فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب به دنبال كريستف كلمب

کتاب به دنبال كريستف كلمب

نسخه الکترونیک کتاب به دنبال كريستف كلمب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب به دنبال كريستف كلمب

نام کریستف کلمب شاید در دل بسیاری از ما اشتیاق کشف تازه ها را شعله ور کند با خواندن این داستان مستند می توانیم پابه پای کریستف کلمب کاشف قاره آمریکا برای کشف دریاها و سرزمین های تازه قدم برداریم در بیم و امیدهای او و همراهانش شریک شویم و فرهنگ و تمدن قرن پانزدهم میلادی اروپا را بشناسیم.

ادامه...

بخشی از کتاب به دنبال كريستف كلمب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



کریستف کلمب





دانش نقشه کشی





سودای دریانوردی

در پستوی یک کارگاه بافندگی که به میدان آفتابگیر کوچکی در بندر جنووا مشرف بود، بارتولومه(۱) و برادرش کریستف بر روی نقشه های پوست نوشته ای خم شده بودند. بارتولومه، که کیهان نگار بود، نقشه هایی را که خودش تهیه کرده بود با نقشه هایی که همکارانش ترسیم کرده بودند مقایسه می کرد. او با خنده به کریستف گفت:
«کریستف، این جا را نگاه کن، نزدیک تر بیا! این نقشه گرانقیمت را به تازگی از گراتسیوسو بنیکاسا(۲) خریده ام. جزایر قناری و مادرا در اقیانوس اطلس مثل همیشه در موقعیت جغرافیایی ثابتی قرار دارند و این خیلی طبیعی است، اما در غرب چیزهای تازه مهمی وجود دارد... و در جنوب هیچ وقت معلوم نشده که آفریقا به کجا ختم می شود!»
***
بندر جنووا: بندر بزرگ تجاری در ایتالیا.
کیهان نگار: دانشمندی که به ترسیم جهان و تهیه نقشه ها علاقه مند است.
جزایر قناری: مجمع الجزایری (هفت جزیره) در نزدیکی قاره آفریقا.
***
کریستف هم که خودش قبلاً نقشه ای خریده بود آن را بر روی میز بزرگ پهن کرد:
«بارتولومه، قاره آفریقا را به دریانوردان شاه ژان بسپاریم! چیزی که مهم است غرب است! اگر نقشه خودت را با این نقشه آب های جهان که کار کریستوبال سولیگو است، مقایسه کنی می بینی که جزایر برازیلیا، هفت شهر و آنتیل بیش تر در غرب قرار گرفته اند!»
«بله! تو که با کشتی به این نواحی سفر کرده ای نظرت در این مورد چیست؟»
«از نظر من این جزایر کمی دورتر و بیش تر به سمت جنوب قرار گرفته اند!»
بارتولومه حرف برادرش را تایید کرد:
«چیزی که هیچ کدام از این نقشه ها مشخص نکرده اند این است که این جزایر چقدر با هندوستان یا ختا فاصله دارند.»
***
شاه ژان: ژان دوم، پادشاه پرتغال.
نقشه آب های جهان: نوعی نقشه دریانوردی که سواحل، آب های جاری و بندرها در آن مشخص شده باشد.
ختا: از زمان سفر مارکوپولو به بعد، اروپایی ها چین را ختا می نامیدند.
***
«من مطمئنم که برای رفتن به هندوستان این راه دریایی خیلی کوتاه تر از راه زمینی است. باید نقشه جهان را کامل کنم و به همین خاطر کاری می کنم که تا به حال هیچ کس جرئت انجام دادنش را نداشته: من اقیانوس اطلس را در کم تر از یک ماه طی می کنم!»
بارتولومه گفت: «کریستف، می خواهم پیش از آن که به چنین سفری بروی اطلاعات دیگری جمع آوری کنم.»
بعد با کمی نگرانی پرسید: «اگر لازم باشد برای چنین سفر دریایی بزرگی آمادگی داری؟»
کریستف بدون کوچک ترین تردیدی پاسخ داد: «بیش تر از همیشه!»
به تازگی سی ساله شده بود. از سال ۱۴۷۶ وقتش را بین لیسبون و پورتوسانتو، در مجمع الجزایر مادرا می گذراند، اما این بار در مدت اقامتش در جنووا نزد پدر، به نظرش رسید که دیداری هم با خانواده اش تازه کند و به اسناد و اوراق تازه مراجعه کند.
در این زمان کریستف با کشتی ها و خطرهای دریا به خوبی آشنا بود. پیش از این دریای مدیترانه را در تمام جهات طی کرده بود، به اقیانوس سفر کرده بود، از شمال تا ایسلند و از جنوب تا سواحل گینه پیش رفته بود. با وجود این، همان بی تابی اولین سفرش را داشت؛ آن زمان که ده سال بیش تر نداشت! کریستف به خودش قول داده بود که روزی به جایی سفر کند که هیچ دریانوردی جرئت آن را نداشته: حتی شاید تا مرزهای باغ عدن.
از زمانی که دریانوردان پرتغالی به خط استوا رسیده بودند ده سالی می گذشت: آن ها قصد داشتند قاره آفریقا را دور بزنند تا به هندوستان برسند. با وجود این، آنچه از نظر کریستف، پسر یک نساج ساده جنووایی، واضح و روشن بود این بود که ساده ترین راه برای رسیدن به آسیا، غرب است. کم کم این فکر ذهنش را پر کرد و عزم و اراده اش روز به روز قوی تر شد. کریستف کتاب های زیادی مطالعه می کرد: صورت جهان اثر پی یر دایی، تاریخ طبیعی اثر پلینی، و البته داستان سفرهای مارکوپولو. او از دریانوردان پرس و جو می کرد و سعی داشت سراغ نقشه هایی برود که نزد ناخداها نگهداری می شد و از این بابت به آن ها حسودی می کرد.
***
لیسبون: بندر بزرگی در اقیانوس اطلس، پایتخت پرتغال که در مصب رود تژو واقع شده است.
باغ عدن: سرزمینی افسانه ای که دانشمندان آن زمان تصور می کردند در دورترین نقطه خاور دور قرار دارد، جایی که در روز آفرینش، خورشید از آن جا طلوع کرده است. ــ م.
صورت جهان: LImago Mundi اثر پی یر دایی (Pierre dAilly)کشیش فرانسوی (۱۳۵۰ ـ ۱۴۲۰) که کتابی در زمینه جغرافیا نوشت.
تاریخ طبیعی: LHistoire naturelleاثر پلینی نویسنده رومی (۲۳ ـ ۷۹).
مارکوپولو: تاجری ونیزی (۱۲۵۴ ـ ۱۳۲۴) که آسیا را پیمود و خاطرات سفرش در کتابی با عنوان مارکوپولو، جهانگرد ونیزی گرد آمده است.
***



عصر آن روز، وقتی خورشید بر روی دریا غروب می کرد، کریستف به همراه برادر جوانش دیگو(۳) در باراندازِ بندر جنووا قدم می زد. او خود را با تماشای رفت و آمد کشتی هایی که راز پنهان سرزمین های شناخته شده را می آوردند خسته نمی کرد: کالاهایی که از بندرهای یونان، ترکیه، الجزایر، لیبی، مصر، فلسطین و... آورده می شد، تاجران عرب و برده های نوبه ای که بارهای سنگین حمل می کردند. او بندرهای خاور دور و مسیرهایی را که مارکوپولو پیموده بود در نظرش مجسم می کرد، اما چیزی که مخصوصا برایش جالب بود اقیانوس بزرگی بود که در آن سوی ستون های هرکول قرار داشت.
***
نوبه: نام قدیم سودان امروزی.
 ستون های هرکول: نام قدیم تنگه جبل الطارق.
***
کریستف که همچنان تحت تاثیر هیجان ناشی از مقایسه نقشه های دریایی بود سعی می کرد تا به دیگو که در آستانه شانزده سالگی بود بقبولاند که:
«دیگو، تا کی باید برایت تکرار کنم که زمین مثل پرتقال گرد است؟ فکر می کنم شمالِ زمین کمی برآمدگی دارد، اما همچنان گرد است....»



«تو این طور فکر می کنی برای این که یک پیرمرد کم عقل یونانی این طور گفته. مرا ببخش کریستف، می دانم که یونانی ها دانشمندان قابلی بودند اما باید این را هم قبول کنی که دو هزار سال پیش آن ها وسیله اندازه گیری نداشتند... مثلاً آیا نقشه داشتند؟ می بینم که چیزی هم در این مورد نمی دانی! و تازه، اگر زمین گرد باشد، آب اقیانوس ها باید به جایی بریزد....»
***
پیرمرد کم عقل یونانی: اشاره به اراتستن، ستاره شناس یونانی که در سال ۲۷۵ پ.م به دنیا آمد و ابعاد زمین را نزدیک با میزان واقعی آن برآورد کرد.
سر جان مندویل، Sir John Mandeville: نویسنده قرن چهاردهم. مندویل در کتابش، سفرهای سر جان مندویل، داستان خیالی یک نجیب زاده انگلیسی را که به سراسر جهان سفر کرده، به تحریر درآورده است. ــ م.
***
کریستف که کمی عصبانی شده بود سعی کرد خونسردی اش را حفظ کند و دوباره همان چیزهایی را که قبلاً گفته بود برای برادرش تکرار کرد:
«دیگو، مسلما قدما ابزار و وسایل زیادی در اختیار نداشتند، اما آن ها می توانستند ببینند و محاسبه کنند! تو تا حالا به عنوان دیده بان کشتی به وسط دریا رفته ای، قطعا دیده ای که افق دریا کمی محدب است و سایه زمین را بر روی ماه دیده ای... گوش کن، من حتی ابعاد این پرتقال بزرگ را می دانم، زمین ما چنان کوچک است که دانشمندان دربار پرتغال حتی تصورش را نمی کنند!»
شب کم کم فرا می رسید و اولین ستاره ها حضور خود را اعلام می کردند. کریستف به حرف هایش ادامه داد. انگار که با خودش حرف می زد:
«سر جان مندویل چه حرف خوبی زده که هیچ چیز نمی تواند جلوی چرخیدن زمین را بگیرد....»
«تو هر چیزی را که مندویل نوشته باور می کنی؟ تا آن جا که می دانم او به دور دنیا سفر نکرده!»



کریستف حرف برادرش را قبول کرد و گفت: «حتی اگر گاهی اوقات در گفته های مندویل شک کنیم، به نوشته های مارکوپولو که دیگر نمی توان شک کرد. او سرزمین های ایران، تاتارستان و چین را زیر پا گذاشت و با خان بزرگ ملاقات کرد! مناطق زیادی را دید که تا آن زمان ناشناخته بود. من از او کتابی دارم که در آن همه این عجایب آمده... مارکوپولو تایید کرده که در شرقِ هند و چین دریای عظیمی وجود دارد و در این دریا، که احتمالاً همان دریای اقیانوس است، بی نهایت جزیره وجود دارد که ثروتمندترین آن ها جیپانگو است که کلاً از جزایری تشکیل شده که مثل دانه های تسبیح دنبال هم ردیف شده اند....»
***
خان بزرگ: قوبیلای قاآن، خان اعظم مغول ها که مارکوپولو را به دربار خود پذیرفته بود.
دریای اقیانوس: در آن زمان به اقیانوس اطلس «دریای اقیانوس» می گفتند.
جیپانگو: نام قدیم ژاپن.
ونیز: بندر بزرگ تجاری در ایتالیا مشرف به دریای آدریاتیک که از نظر تجاری با بندر جنووا رقابت می کرد.
***
دیگو با خنده گفت: «همیشه چیزی هست که انسان خودش را به خاطر آن نابود کند!»
«شاید ای جوانک نادان، اما دوست نداری که این جزایر و مناطقی را که از طلا و ادویه جات پر است ببینی، جایی که مسلما در آن مروارید و گنج های دیگری هم پیدا می شود؟»
«می دانی که من حاضرم با تو بیایم... اما کشتی و خدمه از کجا پیدا می کنی؟ می ترسم که در جنووا و حتی در ونیز کسی از طرح تو خوشش نیاید... از نظر بارتولومه تنها کسانی که ممکن است به این طرح روی خوش نشان بدهند پرتغالی ها هستند. ببینم تو حاضری از پادشاه پرتغال درخواست حمایت و کمک مالی کنی؟»
«دیگو، خودت خوب می دانی که من هر کاری که لازم باشد انجام می دهم، حتی بیش تر از این ها هم! حالا پنج سالی هست که در لیسبون زندگی می کنم. زمانی که به این جا آمدم، اولین باری بود که فرماندهی یک کشتی بزرگ را بر عهده داشتم.»
دیگو با طعنه گفت: «و البته اولین باری که کشتی ات غرق شد!»
کریستف ترجیح داد حرفی نزند. به هیچ وجه دوست نداشت حوادث مربوط به گذشته دوباره بازگو شود. کشتی او را در راه بازگشت از جنووا یک ناوگان فرانسوی غرق کرده بود و او شناکنان خود را به ساحل رسانده بود. هیچ وقت معلوم نشد که این سفر یک سفر ساده تجاری بود یا دزدی دریایی.
دیگو با لحنی جدی تر ادامه داد:
«تدارک چنین سفری به زمان احتیاج دارد! به علاوه برای تجهیز کشتی نسبتا بزرگی که بتواند طلا، ابریشم، زنجبیل، دارچین، دانه های میخک و... را حمل کند به پول احتیاج داریم.»
«دیگو، می بینم که دیگر همه چیز را خوب فهمیده ای! نباید بیش تر از این صبر کرد! از نقشه ها هم چیز بیش تری عایدمان نمی شود. باید پادشاه پرتغال را راضی کنم. خوب می دانم که تقریبا کسی با من همعقیده نیست و مثل همیشه سر و کله حسودهایی هم پیدا می شود. ولی حالا وقتش است که به خواست خدا آرزویم را عملی کنم. اگر آن ها کشتی خوبی به من بدهند، از راه غرب به هندوستان می روم!»



نظرات کاربران درباره کتاب به دنبال كريستف كلمب