فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نظری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شاتوت

کتاب شاتوت

نسخه الکترونیک کتاب شاتوت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۱۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شاتوت

باید که امشب تا سحرگاهان بگریم چون ابر گریان از غم دوران بگریم عزم سفر کرده است مجنون باید اکنون لیلا صفت زین درد بی درمان بگریم دنیا اگر غم خوار من باشد چه حاصل وقتی که باید در ره جانان بگریم از آن همه آغوش وصدها نازوبوسه امشب کنم یادی و با افغان بگریم ای بلبل عاشق بخوان از محنت یار آواز کن تا باتو در هجران بگریم

ادامه...

بخشی از کتاب شاتوت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

و عشق انسان را به ژرفای درونش رهنمون می سازد

به فضایی که هیچ حکمی در آن جاری نمی گردد
به فضایی که تنها دیدگان انسان ها به یکدیگر خیره می شود
و در این خیرگی نفس بند می آید
عشق چیزی برای از کف دادن ندارد و بی تردید از هیچ چیزی نمی هراسد
پس هر آیینه
عاشق شوید و
عاشق بمانید....!!

دوستدارتان
فاطمه دشتی

عالی جناب، حضرت دلبر، خدای عشق
من را دوباره بانوی شعرت خطاب کن

قدری درنگ! خیره شو در چشم عاشقم
آتش بزن، زبانه بکش، انقلاب کن

جزمن که پای وصل تو تا مرگ مانده ام
هرکس که میل عشق تو دارد، جواب کن

ای بودنت کنار دلم رمز زندگی...
مستم کن از شمیم نگاهت، صواب کن

من قایقی شکسته به دریای ماتم ام
لالایی ام بخوان و مرا غرق خواب کن

پایان این اثر همه درد است، پس بیا
این قطعه را به دست خودت، شعر ناب کن
***
سنبل بریز و عطر بیفشان.. که عید شد
سبزه بچین و غنچه برقصان.. که عید شد

سیرو سماق و سکه بیاور طبق طبق
صدها سبد شکوفه و ریحان..که عید شد

تنگی بلور و ماهی قرمز میان آن
شمع و چراغ و آینه،قرآن.. که عید شد

یک دشت پر ز سیب و سپندو سلام دوست
در شط عشق و مهر بغلطان..که عید شد

شعری بخوان زحافظ و یکدم تفالی
آواز کن..تومرغ خوش الحان!..که عید شد

جامی بیار تا که شوم مست مست مست
جامی لبالب از می الوان..که عید شد

انگار تا به آخر این شعر میرسم
تق تق صدای پای بهاران..که عید شد

تپش تپش تپش آهنگ قلب زاری که..
و سوت ممتد و حزن آور قطاری که..

و بی قرارتر از هر چه بی قراری هست
منی که پای تو ماندم سر قراری که..

همیشه خوانده ام از تو، از عشق تا دم مرگ
شبیه آنکه انا الحق بگفت و داری که..

مرا از عطر لطیف تنت هوایی کن
چنان شکوفه ی شب بو، چنان بهاری که..

نشسته اند جماعت ترنج و تیغ به دست
میان این همه، من هم در انتظاری که..

غزال گونه خرامان به ناز می گذری
پلنگ افکنم و در پی شکاری که..

غزل غزل غزل این بار هم افاقه نکرد
هنوز هم اثر از عاشقی نداری که..

دوباره بارش باران، دوباره دلتنگی
دوباره سوت غم آلود آن قطاری که..
***
بهانه داد به دستم شبی خمار دو چشمت
همان دو فتنه ی سبز و همان شعار دو چشمت

بهانه داد که در گیرودار سوز زمستان
شکوفه سر بزند باز از بهار دو چشمت

قرار من شده ای ماه چهره! طلعت زیبا
ببین چگونه شدم مست و بی قرار دو چشمت

شمیم موسم اردیبهشت پیچش مویت
گلاب قمصر ناب است گل عذار دو چشمت

به عشق جرعه نگاهی به سمتت آمده بودم
شدم اسیر یکی خال و هم شکار دو چشمت

بگو به مفتی این شهر حکم شرع چه باشد؟
که عقل و دین و دلم رفته در قمار دو چشمت

ز مسلخ لب و گیسوت جان به در برم اما...
به بند میکشد آخر مرا حصار دو چشمت
***
شنبه شد دلهره دارم که سلامی ندهی
نامه ای،دست خطی، شعر و پیامی ندهی

شنبه شد نعره ی شیطان که اعوذ بالله
اگر از نوش لبت کام حرامی ندهی

شنبه شد وای چقدر این دل من می لرزد
نکند دلبری آغاز.. کلامی ندهی

شنبه شد مرغ دلم باز هواخواه تو.. آه
نگرانم ننهی دانه و دامی ندهی

شنبه شد باز غزل پاره شده چشمانت
وای اگر از نگهت جرعه ی جامی ندهی

تو نه انگار 'نه انگار' نه انگار که من
شنبه شد دلهره دارم که پیامی ندهی
***
می خواستم که پای تو من جان دهم شبی
پیش نگاه مست تو ایمان دهم شبی

چون قرص ماه چاردهم با هزار ناز
در آسمان عشق تو جولان دهم شبی

می ترسم از خماری آن چشم سرخ فام
آخر شراب کهنه به مستان دهم شبی

سخت است مرگ و جان به اجل واگذاشتن
من جان خویش پیش تو آسان دهم شبی

گیسو سیاه و لب همه سرخ و دوچشم سبز
تیغ و ترنج کو؟؟ که به رندان دهم شبی

باید کمین کنم به سر آید شب فراق
تا دو، سه،چار، بوسه ی پنهان دهم شبی
***
تورا به مطرب و چنگ و دف و رباب قسم
تورا به میکده و ساقی وشراب قسم

تو را به آتش عشقی که بر دلم جاری است
تورا به سوزش و گرمای آفتاب قسم

تو را به واژه ی انجیل و آیه های زبور
تورا به معجزه ی خاتم و کتاب قسم

تو را به نرگس غماز و لعل چون شکرت
تورا به چهره ی خندان به روی قاب قسم

تو را به اشک چکیده ز..ابر پاییزی
تو را به خیسی چشمان ماهتاب قسم

تو را به طره ی گیسوی ریخته بر دوش
تو را به موی پر از عطر و پیچ و تاب قسم

تو را به لیلی و مجنون و خسرو..و شیرین
تو را به وامق و عذرای کامیاب قسم

تورا به هرچه پرستی همیشه بامن باش
تو را به شعر و غزل های بی حساب قسم
***
کودک ناز دانه ام..... سجاد
ای همه هستی و امید از تو
شورمن، شعرمن، شراره ی من
غزل و قطعه و سپید از تو

ماه شهریور آمده است کنون
روز پنجم چقدر بارانی است
همه در رقص و شعر و شور و نشاط
یک جهان پیش تو چراغانی است

موج عطرت چو در فضا پیچید
عالمی غرق عشوه های تو شد
من چه خرسند زین همه شادی
و دلم محو خنده های تو شد

غرق نازی و ناز غرق تو شد
تو نیاز منی و راز منی
دوستت دارم ای شمیم بهشت
کعبه تو، قبله تو، نماز منی
***
باید که امشب تا سحرگاهان بگریم
چون ابر گریان از غم دوران بگریم

عزم سفر کرده است مجنون باید اکنون
لیلا صفت زین درد بی درمان بگریم

دنیا اگر غم خوار من باشد چه حاصل
وقتی که باید در ره جانان بگریم

از آن همه آغوش وصدها نازوبوسه
امشب کنم یادی و با افغان بگریم

ای بلبل عاشق بخوان از محنت یار
آواز کن تا باتو در هجران بگریم
***
من چقدر ناز کنم ناز کنم... تابخری؟؟
عشوه ودلبری آغاز کنم... تابخری؟؟

مرغ عشقت بشوم نغمه زنان واله و مست
تاکجا سمت تو پرواز کنم... تابخری؟؟

دل نواز است تپش های دلت با دل من
نُت به نُت می شود آوازکنم.... تابخری؟؟

لب انارین و بلورین تن و مشکین گیسو
می شود باز، بغل باز کنم.... تابخری؟؟

تو همان عاشق بی چیز و گدا مسلک شهر
عشق را با چه سرآغاز کنم... تابخری؟؟
***
تو با من باش از خوشحالی بسیار.. می رقصم
بگو با دف،پیانو، چنگ، حتی تار.. می رقصم

سماع و باله و هیپ هاپ وتانگو، بندری، کردی
به هر سازت،بدون درهم و دینار.. می رقصم

بیا بنشین میان چشم من، ای نازنین دلبر
که دائم دور تو چون نیمه ی پرگار.. می رقصم

غمت را یک به یک بر دوش من بگذارو بعد از آن
تماشا کن برایت مثل یک غم خوار.. می رقصم

بخوان در گوش من لالایی ماندن،بخوان از عشق
چومی پیچد صدایت بین گندم زار.. می رقصم

مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن بزن جانا..
که با هروزن و هر آهنگ و هرتکرار.. می رقصم
***
شب بود و ماه بود و خیابان و.. کاش تو
باران و عطر چایی و ایوان و.. کاش تو

پاییز بود و عاشقی وشعرهای من
بوی دوسیب و قل قل قلیان و.. کاش تو

دست و نوازش و گره ی باز روسری
چشم و نگاه و خال زنخدان و.. کاش تو

رنگ سفید مهره ی شطرنج دست من
اسب و رخ و پیاده ی میدان و.. کاش تو

دامن هزار چین و غزل خوان و دلبری
بزم شراب و موی پریشان و.. کاش تو

کارم شده ورق زدن خاطرات دور
اشکی که می چکد سر مژگان و..کاش تو

صد بیت نه،هزار غزل نه،که شعر من
حجمش شده برابر دیوان و.. کاش تو

دارد نسیم مشت به درمی زند و من
در فکر آنکه آمده مهمان و.. کاش تو
***

نظرات کاربران درباره کتاب شاتوت