فیدیبو نماینده قانونی نشر و تحقیقات ذکر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شاه لیر

کتاب شاه لیر
داستان‌های شکسپیر

نسخه الکترونیک کتاب شاه لیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۹۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شاه لیر

لیر در جوانی و به واسطه‌ی قدرت، شجاعت و حیله‌گری خودش تاج پادشاهی بریتانیا را به چنگ آورده و از فرمانروایی بر این سرزمین بهره‌ها برده بود. حالا او پیر بود. چشمانش کم‌سو، موهایش سفید و صورتش چروکیده شده بود. شاه پیر رو به نجیب‌زادگانی که در تالار تاج‌گذاری گرد آمده بودند گفت: «من خیال دارم پیش از آن‌که فشار و سختی‌های فرمانروایی از حد بگذرد، از تخت سلطنت کناره بگیرم. بریتانیا به سه بخش تقسیم می‌شود و دخترانم بر آن‌ها فرمانروایی خواهند کرد. ثروتمندترین منطقه را به دختری می‌سپارم که بیش از دیگران دوستم داشته باشد. گانریل ـ فرزند ارشدم، همسر آلبانی ـ تو چقدر مرا دوست داری؟»

ادامه...

بخشی از کتاب شاه لیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



گانریل به حالت یادآوری گفت: «و با این که از سلطنت کناره گرفته کِنت را تبعید کرد. می ترسم هر تصمیمی که ما بگیریم هم در آن دخالت کند. این طوری، زندگی مان سیاه می شود.»
ریگن گفت: «پس باید کاری بکنیم که جلوی کارهایش گرفته بشود.»
***
وقتی گلاستر به قصر خود بازگشت، هنوز به صحنه ای فکر می کرد که در تالار تاج گذاری شاه لیر دیده بود.
با خود زمزمه کرد: «دوست قدیمی من تبعید شد! لیر از تخت سلطنت کناره گرفت! دنیا دارد کجا می رود؟»



گلاستر چنان در فکر فرو رفته بود که نزدیک بود به پسرش، ادموند، برخورد کند. ادموند سال ها پنهانی و خارج از بریتانیا زندگی کرده بود و تا جایی که نجیب زادگان دربار می دانستند تنها فرزند و وارث گلاستر پسرش، ادگار، بود. مرگ همسر گلاستر ـ حادثه ای که چندی پیش رخ داده بود ـ او را متوجه این موضوع کرده بود که چقدر پیر شده بود و به همین دلیل دنبال ادموند فرستاده بود، به این امید که آن دو یکدیگر را کمی بیشتر بشناسند.



وقتی سر و کله ی پدر ظاهر شد، به نظر آمد که ادموند دستپاچه شده باشد؛ او با عجله، ورقه ای کاغذ را داخل جیب نیم تنه اش چپاند.
گلاستر پرسید:
«آن چه بود؟»
ادموند گفت: «هیچ چیز!»
گلاستر گفت: «اگر هیچ چیز، پس چرا پنهانش می کنی؟»



ادموند به حالت اعتراف گفت: «یک نامه از ادگار است. آن را پنهان کردم چون فکر کردم که دیدنش ناراحت تان می کند.»
گلاستر با اصرار گفت: «بده خودم ببینم!»
ادموند مطیعانه نامه را به پدرش داد.
گلاستر با صدایی بلند خواند: «پدر هر روز ضعیف تر و احمق تر می شود. چرا باید برای لذت بردن از چیزی که حق قانونی مان است انتظار بکشیم؟ با من همراه شو. ما می توانیم از شر پیرمرد خلاص شویم و ثروتش را بین خودمان تقسیم کنیم. برادرت، ادگار.»



لیر به نشانه ی تایید سر تکان داد و رویش را به طرف کوردلیا، دختر کوچکش، برگرداند. پادشاه فرانسه که در تالار حضور داشت، از او خواستگاری کرده بود.
لیر با مهربانی گفت: «حالا، ای عزیزترین دخترم، تو برای من چه پاسخی داری؟»
موهای سیاه و لباس تیره ی کوردلیا بی رنگی چهره اش را بیشتر به چشم می آورد. او به خود فشار آورد تا چیزی بگوید و بعد ناگهان و بی اختیار گفت: «هیچ جوابی عالی جناب.»



لیر اخم کرد و با تشر گفت: «هیچ جوابی؟ اگر بگویی هیچ جوابی، چیزی گیرت نمی آید. دوباره بگو!»
کوردلیا فریاد زد: «من مثل خواهرانم نیستم! نمی توانم با حرف های توخالی شما را فریب بدهم. من همان قدر شما را دوست دارم که هر دختری باید پدرش را دوست داشته باشد. نه بیشتر، نه کمتر. این عین حقیقت است.»
چهره ی لیر از شدت خشم سرخ شد. با صدایی گرفته و خش دار گفت: «پس بگذار حقیقت تنها جهیزیه ات باشد، چون از جانب من چیزی به تو نمی رسد! گانریل و ریگن می توانند بخش سوم این پادشاهی را که مال تو بود بین خودشان تقسیم کنند. از دربار و از قلب من بیرون برو. تو دیگر دختر من نیستی!»



کوردلیا سرش را پایین انداخت و بی صدا اشک ریخت.
لیر ادامه داد: «حالا اختیارات من به دو دختر دیگرم واگذار می شود. من عنوان پادشاهی و یک صد شوالیه را برای خودم نگه می دارم. ما اوقاتمان را یک ماه در میان نزد گانریل و ریگن می گذرانیم.»



مردی کوتاه قد و چهارشانه پیش آمد که موهایی خاکستری داشت. او نجیب زاده کِنت بود، خادم سلطنتی و قابل اعتمادترین دوست لیر. او جویده جویده و هیجان زده گفت: «عالی جناب! مگر دیوانه شده اید؟ هر کسی می تواند این را بفهمد که کوردلیا شما را چطور دوست دارد. شما مرتکب اشتباه احمقانه ای شده اید!»
لیر با خشم از جایش بلند شد. دستی که رو به کِنت گرفته بود می لرزید. با صدایی جیغ مانند گفت: «تو پنج روز فرصت داری که آماده شوی. بعد از آن، در هر نقطه از قلمرو من که دیده شوی اعدام می شوی!»



کِنت بدون آن که کلمه ای حرف بزند از تالار بیرون رفت.
لیر رو به پادشاه فرانسه گفت: «از آن جا که دختر من هیچ جهیزیه ای ندارد، اگر پیشنهاد ازدواجتان را پس بگیرید، من شما را درک می کنم.»
نگاه شاه فرانسه به کوردلیا بود. او با صدایی بلند گفت: «صداقت کوردلیا باعث می شود که بیشتر از قبل دوستش داشته باشم. من افتخار می کنم که با او ازدواج کنم.»



لیر با غرولند گفت: «پس او را با خودت ببر. نفرین من بدرقه ی راهش باشد! کاش هرگز به دنیا نیامده بود!»
شاه پیر از تالار بیرون رفت و نجیب زاده ها به دنبالش راه افتادند. اما گانریل و ریگن پا سست کردند و در گوشه ی تاریکی، آهسته مشغول حرف زدن شدند.
ریگن زیرلبی گفت: «پیرمرد عقلش را از دست داده. او همیشه کوردلیا را از همه بیشتر دوست داشت و حالا حتی یک پنی به او نداد.»

پرده ی اول، صحنه ی اول

شاه لیر



لیر در جوانی و به واسطه ی قدرت، شجاعت و حیله گری خودش تاج پادشاهی بریتانیا را به چنگ آورده و از فرمانروایی بر این سرزمین بهره ها برده بود. حالا او پیر بود. چشمانش کم سو، موهایش سفید و صورتش چروکیده شده بود.
شاه پیر رو به نجیب زادگانی که در تالار تاج گذاری گرد آمده بودند گفت: «من خیال دارم پیش از آن که فشار و سختی های فرمانروایی از حد بگذرد، از تخت سلطنت کناره بگیرم. بریتانیا به سه بخش تقسیم می شود و دخترانم بر آن ها فرمانروایی خواهند کرد. ثروتمندترین منطقه را به دختری می سپارم که بیش از دیگران دوستم داشته باشد. گانریل ـ فرزند ارشدم، همسر آلبانی ـ تو چقدر مرا دوست داری؟»



گانریل موهایی سرخ و چهره ای پرتکبر داشت. او خیلی صریح گفت: «من بیشتر از همه ی کلماتی که بتوانم به زبان آورم دوست تان دارم. بیشتر از زندگی خودم!»



لیر لبخند زد و پرسید: «و دختر دومم ـ ریگن، همسر کورنوال ـ چه پاسخی دارد؟»
تابِ موهای حلقه حلقه و طلایی ریگن و لبخند ساختگی اش، حرص و حیله گری او را از نظرها پنهان می کرد.
او گفت: «علاقه ی من به شما بیشتر از محبت گانریل است. تنها شادی حقیقی من شادمانی شماست.»



گروه بازیگران



شاه لیر
شاه بریتانیا



گانریل
دختر لیر، همسر دوکِ آلبانی



کوردلیا
دختر لیر



ریگن
دخترِ لیر، همسر دوکِ کورنوال



نجیب زاده گلاستر
هم پیمان و قدیمی ترین دوستِ لیر



ادگار
وارث گلاستر



نجیب زاده کِنت
خادمِ وفادار لیر



ادموند
پسر نامشروع گلاستر

صحنه

بریتانیای دوران باستان

بهتر بود هرگز به دنیا نمی آمدی
تا این گونه مرا به خشم آوری.

نظرات کاربران درباره کتاب شاه لیر