فیدیبو نماینده قانونی کلک آزادگان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب با خالق هستی

کتاب با خالق هستی

نسخه الکترونیک کتاب با خالق هستی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۹۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب با خالق هستی

بسیاری از ما می‌کوشیم‌ که‌ بار مشکلاتمان‌ را به‌ تنهایی تحمل‌ کنیم‌ و یا چاره‌ای برای آن‌ها بیابیم‌. همین‌ امروز این‌ بارها را فرو افکنید، آن‌ها را به‌ خدا بسپارید. در سکوت‌ مشکلات‌ خود را یک‌یک‌ به‌ خدا بگویید، دعا کنید تا چاره‌ای پیدا کنید. صمیمانه‌ دعا کنید و ایمان‌ داشته‌ باشید که‌ خداوند شما را تنها نخواهد گذاشت‌. خدا در قرآن‌ کریم‌ فرموده‌ است‌: «بخوانید مرا تا اجابت‌ کنم‌ شما را.» «او» را بخوانید که‌ از هر پدر و مادری مهربان‌تر است‌، بخشنده‌ و رحیم‌ است‌، از دردها و کوچک‌ترین‌ نیازهایمان‌ آگاه‌ است‌، «او» بر همه‌ چیز عالم‌ است‌، «او» را بخوانید، همه‌ چیز را به «او» بسپارید تا پاسخ‌ را دریافت‌ کنید.

ادامه...
  • ناشر کلک آزادگان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب با خالق هستی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اوّل: چرا انسان های نیک ، رنج می برند؟

همه جا حکایت یکی است . مردم می گویند: «ما صداقت داشته ایم و سخت کوشیده ایم : به هیچ کس آسیبی نرسانده ایم و از کسی سوءاستفاده نکرده ایم ؛ تا جایی که توانسته ایم خوبی کرده ایم ، اما هنوز رنج می بریم . چرا؟»

چرا انسان های نیک رنج می برند؟

تقریباً به هر جا که می روم چه در هند و چه در کشورهای دیگر همه مردم از من می پرسند: «چرا مردم نیک رنج می برند؟»
حکایت همه جا یکی است . مردم می گویند: «ما صداقت داشته ایم و سخت تلاش کرده ایم : به هیچ کس آسیبی نرسانده ایم و از کسی سوءاستفاده نکرده ایم ؛ تا جایی که توانسته ایم خوبی کرده ایم ، اما هنوز رنج می بریم . چرا؟
مرد جوانی را به یاد می آورم که در بمبئی به کسب و کاری بزرگ مشغول بود. در عین حال به امور معنوی روی آورده بود. بنا بر این کسب و کار خود را به معاونان مورد اعتمادش واگذار کرده بود، اما آن ها درستکار نبودند و به ارباب خود خیانت کردند. بدین ترتیب مرد جوان گرفتار بحران شدید مالی شد و در آستانه ورشکستگی قرار گرفت . او کار و کسب خود را پایان بخشید و به آمریکا رفت . در آن جا فروشگاهی گشود، اما بداقبالی او را دنبال می کرد. یک روز عصر دو مرد مسلح وارد فروشگاه او شدند و هرچه را که داشت سرقت کردند.
این مرد جوان در نامه ای برای من نوشت : «چرا این حوادث برای من اتفاق می افتد؟ من در بسیاری از اوقات روز دعا می کنم و حمایت و یاری خدا را می طلبم . هر روز صبح که بیدار می شوم دعا می کنم . تمام روز به خدا می اندیشم . قبل از گشودن فروشگاه دعا می کنم . طی روز به خدا فکر می کنم و پیوسته «او» را ستایش می کنم . شب ها هم قبل از خواب دعا می کنم . به هیچ کس آسیبی نرسانده ام ، هیچ کس را فریب نداده ام . هرگز خیانت نکرده ام . چرا از بین این همه مردم چنین حوادثی باید برای من اتفاق بیفتد.»
دختر جوانی را به یاد دارم که در سنگاپور زندگی می کند. او عاشق خداست . یکی از اعضای فعال انجمن یوگاست . چند ماه قبل همراه خانواده اش به هند آمد و به زیارت مکان های مقدس رفتند. در آن جا افراد مقدس و عارف ها را دیدند و سپس به سنگاپور برگشتند. چند روز بعد از برگشتنشان دفتر کارشان آتش گرفت و همه اسناد و مدارک ارزشمندشان سوخت . دختر در حالی که اشک می ریخت ، می گفت : «چرا این اتفاق باید برای ما روی دهد؟ ما به زیارت جای های مقدس رفتیم ، افراد مقدس را ملاقات کردیم . چرا باید چنین اتفاقی برایمان روی دهد؟»
برخی از مردم تصور می کنند که ما وظایف و تکالیف خاصی نسبت به خدا داریم و اگر از انجام آن ها سرپیچی کنیم ، خودمان یا یکی از عزیزانمان مجازات می شوند.

چگونه با رنج برخورد کنیم ؟

اگر توجه ما بر رنج متمرکز باشد، آنگاه رنجمان بیش از آنچه هست به نظر می آید. بهتر است در میان رنج هایمان ، نعمت ها و داشته هایمان را برشماریم . ما معمولاً فقط در یک قسمت از زندگی رنج می بریم . بنا بر این چیزهای بسیار دیگری هست که باید از داشتن آن ها شکرگزار باشیم . کاغذی بردارید و همه برکاتی را که هنوز از آن ها برخوردارید بنویسید. مردی را می شناختم که از هیچ شروع کرد و در کار خود فردی موفق و سرشناس شد اما ناگهان ورشکست شد. قبل از هر کار دیگری کاغذی برداشت و همه نعمت ها و برکاتی را که هنوز در اختیار داشت نوشت . او متوجه شد که هنوز چیزهای زیادی داشت که بابت آن ها شکرگزار بود. او با خلوص قلبی ، کار تازه ای را شروع کرد و موفق تر از قبل شد. اگر نعمت ها و برکاتمان را بشماریم ، رنجمان کاهش می یابد.
در همه شرایط زندگی بیایید از خدا تشکر کنیم . بیایید این شکرگزاری را به صورت یک عادت درآوریم . در هر گام و هر کار، خدا را شکر کنیم . حتی در میان ترس و نومیدی ، تشویش و اضطراب ، نومیدی و افسردگی ، بگذاریم که این کلمات از اعماق قلبمان برخیزد: «خدایا متشکرم ، خدایا تو را شکر می گزارم » و آنگاه از آرامشی شگفت انگیز لبریز خواهیم شد. وقتی که در تمام اوقات ـ تلخ یا شیرین ـ از خدا تشکر کنیم ، نردبانی از آگاهی برای خود می سازیم که ما را به قله آرامش رهنمون خواهد کرد.
زنی که شوهرش سخت بیمار شده بود به پزشکان متعددی مراجعه کرده بود، اما همه آن ها از درمان بیماری شوهر وی عاجز بودند و به او گفته بودند که شوهرش فقط شش ماه زنده خواهد ماند. زن ایمان عظیمی به خدا داشت و هر روز هزار بار خدا را شکر می کرد. پیوسته دعا می کرد: «خدایا شکر می کنم ، خدایا تو را شکر می کنم . خدایا تو را شکر می کنم که شوهر مرا شفا داده ای و او را سالم کرده ای .» او به این ترتیب به دعاهایش ادامه داد اما هیچ نشانه ای از بهبود در شوهرش دیده نمی شد. چند ماه بعد وقتی که شوهرش برای معاینه دیگری نزد پزشکش رفت ، پزشک به او گفت : «تو به طرز معجزه آسایی شفا یافته ای . نیرویی فراتر از نیروی ما در کار بوده است .»
در هر وضعی که باشید، هر رنجی که گرفتارش باشید، خدا را شکر گزارید. با این کار قلبتان منبسط می شود و برای دریافت نیروهای یاری دهنده و شفابخشِ خدا آماده تر می شوید.
در واقع هر انسانی به عمل نیاز دارد، نه به کیش ها و آیین ها و مکتب های اخلاقی مختلف . اما آیا ما تعالیم بزرگان را در اعمال روزانه مان پیاده می کنیم . چند روز پیش زنی بیمار را ملاقات کردم . او در تمام عمرش کتاب زیادی نخوانده بود. کمردرد شدیدی داشت . نمی توانست بنشیند، راه برود یا خم شود اما علی رغم این همه لبخند به لب داشت و به من می گفت : «این وضع حتماً باید برای من پیش می آمد چرا که در پس این بیماری درسی برای من وجود دارد که در تکامل روحم و رشد و تعالی ام مفید است .»
اگر همه ما ایمان داشتیم که خدا بر همه اعمال ما ناظر است ، از بسیاری کارهای غلط و آسیب زننده اجتناب می کردیم . ثمره چنین اعمالی است که بسیاری از رنج های زندگی را به وجود می آورد. در واقع هر عملی دارای عکس العملی است . اگر عملی ناپسند و مضر انجام دهیم ، عکس العملی مضر و ناخوشایند دریافت خواهیم کرد و اگر کاری نیک انجام دهیم ثمره آن را به صورت نیکی دریافت خواهیم کرد. این قانون عمل و عکس العمل قانون کارما Karma نام دارد. خداوند قوانین متعددی برای گردش منظم و دقیق هستی وضع کرده است . برخی از این قوانین به گردش امور طبیعت مانند قانون جاذبه زمین ، یا سیستم گردش خون در بدن انسان و... مربوط می شوند، اما قانون کارما بر سراسر جهان هستی و تمام امور زندگی از کوچک و بزرگ ، عیان و پنهان حکم می راند و بسیار دقیق عمل می کند. قانون کارما دارای اصولی طبیعی و همه شمول است . بنابر یکی از اصول این قانون به هرچه بیندیشید همانطور خواهید شد. اگر به افکار پاک بیندیشید، فردی پاک خواهید شد. اگر به بیماری جسمتان بیندیشید، بیمار خواهید شد.
سال ها قبل برای مشاهده تاثیر فکر بر جسم انسان ، آزمایشی بر تعدادی از زندانیان داوطلب انجام شد. در این آزمایش ، نخست چاقویی چوبی را روی پشت زندانی ها کشیدند. زندانیان نمی دانستند که جنس چاقو از چوب است و برنده نیست . بعد مایعی به رنگ خون بر پشت آن ها ریختند و زندانی ها تصور کردند که خون از جراحت آن ها روان شده است . بسیاری از آن ها از هوش رفتند. بله ، تاثیر فکر بسیار قدرتمند است . هر طور که فکر کنید، همان طور خواهید شد.
دومین اصل قانون کارما می گوید: «هرچه بکارید، برداشت خواهید کرد.» پس همیشه به افکار خوب بیندیشید. همیشه اعمال نیک انجام دهید. خدمت کنید، محبت کنید، بدهید، ببخشید. به افراد بیش تری شادی ببخشید و بعد شادی به خود شما باز خواهد گشت . قانون کارما می گوید که نباید دروغ بگوییم ، دزدی کنیم ، از دیگران انتقاد کنیم ، بدگویی کنیم ، با شیوه های نادرست چیزی را به دست آوریم ، حق دیگری را تصاحب کنیم ، دیگران را فریب دهیم . وقتی که دیگران را فریب دهیم ، در واقع خودمان را فریب می دهیم ، چرا که قانون کارما را علیه خود فعال کرده ایم .
معماری که داماد مردی متموّل بود، به دستور پدر همسرش به ساختن خانه ای پرداخت . معمار که مردی صالح نبود، از این فرصت استفاده کرد و با پولی که پدر همسرش برای خریدن مصالح ساختمانی به او می داد مصالحی ارزان قیمت می خرید و در ساختن خانه از آن ها استفاده می کرد. وقتی که کار ساختن به پایان رسید، پدر همسرش به او اطلاع داد که این خانه را به عنوان هدیه به دخترش خواهد داد که همسر مرد معمار بود. معمار به خود گفت : «من در واقع سر خودم را کلاه می گذاشتم .» می بینیم که در این حکایت قانون کارما چگونه علیه خود فرد متقلب به کار افتاده است .
اما چرا انسان های نیک رنج می برند؟ در حقیقت انسان های نیک هرگز رنج نمی برند. اگر انسانی نیک ، گرفتار رنجی شود در واقع جایی در اعماق وجودش ناخالصی و ظلمتی وجود دارد که باید توسط رنجِ نازل شده تطهیر و روشن شود. انسانِ نیک رنج می برد تا آن قسمت از سستی وجودش به نیکی و قدرت تبدیل شود، اما سستی و ضعف چگونه به نیکی و قدرت تبدیل می شود؟ درست مانند طلا. طلا در کوره ذوب می شود تا تصفیه گردد. به همین ترتیب اگر پاره ای ضعف و ناخالصی در وجود ما هست ، باید آتش رنج ها را پشت سر بگذاریم .
دادای محبوب گفته است : «هر انسان بزرگی باید صلیب خود را بر دوش کشد. کریشنا، بودا، عیسی مسیح و محمد(ص ) از دره های تاریک و ظلمانی مرگ گذشتند. پس ما که هستیم که بگوییم باید از رنج درد و تشویش مبرّا باشیم . ما نیز باید صلیبمان را بر دوش بکشیم و به یاد داشته باشیم که خواست خدا انجام می شود و با رنج و دردی که می کشیم ، تطهیر می شویم و برای رسیدن به قلب خدا که جز عشق ، نور و شادی ابدی نیست ، آماده می شویم . عشق خدا در همه جا و همه اوقات حضور دارد ولی ما قادر به درک و دریافت آن نیستیم . تجربه های درد و رنج برای آن بر ما نازل می شوند تا قادر شویم نیکی و عشق عالمگیر خدا را احساس کنیم . رنج ، برکتی است که خدا بر ما نازل می کند تا معنای رحمت بی کران ، خِرَد و عشق بی نهایتش را بر ما عیان کند. خداوند دنیای شگفت انگیزی خلق کرده است . «او» می خواهد یکایک ما شاد، سعادتمند و موفق باشیم و از همه نیکی هایی که جهان را لبریز کرده است لذت ببریم ، اما پیش از دریافت آن ها باید آمادگی داشته باشیم . در پس هر رنج و درد، درسی نهفته است که با یادگیری آن ، رنج و درد از میان می رود. هرگاه که رنجی نصیبتان می شود یا به هر نوع مشکلی برخورد می کنید، نخست دعا کنید: «خدایا درس من از این رنج چیست ؟ این مشکل چه درسی را می خواهد به من بدهد؟» و بعد منتظر شوید که پاسخ را دریافت کنید.
یکی دیگر از دلایل عدم موفقیت و غم و درد ممکن است زیر پا گذاشتن یکی از اصول قوانین طبیعت باشد. طبیعت دارای دادگاه و گزمه و قاضی نیست ، بلکه به سادگی قوانینش را به کار می اندازد. اگر افکار، کلام و اعمال ما مطابق با قوانین آن باشند، حتماً شاد و خوشبخت خواهیم بود و زندگی متعادل و شادی خواهیم داشت ، زیرا با پیروی از قوانین معنوی زندگی می توان بر آن مسلط شد.

چگونه با اصول زندگی هماهنگ شویم ؟

نخست : همیشه مواظب افکارتان باشید. هرچه بیندیشید همانگونه خواهید شد. هر زمان که فکری پلید به ذهنتان می رسد، آن را از ذهنتان بیرون کنید. یکی از بهترین راه های جلوگیری از افکار پلید آن است که با ورود آن ها خودمان را نیشگون بگیریم .
حضرت محمد(ص ) فرموده است : «وسوسه مانند رهگذری از راه می رسد. بر در قلب می کوبد و لابه می کند که به عنوان میهمان به درون آید، اگر او را به درون راه دهید، سَرور خانه خواهد شد.»
همواره در میان مشغله ها و کارها به خود یادآوری کنید که شما جسم نیستید، ذهن هم نیستید. وجود شما از گوشت ، خاک و ماده ساخته نشده است . شما آن روح مطلق و ابدی هستید. پیوسته این حقیقت را به یاد داشته باشید و به خود بگویید: «من این نیستم ، من آن هستم ».
دوم : هر آنچه بکارید، برداشت خواهید کرد. پس مراقب هر کار کوچکی که انجام می دهید باشید. هر روز مدتی را ترجیحاً در یک مکان و زمان ثابت به سکوت بگذرانید. وقتی سکوت می کنید همه کارهایی را که در بیست و چهار ساعت گذشته انجام داده اید مرور کنید. بهتر است به طور معکوس خاطراتتان را مرور کنید. مثلاً به آنچه دقیقه ای قبل انجام داده اید فکر کنید و بعد به کارهایی که یک ساعت قبل انجام داده اید و... بی تردید درخواهید یافت نمی بایست بعضی از اعمالی را که مرتکب شده اید انجام می دادید. اشتباهات بسیاری هست که باید آن ها را کنار بگذارید. توبه کنید و دعا کنید تا خداوند خِرَد و نیرویی به شما ببخشد که مانع تکرار این اشتباهات شود.
سوم : معاشران خود را با دقت انتخاب کنید. اگر همنشین افراد خدادوست باشید، تقدس آن ها در زندگی شما رخنه خواهد کرد و شما را سرشار از الهام ، وجد و آرامش خواهد نمود. از این رو معاشرت بسیار مهم است .
چهارم : سعی کنید به چیزی وابسته نباشید. وظایفتان را انجام دهید اما از درون وابسته نباشید و بدانید که هیچ چیز و هیچ چیز به شما تعلق ندارد. در نمایش شکوفای جهان هستی شما فقط عامل و ناظر هستید و باید دو نقش را در این نمایش ایفا کنید؛ هنرپیشه و تماشاچی . وظایفتان را انجام دهید بدون آنکه در نظر بگیرید آیا شخص دیگر هم این کار را انجام می دهد یا نه . ما اغلب می گوییم : «فلانی با من رفتار درستی نداشته است . من چرا باید به او خوبی کنم ؟» نه ، شما باید وظیفه تان را انجام دهید. بدین ترتیب است که آن کارمای درست و صحیح را برداشت خواهید کرد.
وقتی که اوضاع آنچنان که می خواهیم پیش نمی رود، درمانده و مایوس می شویم . اما اگر با عدم وابستگی کار کنیم تاثیرناپذیر خواهیم بود. برای نتیجه و ثمره کار نکنید بلکه برای عشق خالص به خدا. کار وسیله ای است در دست آن نیروی عظیم کائنات .
پنجم : هرچه بیش تر خودتان را به خدا تسلیم کنید. بگویید: «خدایا بادا که خواست تو و نه خواست من تحقق پذیرد.» نام خدا را تکرار کنید و صمیمانه دعا کنید تا ثنویت های درد و لذت ، شکست و موفقیت را پشت سر گذارید. زیرا فقط در آن صورت است که رنج نمی تواند بر ما اثر بگذارد و ما با خود و کسانی که در اطرافمان هستند در آرامش خواهیم بود.
ششم : شجاع باشید. در همه اوقات زندگی شجاع باشید و از هیچ چیز نترسید. بودا به مریدانش می گفت : «اگر شجاع نباشید، میل و خواسته های غیرانسانی وارد قلبتان خواهد شد، درست مانند باران که از سقف شکاف خورده وارد خانه می شود.»
هفتم : تا جایی که می توانید به افراد بیش تری خوبی کنید. به مردم بیش تری کمک کنید تا بارشان را در راه دشوار زندگی بر دوش کشند. روزی که به انسان ، پرنده یا حیوانی کمک نکرده باشید، روزی از دست رفته است .
و اما آیا می توان کارمای بد را تخفیف داد یا آن را از میان برداشت ؟ کارمای بد را می توان با ذکر نام خدا و خدمت عاری از خودخواهی به دردمندان و رنجدیدگان و نیز از طریق رحمت خدا و مردان خدا کاهش داد.
قانون کارما قانون مجازات یا اصلاح نیست . این قانون فقط یکی از قوانین خداست و خدا همانا عشق است . عشق هرگز کسی را مجازات نمی کند و کیفر نمی دهد، اما پیوسته می خواهد شاهد رشد و کمال انسان ها باشد. بنا بر این قانون کارما ما را در محیطی قرار می دهد که از فرصت رشد و تکامل شخصیت برخوردار باشیم و درد و رنج ، ابزار این رشد هستند و این محیط آموزش اکثراً شامل تجربه هایی است که برای ما انسان ها ناخوشایند است ، اما رنجِ ناشی از این تجربه های ناخوشایند است که ما را می سازد.

کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به ما باز می گردند.

دادای محبوب همیشه می گفت : «همیشه بدهید! همیشه ببخشید! من فقط یک زبان دارم . اگر میلیون ها زبان داشتم ، با همه آن ها فقط می گفتم بدهید و ببخشید.»
در واقع فقط کسانی که می بخشند، زندگی می کنند و آن ها که نمی بخشند و نمی دهند، چون مردگان هستند. بسیاری از انسان ها چون مردگانند. چنین کسانی از گرفتن شاد می شوند. در دنیا دو دسته مردم وجود دارند: کسانی که می دهند و می بخشند و کسانی که می گیرند. بیایید از دسته اول باشیم . بیایید بدهیم و ببخشیم و هیچ گاه از بخشیدن خسته نشویم . باید بدون حد و مرز ببخشیم ، بی قید و شرط . دادن و بخشیدنِ مشروط ، عمل ما را به تجارت تبدیل می کند؛ مثل آنکه در مقابل پرداخت مبلغی ، به ارزش پولی که پرداخته ایم کالایی دریافت کنیم ، اما در قانون عشق ما باید بدهیم و ببخشیم بی آنکه در عوض چیزی ـ حتی یک تشکر ساده ـ بگیریم .
کسی می گفت : «من چیزهای زیادی بخشیدم و در عوض فقط یک نگاه توهین آمیز دریافت کردم .» بیایید به فرد ندهیم . به شخص ندهیم ، بلکه آن شخص را به عنوان تصویری از خدا بدانیم و آنچه را که به او می دهیم به خدا بدهیم . آن شخص فقط مانند یک صندوق پست است . وقتی که نامه ای را پست می کنید مهم نیست که صندوق پست کهنه است یا نو. فقط نامه را در آن می اندازید و اطمینان دارید که نامه به مقصد خواهد رسید. مقصد ما خداست . با چنین اعتقادی ببخشید و بدهید آنگاه متبرک خواهید شد.
وقتی که به مدرسه می رفتم معلممان داستان زنی را برایمان نقل می کرد. پسر زن به سفری دور رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند. بنا بر این زن دعا می کرد که او سالم به خانه بازگردد. این زن هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و آن را پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بردارد. هر روز مردی گوژپشت از آنجا می گذشت و نان را برمی داشت و به جای آن که از او تشکر کند می گفت : «کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد.»
این ماجرا هر روز ادامه داشت تا این که زن از گفته های مرد گوژپشت ناراحت و رنجیده شد. او به خود گفت : «او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد. نمی دانم منظورش چیست .»
یک روز که زن از گفته های مرد گوژپشت کاملاً به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود. بنا بر این نان او را زهرآلود کرد و آن را با دست هایی لرزان پشت پنجره گذاشت ، اما ناگهان به خود گفت : «این چه کاری است که می کنم ؟» بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژپشت پخت . مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت .
آن شب درِ خانه زن به صدا درآمد. وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباس هایی پاره پشت در ایستاده بود. او گرسنه ، تشنه و خسته بود. در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت :
ـ مادر، اگر معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گوژپشت را دیدم که به سراغم آمد. از او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : «این تنها چیزی است که من هر روز می خورم . امروز آن را به تو می دهم ، زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .»
وقتی که مادر این ماجرا را شنید، رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهرآلودی برای مرد گوژپشت پخته بود و اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان زهرآلود را می خورد. به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژپشت را دریافت :
«هر کار پلیدی که انجام دهید با شما می ماند. هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد.»
می گویند که روزی گورو نانک Guru Nanak سوزنی را به مردی متموّل داد و به او گفت که آن سوزن را نگاه دارد و در آن دنیا به او باز دهد. مرد سوزن را گرفت و آن را به خانه برد و به همسرش گفت : «این سوزن را نگاه دار. وقتی که گورو نانک را در آن دنیا می بینم باید این سوزن را به او بدهم .»
زن از تعجب فریاد زد: «چطور چنین چیزی ممکن است ؟ ما حتی جسممان را موقع مرگ در این دنیا باقی می گذاریم . تو چطور می خواهی این سوزن را با خودت به آن دنیا ببری ؟»
بله ، ما نمی توانیم هیچ چیزی را از این دنیا با خود ببریم . بنا بر این چرا وقتمان را به اندوختن سرمایه ای صرف نکنیم که از مرزهای مرگ فراتر می رود و می تواند در همه احوال و همه جا حامی ما بوده ، به ما آرامش و امنیت بخشد؟ اندوختنِ این سرمایه چیزی جز خدمت کردن به بشریت رنجدیده و دردمند نیست . دادای محبوب می گفت خدمتی که به دیگران می کنیم به صورتی دیگر و در زمان صحیح به ما باز می گردد و این قانون طبیعت زندگی است و یکی دیگر از قوانین خدا محسوب می شود.
دادا برای ما ماجرایی را نقل کرد که در روزنامه ای خوانده بود. این واقعه درباره خلبانی اهل لهستان بود به نام رومن ترسکی Tresky Roman. او در فاصله میان جنگ جهانی اول و دوم با هواپیمایش از فراز آسمان آلمان پرواز می کرد که ناگهان هواپیمایش دچار نقص فنی شد. به ناچار در خاک آلمان فرود آمد. هواپیمایش را به تعمیرگاه برد و خودش به هتلی رفت تا در آنجا اقامت کند. صبح روز بعد، وقتی که اتاقش را ترک کرد، در راهروی هتل ، مردی که می دوید به او تنه زد. رومن ترسکی وقتی که به صورت مرد نگاه کرد، دید که بسیار رنگ پریده و وحشتزده است . مرد گفت : «گشتاپو! گشتاپو!» در واقع مرد از پلیس امنیتی آلمان می گریخت . رومن ترسکی متوجه وضع شد و او را به داخل اتاق خود برد و زیر تخت پنهان کرد. بلافاصله گشتاپو به سراغ رومن ترسکی رفت و از او بازجویی کرد اما از آنجایی که ترسکی زبان آن ها را نمی دانست او را ترک کردند.
ترسکی خلبان به مرد گفت که می تواند با هواپیمایش او را از آنجا دور کند اما قبل از رسیدن به مقصد باید از هواپیما پیاده می شد چرا که در فرودگاه مقصد حتماً پلیس ، هواپیمای او را تفتیش می کرد. بنا بر این مرد را قبل از رسیدن به فرودگاه مقصد در مزرعه ای پیاده کرد. وقتی که به فرودگاه رسید پلیس به تفتیش هواپیمای او پرداخت اما مرد فراری را نیافت .
به زودی جنگ دوم جهانی آغاز شد و نیروهای آلمان لهستان را اشغال کردند. ترسکی به انگلیس پرواز کرد و آنجا به ارتش آزادی خواهان پیوست . او مرد شجاعی بود که چندین پایگاه نظامی دشمن را نابود کرد، اما یک روز در حین انجام ماموریت هواپیمایش مورد اصابت حمله های دشمن قرار گرفت و سقوط کرد. گروه نجات از راه رسید اما رومن ترسکی در حال مرگ بود. او را به نزدیک ترین بیمارستان منتقل کردند. پزشک ها امیدی به زنده ماندن او نداشتند. مغز او آسیب دیده بود و هیچ جراح متبحّری در دسترس نبود که او را عمل کند. روز بعد، خبر این حادثه در روزنامه ها چاپ شد. ترسکی در بیهوشی مطلق بود، اما وقتی که به هوش آمد مردی را بالای سرش دید که به او گفت : «آیا مرا به یاد دارید؟ من همان کسی هستم که از چنگ گشتاپو نجات دادید. امروز صبح خبر سقوط شما را در روزنامه خواندم . بلافاصله به اینجا آمدم .»
ترسکی پرسید: «برای چه ؟»
مرد گفت : «برای آن که فکر کردم شاید بتوانم به شما کمک کنم . مردم می گویند که من بهترین جراح مغز هستم . من به اینجا آمدم و عمل جراحی شما را انجام دادم و این عمل موفقیت آمیز بود.»
وقتی که کاری نیک انجام می دهید، به یاد داشته باشید که نیکی به شما باز خواهد گشت و اما اگر مرتکب کاری پلید شوید با شما می ماند.

فصل دوّم: چگونه بر مشکلات غلبه کنیم ؟

رنج بخشی از زندگی است و آموزنده است . اگر رنج نصیبمان نشود، بهترین درس های زندگی را نمی آموزیم . اما افسوس که بسیاری از ما این حقیقت را تشخیص نمی دهیم و تمام سعی خود را به کار می گیریم تا از تجربه های به ظاهر دردناک اجتناب کنیم .

در عمق هر رویداد و تجربه ای نیکی نهفته است . حتی در تجاربی که برای ما دردناک هستند. زندگی آمیزه ای از وقایع خوشایند و ناخوشایند، خوشی و غم است . ویلیام بلیک شاعر بزرگ انگلیس گفته است : «خوشی و اندوه به هم می تنند و روح خدایی را می بافند.» در مزامیر آمده است : «گریستن یک شب طول می کشد اما صبح روز بعد شادی از راه می رسد.» خوشی و غم مانند شب و روز یکدیگر را دنبال می کنند اما وقتی که رنج می آید، دوره سختی ها طولانی به نظر می رسد. یک سال خوشی ، یک روز به نظر می رسد و یک روز رنج ، طولانی تر از یک سال .
رنج پاره ای از زندگی است و آموزنده است . اگر رنج نصیبمان نشود بهترین درس های زندگی را نمی آموزیم ، اما افسوس که بسیاری از ما این حقیقت را تشخیص نمی دهیم و تمام سعی خود را به کار می گیریم تا از تجربه های به ظاهر دردناک اجتناب کنیم . وقتی که مشکلی پیدا می شود سعی می کنیم از آن بگریزیم ؛ اما باید دانست که هرگز نمی توان از مشکلات طفره رفت . وقایعِ ناخوشایند فقط برای مدت کوتاهی عقب می نشینند اما با ظاهری متفاوت دوباره به ما بازمی گردند. با اجتناب از مشکل ، ما در واقع مشکلات بزرگ تری را به زندگی خود فرا می خوانیم .
برخی از افراد که می دانند مشکلات را نمی توان به تعویق انداخت ، خود را به مشکل تسلیم می کنند. آن ها مقاومت نمی کنند؛ بلکه خود را به مشکل می سپارند. چنین کسانی می گویند: «آنچه را که نمی توان درمان کرد باید تحمل کرد.»
اما راه سومی هم برای مواجهه با مشکل وجود دارد، که تنها راه صحیح است . اجتناب از مشکل بیهوده است . تسلیم شدن هم نادانی است ، راه سوم آن است که هر مشکل را دوستی ببینیم که پیام و درسی برای ما دارد و با این نگرش به استقبالش برویم . سعی نکنید از مشکل بگریزید، زیرا راهی برای گریز از مشکلات وجود ندارد. نگذارید که مشکلات به سادگی بر شما غلبه کنند. بلکه پیش روید تا با مشکل مواجه شوید و به آن بگویید. «خوش آمده ای دوست من ! چه پیامی از خدا برای من آورده ای ؟» و آن وقت متوجه خواهید شد که هر مشکل دقیقاً به یکی از ضعف های شما اشاره دارد که باید به اصلاح آن بپردازید و یا از شما می خواهد با نشان دادن واکنش صحیح ، گامی دیگر در راه نیکی و راستی پیشتر روید. بدین ترتیب هر مشکل مانند یک بسته است که در درون آن هدیه ای ارزشمند وجود دارد. هر تجربه ناخوشایند بسته ای است که در آن هدیه خرد و نیرو پنهان است . شخصی که این مطلب را می داند، لبخندزنان به مشکلات خوشامد می گوید. او فردی شکست ناپذیر است و راه پیروزی را می پیماید.
سال ها پیش مرد فروشنده ای که از شهر بیرون رفته بود، پس از بازگشت متوجه شد که در غیاب او خانه و فروشگاهش آتش گرفته و سوخته و بدین ترتیب تمام دارایی خود را از دست داده بود، اما او چه کرد. لبخند زد و چشمانش را به سوی آسمان گرفت و گفت : «خدایا! می خواهی که اکنون چه کنم ؟» روز بعد لوحی را بر ویرانه های خانه و فروشگاهش آویخت که روی آن نوشته بود:

فروشگاهم سوخت !
خانه ام سوخت !
کالاهایم سوخت !
اما ایمانم نسوخته است !
فردا شروع به کار خواهم کرد!

نظرات کاربران درباره کتاب با خالق هستی