فیدیبو نماینده قانونی نشر نویسه پارسی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب روان‌شناسی‌زبان

کتاب روان‌شناسی‌زبان

نسخه الکترونیک کتاب روان‌شناسی‌زبان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب روان‌شناسی‌زبان

یکی از محورهای اصلی این کتاب که از امتیازهای اصلی آن نسبت­به سایر کتاب­های ترجمه ­­شده در این حوزه است، پرداختن به روش­های پژوهش در روان‌شناسی‌زبان است. مطالعه‌ی روش‌های مختلف پژوهش در این زمینه می‌تواند ضمن درک بهتر پیچیدگی‌های موجود در مطالعات، خواننده را با انواع روش‌ها آشنا سازد. ازآنجاکه این کتاب دارای مطالب ضروری و درعین‌حال قابل‌فهمی است، امیدوارم بتواند ضمن آشنایی دانشجویان رشته‌های مختلف زبان‌شناسی، گفتاردرمانی، روان‌شناسی و... با ابعاد و جنبه‌های مختلف این حوزه، زمینه‌ی لازم برای انجام این گونه پژوهش‌ها در زبان­فارسی را فراهم سازد.

ادامه...

بخشی از کتاب روان‌شناسی‌زبان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درباره ی نویسنده

دکتر ایچ ویند کولز(۱) استادیار دانشگاه فلوریدا در رشته ی زبان شناسی است. وی در سال ۲۰۰۳ دکترای خود را در رشته ی علوم شناختی و زبان شناسی از دانشگاه کالیفرنیا سن دیگو دریافت کرد و پژوهشگر حوزه ی روان شناسی تجربی در کنار استاد اَلن گارنهام(۲) در دانشگاه ساسکس بوده است. بخش اصلی پژوهش های وی درباره­ی نقش گفتمان و ساخت اطلاع در درک مطلبِ نوشتاری و تولیدِ گفتاری جمله هاست. وی در پژوهش های خود از روش های تحقیق متنوع مانند ردیابی چشم و پتانسیل های مغزی رویدادمحور برای بررسی روش های ارجاع دهی و جمله سازی گویشوران زبان استفاده می کند. دکتر کولز در هر دو حوزه ی پژوهش و آموزش فعال است، او در سال ۲۰۰۹، جایزه ی آموزگار سال را از کالج هنرها و علوم لیبرالِ دانشگاه فلوریدا دریافت کرد. مطالعات و تجربه ی دکتر کولز در روان شناسی، زبان شناسی، علوم شناختی و علوم اعصاب، وی را در طیف موج نوی پژوهشگرانی قرار داده است که در حوزه ی روان شناسی زبان با استفاده از روش های مختلف و از زوایای گوناگون پژوهش می کنند.

پیشگفتار نویسنده

کتاب پیشِ­رو تا انتشار فرآیندی طولانی را پشت سر گذاشته و نه یک یا دو، بلکه سه ویراستار داشته است. بنابراین، نخست، باید از فیل لافلین(۳)، و بعد از شری سوسمن(۴) و ننسی هیل(۵) به­خاطر یاری، تشویق و صبر بی پایانشان در حق نویسنده ای تازه کار قدردانی کنم.
لازم به ذکر است که در تهیه­ی این کتاب از یاری چند تن از دانشجویانم بهره­مند شده­ام که باید به­طور ویژه از اعظم فیض محمدپور و سانییان پارک(۶) برای کمکشان در گردآوری ارجاعات و پی­گیری پژوهش های دیگرِ این حوزه و نیز از اعضای آزمایشگاه زبان و شناخت و نیز گروه علاقمند به مسائل مغز و شناختِ دانشگاه فلوریدا به­دلیل بحث­های کامل و جالب در بسیاری از موضوعات این کتاب تشکر کنم.
خوش اقبالی دیگر من این بود که چند تن از کارشناسانِ حوزه ی روانشناسی زبان درباره ی برخی از فصول این کتاب اظهارنظر سازنده داشتند. بنابراین از ایدیس کان(۷)، جیمی رایلی(۸) و رابین تامسن(۹) به­دلیل این اظهارنظرها، پیشنهادهای سودمند و اصلاحاتشان تشکر می کنم. البته، هر ایرادی در این کتاب، بر عهده ی من است.
در پایان از اِزمی کولز(۱۰)، به خاطر اظهارنظر و پیشنهادهای کارشناسانه­اش - باوجوداینکه وی از متخصصان این حوزه به­شمار نمی­رود- و حمایت و تشویق همه جانبه اش قدردانی می کنم.

فصل اول: روان شناسی زبان چیست؟

آیا می­دانید، چگونه می­توانید یک جمله را بخوانید؟

زبان نقشی عمده­ای در زندگی روزمره دارد، از صحبت دربار ه ی عقاید و افکار پیچیده تا سفارش ناهار، خواندن مجله یا قانع کردن فردی به انجام کاری. تصور یک روز بدون استفاده از زبان (خواندن، تولید یا درک حتی یک واژه) بسیار دشوار است. برای لحظه­ای تصور کنید، چه می­شد اگر نیاز داشتید که یکی از دوستان شما، شنبه­ی هفته ی آینده شما را به فرودگاه برساند، اما نمی توانستید از هیچ شکلی از ارتباط زبانی استفاده کنید؟ چگونه درخواست خود را مطرح می­کردید؟ چگونه متوجه می­شدید، که دوست شما متوجه درخواست، شده است و در زمان مناسب شما را به مقصد خواهد رساند؟ برای این منظور، در وهله ی اول، چگونه در پرواز مورد نظرتان جا رزرو می کردید؟
زبان در تمام نقاط جامعه ی انسانی و در همه ی فرهنگ­ها وجود دارد. برای بیشتر افراد، زبان یک توانایی طبیعی است که پیش از یادگیری نحو ه ی لباس­پوشیدن به­دست می آورند. برخی از افراد گمان می­کنند حتی با استفاده از زبان، می­اندیشند که بخش مهمی از تفکرات آن ها مستلزم نوعی تک­گویی(۱۳) درونی است. بااین­حال، زبان پدیده ا ی ساده نیست، در حقیقت، بسیار پیچیده است و باید توانایی استفاده ی سریع از آن را داشته باشیم. درواقع، زمان بندی زبان بسیار مهم است که حتی کمترین تاخیرها در پردازش آن نیز، پیامدهای اساسی در پی دارد. بنابراین، با درک نحو ه ی کارِ زبان و چگونگی استفاده از آن، می توانیم بخش اصلی و نیز پیچید ه ی زندگی روزمره ی خود را درک کنیم و پیشنهاداتی برای چگونگی
یاری­رساندن به افراد دارای اختلالات زبانی ارائه بدهیم و شاید حتی بتوانیم نحوه ی اندیشیدن را نیز درک کنیم.

روان شناس زبان کیست؟

روان شناس زبان(۱۴) کیست؟ همان طورکه از نام آن برمی­آید، فردی است که پدیده­ای مشترک در زبان شناسی و روان شناسی را مطالعه می کند. اما، درواقع، این توضیح به پرسش پاسخ نمی دهد و فقط حرکت به عقب است. بنابراین، پرسش نخست این است که زبان شناسی چیست؟ زبان شناسی مطالعه ی علمی زبان است. پرسش دیگر این است که روان شناسی چیست؟ روان شناسی مطالعه ی علمی شناخت و رفتار انسان، یعنی چگونگی اندیشیدن اوست. ترکیب این دو رشته دراصل مربوط به پردازش و بازنمودهایی از دانشی است که مبنای توانایی استفاده از زبان و چگونگی ارتباط آن با دیگر جنبه های شناخت انسان هستند. به طورخلاصه، پرسش اصلی روان شناسان زبان این است که چگونه مردم می­توانند لحظه به لحظه زبان را درک و تولید کنند؟ و در معنای گسترده تر اینکه چگونه کودکان این توانایی را به­دست می­آورند؟ چگونه و چرا زبان گاهی پس از آسیب مغزی، آسیب می بیند؟
اصطلاح «روان شناسی زبان(۱۵)» تا حدی گمراه کننده است، به این معنا که مشارکت حدود نیمی از دیگر حوزه های پژوهش علمی را دست­کم می­گیرد. برای درک درست چگونگی عملکرد زبان، نه تنها به متخصصانی از زبان شناسی و روان شناسی، بلکه به متخصصانی از دیگر حوزه­های علمی همچون علوم اعصاب و رایانه نیاز است. همه ی تلاش های صورت­گرفته در حوزه ی روان شناسی زبان معمولاً بخشی از حوزه ی مطالعاتی گسترده ­ای به­نام علوم شناختی است. علم شناخت یک میان رشته­ است که به پرسشِ دشوار مربوط­به بررسی چگونگی اندیشیدن در حیوانات، انسان ها و حتی رایانه ها می پردازد.
چرا برای درک پدیده ای به­ظاهر بدیهی همچون زبان که بیشتر مردم تا چهارسالگی مهارت زیادی در آن کسب می کنند، حداقل نیاز به چهار رشته ی تحقیقی است؟ همان طورکه پیش تر ذکر شد، زبان، پیچیده تر از آنی است که به­نظر می رسد و این کاربرد آسان زبان است که آن را بسیار جالب می کند. برای فهم بهتر این موضوع، می ‎توان زبان را با راه ­رفتن مقایسه کرد. راه رفتن برای بیشتر افراد، بسیار ساده است و آن را پیش از گفتار فرامی گیرند، اما آیا می توانید نحو ه ی عملکرد آن را به­شکل دقیق شرح دهید؟ چطور هر عضله، استخوان و تاندون در هر گام به ما امکان مقاومت دربرابر جاذبه ی زمین را می دهد؟ راه­رفتن آسان است، اما برای یک فرد غیرمتخصص توضیح نحو ه ی انجام آن دشوار است. تبیین این مهارت آسان نیازمند دانش جمعی از زیست شناسان(۱۶)، تن کردشناسان(۱۷) و دیگر متخصصان است. درباره ی زبان، نیز وضع بسیار مشابه راه­رفتن است. تسلط به کاربرد زبان (در کودکی) آسان، ولی تبیین آن دشوار است. مانند راه­رفتن، با فهم زبان نیز می­توان به نتایج متعددی دست یافت.
نقش عمده­ی زبان در زندگی روزمره به این معناست، که هر آسیبی در توانایی استفاده از آن به شدت محسوس است. هرقدر آسیب بیشتر باشد، اثر مخرب تری در پی خواهد داشت. این آسیب ممکن است ناشی از کهولت سن، مشکلات رشدی، آسیب به مغز یا دیگر دستگاه های تاثیرگذار بدن بر توانایی درک و تولید زبان، مانند آسیب به شنوایی باشد. در همه ی این موارد، آسیب ها ممکن است خفیف باشد مثل مشکل در پیداکردن واژ ه ا ی مناسب یا درک یک زبان غیرمعمول(۱۸) یا پیچیده، یا ممکن است بسیار شدید باشد، از مواردی مثل از دست­دادن کامل کل زبان گرفته تا مشکلی خاص در تولید یا حتی درک جمله های کاملاً ساده. البته، پژوهش درباره ی چگونگی رخداد این آسیب ها می تواند به ما در درک بهتر چگونگی بازسازی عملکرد زبانی کمک کند. البته پژوهش درباره ی چگونگی پردازش زبان در نظامی با عملکرد کامل نیز بسیار مهم است، زیرا می تواند ما را به انگاره ای از پردازش زبان مجهز نماید که بعدها ممکن است در به وجود آوردن درمان های موثرتر برای افراد دارای آسیب زبانی استفاده شود.

نیاز به سرعت

یکی از چالش­های اساسی در پردازش زبان، سرعت آن است. درحالی­که، سرعت گفتار میان گویشوران زبان ها تاحدی متفاوت است، به­طورمتوسط، افراد با سرعت ۲ تا ۳ واژه در ثانیه، یعنی به طورتقریبی ۵ تا ۶ هجا یا ۲۵ تا ۳۰ صدای منفرد در ثانیه صحبت می­کنند. این موضوع ممکن است برای شما جالب نباشد. در ظاهر ساده است، زیرا هر کسی می­تواند آن را انجام دهد. بنابراین، چرا یک چالش است؟ برای اطمینان خاطر خود می­توانید همین الان سراغ رایانه ی خود بروید و به یک وبگاه که به همه ی زبان­های دنیا برنامه ی رادیویی پخش می­کند، مراجعه کنید. زبانی را انتخاب کنید که برای شما ناآشناست و به برخی از برنامه­های آن گوش کنید، بی تردید برای شما معنایی نخواهد داشت. اما برای لحظاتی معنا را کنار بگذارید و به­جای آن، روی صداهای آن زبان متمرکز شوید. آیا می توانید صداهای منفرد را تشخیص دهید؟ شاید بتوانید برخی از آن ها را بفهمید، اما آیا می­توانید هر صدایی را که می­شنوید، بنویسید؟ آیا می­توانید بگویید مرز واژه ها کجاست؟ احتمالاً جواب منفی است.
بنابراین، هر زبانی برای گویشور بومی یا روان آن زبان، آسان است. اما اگر زبانی را ندانید، حتی درک تمام صداهای آن زبان نیز برای شما دشوار خواهد بود. بی­گمان مسئله­ی مهم درباره­ی گویشور هر زبان، امکان پردازش سریع اطلاعات توسط گویشور است.
حال با اندیشیدن به تمام موارد دخیل در درک موفق یک جمله ، ببینیم در زبانی که بلدیم (انگلیسی)، وضعیت چگونه است؟ برای نمونه، جمله ی زیر را درنظر بگیرید:

۱. تو دیروز فِرانک را برای رایانه صدا زدی؟

تصور کنید به­جای آنکه پرسش بالا را خوانده باشید، آن را شنیده­اید. بگذارید از مراحل آغازین شروع کنیم و پیش برویم. نخست، باید بتوانید صداهایی را که می­شنوید، تشخیص دهید و آن ها را به واژه­های مجزا تقسیم کنید. سپس، باید بتوانید معنای واژه­ها را تعیین کنید؛ برای نمونه، درک مرجع واژه­های «تو» و «فِرانک» نیازمند شناخت گوینده ی جمله و فرد مورد خطاب است. درضمن باید بدانید رایانه چیست و غیره. باید بدانید چه­کسی، کار را انجام داده است (در این مثال، چه­کسی صدا زده است؟). درضمن، اطلاعاتی درباره ی زمان وقوع اتفاق و نیز اطلاعاتی اضافه­ درباره ی موضوع (رایانه در مثال فوق) وجود دارد. سپس، آهنگ جمله نیز که در جمله ی بالا با علامت پرسشی مشخص شده است، نشان­دهنده ی پرسشی­بودن جمله است و درنهایت اینکه برای درک کامل جمله باید آن را با درک گسترده­ترمان از جهان و اهداف گوینده مرتبط کنیم. گویشور زبان ممکن است به دنبال تایید موردی باشد که خود نمی­تواند به طور کامل به­یاد بیاورد؛ یعنی، آیا می توانیم چنین شرایطی را فراهم کنیم؟ این جمله همچنین می تواند به­معنای پرسش برای آگاهی از مشکلی باشد که در رایانه وجود داشته و باعث تماس با فردی به نام فِرانک شده است.
در بخش ها ی پیشِ­رو در این کتاب، یافته­های پژوهش­های بیشماری از حوزه­ی روان شناسی زبان را بررسی خواهیم کرد که به ما اطلاعاتی درباره ی نحو ه ی عملکرد این مراحل می­دهند. به­هرحال، در این فصل با تاریخچه­ای کوتاه از این حوزه، بحث را آغاز می­کنیم تا وضعیت کنونی ترسیم شود. سپس، برخی از موضوعات عمده­ی مطرح در بیشتر این پژوهش­ها را بررسی خواهیم کرد و در پایان فصل نیز مروری کوتاه بر فصول کتاب خواهیم داشت.

تاریخچه ا ی کوتاه از روان شناسی زبان

علاقه به ذهن و زبان هر دو مربوط­به هزارسال پیش است و تاریخچه ی مستند دربار ه ی مطالعه ی زبان در فرهنگ های مختلف شامل چین، هند و بین النهرین مربوط به ۲۵۰۰سال قبل است. علاقه ی مستند به ذهن و دانش؛ یعنی بنیادهای مربوط­به آنچه روان شناسی درنظر گرفته می شود، نیز مربوط به گذشته است، درهرصورت، حداقل همزمان با مطالعات زبان و احتمالاً زودتر از آن بوده است. به هرحال، تفسیر اخیر از روان شناسی و زبان شناسی بسیار نوین­تر هستند. روان شناسی جدید مربوط­به آزمایشگاه ویلهلم وونت(۱۹) در لایپزیگ(۲۰) در اواخر دهه ی اول قرن ۱۸ میلادی و زبان شناسی جدید نیز کم وبیش مربوط­به همین زمان است. هر دو حوزه در زمانی نسبتاً کوتاه دچار دگرگونی عظیم شدند. در دهه ی اول قرن ۱۹ میلادی در هر دو حوزه، تغییراتی اساسی رخ داد که هنوز نیز قابل درک است.
از آغاز پیدایش روان شناسی، علاقه به زبان شناسی وجود داشته است؛ برای نمونه، ویلهلم وونت در سال ۱۹۰۰ میلادی، کتابی با عنوان «زبان(۲۱)» نوشت که چاپ سال ۱۹۱۳ میلادی آن دارای ۱۳۶۷ صفحه بود. این کتاب دربرگیرنده ی موضوعاتی مانند فراگیری زبان در کودکان، زبان اشاره، درک زبان و ساختار دستوری است که هنوز هم از موضوعات جاری روان شناسی زبان هستند. علاقه ی میان پژوهشگران حوزه­های زبان و روان شناسی دو سویه بود، به گفته ی بلومنتال(۲۲) (۱۹۸۷) بیشترِ زبان شناسان آن زمان نیز به کارهای وونت علاقمند بودند و در سخنرانی­های او در دانشگاه لایپزیگ(۲۳) حضور پیدا می­کردند؛ از جمله، زبان پژوهان تاثیرگذاری همچون لئونارد بلومفیلد(۲۴)، فردینان دوسوسور(۲۵) و اِدوارد بوآس(۲۶). برای نمونه، رویکرد بلومفیلد در تحلیل ساخت زبان، تقریباً برای همه ی نظریه­های جدید دستور مهم است (بلومفیلد بنیان گذار ساخت گرایی آمریکایی است). دوسوسور تمایزی اساسی را مطرح کرده است که هنوز بخشی از نحو ه ی تفکر زبان پژوهان دربار ه ی زبان است: لانگ یا زبان(۲۷) که دانش نظام زبانی مشترک بین گویشوران یک زبان است و پَرول یا گفتار(۲۸) که کاربرد نظام زبانی است (ر.ک. سورن(۲۹)، ۱۹۹۸، برای مشاهده تاریخچه­ای عالی از تاریخ زبان شناسی).
با اینکه وونت یک تجربه­گرا بود (درواقع وی در نظرِ بسیاری پدر روان شناسی تجربی جدید است)، به اهمیت حالت های ذهنی درونی اذعان کرده است. زبان را انعکاس دهنده ی بازنمودهای ذهنی و جمله را واحد کلیدی زبان می­دانست. او در پی آن بود که نشان دهد چگونه ویژگی­های مربوط به پردازش اطلاعات در انسان مانند توجه و حافظه بر تولید و درک تاثیر می گذارند. درحقیقت، این مسئله خیلی متفاوت از کار پژوهشگران روان شناسی جدید نیست، گرچه مسیر طی­شده در آزمایشات وونت تا به امروز کاملاً مستقیم نیست.
به طورقطع، در آن زمان، وونت تنها پژوهشگر علاقمند به زبان نبود، و در واقع تعارض­هایی بین رویکرد وونت و سایرین وجود داشت، رویکرد کسانیکه با عقید ه ی مربوط­به بازنمایی ذهنی یکپارچه و دیگر انواع رویکرد­های «درون­نگرانه(۳۰)» موافق نبودند. درحقیقت، در آن زمان، تعداد قابل توجهی نظرگاه رقیب در روان شناسی وجود داشت که باعث شد زبان شناسی به­نام برنارد دلبورک(۳۱) پیشنهاد کند که اگر زبان شناسی مسیرش را با روان شناسی جدا کند، احتمالاً عملکردی بهتر خواهد داشت. این مسئله ای بود که به­صورت عمده رخ داد و طی ۳۰ تا ۴۰ سال بعد از آن، زبان شناسی بدون اینکه اشاره­ی زیادی به پردازش­های ذهنی موردنیاز برای استفاد ه ی واقعی از جنبه­های صوری زبان داشته باشد، بر جنبه­های صوری زبان، یعنی نظام اصوات، ساخت های دستوری و قاعده­های ساخت واژه متمرکز شد. این روش درحال حاضر مهمترین بخش از مطالعات زبان است.
بی تردید کار وونت نشانه­ای از موضوع­ها و دیدگاه­های جدید روان شناسی زبان است، گرچه تاثیر آن پس از جنگ جهانی اول کاهش یافت. بلو مفیلد که یکی از طرفداران رویکرد وونت بود، در حدود سال ۱۹۳۳ میلادی با چاپ یک اثر زبان­شناختی، کتابی به­نام «زبان(۳۲)»، رفتارگرا شد. با جنبش رفتارگرایی، مطالعات مربوط­به حالت های ذهنی در روان شناسی کم­وبیش رد شد و تبیین رفتار براساس بازنمود یا حالت­های ذهنی مردود شمرده شد. زبان شناسی به­جای مطالعه ی زبان به­عنوان دریچه ای به ذهن انسان، بیشتر بر برداشت­های توصیفی از زبان متمرکز شد. شاید برجسته ترین تلاش برای تبیین پردازش زبانی در مکتب رفتارگرایی(۳۳) مربوط­به کتاب «رفتار کلامی(۳۴)» اسکینر(۳۵) (۱۹۵۷) باشد که در آن، زبان یک ساز ه ی ذهنی پیچیده با مجموعه­ای از بازنمودها و قاعده­ها نیست، بلکه به رفتاری کلامی تقلیل یافته است. به معنای دقیق کلمه، براساس نظر اسکینر، زبان را می­توان مانند سایر رفتارها براساس نظریه ی شرطی­سازی کلاسیک(۳۶) و عامل(۳۷) شرح داد. در نظریه ی شرطی سازی، ارتباط بین محرک ها و پاسخ­ها از راه تجربه شکل می­گیرد. برای نمونه، کودک می گوید: «من شیر می­خواهم»، این گفته ممکن است باعث دریافت یک لیوان شیر شود و این پاسخ، یعنی دریافت شیر، کاربرد این رفتار کلامی را تقویت یا شرطی می­کند.
در آن زمان، مشکل وجود جنبه­های بی­شماری از زبان بود که با شرطی­سازی کلاسیک و عامل قابل تبیین نبودند. چامسکی (۱۹۵۷) با یک نقد عالی از کتاب اسکینر پیروزمندانه استدلالی را برخلاف رفتارگرایی کلامی ارائه کرد. در اساس، همان طورکه در فصل دوم خواهیم دید، زبان، تکرار(۳۸) است و می­توان از مجموعه ا ی متناهی از بازنمودها و قاعده­های زبانی، تعداد نامتناهی از جمله ها را ایجاد کرد. اگر تبیین پیچیدگی­های زبانی منتج از این قاعده­ها براساس اصطلاح ساد ه ی محرک-پاسخ(۳۹) غیرممکن نباشد، دشوار است. چامسکی در بخشی از استدلال خود، دوباره بازنمودهای ذهنی را به مطالعه ی زبان بازگرداند. همچنین، تمایز مهم میان توانش و کنش زبانی را مطرح کرد. توانش، دانشی است درباره ی زبان و کنش، کاربرد زبان است (مشابه تمایز سوسور بین لنگ و پرول در ۶۰ سال پیش). چامسکی تاثیری اساسی بر روان شناسی زبان و زبان شناسی جدید داشته و تمرکز او بر توانش به­ جای کنش، باعث کشش شدید زبان­شناسان بدین­سو شده است. از سوی دیگر، روان شناسی به­طور کامل به مفهوم کنش زبانی علاقمند بود. باوجوداین، پیشنهادهای متعدد چامسکی درباره ی ماهیت ساخت نحوی و به ویژه کار او در زمینه ی دستور گشتاری باعث انجام آزمایش­هایی توسط روان شناسان در ۱۹۹۰ میلادی شد تا بررسی کنند که آیا فرآیندهای زبانی پیشنهاد شده فرآیندهایی روان شناختی هستند؟ برای نمونه، انسان به­طور منطقی می­تواند بپرسد که آیا پیچیدگی زبانی ساختارهای دستوری پیشنهادی، باعث طولانی­تر شدن زمان پردازش می­شود؟ نتایج مختلف بود؛ یعنی پژوهش­ها نشان داد ارتباطی اساسی بین ساختار زبانی و پردازش روان­شناختی وجود دارد، اما با وجوداین، ارتباط خاص ارائه شده در دستور گشتاری تایید نشد و اهمیت تمایز بین توانش و کنش نیز روشن تر شد (ر.ک. اسلوبین(۴۰)، ۱۹۶۶؛ میلر(۴۱) و مک-کین(۴۲)، ۱۹۶۴) و اینکه نظریه­های توانشی ارائه شده توسط زبان شناسان را به آسانی نمی­توان به کنش منتقل ساخت. مشکل دیگر این بود که نظریه­های زبانی به­سرعت تغییر می­کردند و به همین دلیل آزمودن آن ها برای روان شناسان دشوار بود.
در نتیجه، در دو دهه ی بعد، تعامل کم وبیش ناچیزی بین مطالعه ی روان شناسی و زبان شناسی وجود داشت. روان شناسان هنوز هم علاقه ی بسیار زیادی به زبان داشتند اما بیشتر بر موضوعات کنش متمرکز بودند، موضوعاتی مانند فرآیندهای دخیل در ایجاد ساختارهای نحوی، چگونگی رفع ابهام­ها در زبان و چگونگی دسترسی به دانش واژگانی در هنگام مواجهه با یک واژه. زبان­شناسان هم هنوز به زبان در جایگاه یک پدید ه ی ذهنی علاقمند بودند، اما بیشتر بر توانش متمرکز بودند؛ یعنی آنچه دانش زبانی و نظریه پردازی درباره ی مفهوم کلی زبان، قطع نظر یا فارغ از تفاوت های ظاهری میان زبان های معین، اقتضا می­کرد.
جدایی بین این دو حوزه دوام نیافت. در اواخر دهه ی ۱۹۸۰ و اوایل دهه ی ۱۹۹۰ میلادی، علاقه به روان شناسی زبان به­عنوان کار مشترکی بین روان شناسان و زبان­شناسان احیا شد. امروزه، پژوهشگران بی­شماری در این دو رشته و همچنین سایر حوزه­ها آموزش دیده­اند. پیشرفت­های چشمگیر در سایر رشته های مرتبط، مانند علم اعصاب، رایانه و شناخت باعث ارائه ی مجموعه ا ی عظیم و جدید از منابع (دانش و ابزار) به پژوهشگران علاقمند به پردازش­های زبانی شده است. درحال حاضر، برخی پژوهشگران در موضوعات مشترک بین زبان و سایر توانایی­های شناختی مانند حافظه ی فعال، استدلال و درک صحنه کار می­کنند. درواقع، عصرکنونی، زمان پرهیجانی برای روان شناس زبان بودن است، زیرا افزایشی ناگهانی در تلاش­های میان­رشته­ای ایجاد شده و با کارهای پیشین انجام­شده، ساخت یک مبنای خوب برای درک نحو ه ی انجام پردازش زبان آغاز شده است.

موضوعات اصلی در روان شناسی زبان

چندین موضوع یا مسئله ی اساسی وجود دارد که هنگام اندیشیدن به چگونگی پردازش زبان توسط افراد، باید از آنها آگاه باشیم. این موضوعات محدود به پردازش زبان نیستند، بلکه به­طور کلی درباره ی چگونگی و زمان پردازش اطلاعات هستند. باوجوداین، آن ها برای نحو ه ی پردازش زبان مهم هستند و به معنای دقیق تر، باعث شکل­گیری نظریه ها و رویکردهای اصلی در روان شناسی زبان شده­اند. در ادامه، درباره ی هریک از موضوعات مرتبط به­ترتیب بحث خواهد شد.
پردازش بالا به پایین(۴۳) در برابر پردازش پایین به بالا(۴۴)
این موضوع و موضوع بعدی درواقع دربار ه ی ماهیت جریان اطلاعات هستند: آیا افراد برای درک زبان تنها به اطلاعات دریافت شده از ورودی متکی هستند یا از اطلاعات مربوط به سطوح بالاتر پردازش نیز استفاده می کنند؟ در انگاره های پردازشیِ کاملاً پایین به بالا، تنها اطلاعات ورودی موردتوجه قرار می­گیرد؛ یعنی پردازش به طورکامل از محرک(۴۵) مشتق شده است. برای نمونه، هنگام شنیدن صداهای یک زبان، باید درباره ی چیستی آن تصمیم گیری شود. در انگار ه ی پردازشی کاملاً پایین به بالا، گفته می­شود که شما برای تشخیص صدا، از اطلاعات خودِ صدا استفاده می­کنید. برای نمونه، برای درک واژه ی «فایل»، باید هنگام دریافت امواج صوتی پردازش کنید که کدام فرکانس­ها بلندتر و کدام کوتاه تر هستند؟ میزان بلندی فرکانس­های خاص، چقدر است و موارد مشابه دیگر. از سوی دیگر، در انگار ه ی پردازشی بالا به پایین اطلاعات دیگری از فرآیندهای بالاتر افزوده می شود. تصور کنید که بعد از پرسیدن مسیر کتابخانه از یک شخص، در حال گوش­دادن به صحبت های او هستید. وقتی او پاسخ می­دهد، فردی درست در کنار شما بوق می زند و به این ترتیب بخشی از پاسخ او را نمی­شنوید و برای شما نامفهوم می شود. جریان صداهایی که به گوش شما می رسد، چیزی شبیه این است «بله برای رسیدن به ک....انه لازم..است شما......». در انگار ه ی پایین به بالا، مجموعه­ای از صداها وجود دارد، که به دلیل صدای بوق نمی­توانید بشنوید. در انگار ه ی بالابه پایین، ممکن است از دانش خود درباره ی ساختار جمله (مقوله واژه ی مبهم شنیده شده اسم است) و گفتمان (گفتمان ما درباره ی کتابخانه است) برای کمک به شنیدن صداهای از دست رفته استفاده کنید. بنابراین، به طورقطع، هنگام شنیدن صدای بوق، نمی­توانید به­طور دقیق بگویید کدام صداها نامفهوم شده­اند، زیرا احساس می­کنید که واژ ه ی کتابخانه را شنیده­اید.
بی­تردید، هنگام پردازش زبان، از اطلاعات پایین به بالا استفاده می­کنیم، زیرا حداقلی از توجه به ورودی واقعی را نیاز داریم. درغیراین صورت، درواقع به گفت وگوی مردم با خود گوش نمی­دادیم. به هرحال، در شرایط آزمایشی که تقلیدی از مثال پیشین در جهان واقع است، نتایج نشانگر این است که مردم از پردازش بالا به پایین برای پرکردن جاهای خالی استفاده می­کنند. آن ها شنیدن صداهایی را گزارش می کنند که به­لحاظ فیزیکی در جریان گفتار وجود ندارند (زیرا آزمایش کننده­ها آن ها را حذف کرده اند) یا به طورعمدی نامفهوم بودند (زیرا آزمایش کننده­ها آن ها را نامفهوم ساخته­اند) و افزون بر این، آن ها صداهایی را می­شنیدند که با تفسیر فرآیندهای بالاتر سازگار بودند (ر.ک. ورن(۴۶) و ورن، ۱۹۷۰). بنابراین، هر دو فرآیند پایین به بالا و بالا به پایین مهم هستند. توصیف کلی تر در اینجا این است که فرآیندهای بالاتر یا بعدی چقدر می­توانند بر فرآیندهای اولیه و پایین­تر تاثیر بگذارند. این موضوع جدیدی نیست، زیرا نه تنها در نحو ه ی پردازش آواها، بلکه در شکل دهی و تفسیر ساخت­های جمله ای نیز کاربرد دارد.
پردازش متوالی(۴۷) در برابر پردازش موازی(۴۸)
موضوع دوم مربوط­به جریان اطلاعات است؛ اینکه آیا هریک از فرآیندهای مربوط­به زبان باید قبل از وقوع پردازش بعدی به پایان برسد یا اینکه فرآیندهای مربوط­به یک نوع از اطلاعات، می­توانند همپوشانی داشته باشند. در پردازش متوالی، هر گام باید پیش از آغاز گام بعدی پایان یابد. در پردازش موازی، ممکن است گام­ها همپوشی داشته باشند، پس یک فرآیند ممکن است پیش از آغاز دیگری، پایان نپذیرد. برای نمونه، زمانی­که به­دنبال تشخیص معنای واژ ه ی شنیده شده هستیم، در فهرستی ذهنی از مدخل­های واژگانی عمل جست و جو و رد کردن ادامه می یابد تا زمانی­که واژه با آنچه شنیده شده منطبق شود (رویکرد متوالی)، یا اینکه همه ی واژه های ممکن در یک لحظه به ذهن آورده شود، همه ی آن ها همزمان درنظر گرفته می شود تا اینکه یکی از آن ها انتخاب ­شود (رویکرد موازی). فرض کنید واژ ه ی درست را انتخاب کرده­ایم، آیا باید فرآیند انتخاب واژه پیش از قرار دادن واژه در ساختار جمله پایان پذیرد (رویکرد متوالی)، یا می توانیم پیش از انتخاب قطعی واژه، تولید ساختار را آغاز کنیم (رویکرد موازی)؟
پردازش خودکار(۴۹) در برابر پردازش کنترل شده(۵۰)
موضوع مهم دیگر این است که آیا فُلان فرآیند خودکار است یا کنترل شده؟ در کل، روان شناسان ثابت نموده­اند که مدیریت اطلاعات با استفاده از مجموعه ­ی مشخصی از منابع صورت می­گیرد. برخی فرآیندها بیشتر از این منابع استفاده می­کنند. به طورکلی، این فرآیندها معمولاً غیرارادی، غیرقابل کنترل، موثر و سریع هستند. یکی از مثال های رایج درباره ی فرآیند خودکار، توانایی در تخمین بسامد وقوع اتفاقات است. برای نمونه، اگر از شما پرسیده شود که آیا ماشین­های قرمز از ماشین­های زرد زیادتر هستند، به راحتی می توانید بگویید که ماشین­های قرمز زیادترند. اما، ممکن است شما هرگز در خیابان نایستاده و تعداد ماشین ها را نشمرده باشید. در چارچوب زبان، درک آواهای زبان بیشتر با فرآیندهای خودکار انجام می شود. در مقابل، فرآیندهای کنترل­شده، فرآیندهایی هستند که نیازمند منابع بیشتر و نیز کندتر هستند که ممکن است متاثر از اثرات راهبردی باشند. تصورکنید، می خواهید چگونگی نواختن یک ساز موسیقی جدید را بیاموزید. نخست، باید به هماهنگی حرکات دست­ها برای تولید آواها توجه کنید. این فرآیند حداقل در ابتدا کنترل­شده است و با تمرین می­تواند به­صورت خودکار درآید. ایجاد ساختار برای یک جمله نیز عمدتاً یک فرآیند کنترل­شده است.
حوزه­ای بودن
موضوع مهم پایانی در این فصل، حوزه­ای بودن(۵۱) است. این مسئله، درواقع، در دو بخش مطرح می­شود: نخست، میزان تمایز و مجزابودن فرآیندهای منفرد در پردازش زبان و دیگری میزان تمایز نظام زبان از سایر نظام­های شناختی است. درکل، باتوجه­به حوزه­ای­بودن، فودور(۵۲) (۱۹۸۳) چند ویژگی مهم را برای فرآیندهای حوزه­ای مطرح کرده است: فرآیندهای حوزه­ای، خاص یک حوز ه ی ویژه هستند؛ یعنی در حوزه­های گوناگون توزیع نمی­شوند؛ خودکار و سریع هستند؛ و تحت تاثیر بازخورد سایر فرآیندها قرار نمی گیرند. بنابراین، از نظر فرآیندهای منفرد درون زبان، این پرسش مطرح می­شود که میزان تعامل فرآیندهای مختلف چقدر است؟ برای نمونه، آیا این امکان وجود دارد که فرآیندهای مربوط­به ارتباط­دادن واژه ها در جمله ها با فرآیندهای معنایی موردنیاز برای درک آن ها مرتبط باشد؟ از منظر گسترده تر فرآیندهای شناختی، پرسش بسیار مهمی درباره ی میزان استقلال یا حوزه­ای­بودن زبان از سایر فرآیندهای شناختی نیز وجود دارد.

مروری بر کتاب

در این کتاب موضوعاتی اساسی را بررسی خواهیم­ کرد که پژوهش­ها را شکل داده­اند و درک بهتری از نحو ه ی پردازش زبان به ما داده اند. بنابراین، ابتدا در فصل دوم، مقدمه ا ی کوتاه دربار ه ی زبان ارائه خواهیم داد. همان طورکه از پیش می­دانید، مطالعه ی زبان دربرگیرنده ی بررسی آواها، ساخت و معناست. در فصل دوم، در هر یک از این حوزه­ها، جنبه­هایی از زبان مطرح خواهد شد، که بیشتر با روان شناسی زبان ارتباط دارند و آواهای زبان­ها و چگونگی دسته بندی و تنظیم اصوات در زبان­های مختلف بحث خواهد شد. در فصل دوم، ساختار درونی واژه ها و جمله ها نیز بررسی خواهد شد. در این فصل، مشخص خواهد شد که زبان با وجود پیچیدگی، تابع قواعدی است که می­توان آن ها را تعریف کرد و برای پیش­بینی موارد قابل قبول و غیرقابل قبول (دستوری و غیردستوری) در زبان از آن ها استفاده کرد. برای نمونه، در زبان انگلیسی می­توانیم واژ ه ای جدید مانند «pilt» را بسازیم، اما نمی­توانیم واژ ه ی «tlip» را بسازیم که در فصل دوم علت آن را بررسی خواهیم کرد.
در فصل سوم، برخی از شیوه های هوشمندانه ی پژوهشگران حوزه ی روان شناسی زبان به­منظور آشکارسازی فرآیندهای غالباً ناخودآگاه بررسی خواهد شد. همان طورکه خواهیم دید، پژوهشگران نیاز به روش هایی دارند که دریچه­ای به­سوی فرآیندهای درحدود میلی­­ثانیه می­گشاید و می­توانند پردازش­های زبان را به­روشی مورد کاوش قرار دهند که حتی با آگاهی آزمودنی ها از آزموده­شدن نحو ه ی درک یا بیان زبان، آن ها هنوز معتبر هستند: روش­هایی با فناوری پایین که فقط شامل مداد و کاغذ هستند و همچنین روش­هایی با فناوری بالا مانند تصویربرداری تشدید مغناطیسی(۵۳) که از فناوری پیشرفته برای تعیین فعالیت مغز در پاسخ به زبان استفاده می کنند. درضمن، در این فصل به ارزیابی برخی از روش هایی که پژوهشگران به­کار می برند تا مطمئن شوند که آزمون آن ها همان مسئله ای را می سنجد که آن ها فکر می­کنند در حال سنجیدن آن هستند و به اینکه آزمودنی ها نمی­توانند مسئله ی مورد آزمون را حدس بزنند، نیز پرداخته خواهد شد.
در فصل چهارم، نحو ه ی برخورد افراد با ابهام زبانی بررسی می­شود. این موضوع طی دو دهه، حوز ه ی غالب و موردتوجه پژوهشگران بوده است. این فصل بخش اعظمی از کتاب است، زیرا بخش بزرگی از زبان، مبهم است و درک پردازش زبانی الزاماً به­معنای درک چگونگی پردازش زبان مبهم است. پس همان طورکه خواهیم دید، رفع ابهام در راس موضوعات اساسی مطرح در روان شناسی زبان، یعنی جریان اطلاعات قرار دارد. وقتی با آواها برخورد می کنیم و از آن ها واژه ها و بعد جمله ها را می­سازیم، چه اطلاعاتی توان انجام این کار را به ما می­دهند؟ آیا فقط می توانیم از اطلاعات ورودی، یعنی خود آواها، واژه های انتخاب شده و غیره استفاده کنیم یا می­توانیم از اطلاعات بافت­های بزرگ­تر از آواها و واژه ها نیز استفاده کنیم و اگر چنین است چه جنبه­هایی از بافت استفاده می­شود؟ آیا علم به جهان واقع یا محتویات معنایی بخش اولیه ی جمله، نحو ه ی تفسیر ما از ساخت جمله یا معنای واژه های درون آن را تغییر می­دهند؟ برای نمونه اگر جمله­ای مانند جمله ی زیر را بشنوید، آیا حتی برای لحظه ای واژ ه ی «bank» را به­عنوان قطعه­ای از زمین که در کنار آب است، تفسیر می­کنید؟
Bob took his ATM card and went to the bank.
در فصل پنجم، به چگونگی بازنمایی زبان در مغز و نحو ه ی تعامل زبان­های متعدد می­پردازیم. در این فصل، به تعیین بخش­های مهم مغز در رابطه با زبان و نیز چگونگی ایجاد گسستگی در زبان در اثر آسیب مغزی پرداخته می شود. خواهیم دید عملکرد زبانی به شیوه­هایی گوناگون ممکن است آسیب ببیند، برای نمونه، اِشکال در درک و بیان ساخت­های زبانی بدون اِشکال در واژه ها. درضمن، در این فصل، به اختلالات زبانی پیشرونده(۵۴) مانند زوال معنایی(۵۵) و اینکه مطالعه ی اختلالات زبانی(۵۶) چه اطلاعاتی را درباره ی مبانی عصب­شناختی زبان(۵۷) فراهم می کنند، نیز پرداخته می شود. در این فصل، درباره ی بازنمایی زبان در افرادی که بیش از یک زبان دارند نیز بحث خواهد شد. برخی موضوعات اساسی درباره ی دوزبانه ها(۵۸) نیز در این فصل بررسی خواهد شد که عبارتند از چگونگی تاثیر چندزبانگی(۵۹) بر بازنمایی زبان و میزان تعامل زبان­ها با یکدیگر و سایر جنبه­های شناخت(۶۰).
در فصل ششم، نگاهی خواهیم داشت بر پژوهش درباره ی عملکردهای زبان در بافت­های گسترده تر؛ یعنی اینکه چگونه گویندگان و شنوندگان یک گفت وگو بر یکدیگر تاثیر می­گذارند و اینکه چگونه بافت اولیه بر نحوه ی پردازش زبان ما تاثیر می گذارد. درحالی که گویندگان، آشکارا با گفتن اطلاعات جدید به شنوندگان، بر آن ها تاثیر می­گذارند، ممکن است تاثیرات نامحسوس­تری از سوی شنونده نیز وجود داشته باشند که پردازش زبان را برای شنونده آسان­تر یا­ دشوارتر کند. در این فصل، به اثرات شنوندگان بر گویندگان، چگونگی هماهنگ سازی زبانی آزمودنی ها در یک گفت و گو طی زمان و نیز نحو ه ی تاثیر بافت بر چگونگی ارجاع به اشیاء پرداخته خواهد شد. برای نمونه، اگر بخواهید راجع­به حیوان خانگی خود صحبت کنید، چه­چیزی مشخص می­کند که شما در توصیف (گربه)، نام (پشمالو) یا ضمیر (آن) استفاده کنید؟ و اینکه انتخاب واژگانی شما چه تاثیری بر فرد مخاطب دارد؟
در فصل هفتم، به زبان اشاره خواهیم پرداخت تا ببینیم که آیا پردازش زبانِ اشاره از گفتار متفاوت است و اگر متفاوت است، تفاوت­ها کدامند؟ این مسئله تاثیرات مهمی بر شیوه ی تفکر ما از سازماندهی زبان دارد، زیرا نشانگر این است که کدام بخش­های پردازش زبانی مربوط­به انتزاعی و نمادین­بودن آن و کدام بخش­ها مربوط­به وجه زبان یعنی صورت زبانی، گفتاری یا اشاره­ای­بودن آن هستند؟
در پایان این کتاب، یعنی فصل هشتم، نگاهی به یک فرضیه ی کم وبیش جدید خواهیم انداخت. بیشتر پژوهش های پیشین، پردازش کامل زبان توسط شنوندگان و گویندگان را بدیهی می دانند؛ براساس آنها ما می کوشیم از آنچه شنیده ایم، خوانده ایم یا تولید کرده­ایم، بازنمودی کامل بسازیم. چه می شود اگر وضعیت این چنین نباشد؟ چه می شود اگر، تنها بازنمودی ناقص بسازیم که فقط برای فعالیت زبانی موجود «به انداز ه ی کافی خوب» باشد؟ پاسخ به این پرسش ها می تواند در شیوه ی تفکرمان درباره ی زبان، تغییر اساسی ایجاد کند.

منابع

Blumenthal, A. L. (1987). The emergence of psycholinguistics. Synthese, 72, 313–323.
Chomsky, N. (1957). Syntactic structures. The Hague: Mouton.
Fodor, J. A. (1983). The modularity of mind. Cambridge, MA: MIT Press.
Miller, G. A., & McKean, K. E. (1964). A chronometric study of some relations between sentences. Quarterly Journal of Experimental Psychology, 16, 297–308.
Seuren, P. (1998). Western linguistics: An historical introduction. Oxford, UK: Blackwell.
Skinner, B. F. (1957). Verbal behavior. Acton, MA: Copley Publishing Group.
Slobin, D. I. (1966). Grammatical transformations and sentence comprehension in childhood and adulthood. Journal of Verbal Learning and Verbal Behavior, 5, 219–227.
Warren, R. M., & Warren, R. P. (1970). Auditory illusions and confusions. Scientific American, 223, 30–36.
Wundt, W. (1900). Die Sprache, In Völkerpsychologie, Vol. 1 & 2. Leipzig: Alfred Kröner Verlag.

سخن مترجم

اثر حاضر ترجمه ی کتاب «Pyscholinguistics ۱۰۱»، تالیف خانم «ایچ­ویند کولز» است. وی در حال حاضر دانشیار زبان شناسی دانشگاه فلوریداست که در میان­رشته­ا­ی روان­شناسی­زبان به ویژه­ حوزه­های درک و بیان زبان، پردازش جمله ها و ردگیری حرکات چشم به تحقیق می پردازد.
مطالعات میان رشته­ای از رویکردهای جدید علمی هستند که به علت پیچیدگی مسائل و پدیده­ها به وجود آمده­اند. پیچیدگی انسان و به­تبع آن زبان، موجب شده است رویکردهای میان رشته­ای متفاوتی برای مطالعه ی زبان ایجاد شود که روان شناسی زبان یکی از آن هاست. پیدایش روان شناسی زبان با فعالیت­های ارزشمند نوام چامسکی(۱۱) و جورج میلر(۱۲) و نیز ایجاد تحول در روان شناسی رخ داد. آن ها باعث تغییر دیدگاه از رفتارگرایی به شناختی شدند. از آنجا که در دهه ی اخیر توجه زیادی به مطالعات میان­رشته­ای شده است، بسیاری از زبان­شناسان برای کشف قواعد و عوامل موثر در فراگیری زبانی به تحقیق و بررسی­های روان شناختیِ زبان پرداخته­اند. به­دلیل تفاوت­های ساختاری موجود در زبان­ها، لازم است این بررسی­ها در زبان­های مختلف انجام شود. بنابراین، وجود منابع و کتاب­هایی با مبانی نظری ضروری برای پژوهش در روان­شناسی زبان، می­تواند راه گشایی کارآمد در انجام پژوهش­ها باشد.
یکی از محورهای اصلی این کتاب که از امتیازهای اصلی آن نسبت­به سایر کتاب­های ترجمه­­شده در این حوزه است، پرداختن به روش­های پژوهش در روان شناسی زبان است. مطالعه ی روش های مختلف پژوهش در این زمینه می تواند ضمن درک بهتر پیچیدگی های موجود در مطالعات، خواننده را با انواع روش ها آشنا سازد. ازآنجاکه این کتاب دارای مطالب ضروری و درعین حال قابل فهمی است، امیدوارم بتواند ضمن آشنایی دانشجویان رشته های مختلف زبان شناسی، گفتاردرمانی، روان شناسی و... با ابعاد و جنبه های مختلف این حوزه، زمینه ی لازم برای انجام این گونه پژوهش ها در زبان­فارسی را فراهم سازد.
بر خود لازم می دانم ضمن تشکر از جناب آقای دکتر عاصی، رئیس محترم پژوهشکده­ی زبان­شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که شرایط انجام مطالعه و پژوهش در این حوزه را برای بنده فراهم ساختند، از ویراستار محترم کتاب آقای مهدی قبادی که زحمت فراوانی متقبل شدند و نیز آقای امیر احمدی، مدیر محترم نشر نویسه پارسی و همکاران ایشان که تلاش های فراوانی برای چاپ و نشر این اثر برعهده داشتند، سپاسگزاری کنم.

دکتر حوریه احدی
اسفند ۱۳۹۶

نظرات کاربران درباره کتاب روان‌شناسی‌زبان