فیدیبو نماینده قانونی انتشارات روزنه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب غزل برای غزل

کتاب غزل برای غزل

نسخه الکترونیک کتاب غزل برای غزل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۸۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب غزل برای غزل

راهی که روحم شکفت بر سرآن چشم فرابینت نفس کشید و بهار آمد دیدی سبزینگی برگ‌ها پر از روح تو سپاس گردش ارابه بر پای راه

بخشی از کتاب غزل برای غزل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱

دانه
در غلاف
نهان...
گرم می شود آماس می کند
تا انتهای راه...
چیزی نمانده
شتاب کن
که نفس می زند حیات.

۲

در گلدانت گذاردم
و آب دادم
عضلاتت می لرزد
گلبرگ
پای می گشاید
به ناله ی زیر...
آسمان را خواهی گرفت
گل من!

۳

لب گشوده گل صیاد
عاشقانه می مکدش
زنبور
این گونه که آغوش می بندد
گل
چاره ی فدا شدنش نیست.

۴

مجالم اگر بود
چشم به راه نمی ماندم
بر سرت آوار می شدم
تا جگرگاه
در کارت...
دیگر کتاب نخوان
بیا بغلم کن

۵

کم می آورد دل
که بتابد بر زمین زبان
زیاد می آورد برگ
نوازش جاودانه
نسیم را
آفتاب
به روزت
دریغ ندارد.

۶

راهی که روحم شکفت
بر سرآن
چشم فرابینت
نفس کشید و بهار آمد
دیدی
سبزینگی برگ ها
پر از روح تو
سپاس گردش ارابه
بر پای راه

۷

آن روز...
چهره ات به چهره ام آمد
ترانه ام می آمد
برای تو
اما زمان
پشت زمین ماند
خواهم خواند
وقتی زمین نباشد؛
جام باشد و غلغل شعر.

۸

می بوسم آن را
که دل دارد نیز...
آنِ من از تو
لیک
چندانش مساز
دور
که تاب ندارد
نفس
از کدام سویش باید رفت
تا قربانی؟...

۹

روح از آنِ تو مرا
و جسم
سرباسر
بخش نمی داری
بیگانه را
حتی به خویشتنم
چه وحشیانه عاشق شده ای!

۱۰

شاهراهِ تنها تو
بی گذر و خلوت
چشم می درانی و
خون می کنی...
تنها گذرگاه تو باشد.

۲۲

بنوش...
که می خواهی
بنوش را
که بگویم
به دریاچه فرو می شوم.

۲۳

دست می نهم
بر چشم زندگی
چشمه ی دیوانه باشد تا...
لغزنده
بخواهد
تا بی تابی

۲۴

مغازله داری
دو مار را
گرداگرد کمرگاهت که
چنبره فشرده زدند
شیر از سینه های مار مکیدی
به زبان
برخاستی
به پای های لرزان
جان را که می دهی
تمام تنت خیس است.

۲۵

بیا...
به جلنگزار جگر
به چرا
بی چرای هلاک
به جست و خیز.
خربزه ها
تمنای تماس را
طبله کرده اند.

۲۶

وحشی و عاری و بی مرز و حد
وقتی که ماده پلنگ
دیده به اعماق می دوزد
صید را
مانده می کند
در خویش فرو بگیرد تا
حرارت صحرا را
- نثار را
دندان گرم به صید فرو کن
وحشی زیبا!

۲۷

آهوی وحشیانه ی خوش بینی
وقتی که دشت وحشی
بی تابت می کند
همیشه
نگاهت می کند.

۲۸

دوستت دارم
بر تخت زبان که نشست
بی قرار اعماق
بند بند
راه بر ابد نمی بندد.

۲۹

دانه می ریزم
پای کبوترت
زیستنت
هدیه ای ست به من

۳۰

اسیر آغوش
آغوش اسیر
عاشق تر از آتش
نفسی که می آید
می رود تا کهکشان
برف که نشست
آتش بر می خیزد.

۳۱

یکی اتفاق...
بهترین
یکی وجود...
عزیزترین
یکی دل...
دریاترین
می دانی؟
دل وجود
اتفاق عمیقی ست.

۳۲

آرزوست
آرزو
دویدن وحشی دشت
تا ناکجا...
با خودم ببر
بی خودم ببر

۳۳

عدم را...
نه شکیبایی
دلی را...
که تو تنهایی
گلی را...
که تو خدایی
قدم را...
که تو فردایی

۳۴

لبخند شیطنت شده ای
به خرسندیم تهدید می کنی
نگاه می خواهی...

۳۵

روزگار که بگذرد
هیچ دیوار
حایل نیست
حمایل خواهی شد
هر جا بایستم
در آغوش لحظه ها...

۳۶

باریکه راه
میان جنگل کوهی
مه انگیز...
نم باران
بر برگ ها
مهرانگیز...
عرق
برگونه ی روح جنگل
چکامه می گوید.

۳۷

از شراب پیچک
لبریز
لبریز
جام بلورین
تا بی نهایت
لبریز
از شراب نیلوفر...

۳۸

طعمه در دهان
تا بلندا
پیش می روی
شیره ی جان را
خوش مکیده ای
حال...
تا انتها...

۳۹

نیک است
جنگ می جویی
از شدت نشاط
باران برشفشه
باریده
می خواهد.

۴۰

آری آه...
که سپیده
دوست می دارم.
از میان تپه ها می تابد
با قله های قهوه.

۱۱

تنها به خاطر یک تو
بر چشم می گذارم
و می روم بر بام
سرمه ی همت را...
ببین
همانم که...
به تو می زیم

۱۲

دستت را به من بده
برویم
بالاخانه
نشئه
نشسته ست
دنیا به دست می دهمت
ساعت
در کیفت
می تپد
حال...

۱۳

ابر بر بیشه می افتد
فرو می شود در بیشه
بیشه دوست دارد
جیغ پرنده را
در باران
بیشه و ابر
در اوج...
آغوش به آغوش
خوابیده اند.

۱۴

خنجر را تا انتها
فرو می فشاری
می چرخانی تن بر خنجر
از جاری گرم جان
لذت می نوشی
و تابت تمام...
بر خنجر...

۱۵

لانه بالای درخت
می کشانم
چنان
همهمه بر پا می دارد
وصال درخت و لانه...

۱۶

چراغ دریایی
خیس...
کاکایی
می نشیند و می خیزد
منقار بر چراغ می ساید...
دیوانه است!...

۱۷

فرشته نیزه به دست
ایستاده ست
آواربار
بی قرار
نیزه فرو می دارد
در
«خاکِ زبان چاک»

[ شفیعی کدکنی]

۱۸

سیب و درد...
موج و بازو...
سیب
موج را مرور می کند
شب
اقیانوس را
و درد
در بازو پناه می گیرد
و عشق
بوسه ی خواب می بلعد.

۱۹

زبان از غار می کشانی
تا قله
مار
در دهانت
برو بیایی دارد!

۲۰

جانْمال می کنی که منم
پله
بی قرار
گرد ستون می پیچد
وحشی
هوای تنلیسه دارد
چون مار


۲۱

نی را
به دهان که می بری
سرنا نواخته می شود
از آبگیر می نوشی
لذت
از سرود آب

نظرات کاربران درباره کتاب غزل برای غزل