله با مسائل پیرامون زندگی حیوانات مورد نیاز می باشد». او بر این باور است که «شکی نیست که ما به طرز تفکری کاملاً جدید نیازمندیم؛ به زبان هایی جدید، آثار هنری جدید، تاریخ جدید، و حتی علوم و فلسفه هایی جدید، نیازمندیم». و این جستجو برای همین «زبان های جدید»، یا بهتر «گفتمان های جدید»، است که کتاب حاضر به آن می پردازد.

پیشگفتار مترجم

درباره کتاب

کتاب حاضر ترجمه فارسی اثری با همین عنوان نوشته آرن استیی(۱) است که در واقع مجموعه ای از مقالات نویسنده را دربرمی گیرد که در بازه زمانی نزدیک به ده سال تالیف شده اند. موضوع کتاب و مباحث مطرح شده در فصل های مختلف آن، زیرشاخه ای از حوزه های تحلیل گفتمان انتقادی(۲) و میان رشته نسبتاً نوظهور زبان شناسی زیست محیطی(۳) محسوب می شود، که به تجزیه و تحلیل چگونگی بازنمایی جهان طبیعت، و به طور خاص حیوانات، در طیف وسیعی از گفتمان های عمومی و تخصصی می پردازد. داده های مورد تحلیل در فصل های مختلف این کتاب عموماً برگرفته از منابع انگلیسی زبان و در برخی موارد (دو فصل پایانی) از زبان ژاپنی هستند. با وجود این، از آنجایی که واحد زبانی مورد تحلیل در اینجا گفتمان و ایدئولوژی های زیرساختی آن است، برای خواننده آشکار خواهد بود که همین تجزیه وتحلیل ها به راحتی قابل اعمال به داده هایی از دیگر زبان ها، از جمله زبان فارسی، نیز می باشند. در مواردی که تحلیل های متنی در سطح ساخت دستوری یا واژگانی بوده است، سعی شده است توضیحات تکمیلی و معادل های انگلیسی واژه ها برای روشن تر شدن موضوع در متن گنجانده شود.

درباره نویسنده

آرن استیبی زبان شناس و بوم شناس بریتانیایی و استاد زبان شناسی دانشگاه گلاسترشر(۴) انگلستان است. او از چهره های مطرح و از پیشگامان شکل گیری شاخه میان رشته ای زبان شناسی زیست محیطی در دو دهه اخیر بوده است. استیبی با دارا بودن پس زمینه علمی دانشگاهی در هر دو رشته زبان شناسی و بوم شناسی انسانی، دانش و تجربیات خود در این دو حوزه را در قالب پژوهش های زبان شناختی زیست محیطی به کار می گیرد. استیبی بنیان گذار «انجمن بین المللی زبان شناسی زیست محیطی»(۵) و سردبیر مجله تخصصی این انجمن با عنوان زبان و محیط زیست(۶) است.
از این نویسنده تاکنون کتاب زبان شناسی زیست محیطی: زبان، محیط زیست، و داستان هایی که با آن ها زندگی می کنیم(۷) به فارسی ترجمه شده (آقاگل­زاده و همکاران، ۱۳۹۵) و توسط نشر نویسه پارسی در ایران به چاپ رسیده است.
***
لازم به ذکر است که در فصل هایی از کتاب، گفتمان های جنبش ها و گروه های مردمی ای که ماهیتاً در حمایت از محیط زیست و حیات وحش شکل گرفته اند (برای مثال، جنبش آزادی حیوانات، جنبش حقوق حیوانات، یا صندوق جهانی حیات وحش) نیز مورد تجزیه وتحلیل انتقادی قرار گرفته اند. واضح است که، همان طور که نویسنده اذعان می کند، این تحلیل انتقادی متوجه زبان و گفتمان مورد استفاده این جنبش ها می باشد (که در این کتاب با اصطلاح ضدگفتمان ها(۸) به آن ها اشاره می شود) که در مواردی، اغلب ناخواسته، بر همان مفروضات و ایدئولوژی های نهفته در پس گفتمان های سرکوبگر پایه ریزی شده است، و در عمل به پیشبرد آنچه که این جنبش ها در واقع برای مقابله با آن مبارزه می کنند دامن می زند. بدیهی است که کتاب حاضر رویکردی زبان شناختی به این تجزیه وتحلیل ها داشته و مسلماً در اینجا بر ماهیت این جنبش های مردمی، و اهداف و مقاصد عموماً خیراندیشانه آن ها، نقدی وارد نیست.
در پایان، لازم می دانم از استاد ارجمندم جناب دکتر فردوس آقاگل زاده تشکر و قدردانی کنم که نخستین بار از طریق ایشان بود که با این شاخه میان رشته ای از زبان شناسی کاربردی آشنا شدم. امید است اثر حاضر تاثیری مثبت، هرچند کوچک، در نوع نگرش و رفتار ما نسبت به جهان طبیعت و حیوانات - یا به اصطلاح به کاررفته در این کتاب «جهانِ فراتر از انسان» - داشته، و منبع الهامی برای پژوهشگران و فعالان این حوزه، اعم از زبان شناسان، بوم شناسان، و فعالان محیط زیست و حقوق حیوانات، برای پژوهش ها و فعالیت های آتی و توجه بیشتر به نوع بازنمایی حیوانات و جهان طبیعت در زبان باشد؛ چرا که همین بازنمایی های زبانی هستند که متعاقباً بر چگونگی رفتار ما انسان ها با جهان طبیعت تاثیر می گذارند.

با سپاس
امیر قربان پور
زمستان ۱۳۹۶

مقدمه: ناپدید شدن حیوانات



حیوانات در حال ناپدید شدن و از بین رفتن، نه تنها به معنای فیزیکی منقرض شدن آن ها، بلکه به معنای محو شدن از کانون توجه و هوشیاری ما، هستند. چارلز برگمن(۹) (۲۰۰۵) این موضوع را با توصیف خود از بوم شناسانی که در میان جنگل ها به دنبال حیوانات هستند بدون اینکه هیچ نگاهی به آن ها داشته باشند، نشان می دهد. در عوض، آن ها [بوم شناسان] با استفاده از یک آنتن رادیویی حرکات حیوانات را ردیابی می کنند:

حیوان ردیابی شده با یک فرستنده رادیویی، به عنوان یک موجود مجسم و قابل مشاهده ناپدید می شود. چنین حیوانی از زندگی خود، از طریق یک فرکانس خاص بر روی دستگاه گیرنده، به زندگی ما راه می یابد. درحالی که فرستنده رادیویی اجازه ردیابی حیوان و شناخت آن به شیوه های جدید و با جزئیات بیشتر را می دهد، الگوهای رمزگذاری شده صداهای روی فرستنده بیانگر نشانه هایی از ناپدید شدن این موجودات هستند. (برگمن، ۲۰۰۵: ۲۵۷)

امروزه تعامل با حیوانات به طور فزاینده ای از فاصله ای دور صورت می پذیرد؛ حیوانات تنها از طریق برنامه های مربوط به طبیعت، کتاب ها، مجلات، کارتون ها، و اینترنت، در قالب هایی محدود به باغ وحش ها و آکواریوم ها، و یا پس از مرگشان به عنوان نمایشگاهی در موزه ها، با انسان ها ارتباط دارند. جان برگر(۱۰) (۱۹۸۰: ۱۰) تا جایی پیش می رود که می گوید «در دو قرن گذشته حیوانات به تدریج در حال ناپدید شدن بوده اند. امروز ما بدون آن ها زندگی می کنیم». البته نگاه برگر به لحاظ جزئیات تاریخی و عدم در نظر گرفتن بازنمایی های مثبت از حیوانات، مورد انتقاد قرار گرفته است (برت(۱۱)، ۲۰۰۵؛ مالامود(۱۲)، ۱۹۹۸)، اما برت این موضوع را می پذیرد که:

خط سیر تاریخی ای که [برگر] از ناپدید شدن حیوانات و جایگزینی آن ها با علائم و نشانه ها ترسیم می کند، و وضعیتی که در آن انسان ها و حیوانات به طور فزاینده ای در عصر حاضر با هم بیگانه شده اند، دیدگاه بدبینانه ای را مطرح می سازد که سخت می توان آن را انکار کرد. (برت، ۲۰۰۵: ۲۰۳)

هنگامی که حیوانات محو می شوند، آنچه که از آن ها باقی می ماند تنها نشانه ها هستند: کلمات، تصاویر، اسباب بازی ها، مدل ها، و صداهایی روی یک گیرنده رادیویی. اگرچه نشانه ها در ابتدا بر اساس وجود رابطه ای با حیوانات واقعی پدیدار می شوند، اما پس از مدتی می توانند در دنیایی شبیه سازی شده زندگی مستقل خود را یافته، و به آنچه ژان بودریار(۱۳) (۱۹۹۴) آن را «وانموده ها»(۱۴) یا «رونوشت های بدون اصل» می نامد، تبدیل شوند. به عنوان مثال، گاوهای شاد سخنگویی که محصولات تولیدشده از بدن خود را تبلیغ می کنند، می توانند به عنوان نمونه ای از محوسازی حیوانات واقعی محسوب شوند:

بازنمایی های تبلیغاتی از حیوانات سخنگو که محصولات نهایی فرایندهای بی رحمانه ای را که در نظام مزارع کارخانه ای متحمل می شوند به فروش می رسانند... هدف گفتمانی دوگانه ای دارد. هدف اول، فروش محصولات است، و نقش دوم آن... ناپدید ساختن این قربانیان حیوانی است. (گلن(۱۵)، ۲۰۰۴: ۷۲)

بودریار (۱۹۹۴: ۶) تصاویر را بر روی مقیاسی از مستقیم ترین بازنمایی ها از یک سو، و ناپدید شدن تدریجی مرجع آن ها از سوی دیگر، قرار می دهد:
  • تصویر بازتابی از یک واقعیت ژرف است.
  • تصویر یک واقعیت ژرف را پنهان ساخته و ماهیت آن را تغییر می دهد.
  • تصویر عدم وجود یک واقعیت ژرف را پنهان می سازد.
  • تصویر هیچ نوع ارتباطی با هیچ واقعیتی ندارد؛ بلکه تنها وانموده محض خود است.
درحالی که برخی از تصاویر، بازنمایی ها یا وانموده ها ممکن است بی ضرر و یا حتی مثبت باشند، اما این بدگمانی وجود دارد که لغزش بیش از حد به سمت یک دنیای نمادین خودارجاع می تواند خطرات غیرمنتظره ای را در پی داشته باشد. آبرام(۱۶) (۱۹۹۶: ۲۶۷) بر این باور است که «اصلاحات ارگانیک ما بر روی زمین محلی، به وسیله نزدیکی روزافزون ما به نشانه های خودمان، بی نتیجه می ماند» تا جایی که ما «آنقدر به حضور دیگر حیوانات و زمین بی اعتنا شده ایم، که شیوه زندگی و فعالیت های کنونی ما روز به روز به تخریب تمام اکوسیستم ها دامن می زند» (۱۳۷).
ادعای آبرام از اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که این ایده را زیر سوال می برد که زبان، عقلانیت، و توانایی کلی به کارگیری نمادها، هسته اصلی چیزی را تشکیل می دهند که معنای انسان بودن است، زیرا آن ها منحصر به انسان­ها هستند. در برجسته سازی بعد زبانی و عقلانی، دیگر جنبه های انسان بودن (از جمله عواطف، احساسات، تجسم، فناپذیری، یا وابستگی به یک محیط زیست فیزیکی برای ادامه بقا) به حاشیه رانده می شوند، صرفاً به این دلیل که این جنبه ها با سایر حیوانات مشترک می باشند. با نادیده گرفتن تجسم و قرار گرفتن در درون یک بافت زیست­محیطی، انسان ها موفق به ایجاد ویژگی منحصربه فرد دیگری نیز شده­اند: توانایی آن ها، به تنهایی به عنوان یک گونه، در تغییر شرایط زیستی این سیاره و تبدیل آن به مکانی که برای زندگی انسان ها و گونه های بی شمار دیگر، کمتر مناسب و ایده آل است. اگر قرار باشد ما جامعه ای انسانی تر و پایدارتر ایجاد کنیم، لازم است نگاهی دوباره به حیوانات داشته و برخی ویژگی های مشترکمان با آن ها را مورد ملاحظه قرار دهیم؛ و این امر نیازمند درکی از چگونگی عملکرد دنیای نمادین - سازوکارهای محوسازی و بیگانه سازی - است، به منظور اینکه از این دنیای نمادین پا فراتر نهاده و پیوندی دوباره با حیوانات و جهان طبیعت برقرار کنیم.
موضوعی که در این کتاب مورد توجه خاص می باشد چگونگی سازمان یافتن زبان در گفتمان­ها(۱۷) است. گفتمان­ها، به مفهوم فوکویی(۱۸) آن، شیوه هایی از صحبت کردن و نوشتن هستند که چیزهایی که در مورد آن ها صحبت می شود را مفهوم سازی کرده و یا شکل می دهند. به عبارت دیگر، گفتمان ها شیوه هایی از صحبت کردن درباره جهان هستند که الگوی خاصی از واقعیت را رمزگذاری می کنند. استوارت هال(۱۹) (۱۹۹۷: ۶) مفهوم گفتمان را به شرح زیر توصیف می کند:

گفتمان ها شیوه های ارجاع به دانش و یا ساخت آن هستند... مجموعه ای از... ایده ها، تصاویر و عملکردها که روش های صحبت کردن درباره اشکالی از دانش و رفتار مرتبط با یک موضوع خاص، فعالیت اجتماعی یا موقعیت نهادی در جامعه را فراهم می آورند.

کتاب حاضر به بررسی طیف وسیعی از گفتمان ها، از جمله گفتمان صنایع فراورده های حیوانی، بوم شناسی، محیط زیست­گرایی، جنبش حقوق حیوانات، اشعار طبیعت، و انیمیشن ژاپنی، می پردازد. بحث و استدلال اصلی در اینجا این است که برخی گفتمان های «مخرب»(۲۰) حیوانات را به گونه ای بازنمایی می کنند که رفتار غیرانسانی با آن ها و ایجاد آسیب های زیست محیطی را ترویج می دهند، و برخی گفتمان های مخالف («ضدگفتمان ها»(۲۱)) نیز، مانند گفتمان محیط زیست­گرایی، در رها ساختن خود از مفروضات گفتمان های مخرب ناموفق بوده اند؛ و اما در مقابل، این امکان وجود دارد که گفتمان های «جایگزین»(۲۲) کاملاً متفاوتی را بتوان یافت که پیوند دوباره با طبیعت و حیوانات را تشویق می کنند.
پایه و اساس انجام تحلیل گفتمان انتقادی، امید به تغییر است؛ اینکه اگر گفتمان هایی جامعه ای غیرانسانی و ناپایدار را می سازند، پس این امکان نیز وجود دارد که بتوان گفتمان هایی که رابطه ای هماهنگ تر با حیوانات و جهان طبیعت را تشویق می کنند، را کشف و ترویج نمود. اگرچه این گفتمان های جایگزین نیز خود هنوز یک بازنمایی هستند، اما آن ها می توانند «تصویری از یک واقعیت ژرف» (در اصطلاح بودریار) را به جای یک «وانموده» ارائه دهند، و مخاطبان را به این تشویق کنند که به گونه ای مستقیم تر با جهان طبیعت تعامل داشته باشند، تنها با ترغیب آن ها به اینکه چشمان خود را از صفحه کاغذ برداشته و نوع دیگری به دنیای اطراف نگاه کنند. به عبارت دیگر، گفتمان ها قدرت این را دارند که حیوانات را محو ساخته، و یا از طرف دیگر در برابر این نیروهای محوسازی مقاومت کنند.
این مهم است که از همین ابتدا تحلیل گفتمان را از یک رویکرد بسیار تجویزی در مورد صورت های زبانی خاصی که افراد می بایست به هنگام صحبت از حیوانات به کار گیرند، متمایز سازیم. به عنوان مثال، اسمیت هریس(۲۳) (۲۰۰۴: ۱۵) اشاره می کند که اگر افراد استفاده از عباراتی همچون «خلاص کردن حیوانات از روی ترحم [اوتانازی](۲۴)» را متوقف کرده و به جای آن از «کشتن گربه ها و سگ ها با تزریق کشنده تنها به این دلیل که هیچ کسی آن ها را نمی خواهد!» صحبت می کردند، در آن صورت پذیرش چنین اعمال خشونت آمیزی نسبت به حیوانات دشوارتر می بود. او توصیف می کند که چگونه «خوردن پاته صحیح و موجه به نظر می رسد، درحالی که خوردن جگر متورم غازی که به زور غذا خورانده شده است کاملاً متفاوت می نماید». دونایر(۲۵) (۲۰۰۱) نیز به طور مشابه اجتناب از اصطلاحات «حیوان»، «آکواریوم» و «تولید فراورده های لبنی»، و جایگزینی آن ها به ترتیب با عبارات «جاندار غیرانسان»، «زندان آبی» و «برده کشی از گاوها»، را مطرح می کند (۱۸۸، ۱۹۱، ۱۹۴). اصطلاحات دیگری که دونایر پیشنهاد می کند عبارتند از «غیرانسان های دارای زندگی آزاد» به جای «حیات وحش» (۱۸۹)، «نسل کشی از طریق شکار» به جای «شکار بیش از حد» (۱۹۰)، «اسیران صنایع غذایی» به جای «حیوانات مزرعه» (۱۹۳)، و «سوءاستفاده گر احشام» به جای «گاوچران» (۱۹۴).
اما مشکل رویکردهای تجویزی در رابطه با اصطلاحات منفردی مانند نمونه های فوق این است که آن ها تنها یک روش «به لحاظ سیاسی صحیح»(۲۶) سخن گفتن در این باره را ارائه می دهند و راه را بر روی گزینه های بسیارِ دیگری برای بازتعریف خلاقانه جهان از منظری متفاوت می بندند. ما قبلاً نیز در حوزه تبعیض جنسیتی این را آموخته ایم که «کمپین های زبانی مسئله دار شده اند... به دلیل... به سخره گرفته شدن هر گونه تلاشی برای اصلاح و یا نیاز به تغییر» (میلز(۲۷)، ۲۰۰۳: ۹۰). همان طور که فرکلاف(۲۸) (۲۰۰۳ب: ۲۵) اشاره می کند، «تصحیح سیاسی»(۲۹)،(۳۰) و «به لحاظ سیاسی صحیح بودن» تعریف هایی تحمیل شده بر مردم توسط مخالفان سیاسی آن ها هستند که روش موثر قابل ملاحظه ای را برای گمراه ساختن گروه های چپ گرا فراهم می کند». این بدین معنا نیست که منفی گرایی پیرامون تصحیح سیاسی به کلی ناشایسته است، زیرا همان طور که فرکلاف در ادامه بیان می کند «برخی (و تنها برخی) از مداخلات گفتمانی، از تکبر، خودبینی، و مقدس نمایی یک سیاست چپ افراطی نشات گرفته و باعث نارضایتی گسترده، حتی در میان افرادی که اساساً به مخالفت با نژادپرستی، تبعیض جنسیتی، و مانند آن متعهد هستند، شده است» (۲۵).
هر گونه تلاش برای بیان اینکه، به عنوان مثال، عبارت «جگر متورم غاز به زور تغذیه شده» باید در گفتمان عمومی به جای «پاته» به کار گرفته شود، و یا اینکه عبارت «اسیران صنایع غذایی» به جای «حیوانات مزرعه» به کار رود، می تواند با تمسخر مواجه شده، و هدف بزرگ تر تغییر گفتمانی خیلی زود با شکست مواجه می شود. میلز (۲۰۰۳: ۹۰) نتیجه می گیرد که «هر کمپین زبانی ضد تبعیض جنسیتی... می بایست خود را در تمایز با آنچه توسط رسانه ها به عنوان «تصحیح سیاسی» خوانده می شود، بازتعریف کند»، و تحلیل گفتمانی بازنمایی حیوانات نیز ممکن است نیاز باشد که این چنین عمل کند.
رویکرد «تحلیل گفتمان انتقادی» (فرکلاف، ۲۰۰۳الف) به طور خاص برای فراتر رفتن از محدودیت های تصحیح سیاسی موثر است. به جای قضاوت و ارزیابی تناسب عبارات منفرد یا ابزارهای زبانی به صورت مجزا، یک رویکرد گفتمانی روش کلی ای­­ را که در آن ویژگی های زبانی در کنار هم قرار می گیرند تا جهان را به گونه های خاص الگوسازی کنند، مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. به عنوان مثال، گفتمان های صنایع فراورده های حیوانی از ضمیر «آن» (it) برای اشاره به حیوانات استفاده می کنند؛ عباراتی را به کار می برند که حیوانات را به عنوان ماشین آلات بازنمایی می کنند؛ برای پنهان ساختن عاملیت کشتار آن ها از ساخت مجهول استفاده می کنند؛ و نیز طیفی از ویژگی های زبانی دیگر را به کار می گیرند، که با هم ترکیب می شوند تا جهانی را الگوسازی کنند که در آن حیوانات به عنوان اشیاء مفهوم سازی می شوند. یک رویکرد «تصحیح سیاسی» سعی خواهد داشت که عبارات یا ویژگی های دستوری خاصی مانند استفاده از ساخت مجهول یا ضمیر «آن» (it) را در هنگام صحبت از حیوانات، ممنوع یا نهی کند. از سوی دیگر، یک رویکرد گفتمانی تشخیص می دهد که این ترکیب های خاصی از ویژگی های زبانی هستند که چنین الگوهایی از جهان را ایجاد می کنند. به این ترتیب، استفاده از ضمیر «آن» (it) در متون صنعتی ممکن است بخشی از یک گفتمان بزرگ تری باشد که از حیوانات شیءسازی می کند؛ اما همین ضمیر می تواند به عنوان بخشی از گفتمان کاملاً متفاوتی از همدلی و فاصله احترام آمیز باشد، چنان که در متن زیر دیده می شود:
  • از میان انبوهی از درختان خارج شدم و خود را رو در رو با یکی از گاومیش های کوهان دار زیبا و نادری دیدم که تنها در آن جزیره وجود دارد. چشم های ما به هم گره خورده بود. هنگامی که آن حیوان شروع به غرش کرد، من هم فریاد کشیدم؛ هنگامی که آن [حیوان] شانه هایش را بالا انداخت، من حالت خود را تغییر دادم؛ هنگامی که من سرم را چرخاندم، آن هم در پاسخ سر خود را پرتاب کرد. من خودم را درگیر یک گفتگوی غیرزبانی با آن دیگری احساس می کردم. (آبرام، ۱۹۹۶: ۲۱)
فرهنگ ها و جوامع توسط طیفی از گفتمان های غالب که در صنایع خاص، رشته های دانشگاهی، دولت ها، رسانه ها، سازمان های خیریه، نهادها، و زندگی روزمره استفاده می شوند، شکل می گیرند. این کتاب برای اشاره به گفتمان هایی که به طور بالقوه می توانند باعث ایجاد روابط مخرب زیست­محیطی میان انسان ها و حیوانات شوند، از اصطلاح گفتمان های مخرب(۳۱) استفاده می کند. دونایر (۲۰۰۱) طیف وسیعی از گفتمان ها از جمله گفتمان باغ وحش ها، علوم، شکار، صنعت گوشت، و آکواریوم ها، را تجزیه و تحلیل می کند تا نشان دهد که چگونه زبان مورد استفاده این نهادها حیوانات را به عنوان اشیائی بی احساس که آماده تعدی انسان ها هستند، مفهوم سازی می کند. از آنجایی که گفتمان های مخرب بخش قابل توجهی از شیوه رایج تفکر و صحبت کردن درباره جهان را تشکیل می دهند، ممکن است مورد توجه قرار نگرفته و به عنوان جریان عادی امور، و یا «همه چیز همان­گونه که هست»، نگریسته شوند. تجزیه و تحلیل چنین گفتمان هایی می تواند الگوهایی از جهان را که این گفتمان ها بر پایه آن هستند آشکار ساخته و مورد انتقاد قرار دهد، و گام نخست در جهت ارائه جایگزین هایی برای آن ها باشد.

مروری اجمالی بر کتاب

فصل های اول و دوم هر دو با بررسی گفتمان های مخرب در بطن گفتمان عمومی(۳۲) آغاز می شوند؛ یعنی شیوه های رایجی از صحبت کردن درباره حیوانات که در سرتاسر طیف وسیعی از بافت ها و موقعیت ها در زندگی روزمره متداول می باشند. تعداد قابل توجهی از عبارات در گفتمان عمومی وجود دارند که حیوانات را به گونه­ای منفی بازنمایی می کنند. واژه «خوک» (pig) در اصطلاحات و عبارات [انگلیسی] عامیانه ای مانند «خوک حریص» (greedy pig)، «مثل خوک عرق کردن» (sweating like a pig)، «خوک کثیف» (dirty pig)، و «خوک لجوج» (stubborn pig)، در مقیاس بازنمایی بودریار در مرتبه بسیار پایینی قرار می گیرند. عباراتی این چنینی چیزی بیشتر از «پنهان سازی و تغییر ماهیت یک واقعیت ژرف» هستند؛ موجود تنفرانگیزی که در این گونه عبارات خلق می شود، یک «وانموده» است و تنها در دنیای گفتمان وجود دارد، و نه در واقعیتی که در آن خوک های واقعی از کثیف بودن بیزارند، عرق نمی کنند، و فقط تا این حد لجباز هستند که همیشه آنچه را که انسان ها از آن ها می خواهند، انجام نمی دهند!
یپسن(۳۳) (۲۰۰۸) در مطالعه خود در مورد چگونگی مفهوم سازی فعل «کشتن» در قالب واژگان در مورد انسان ها و حیوانات، شیوه دیگری که در آن حیوانات در گفتمان عمومی به گونه­ای منفی بازنمایی می شوند را توصیف می کند. او مشاهده می کند که چگونه واژه «کشتار» (slaughter) هنگامی که در مورد حیوانات استفاده می شود هیچ گونه ارزیابی اخلاقی ای را شامل نمی شود، درحالی که همین واژه هنگامی که در مورد انسان ها به کار برده می شود معنای ضمنی یک عمل فجیع و بی رحمانه را در بر دارد. بر اساس این مورد و شواهدی دیگر، او نتیجه می گیرد که گفتمان عمومی الگویی را رمزگذاری می کند که در آن «کشتن تالم­ناپذیر و عادی گاوها، مرغ ها، بوقلمون ها یا خوک ها پذیرفتنی است... درحالی که همین تالم ناپذیری و بی تفاوتی در رابطه با کشته شدن انسان ها بسیار شنیع و نفرت انگیز است» (یپسن، ۲۰۰۸: ۱۴۴). اسمیت هریس (۲۰۰۴) نیز به طور مشابه به بررسی ضرب المثل­ها و اصطلاحات عامیانه مربوط به حیوانات [در زبان انگلیسی] مانند «کاهی که کمر شتر را شکست» (the straw that broke the camel’s back) و یا «به اسب مرده تازیانه زدن» (flogging a dead horse) پرداخته، و نتیجه می گیرد که «اصطلاحات، حسن تعبیرها و استعاره های منفی مرتبط با حیوانات بسیار فراگیر بوده و نشان دهنده این است که یک روایی و مسامحه اجتماعی در رابطه با ظلم و تعدی ضمنی نسبت به حیوانات در جامعه وجود دارد» (۱۲).
با این حال، محدودیت هایی در تجزیه و تحلیل گفتمان عمومی زبان انگلیسی وجود دارد. همان طور که باختین(۳۴) اشاره می کند تصور اینکه یک زبان ملی واحد و منسجم مانند «انگلیسی» وجود دارد یک افسانه است، چنان که تصور یک «فرهنگ انگلیسی» واحد نیز این چنین است (دنتیث(۳۵)، ۱۹۹۵). بلکه در عوض، تعدادی از گونه های مختلف یک زبان وجود دارند که توسط گروه های مختلف در جامعه به کار برده می شوند، و شیوه های متعدد و مختلفی از الگوسازی جهان را بازنمایی می کنند. زبان مورد استفاده برای توصیف حیوانات در یک فیلم مستند دیزنی(۳۶) کاملاً متفاوت از زبان موجود در کتاب راهنمای یک کشتارگاه صنعتی است. بنابراین، گفتمان ها باید به طور جداگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند تا بتوان الگوهای متفاوتی از جهان که گفتمان ها بر پایه آن هستند را آشکار ساخت. فصل اول از تحلیل و بررسی گفتمان عمومی آغاز شده و به سوی بررسی باهم آیی ویژگی های زبانی در درون گفتمان های خاص صنایع فراورده های حیوانی ادامه می یابد.
فصل دوم بر یک صنعت فراورده حیوانی خاص به منظور بررسی دقیق آن متمرکز می شود. این فصل نشان می دهد که چگونه گفتمان مزارع فشرده پرورش خوک از استعاره ها، ضمایر، تعاریف، پیش انگاره ها و دیگر روش های زبانی استفاده می کنند تا خوک ها را به عنوان اشیاء، ماشین آلات، منابع بی جان، متغیرها، و یک توده جمعی و نه موجوداتی منفرد، بازنمایی کنند. به گفته آدامز(۳۷) (۱۹۹۳: ۲۰۱)، در گفتمان صنعت گوشت خوک «موجودی که دارای زندگی بسیار خاص در موقعیتی خاص است - یک موجود منحصربه فرد -، به چیزی تبدیل می شود که دارای هیچ تمایز و فردیتی نیست». این گفتمان نظامی از دام پروری را توجیه می کند که در آن به شیوه ای با خوک ها رفتار می شود که برخلاف طبیعت آن ها است، و این باعث رنج و آزار شدید آن ها و همچنین آسیب های زیست محیطی می شود.
تجزیه و تحلیل زبان صنایع فراورده های حیوانی در فصل های اول و دوم به نتایجی مشابه با پژوهش گلن(۳۸) (۲۰۰۴) می رسد. گلن در مطالعه خود دریافت که در گفتمان درونی صنعت مزارع کارخانه ای، «حیوانات غیرانسان... به عنوان اشیاء و کالاهایی مفهوم سازی می شوند که تنها ارزش آن ها این است که به عنوان محصولی برای مصرف انسان ها مورد استفاده قرار گیرند» (گلن، ۲۰۰۴: ۷۶). از سوی دیگر، در گفتمان بیرونی این صنعت (برای مثال، در تبلیغات و یا گزارش های مطبوعاتی) «مجموعه ای از راهبردهای مشترک به کار گرفته می شود تا تصویری از یک صنعت مفید و خیرخواهانه را جلوه دهند» (۶۴). به این ترتیب، «گفتمان صنعت مزارع کارخانه ای به چگونگی طرز تفکر مردم آمریکا در مورد حیوانات جهت می دهد، به طوری که آن ها - به طور ضمنی و اغلب ناخواسته - عملکرد این صنعت را، با وجود نگرانی های جدی مطرح شده از سوی طرفداران محیط زیست و حقوق حیوانات، مورد تایید قرار می دهند» (۷۶). این موضوع عواقب مهمی را در پی دارد چرا که «شواهد بسیاری وجود دارد مبنی بر اینکه مزارع کارخانه ای برای محیط زیست خطرناک هستند» (۷۶).
اما گفتمان های صنایع فراورده های حیوانی دارای تاثیری هستند که خیلی فراتر از ایالات متحده می رود. آن ها بخشی از گفتمان های جهانی شده ای هستند که توسط شرکت های چندملیتی در سرتاسر جهان گسترش می یابند (استیبی(۳۹)، ۲۰۰۹). چیزی بیشتر از صرف «تایید عملکردهای این صنعت» (گلن، ۲۰۰۴: ۷۶)، گفتمان های این صنعت برنامه و الگوی چنین عملکردهایی را شکل می دهند. آن ها الگویی از جهان را ارائه می دهند که در آن حیوانات به عنوان اجزایی در یک نظام تولید انبوه مفهوم سازی می شوند، و همان طور که این گفتمان ها گسترش می یابند، این شیوه های عملکردی - تولید انبوه - را در هر جایی که می روند رواج داده و تکثیر می کنند. به عنوان مثال، شرکت صنایع غذایی اسمیت فیلد(۴۰) یک شرکت چندملیتی بزرگ است که برای وارد کردن گفتمان و شیوه عملکرد پرورش فشرده خوک به لهستان در مقیاسی وسیع، مورد انتقاد قرار گرفته است (دویچ(۴۱)، ۲۰۰۵).
فصل سوم به بررسی گفتمان­ رسانه ای، و به طور خاص به ترسیم بیماری تب برفکی در مطبوعات بریتانیایی، می پردازد. اگرچه این فصل تنها یک مطالعه موردی را ارائه می دهد، اما یافته های آن مطابق با الگوهای گسترده تر بازنمایی حیوانات در رسانه هاست که توسط فریمن(۴۲) (۲۰۰۹) مطالعه و کشف شده است. فریمن با توصیف نقش مهم رسانه ها در بازنمایی حیوانات پرورشی بحث خود را آغاز می کند. بسیاری از موارد پرورش فشرده حیوانات در پشت درهای بسته در جریان است، به طوری که بازنمایی های رسانه ای اغلب تنها منبع اطلاعاتی را که مردم در این باره به آن دسترسی دارند، فراهم می آورند. مسئله اصلی این است که آیا حیوانات «عموماً به عنوان موجوداتی دارای ادراک که نیازمند عدالت هستند تعریف می شوند، یا به عنوان کالاهایی صرف برای استفاده مداوم ما» (۷۹). از طریق مطالعه پیکره وسیعی از متون رسانه های آمریکایی، فریمن درمی یابد که حیوانات به طور غالب به عنوان کالا به تصویر کشیده می شوند. او اشاره می کند که رسانه ها در لحاظ کردن منظر و احساسات حیوانات ناموفق هستند؛ آن ها حیوانات را به عنوان اجسام، و نه موجوداتی زنده، بازنمایی می کنند؛ و آن ها حتی اثرات منفی مزارع کارخانه ای را تنها از منظر آسیب وارد به سلامت انسان ها، و نه از نظر رنج و مشقتی که حیوانات متحمل می شوند، بیان می کنند. دلیل آن هم این است که سازمان های خبری «در درون شبکه ای از دیگر نهادهای قدرتمند در جامعه - مانند شرکت ها، سازمان های دولتی،... - فعالیت می کنند» (۸۴)، و این نهادها ممکن است در جهت خدمت به اهداف مالی یا سیاسی کوتاه مدت، عمل کنند. فریمن (۹۷) استدلال می کند که «درحالی که هیچ داستانی به صراحت بیان نمی کند که "منافع حیوانات پرورشی اهمیتی ندارد"، اما در مجموع، این گزارش ها با نادیده گرفتن منظر، احساسات، و عواطف حیوانات در اکثر داستان ها، این را به طور ضمنی در گفتمان خود بیان می کنند».
فصل های چهارم، پنجم و ششم به بررسی آنچه که در این کتاب ضدگفتمان ها خوانده می شود، می پردازند. ضدگفتمان ها، گفتمان های رایجی هستند که صراحتاً این هدف را دنبال می کنند که حقوق و رفاه و آسایش حیوانات را بهبود دهند، تخریب های زیست محیطی را کاهش دهند، حیات وحش را حفظ و نگهداری کنند، و یا از اکوسیستم ها محافظت کنند. جنبش هایی که این گفتمان ها از آن ها برمی خیزند، در برخورد با برخی اثرات ناخواسته گفتمان های مخرب، از جمله تخریب محیط زیست و ضرر و زیان ناشی از دام پروری فشرده، به وضوح حائز اهمیت هستند. با این حال، این جنبش ها نیز خود از جامعه ای سرچشمه می گیرند که در آن جهان بینی های ابزارگرایانه ای که از حیوانات شی­ءسازی نموده و ارزش ذاتی آن ها را انکار می کنند، عمیقاً نفوذ کرده اند. سوال این است که آیا ضدگفتمان ها می توانند پا فراتر نهاده و جایگزین هایی را برای گفتمان های مخرب فراهم آورند، یا اینکه آن ها هم خود بر اساس مفروضات مشابهی پایه گذاری شده اند؟ پلاموود(۴۳) (۲۰۰۳: ۳) توصیف می کند که چگونه

بوم شناسی... اغلب دیدگاه انسان محورانه و ابزاری خود نسبت به حیوانات، و مقاومت علمی در برابر نگاه به حیوانات به عنوان موجوداتی منفرد با داستان های زندگی خاص خود - از دلبستگی، مبارزه و تلاش، حزن و اندوه -، که بی شباهت به زندگی خود ما نیست، را حفظ کرده و از اعمال طرز تفکر اخلاقی به قلمرو غیربشری امتناع نموده است.

در واقع، فصل های چهارم و پنجم به توصیف مسیر طولانی ای می پردازند که برخی ضدگفتمان ها در جهت امتناع از برخورد با حیوانات به عنوان موجوداتی زنده، و در عوض اشاره به آن ها با عناوینی مانند «اجزای زیستی اکوسیستم»، طی کرده اند. فصل ششم بر روی اصطلاح تنوع زیستی(۴۴) که غالباً در ضدگفتمان ها به کار می رود متمرکز است و الگوی پیچیده معانی مختلف این اصطلاح را مورد بررسی قرار می دهد. از یک سو، تنوع زیستی می تواند برای توصیف یک ویژگی بنیادین اکوسیستم های سالم، و استدلالی مبنی بر حفاظت از این اکوسیستم ها، به کار رود؛ اما این اصطلاح همچنین می تواند به معنایی محدود و جزئی تر به عنوان استدلالی برای حفظ تعداد اندکی از گونه های نادر در باغ وحش­ها به کار برده شود.
نقد گفتمان زیست­محیطی در فصل هفتم وارد سطحی جهانی می شود. این فصل نگاهی خواهد داشت به کتاب های آموزش محیط زیستی که توسط نویسندگان غربی به طور خاص برای استفاده در ژاپن، نوشته شده اند. این کتاب های آموزشی، درحالی که به ظاهر پیام های زیست محیطی را ترویج می کنند، به نظر می رسد که همزمان تصویرسازی هایی را از حیوانات به عنوان اشیاء یا منابع، انتقال می دهند؛ علی رغم سنت های عمیق احترام به طبیعت که در ژاپن بسیار متداول است. اگر ضدگفتمان ها نتوانند از مفروضات یک جامعه ناپایدار که نگاهی ابزاری به حیوانات و طبیعت دارد، فراتر روند، در نهایت تنها می توانند در چیزی که جیمز آلن(۴۵) آن را «مبارزه علیه شرایط» می نامد، نقش ایفا کنند:

پس معنای «مبارزه علیه شرایط» چیست؟ این بدین معنا است که یک فرد به طور مداوم علیه یک اثر طغیان می کند، درحالی که تمام مدت در حال تقویت و حفظ علت آن اثر در قلب خود است. (آلن، ۱۹۵۱: ۱۹)

می توان چنین استدلال کرد که مسیر کنونی ای که جامعه بر روی آن قرار گرفته است به قدری آشکارا به سمت فروپاشی زیست محیطی پیش می رود، و مزارع فشرده در چنان مقیاس وسیعی در حال صدمه زدن به رفاه و آسایش حیوانات می باشند، که ما نیازمند اقدام به چیزی بیشتر از صرف مبارزه علیه شرایط هستیم. آنچه که مورد نیاز است تغییر در سطح هوشیاری و آگاهی هر چه بیشتر ما، و تغییر در الگوسازی های غالب از واقعیت، و نیز گفتمان هایی که این الگوها را برمی انگیزند، می باشد.
این کتاب از اصطلاح گفتمان های جایگزین(۴۶) برای اشاره به گفتمان هایی استفاده می کند که بر پایه مفروضات بسیار متفاوتی از آنچه که بر گفتمان های مخرب و ضدگفتمان های جامعه متعارف حاکم است، عمل می کنند. در حالت ایده آل، گفتمان های جایگزین گفتمان هایی هستند که انسان ها را بخشی از نظام های طبیعی و وابسته به این نظام ها بازنمایی می کنند، احترام به حیوانات و جهان طبیعت را تشویق می کنند، و برآورده ساختن نیازهای انسان را به روش هایی که به اکوسیستم های حمایت کننده زندگی آسیبی نرساند، ترویج می دهند. منشور زمین(۴۷) نمونه ای از یک گفتمان جایگزین را در راستای این اهداف فراهم می آورد. این منشور صراحتاً خواننده را تشویق می کند به پذیرش اینکه «تمام موجودات به یکدیگر وابسته هستند و هر شکلی از زندگی، صرف نظر از ارزش آن برای انسان ها، به خودی خود دارای ارزش است». به علاوه اینکه، این گفتمان به شیوه ای از زبان استفاده می کند که با این دیدگاه سازگار است. برای مثال، این منشور از «جامعه زمین»، «جامعه بزرگ تر زندگی»، «یک جامعه منحصربه فرد زندگی»، «تنوع باشکوه فرهنگ ها و اشکال مختلف زندگی»، و «تجلیل دل انگیز از زندگی» سخن می گوید (نیومن(۴۸)، ۲۰۰۹: ۱۰۱). در تمامی این عبارات، انسان ها، حیوانات، و دیگر اشکال زندگی، به طور یکسان به عنوان بخشی از یک جامعه تلقی می شوند. این چیزی کاملاً متفاوت از محیط زیست گرایی متعارف است که تمایزی دوگانه میان «انسان ها» و «محیط زیست» برقرار می کند، و حیوانات معمولاً تنها بخشی از این «محیط زیست» محسوب می شوند.
نوشته های نامتعارف ویلیام هجپت(۴۹) نمونه ای دیگر از یک گفتمان جایگزین را فراهم می آورد؛ شیوه ای بسیار بدیع برای بازنمایی خوک ها. هجپت از یک گفتمان روحی و روانی، همراه با مقداری چاشنی طنز، برای بازنمایی خوک ها به عنوان موجوداتی ژرف استفاده می کند:
  • گونه های مختلف [خوک ها] می توانند از جنبه هایی درخشش و برتری داشته باشند؛ آن ها می توانند جذاب، باشخصیت، شجاع، و بامزه باشند؛ اغلب به گونه­ای ظریف و فلسفی باهوش، و قطعاً به مراتب باهوش تر از اکثر جانوران دیگر و یا حتی حیوانات خانگی باشند... معدود کسانی [از مزرعه داران] می توانند توانایی های بکر و وسیع یک خوک را نادیده بگیرند، و یا درخشش عجیب و هیبت آوری که ذهن آن ها را هنگامی که به آن فکر می کنند فرا می گیرد. (هجپت، ۱۹۹۸: ۵۹-۶۰)
الگویی که این گفتمان از خوک ها بازنمایی می کند در تقابل آشکار با گفتمان های متعارفی است که، به گفته هجپت، خوک ها را به صورت «جانوری زشت و خپل که علاقه به غلت خوردن در گل ولای و خرخر کردن دارد» الگوسازی می کنند (هجپت، ۱۹۹۸: ۲۱). البته این بدین معنا نیست که، به شیوه ای به لحاظ سیاسی صحیح، همه باید زبانی مانند زبان هجپت را به کار گیرند. گفتمان هجپت برای برخی خوشایند خواهد بود و آن ها را به این تشویق خواهد کرد که به گونه ای جدید و با احترامی بیشتر به خوک ها فکر کنند؛ اما این گفتمان برای برخی دیگر جذاب نخواهد بود. اما آنچه که مهم است خلاقیتی است که هجپت در به چالش کشیدن گفتمان متعارف به کار می گیرد، و نشان می دهد که واقعیت می تواند به شیوه های کاملاً متفاوتی الگوسازی شود، بدون هیچ ادعایی مبنی بر اینکه شیوه بازنمایی خاص او تنها شیوه صحیح است.
در جستجو برای یافتن گفتمان هایی که بر پایه مفروضاتی بسیار متفاوت از گفتمان های مخرب و ضدگفتمان های متعارف غرب قرار دارند، این منطقی است که از زمان و مکان فراتر رفته و از فرهنگ های سنتی سراسر جهان الهام گرفته شود. فصل های هشتم و نهم به بررسی گفتمان های جایگزین برگرفته از فرهنگ سنتی ژاپن می پردازد. نویسنده به مدت هشت سال در مناطق روستایی ژاپن به تجزیه و تحلیل زبان و همزمان به کسب تجربه عملی از فرهنگ سنتی و محیط زیست ژاپن پرداخته است، و این تجزیه و تحلیل ها حاصل از این تجربه می باشند.
یکی از مهم ترین جنبه های فلسفه های ژاپن، سوءظن آن ها نسبت به قدرت دنیای نمادین برای محو ساختن واقعیت بی واسطه و مبتنی بر حس است. نگرانی های ابراز شده در مورد محوسازی در فلسفه قاره­ای(۵۰) پست مدرن اروپا، در سنت های شرقی از جمله مکاتب تائو(۵۱) و ذِن(۵۲) از مدت ها پیش مطرح بوده اند. دی. تی. سوزوکی(۵۳) (۱۹۷۰: ۵) می نویسد:

ذن لزوماً مخالف کلمات نیست، اما به خوبی از این واقعیت آگاه است که کلمات همیشه به این تمایل دارند که خود را از واقعیت ها جدا ساخته و تبدیل به برداشت ها و تصورات شوند؛ و این برداشت ها و تصورات همان چیزی هستند که ذن با آن ها مخالف است.

فلسفه ذن بر تعداد زیادی از گفتمان های سنتی در ژاپن تاثیرگذار بوده است؛ از گفتمان مراسم چای(۵۴) گرفته تا اشعار هایکو(۵۵)، هنرهای دستی سنتی، هنرهای رزمی، و حتی زبان روزمره. این تاثیر در جهت سادگی، جاری بودن با طبیعت، و تجربه تعامل مستقیم و بی واسطه با واقعیت بوده است. ژاپن به طور خاص در زنده نگه داشتن سنت های خود در کنار فرهنگ متعارف موفق بوده است، علی رغم اینکه ایدئولوژی غالب توسعه اقتصادی آن ثابت کرده است که به لحاظ زیست محیطی می تواند مخرب باشد.
فصل هشتم به طور مفصل به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه یک گفتمان الهام گرفته از فلسفه ذن، یعنی اشعار طبیعت هایکو، روابط میان انسان ها، حیوانات، و جهان طبیعت را بازنمایی می کند. اشعار هایکو در این گفتمان، یک پیوند لحظه ای و در عین حال عمیق میان نویسنده و جهان طبیعت برقرار می سازند، و سعی دارند آن را به مستقیم ترین و ساده ترین شیوه ممکن بازنمایی کنند. به عبارت دیگر، این اشعار در مرتبه بالایی از مقیاس بازنمایی بودریار (۱۹۹۴: ۶) ظاهر می شوند و «بازتابی از یک واقعیت ژرف» را ارائه می دهند. واقعیتی را که آن ها بازنمایی می کنند ترسیم حیوانات به عنوان عاملانی فعال است که دارای زندگی خاص خود بر اساس اهداف خود می باشند، و فرد مشاهده گر نیز برای زندگی آن ها، بدون مداخله در آن، احترام و ارزش قائل است. این اشعار از طریق مشاهده نزدیک دیگر موجوداتی که در دارا بودن چرخه تولد و مرگ با هم یکسان هستند، بینش هایی را از اینکه معنای زنده بودن چیست ارائه می دهند، و به جای تفاوت ها، شباهت های با دیگر موجودات را مورد توجه و تمجید قرار می دهند. مهم تر اینکه، اشعار هایکو دیدگاهی زیست محیط محور از جهان ارائه می دهند که می­تواند افراد را به این تشویق کند که بیشتر از نظام های طبیعی بیاموزند، به جای اینکه بخواهند آن را به تسخیر خود درآورند.
فصل نهم توصیف می کند که چگونه گفتمانی شبیه به گفتمان اشعار هایکو در فیلم های انیمیشن ظهور پیدا کرده است؛ رسانه ای که ظرفیت این را دارد که به مخاطبان بین المللی بسیار گسترده تری نسبت به اشعار هایکو دسترسی داشته باشد. این فصل به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه یک فیلم خاص، توناری نو توتورو(۵۶) (همسایه من توتورو)، طبیعت را با ماوراءالطبیعه و تقدس داشتن گره می زند تا ارزش ذاتی طبیعت را بیان کند. اگرچه این فیلم نیز خود شکلی از بازنمایی است، و بنابراین هرگز نمی تواند تجربه مستقیم تعامل با جهان طبیعت را به تصویر بکشد، اما آنچه که این فیلم انجام می دهد الگوسازی شیوه هایی از تعامل با محیط زیست طبیعی محلی است که بینندگان ممکن است پس از تماشای فیلم در زندگی خودشان در پیش گیرند. همانند اشعار هایکو، این الگو نیز مبتنی بر تعامل مستقیم و احترام آمیز با حیوانات و گیاهان، و نه از طریق نمادها یا برداشت هایی از آن ها، می باشد.
همان طور که تاثیرات تغییرات اقلیمی و به نقطه اوج رسیدن استخراج نفت به طور فزاینده ای احساس شده، و نظام کنونی تولید انرژی و مواد غذایی کمتر از پیش قادر به فراهم کردن نیازهای انسانی می شود، الگوهای جایگزینی از جامعه و واقعیت ها، به طور مبرم مورد نیاز خواهد بود. بخش پایانی کتاب به این بحث می پردازد که برای تجزیه و تحلیل انتقادی گفتمان های غالب جوامع ناپایدار و جستجوی جایگزین هایی که بتوانند الگوهای کاملاً متفاوتی از رابطه میان انسان ها، حیوانات و جهان طبیعت ارائه دهند، هیچ زمانی مهم تر از مقطع کنونی نبوده است.

گفتمان عمومی

سینگر(۸۷) (۱۹۹۰/ ۱۹۷۶: vi) توصیف می کند که چگونه «زبان انگلیسی، همانند بسیاری از دیگر زبان ها، پیش داوری های کاربران خود را منعکس می سازد». مثالی که او ارائه می دهد واژه [انگلیسی] «حیوان/جانور» (animal) است که، برخلاف نوع کاربرد آن در گفتمان علمی، انسان ها اغلب از حوزه معنایی آن کنار گذاشته می شوند. صحبت کردن در مورد «حیوانات و افراد [انسان ها]» کاملاً عادی و طبیعی است، و یا گفتن این جمله که «هیچ حیوانی/جانوری اینجا نیست» درحالی که در واقع افرادی در آنجا حضور دارند. این طبقه بندی معنایی می تواند از طریق ایجاد «روان شناسی اجتماعی برون گروه... که ما را از حیوانات دور ساخته و مانع از دیدن رنج و عذاب آن ها می شود» (شاپیرو(۸۸)، ۱۹۹۵: ۶۷۱)، به طور بالقوه به ظلم و تعدی به حیوانات کمک کند.
دیگر سازوکارهای زبانی ای که ما را از دیدن رنج و عذاب حیوانات دور می سازند، در سطح واژگانی رخ می دهند: «واژه هایی که ما در مورد غذاها استفاده می کنیم، منشا آن ها را پنهان می سازند؛ ما در غذاهای خود از گوشت گاو (beef) و نه از گاو (bull) [به عنوان موجود زنده]، و یا از گوشت خوک (pork) و نه از خوک (pig) [به عنوان موجود زنده] استفاده می کنیم»(۸۹) (سینگر، ۱۹۹۰ /۱۹۷۵: ۹۵). ما همچنین لباس هایی ساخته شده از «چرم» (leather)، و نه «پوست» (skin) حیوانات، می پوشیم؛ و یا از «تنه» (carcass) حیوانات به عنوان غذا استفاده می کنیم، و نه «لاشه/جسد» (corpse) یک موجود زنده. همان طور که شاپیرو (۱۹۹۵: ۶۷۱) اشاره می کند، «ما معمولاً نمی گوییم که "لطفاً اون جسم پخته شده رو به من بدین!"؛ گوشت، گوشت است، با دلالت های ضمنی بسیار متفاوتی از عبارات بلندی با معنای یکسان مانند «تکه های اجساد مرده حیوانات». ارزش شوک چنین عبارات بلندی توسط اخبار شبکه بی.بی.سی(۹۰) در طول بحران بیماری جنون گاوی(۹۱) به کار گرفته شد، هنگامی که این واقعیت گزارش داده می شد که دام ها توسط «گاوهای له شده» تغذیه می شدند. عمل «کشتن» نیز به گونه ای متفاوت برای انسان ها و حیوانات در واژگان نمود پیدا می کند: انسان ها به «قتل» (murder) می رسند، حیوانات «کشتار/ذبح» (slaughter) می شوند. جابجا کردن این دو واژه در جمله ای مانند «شما همستر خانگی من را به قتل رساندید» مضحک و طنزگونه برداشت می شود؛ و عبارتی مانند «کشتار پناهندگان» به این معنی است که آن ها به طرز وحشیانه و فجیعی کشته شده اند.
حیوانات در زبان نه تنها به گونه ای متفاوت بازنمایی می شوند، بلکه به عنوان موجوداتی فرودست و پایین تر نمایانده می شوند؛ و این یعنی دو شرط لازم برای اعمال سرکوب و تعدی. استعاره های متعارف، که لیکاف(۹۲) و جانسن(۹۳) (۱۹۹۹، ۱۹۸۰) بر این باورند تاثیر عمیقی بر تفکر روزمره ما دارند، به شدت در رابطه با حیوانات منفی هستند. به عنوان مثال، در زبان انگلیسی، یک فرد ممکن است «خوک حریص» (greedy pig)، «سگ کثیف»(dirty dog)، «گاو احمق»(stupid cow)، «میمون گُنده» (big ape) یا «ماده­سگ زشت» (ugly bitch) خوانده شود، و یا به خاطر عمل موذیانه و «گربه وار» (catty) خود سرزنش شود، مثل «بانگ خروس» (crowing) دستاوردها و موفقیت های خود را فریاد بزند، مثل یک «جوجه­ مرغ» (chicken) ترسو و بزدل باشد، و یا مثل یک «میمون» (monkey) لوده و مسخره باشد (نگاه کنید به لیچ(۹۴)، ۱۹۶۴؛ پالماتیر(۹۵)، ۱۹۹۵). چنین اصطلاحاتی شامل اسم ها، صفت ها و فعل هایی هستند که از طریق گسترش استعاری، به گونه ای منفی نسبت به حیوانات، تعدد معنایی پیدا کرده اند.
اصطلاحاتی که به حیوانات رجوع می کنند همچنین به طور کلی به این گرایش دارند که شرایطی منفی را توصیف کنند، و یا تصاویری از ظلم و بی رحمی را القا نمایند. در این رابطه، عبارات [انگلیسی] مختلفی در مورد سگ ها وجود دارد: «مثل سگ مریض بودن» (sick as a dog)، «مثل سگ مردن» (dying like a dog)، «غذای سگی» (dog’s dinner)، «زندگی سگی» (a dog’s life)، «مثل سگ کار کردن» (working like a dog)، «مثل سگ ها رو به زوال رفتن» (going to the dogs)؛ و همچنین در مورد گربه ها: «[بی قرار] مثل گربه ای روی آجرهای داغ» (like a cat on hot bricks)، «به اندازه تاب خوردن یک گربه هم جا نبودن» (not enough room to swing a cat)، «مثل یک گربه سوخته دویدن» (running like a scalded cat)، «راه های بسیار برای کندن پوست یک گربه» (many ways to skin a cat)؛ و همچنین حیوانات بزرگ تر: «به اسب مرده تازیانه زدن» (flogging a dead horse)، یا «کاهی که کمر شتر را می شکند» (the straw that broke the camel’s back)، یا «آنقدر حرف زدن تا اینکه پاهای عقب الاغ از جا بیافتند» (talking the hind legs off a donkey). تنها اصطلاحات مثبتِ مربوط به حیوانات، به نظر می رسد اصطلاحات توصیف کننده پرندگان جنگلی و حشرات باشند؛ برای مثال، «پرنده سحرخیز» (an early bird)، «در حالت و فرم [پَر] خوبی بودن» (in fine feather)، «به آشیانه خود رسیدن» (feathering your nest)، «مثل یک پرنده آزاد بودن» (being as free as a bird)، «مثل چکاوک شاد بودن» (happy as a lark)، «مثل جغد دانا بودن» (wise as an owl)، «مثل حشره ای روی فرش، راحت بودن» (snug as a bug in a rug)، «مثل جیرجیرک خوش بودن» (chirpy as a cricket)، «مثل کک روی فرم بودن» (as fit as a flea). البته استثنائاتی وجود دارد، اما الگوی کلی در اینجا روشن است: هر چه رابطه غلبه و تسلط انسان ها بر یک گونه خاص نزدیک تر باشد، کلیشه های موجود در اصطلاحات گفتمان عمومی منفی تر هستند.
موقعیت ایدئولوژیک حیوانات به سطح نحو نیز گسترده می شود. هنگامی که حیوانات می میرند، از موجوداتی منفرد به ماده، و از اسامی شمارا(۹۶) به ناشمارا(۹۷)، تغییر می یابند، درحالی که در مورد انسان ها این چنین نیست. به عنوان مثال، در زبان انگلیسی، سخن گفتن از عباراتی مانند «مقداری مرغ» (some chicken)، «مقداری [گوشت] بره» (some lamb)، و یا «مقداری ران مرغ» (some chicken leg) کاملاً امکان پذیر است، اما ساخت هایی مانند «مقداری انسان» (some human) و «مقداری ران/پای انسان» (some human leg)، [در معنای ناشمارا] کاملاً نادستوری هستند. سینگر (۱۹۹۰/۱۹۷۵: ۹۵) از این موضوع اظهار تعجب می کند که درحالی که ما منشا زنده گوشت خوک را با نامیدن آن با واژه ای متفاوت (pork) پنهان می سازیم، اما مواجه شدن با ماهیت واقعی یک ران بره (a leg of lamb) برایمان آسان تر است. با وجود این، تفاوت دستوری آشکاری در اینجا وجود دارد: ما نمی توانیم بگوییم «یک پای فرد [انسان]» (a leg of person)، بلکه به جای آن می گوییم «پای یک فرد» (a person’s leg). بیان این چنینی مثال بره (برای مثال، «امشب ما قصد خوردن ران یک بره را داریم»)، منشا زنده آن را این گونه پنهان نمی سازد.
یک نمونه دیگر از مواردی که حیوانات از اسامی شمارا به ناشمارا تغییر می کنند، در سفرهای حیات وحش یا سافاری(۹۸) است. خواه شرکت کنندگان این گونه سفرها در حال حمل تفنگ باشند یا دوربین، نحوه صحبت کردن آن ها درباره حیوانات یکسان است: «ما زرافه، فیل، و شیر دیدیم»، به جای اینکه گفته شود «ما زرافه­ها، فیل­ها و شیرهایی را دیدیم». استفاده از اسامی ناشمارا به جای اسامی شمارا، هویت و فردیت حیوانات را محو می سازد، با این فرض ایدئولوژیک که هر حیوانی تنها یک نماینده (قابل جایگزین) از یک گونه محسوب می شود. لارنس (۱۹۹۴: ۱۸۰) می­ نویسد: «اگر هیچ تفاوتی میان اعضای یک گروه وجود نداشته باشد، ارزش و اهمیت آن ها به میزان زیادی تقلیل می یابد، به طوری که دوست نداشتن آن ها و توجیه استثمار و نابودی آن ها، آسان تر می گردد».
استفاده از ضمایر می تواند به نوعی تقسیم بندی «ما» (us) و «آن ها» (them)، مشابه آنچه که در گفتمان های نژادپرستانه دیده می شود، منجر شود، به طوری که در این مورد ضمیر «ما» به انسان ها و «آن ها» به حیوانات اشاره می کند. حتی در ادبیات جنبش حقوق حیوانات، ضمایر «ما» (we, us, our) تقریباً همیشه منحصراً برای اشاره به انسان ها به کار می روند. تام ریگان(۹۹) (۱۹۹۶: ۳۷) که شاید سرسخت ترین فعال و مدافع حقوق حیوانات باشد، می نویسد: «ما چیزهایی را می خواهیم و ترجیح می دهیم... لذت و درد و رنج ما... باعث تفاوت در کیفیت زندگیمان می شود... زندگی شخصی ما به عنوان افراد». تا اینجای متن این گونه به نظر می رسد که از این استفاده از ضمیر «ما»، یک ضمیر «ما»ی فراگیر(۱۰۰) مورد نظر است، تا اینکه جمله بعدی خوانده می شود: «در مورد حیوانات هم... همین طور است».
شیوه متداول رجوع به حیوانات با ضمیر [انگلیسی] «آن» (it)، به جای استفاده از ضمیر «او» (him, her)، می تواند موجب شیءسازی از آن ها در بافت های خاص شود. اشیاء می توانند خریداری شوند، فروخته شوند، و یا تحت مالکیت فردی قرار گیرند؛ مجموعه واژگانی ای که به طور معمول در مکالمات روزمره به هنگام صحبت از حیوانات مورد استفاده قرار می گیرد. این موضوع فرض «فهم متعارف» را مبنی بر اینکه حیوانات مانند اموال و دارایی هستند، آشکار می سازد. از منظر معناشناختی، این غیرعادی است که در مورد کسی صحبت شود که انسان دیگری را تحت مالکیت دارد، مگر اینکه این عبارت به طور استعاری به کار برده شود که در این صورت می تواند به سلطه ناعادلانه و غیراخلاقی اشاره داشته باشد.
کتاب اسپندر(۱۰۱) (۱۹۹۸) با عنوان زبانِ ساخته مردها(۱۰۲) نشان می دهد که چگونه گفتمان عمومی شکل گرفته در یک جامعه مردگرا، تبعیض علیه زنان را انعکاس داده و آن را گسترش می دهد. به همین شکل، تعجب آور نیست که ببینیم گفتمان عمومی نگرش های منفی نسبت به حیوانات را منعکس می سازد. اینکه این موضوع تا چه اندازه افراد را در چشم پوشی از سرکوب و استثمار حیوانات تحت تاثیر قرار می دهد، دقیقاً مشخص نیست، اما گفتمان عمومی توسط گفتمان های گروه هایی که در توجیه روش های غیرانسانی و به لحاظ زیست محیطی مخربِ رفتار با حیوانات دارای منافع مالی و تجاری هستند، تقویت می شود.

فصل ۱: گفتمان­های مخرب: حیوانات در قالب دنیایی نمادین



فرکلاف (۱۹۹۲ب: ۲) از «چرخش زبانی»(۶۶) در نظریه اجتماعی سخن می گوید که در آن، همزمان با نزدیک شدن به پایان قرن بیستم، زبان رفته رفته «نقش محوری تری در پدیده های اجتماعی پیدا کرده است». به ویژه، نقش زبان در ساخت روابط قدرت مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار گرفته است (ون دایک، ۱۹۹۷؛ فرکلاف، ۱۹۸۹؛ هاج(۶۷) و کرس(۶۸)، ۱۹۹۳؛ فاولر(۶۹)، ۱۹۹۱). بیشتر این مطالعاتِ مربوط به زبان و قدرت، بر نقش گفتمان در سرکوب و استثمار تمرکز دارند. به عنوان مثال، مجله گفتمان و جامعه(۷۰) به مفاهیم «قدرت، سلطه و نابرابری، و نقش گفتمان در مشروعیت بخشیدن و گسترش آن ها در جامعه، برای مثال در حوزه های جنسیت، نژاد، قومیت، طبقه یا مذهب»، اختصاص داده شده است (ون­دایک، ۲۰۰۰). با وجود این، شاید به جز مواردی استثنا، نقش گفتمان در سلطه انسان ها بر گونه های دیگر در حوزه مطالعات تحلیل گفتمان انتقادی تقریباً به طور کلی نادیده گرفته شده است. اغلب به گونه ای از قدرت صحبت شده است که گویی این مفهوم تنها رابطه ای میان انسان ها را به تصویر می کشد؛ برای مثال، فرکلاف (۱۹۹۲ب: ۶۴) توصیف می کند که چگونه «زبان به سلطه برخی افراد بر برخی دیگر دامن می زند».
یکی از دلایل اصلی اینکه حیوانات از بحث های مربوط به زبان و قدرت کنار نهاده می شوند این واقعیت است که آن ها نمی توانند از زبان برای مقاومت در برابر چگونگی بازنمایی خود در گفتمان ها، استفاده کنند. به دلیل ریشه های نئومارکسیستی(۷۱) تحلیل گفتمان انتقادی، تحلیل ها بر مفهوم سلطه(۷۲) تمرکز دارند که در آن، سرکوب یک گروه به صورت ایدئولوژیک - و نه از روی زور و اجبار -، و از طریق جعل رضایت، صورت می گیرد (فرکلاف، ۱۹۹۲ب: ۹۲). اما در مورد حیوانات، این قدرت قهری بوده و با اعمال زور و اجبار است، که توسط تعدادی از افراد دخیل در سازمان هایی که حیوانات را پرورش داده و از آن ها استفاده می کنند، صورت می گیرد. حیوانات به دلیل پذیرش بی چون و چرای این ایدئولوژیِ سرکوبگر نیست که به رفتار این چنینی با خود رضایت می دهند؛ بلکه آن ها نمی توانند برای مقاومت در برابر گفتمان هایی که آن ها را سرکوب می کنند قدرت و اختیار داشته باشند.
با وجود این، قدرت قهری مورد استفاده برای سرکوب حیوانات به رضایت اکثریت جامعه انسانی بستگی دارد؛ یعنی کسانی که به صراحت، و یا به طور ضمنی با هر بار خرید فراورده های حیوانی، موافقت خود را با چگونگی رفتار با حیوانات اعلام می کنند. این رضایت می تواند باز پس گرفته شود، چنان که در تحریم خرید گوشت گوساله، تخم مرغ های مزارع قفس های باتری، لوازم آرایشی و بهداشتی آزمایش شده بر روی حیوانات، و حتی - از طرف برخی افراد - با تحریم تمام فراورده های حیوانی، نشان داده شده است. در این جعل رضایت در درون جامعه انسانی برای سرکوب و استثمار حیوانات است که زبان می تواند نقش ایفا کند.
شاتر(۷۳) (۱۹۹۳) برای توصیف اینکه چگونه ساخت های اجتماعی نه در ذهن افراد، بلکه در تعامل و تبادل مداوم اطلاعات در یک جامعه وجود دارند، از اصطلاح «واکنش بلاغی»(۷۴) استفاده می کند. چیزی که کاپرود(۷۵) (۱۹۹۳: ۲۰) آن را «نبردی سخت برای قلب ها و اذهان... مصرف کنندگان» می خواند، در حال وقوع میان صنعت تولید گوشت و فعالان حمایت از حقوق حیوانات است، مبارزه ای که در درجه اول از طریق زبان و رسانه ها صورت می گیرد. برای مثال، جونز(۷۶) (۱۹۹۷: ۷۳) نشان می دهد که چگونه «مخالفت عمومی با استفاده از حیوانات در تحقیقات علمی و همچنین کشتار حیوانات به منظور استفاده از پوست و خز آن ها، به دنبال پوشش رسانه ای گسترده آن، به طور قابل توجهی افزایش یافت».
شیوه ای که حیوانات در آن به لحاظ اجتماعی مفهوم سازی می شوند چگونگی رفتار جامعه انسانی با آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد؛ همان طور که لارنس(۷۷) (۱۹۹۴: ۱۸۲) بیان می کند «ساخت های فرهنگی سرنوشت حیوانات را تعیین می کنند». این «ساخت های فرهنگی» پیوند بسیار عمیقی با زبان و گفتمان دارند. طبق گفته فرکلاف (۱۹۹۲ب: ۶۴)، گفتمان «عملی است نه تنها در بازنمایی جهان، بلکه همچنین در دلالت بر جهان، و ساختاربندی و مفهوم سازی جهان در قالب معانی».
ون­دایک (۱۹۹۷) پیوند میان گفتمان و جامعه را از طریق ایدئولوژی و شناخت اجتماعی می داند. یکی از تعاریف کلاسیک مفهوم «ایدئولوژی» به معنای شکلی از اندیشه و عملکرد است که «توسط گروه های غالب به منظور گسترش و مشروعیت بخشیدن به سلطه خود، ایجاد می شود» (۲۵). شیوه اصلی محقق شدن این هدف، بازنمایی سلطه و غلبه به عنوان موهبتی خدادادی، طبیعی، بی ضرر و یا اجتناب ناپذیر است (۲۵). به جای تشویق صریح سرکوب و استثمار، ایدئولوژی، به واسطه ضمنی بودن، خود را به طور موثرتری آشکار می سازد. این امر از طریق قرار دادن گفتمان ها بر پایه مفروضاتی صورت می گیرد که فهم متعارف یا عقل سلیم تلقی می شوند، درحالی که، در حقیقت، آن ها «مفروضاتی هستند در خدمت تداوم بخشیدن به روابط نابرابر قدرت» (فرکلاف، ۱۹۸۹: ۸۴).
ایدئولوژی های تعبیه شده و انتشاریافته از طریق گفتمان ها، بر بازنمایی های ذهنی فردی اعضای یک جامعه تاثیر می گذارند، و این تاثیر ذهنی نیز به نوبه خود اعمال آن ها را تحت تاثیر قرار می دهد. این بازنمایی های ذهنی بخشی از چیزی را تشکیل می دهند که ون دایک (۱۹۹۷: ۲۷) آن را «شناخت اجتماعی»(۷۸) می نامد؛ چرا که آن ها در میان اعضای یک جامعه از طریق مشارکت و قرار گرفتن در معرض گفتمان ها، مشترک می باشند. در نهایت، همین شناخت اجتماعی است که تعیین می کند مردم کدام فراورده های حیوانی را خریداری کنند، صنعت تولید گوشت چگونه با حیوانات رفتار کند، و اینکه آیا افراد به طور فعالانه در برابر سرکوب و ظلم و تعدی نسبت به حیوانات اقدامی به عمل آورند یا خیر.
حیوانات نقش های مختلف بسیاری را در جامعه انسانی ایفا می کنند، از جمله نقش یک دوست یا همراه، یک سرگرم کننده، و یا اقلام غذایی و کالاهایی مورد استفاده. بنابراین، گفتمان ها و ایدئولوژی های متعددی وجود دارند که می توانند چگونگی مفهوم سازی آن ها را به لحاظ اجتماعی تحت تاثیر قرار دهند. در این فصل، تاکید بر گفتمان هایی است که تاثیر مستقیمی بر رفاه و آسایش تعداد زیادی از حیوانات دارند؛ که ابتدا از گفتمان عمومی آغاز شده، اما سپس به طور خاص بر گفتمان مورد استفاده در صنایع فراورده های حیوانی متمرکز می شود.
داده هایی که در این فصل مورد بررسی قرار می گیرند برگرفته از پیکره ای جمع آوری شده از انواعی از منابع مختلف می باشند که همه آن ها در دسترس عموم قرار داشته و در نتیجه به طور بالقوه تاثیرگذار هستند. این پیکره متشکل است از: الف) مقالاتی از مجلات داخلی صنعت گوشت از جمله مجلات طیور(۷۹) و بازاریابی و فناوری گوشت (ام.ام.تی)(۸۰)؛ ب) مقالاتی نوشته شده توسط صنعت گوشت برای خوانندگان عام خارج از این صنعت، به عنوان مثال، برای توجیه روش های خاص دام پروری؛ و ج) مقالات حرفه ای نوشته شده توسط گروه های ذی نفع یا علاقه مند از جمله دامپزشکان متخصص در زمینه حیوانات غذایی یا وکیلان فعال در پرونده های دفاع از تولیدکنندگان فراورده های حیوانی. علاوه بر گفتمان های تخصصی ای که در پیکره موجود می باشند، گفتمان عمومی نیز مورد بحث قرار می گیرد. اصطلاح گفتمان عمومی(۸۱) برای اشاره به اصطلاحات و عباراتی به کار می رود که به طور گسترده در طیفی از گفتمان ها در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می گیرند، بدون اینکه با گروه های خاصی مرتبط باشند. داده های این دسته برگرفته از مشاهدات شخصی، و همچنین رجوع به فرهنگ های عمومی، فرهنگ های اصطلاحات، و کتاب های دستور زبان، می باشد.
روش مورد استفاده برای تجزیه و تحلیل داده ها شکلی از تحلیل گفتمان انتقادی (شیلتون(۸۲) و شافنر(۸۳)، ۱۹۹۷؛ ون­دایک، ۱۹۹۳؛ فرکلاف، ۱۹۹۲ب) است که با نظریه ساخت واقعیت(۸۴) پاتر(۸۵) (۱۹۹۶) ترکیب می شود. تحلیل گفتمان انتقادی «توصیفی از نقش زبان، کاربرد زبان، گفتمان یا رویدادهای ارتباطی در بازتولید سلطه و نابرابری» (ون دایک، ۱۹۹۳: ۲۸۲)، فراهم می آورد. این کار به وسیله تحلیل زبان شناختی دقیق گفتمان ها به منظور آشکار ساختن ایدئولوژی های پنهان درون آن ها، صورت می گیرد. شیلتون و شافنر (۱۹۹۷: ۲۲۶) یک روش صریح و روشن برای انجام تحلیل گفتمان انتقادی ارائه می دهند که هدف آن این است که «به گونه ای تفسیری، جزئیات زبانی را... با نقش های سیاسی و استراتژیک زور و اجبار، مقاومت، مخالفت، اعتراض، تظاهر، مشروعیت بخشی و مشروعیت زدایی، مرتبط سازد». روشی که آن ها ارائه می دهند، همان روش فرکلاف (۱۹۹۲ب، ۱۹۸۹) را در تمرکز بر تجزیه و تحلیل ویژگی های زبانی، مانند واژگان، دستور، ساختار متنی، و علائم نقطه گذاری، به منظور آشکار ساختن مفروضات ایدئولوژیک پنهانی که گفتمان ها بر پایه آن هستند، منعکس می سازد.
این فرایند آشکارسازی مفروضات «فهم متعارف»(۸۶) می تواند بسیار مهم باشد زیرا، همان طور که فرکلاف (۱۹۸۹: ۸۵) می نویسد، «اگر کسی از این حقیقت آگاه شود که جنبه خاصی از فهم متعارف به نابرابری های قدرت به بهای حقوق خود شخص تداوم می بخشد، آن دیگر فهم متعارف نخواهد بود، و ممکن است دیگر ظرفیت و توانایی تداوم نابرابری های قدرت را نداشته باشد». واضح است که در این مورد، مفروضات مبتنی بر فهم متعارف، نابرابری­های قدرت را به بهای حقوق حیوانات تداوم می بخشند، اما با توجه به ماهیتِ به لحاظ زیست محیطی مخربِ روش های دام پروری فشرده، و همچنین طرق گوناگونی که انسان ها برای تداوم بقای خود به سایر موجودات وابسته هستند، گفتمان هایی که از اقدامات مخرب و غیرانسانی نسبت به حیوانات چشم پوشی می کنند، در نهایت بر خود انسان ها نیز تاثیر خواهند داشت.
بحث زیر بر اساس تجزیه و تحلیل دقیق داده هایی که در بالا عنوان شد، پاسخ به این سوال را مورد هدف دارد که: چگونه زبان، از سطوح کاربردشناسی و معناشناسی آن گرفته تا نحو و ساخت واژه، طرز مفهوم سازی حیوانات به لحاظ اجتماعی، و در نتیجه طرز برخورد جامعه انسانی با آن ها را، در گفتمان عمومی و همچنین گفتمان صنایع فراورده های حیوانی، تحت تاثیر قرار می دهد؟ پاسخ به این سوال در اینجا ضرورتاً مختصر خواهد بود، اما در فصل دوم نیز با جزئیات بیشتری باز به آن پرداخته خواهد شد.

نظرات کاربران درباره کتاب حیواناتِ محو شده